۱. سرّ انصراف و تجلی نفس از بدن:
سرّ انصراف نفس از بدن و سرّ تجلی نفس در بدن، امری واحد است و آن، «توجه نفس» میباشد. کلید حضور نفس در بدن، توجه نفس است و کلید انصراف نفس از بدن نیز توجه نفس است؛ بنابراین، مسئله توجه نفس نکتهای بسیار بنیادی و مهم به شمار میآید.
هنگامی که نفس در سراسر بدن و در تمام قوای آن ظهوری مساوی و یکنواخت داشته باشد، امکان انصراف آن از بدن وجود ندارد. نفس برای آنکه بتواند از بدن منصرِف شود، باید قاعده «غلبه و مغلوبیت» را جاری سازد؛ بدین معنا که از مرتبه و شأنی منصرِف گردد و در مرتبه و شأن دیگری حاضر شود. به بیان دیگر، زمانی که نفس اراده میکند از بدن منصرِف شود، باید توجه خود را به امری غیر از خود و غیر از بدن معطوف دارد. هنگامی که نظر و التفات نفس بر ملکوت و مراتب برتر متمرکز گردد، از بدن خویش منصرف میشود؛ بنابراین چون نفس به مرتبهای مافوق جسم توجه مییابد، توجه به آن مرتبه برتر غالب شده و التفات به مرتبه جسمانی مغلوب میگردد و بدین ترتیب، انصراف رخ میدهد. در حقیقت، مرتبهای که توجه نفس بر آن تمرکز مییابد، چنانچه غلبه پیدا کند، همین توجه موجب انصراف و کنارهگیری از سایر مراتب خواهد شد.
۲. ظهور عام و خاص نفس در ساحت بدن:
نفس آدمی در تمام گستره بدن، بهویژه در قوه لامسه، تجلی و ظهور دارد و این قوه، عامترین و فراگیرترین قوه در سراسر کالبد به شمار میرود. در عین حال که نفس دارای این ظهور عام است، در برخی اعضا و حواس پنجگانه نظیر چشم، گوش، زبان و دهان و پوست نیز ظهوری خاص دارد.
با التفات و توجه نفس، حالت غالبیت و مغلوبیت در آن پدید میآید. غالبیت بهمنزله تشدید ظهور است و مغلوبیت، به معنای تقلیل ظهور و نوعی سلب ظهور از نفس تلقی میشود. در اینجا این پرسش مطرح میگردد که چگونه حقیقتی یگانه، مجرد و بسیط که فاقد اجزای مقداری و فارغ از ترکیب مادی است، میتواند از برخی قوا منصرف شده و ظهورش در قوای دیگر شدت یابد؟ پاسخ دقیقاً در بساطت و تجرد نفس نهفته است؛ از آنجا که نفس فاقد اجزای مادی است، سریان و گسترش آن در بدن به یکپارچگی و پیوستگی ذاتیاش آسیبی وارد نمیسازد. نفس ظهوری فراگیر در پهنه بدن دارد که شدت و ضعف آن در اعضای گوناگون تفاوت مییابد. به واسطه توجه نفس، این ظهور در حالت غالب و مغلوب قرار میگیرد؛ یعنی در هر ساحتی که بدان توجه و التفات ورزد متجلی میشود و در ساحتی که از آن اعراض کند، مغلوب و پنهان میگردد.
۳. توجه؛ کانون حضور، تجلی و انصراف:
توجه نفس، راز اصلی ظهور و سرّ بنیادین انصراف آن است. نفس به واسطه توجه حاضر میشود، به واسطه توجه تجلی مییابد و به واسطه تغییر جهت توجه، منصرف میگردد. از این رو، انصراف از بدن و تجلی در بدن دارای کلیدی یگانه به نام «توجه نفس» است. یک موجود مجرد به هر مرتبهای که نظر و التفات کند، در متن همان مرتبه حاضر خواهد شد؛ اگر به ساحت جسم نظر افکند در چشم و گوش ظاهر میشود، اگر به عالم خیال التفات نماید در متن صورتهای خیالی تجلی مییابد و اگر به ساحت عقل رو آورد در متن حقایق عقلی به ظهور میرسد.
حضور و ظهور هر امر مجردی در هر مرتبه با آثار و کارکردهای خاص همان مرتبه همراه است؛ تجلی نفس از طریق توجه در مرتبه حس، ادراکات حسی را در پی دارد، در مرتبه خیال به پیدایش تخیل میانجامد و در ساحت عقل، موجب تعقل و ادراک کلیات میگردد. همچنین حقیقت احضار ارواح، تمرکز و التفات به صورت خیالیِ شخصی است که احضار میشود و این امر نیازمند وحدتبخشی و تمرکز شدید توجه است؛ یعنی بر اساس همین اصل بنیادین، از طریق تمرکز توجه، نفسی به صورت مثالی در مرتبه خیال حاضر میگردد. همچنین مسائلی مانند طیالارض، تحیر و انجذاب همگی بر مدار تمرکز توجه استوارند. برای نمونه، در انتقال بدن، روح و روان را بر فعل انتقال متمرکز میسازند و نفس در پرتو توجه خویش، تسلط و ظهور خود را در قالب انتقال محقق مینماید. این اصل، سرّ تجلی و انصراف نفس است که چیزی جز حقیقت «توجه» نیست.
۴. تعمیم قاعده توجه از نفس تا حق تعالی:
سرّ سریان و حضور نفس در کل کالبد، توجه عام نفس است و سرّ انصراف آن از بدن نیز ناشی از توجه نفس میباشد. بر همین قیاس، سرّ سریان ذات اقدس الهی در تمامی عوالم هستی، توجه و نظر عام و اطلاقی ذات حق تعالی است. مفاد حدیث شریف «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ» نیز ناظر بر همین حقیقت است؛ چرا که موجود مجرد، استعداد و قابلیت التفات به خویشتن و توجه به ماسوای خویش را داراست.
سرّ آفرینش جهان هستی بر «حرکت حُبّی» استوار است و باطن حرکت حُبّی، همان «توجه ایجادی» حضرت حق به شمار میآید. توجه ایجادی، توجهی ذاتی و بنیادین است که به هر آنچه تعلق گیرد، موجب پیدایش حرکت در نظام آفرینش میشود؛ از این رو، هر پدیدهای در جهان با توجه ایجادی حق هستی یافته و با التفات الهی انشا میگردد. آفرینش عالم با توجه ذاتی خداوند و تدبیر و هدایت آن نیز با توجه ایجادی حق استمرار مییابد؛ به بیانی دیگر، توجه، حضور میآفریند؛ توجه، تجلی در پی دارد؛ و تجلی الهی است که منشأ هستیبخشی، تکوین، تدبیر و انشای جهان هستی میگردد.
۵. عبادت بهمثابه برنامه تمرکز و توجه به ذات حق:
تمامی تکالیف و احکام شریعت، در صورت فراهم بودن شرایط، زمینه پیدایش توجه حقیقی و ایجادی را در وجود عبادتکننده فراهم میآورند. این شرایط بنیادین عبارتاند از:
۱. رعایت دقیق آداب و دستورهای عبادت و التفات کامل به ظرایف آن؛
۲. توجه آگاهانه به ماهیت عملی که به جا میآورد همراه با نیت خالص الهی؛
۳. استمرار، مداومت و تکرار منظم آن عمل عبادی؛
۴. توجه و التفات باطنی به شارع مقدس، یعنی حضرت حق، که همان حقیقت حضور قلب است.
با تحقق و رعایت این شرایط چهارگانه، عبادت موجب برانگیختن توجه عمیق روحی در وجود سالک و عابد میگردد و این توجه روحانی، آثاری عینی و وجودی بر جای میگذارد. در حقیقت، احکام الهی برنامههایی منظم و هدفمند برای هدایت التفات انسان به سوی ذات حق و ایجاد تمرکز باطنی در او هستند؛ از رهگذر عبادت، تمرکز بر توجه حاصل میشود و به برکت این التفات تام، حقیقت توحید در جان انسان متجلی میگردد.