- هویت تجردی نفس و نیازمندی به ابزار:
نفس انسان دارای هویت تجردی است؛ بدین معنا که ذات نفس از جرم، ابعاد و احکام ماده منزه است. با این حال، نفس در مقام فعل و کارکرد محتاج ابزار مادی است. در مرتبه ذات و تجرد عقلی، نفس هم در ذات و هم در فعل از ماده مجرد است؛ اما در مرتبه تجرد برزخی و خیالی، برای تحقق افعال خود در این نشئه به ابزار بدنی نیاز دارد.
- منشأ و حقیقت قدرت تصرف:
منشأ قدرت تصرف در بدن، همان وجههٔ تجردی نفس است. هر موجود مجردی (اعم از نفوس حیوانی، نفوس انسانی و موجودات ملکوتی) به اعتبار جنبه تجردی خویش، مرتبهای از سلطه و تصرف را در مرتبه مادون خود و در کالبد مادی دارا است.
- تفکیک میان تصرف غیرارادی و ارادی:
تصرف نفس در کالبد انسانی، فرایندی تکوینی و غیرارادی است. بر این اساس تصرف به دو ساحت کلی تقسیم میشود:
1. تصرف غیرارادی: این سنخ از تصرف، کمال اختیاری یا مقامی اکتسابی به شمار نمیرود؛ بلکه مقتضای ذاتی وجود مجرد نسبت به مرتبه نازلتر خویش است.
2. تصرف ارادی: این ساحت در واقع یک «مقام» معنوی است که همگان بدان دست نمییابند. دستیابی به تصرف ارادی در اشیاء و کالبدهای خارجی، مستلزم مجاهدتها و ریاضتهای مشروع است تا نفس توانایی دخل و تصرف اختیاری در ماده کائنات را بیابد.
- شأن عبودیت در برابر جلوه ربوبیت:
خداوند متعال تصرف ارادی در عالم تکوین را به عنوان غایت اصلی از انسان مطالبه نکرده است؛ زیرا تصرف ارادی نوعی ظهور و جلوهٔ «ربوبیت» است، ائمه نیز با وجود داشتن، قدرت تصرف، سیرهٔ عملی خویش را بر پایه «عدم تصرف» در مجاری عادی عالم بنا نهاده بودند و جز در مواردی نادر که مأذون به اذن خاص الهی بودند، از اعمال قدرت تصرف پرهیز میکردند؛ چراکه هرگونه تصرف ارادی منوط به اذن و مشیت حقتعالی است.
- فرسایش و استهلاک بدن ناشی از تصرف نفس:
تصرف و حضور نفس مجرد در کالبد مادی، عاملی است که موجب شتاب در زوال و تلاشی مادهٔ بدن میگردد. جمادات به سبب آنکه نفسی در آنها دخل و تصرف ندارد، از ثبات و پایداری مادی طولانیتری برخوردارند؛ اما در انسان، تصرفات پیوستهٔ نفس مجرد بر ماده، قوام فیزیکی آن را تحتالشعاع قرار داده و بدن مادی را به تدریج دچار فرسایش و استهلاک میسازد.
- کیفیت تجلی و سریان قوای نفس در اندامها:
معنای تصرف نفس آن است که نفس در مقام نزول و ظهور در مرتبه بدن، قوا و شئون باطنی خود را در مجاری ظاهری آشکار میسازد. نفس به واسطهٔ قوای گوناگون خود در کالبد تصرف میکند؛ از طریق قوه سامعه در دستگاه شنوایی، به واسطه قوه باصره در چشم، از طریق قوه لامسه در تمامیت پوست، و به واسطه قوه ذائقه در زبان. از این رو، اعضا و جوارح بدن، مجاری و بسترهای تحقق تصرفات نفس ناطقهاند.
- مراتب تصرف: از اجسام تا نفوس
تصرفات نفس دارای مراتب طولی است:
-تصرف در اجسام: پایینترین مرتبه تصرف است؛ اعم از تصرف تکوینی نفس در بدن مادی خود یا تصرف ارادی در اشیای جهان پیرامون.
-تصرف در ارواح و نفوس: مرتبهای به مراتب فراتر و والاتر است؛ همچون تصرف در قوه خیال دیگری از طریق انشای صور مثالی در باطن او، یا نفوس و تصرف در عقول و قلوب سایرین از طریق القا و انشای معانی و حقایق عقلی.
- معرفت تصرف حق از معبر شناخت نفس:
نازلترین مرتبهٔ تصرف، همان اعمال نفوذ نفس در کالبد جسمانی است. انسان از طریق تأمل در کیفیت احاطه و تدبیر نفس نسبت به اعضای بدن، میتواند به نحوهٔ تدبیر و تصرف قیومی حقتعالی در گسترهٔ نظام هستی پی ببرد؛ مصداق بارز قاعدهٔ «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه».
- احاطه و قهر وجودی (جلوه اسمای جلالی):
پایه و لازمهٔ تحقق تصرف، برخورداری از قهر، غلبه و احاطهٔ وجودی است. نفس انسان از قوت احاطی و قهر جلالی برخوردار است؛ زیرا نفس مظهر اسمای جلالیه پروردگار است و از همین خاستگاه است که توان سلطه و تصرف در بدن را به دست میآورد. هر اندازه که ظهور و غلبهٔ این اسمای جلالی در مرتبه نفس تشدید شود، نفوذ و تصرف آن کاملتر و فراگیرتر خواهد بود. همچنان که تصرفات خداوند در جهان خلقت و نفوذ عوالم ملکوتی در عالم ملک، ناشی از ظهور قهاریت و احاطه وجودی است.
- نسبت میان تسخیر و تصرف:
تسخیر مرتبهای نازلتر از تصرف است؛ هرچند هر دو شأن از آثار تجرد نفس سرچشمه میگیرند، اما دایره تصرف به مراتب تامتر و عمیقتر از تسخیر است. تسخیر به این معناست که نفس اعضا و قوای بدنی را برای مقاصد زیستی و ادراکی خویش به خدمت میگیرد (مانند به کار بستن چشم برای رؤیت، گوش برای استماع و دست برای فعالیتها). این امر نظیر سنتی است که حقتعالی در نظام طبیعت مقرر داشته و ارکان آفرینش را مسخر انسان قرار داده تا از آنها بهرهبرداری کند.
- ارجاع تسخیر و تصرف به اسمای حسنای الهی:
مفاهیم تسخیر، تصرف و احاطه، تماماً بازگشت به سه نام از اسمای متعالی الهی یعنی «المُسَخِّر»، «المُتَصَرِّف» و «المُحیط» دارند. جریان این اوصاف در مراتب هستی و در وجود آدمی، همواره قرین علم، تدبیر و حکمت بالغه الهی بوده و از هرگونه بیهودگی و عبث پیراسته است.
- هویت تعلقی، قوامبخشی و استکمال متقابل:
نفس آدمی واجد هویتی تعلقی، تسخیری و تصرفی است و بدن مادی بستر و شرط انضمامی برای تحقق این تصرفات به شمار میرود. نفس مقوّم وجودی کالبد است و تعلق آن به بدن امری ذاتی است؛ نفس به واسطه این پیوند و تصرف، هم کالبد مادی را به کمال شایسته و قابلیتهای نهاییاش رهنمون میسازد و هم خود در بستر این تعامل به استکمال وجودی نائل میگردد. هرچند که جسم مادی به دلیل محدودیتهای جوهری خویش، در درازمدت تاب تحمل تجلیات شدید نفس مجرد را نیاورده و فرسوده میشود، اما نفس ناطقه با حفظ تعلق و صورتبخشی به ماده، حقیقت نوع انسانی را محقق ساخته و سبب اعتلای وجودی بدن میگردد.