آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

نفوس مجرد

اثبات وجود و تجرد عقل مفارق از طریق علم مجرد:

یکی از براهین اثبات وجود عقل مجرد مفارق و تجرد آن، از طریق تحلیل حقیقت علم و صور علمی اقامه می‌شود. صور علمی اعم از صور برزخی، احساسی و معانی و مفاهیم کلی (صور مقوله‌ای)، همگی اموری مجرد هستند؛ از این‌رو واسطه و انتقال‌دهنده آن‌ها نیز باید موجودی مجرد باشد؛ زیرا هنگامی که مظروف مجرد است، ظرفِ پذیرای آن نیز لزوماً باید مجرد باشد. علاوه بر این، انتقال‌دهنده و مبدأ فاعلی صور علمی، در جایگاه علت قرار دارد و قاعده فلسفی حکم می‌کند که علت همواره از معلول خویش برتر، شریف‌تر و وجوداً قوی‌تر است. بنابراین، علت صور علمی مجرد که همان عقل مجرد مفارق است، نه‌تنها باید مجرد باشد، بلکه مرتبه تجرد آن به‌مراتب شدیدتر و قوی‌تر از تجرد معلول‌های خود (یعنی صور علمی) خواهد بود. این برهان، دلیلی استوار بر اثبات وجود و شدت تجرد عقل مفارق است.

  • مراتب تجرد در صور علمی (حسی، خیالی و عقلی):

تمامی صورت‌های علمی اعم از محسوسات، مخیلات و معقولات، از ماده پیراسته بوده و از تجرد برخوردارند؛ با این حال، درجات این تجرد یکسان نیست. صور معقوله علاوه بر تجرد از ماده، از عوارض و احکام ماده نظیر صورت، شکل، رنگ، حجم و مقدار نیز مجرد هستند و تجرد تام عقلی دارند. در مقابل، صور علمیِ خیالی تنها از جرم، ماده، قوه، استعداد و در نتیجه از حرکت، تغییر، تحول و تبدل پیراسته‌اند، اما همچنان برخی از احکام ماده نظیر شکل، حجم، رنگ و مقدار را با خود دارند؛ از این‌رو این دسته از صور دارای تجرد برزخی و مثالی می‌باشند. در مباحث مربوط به قیامت، مرتبه تجرد تام مطرح است که در آن، نفس و حقایق، هم از اصل ماده و هم از تمام احکام، اعراض، اشکال و ابعاد مادی منزه و مجرد می‌گردند.

  • مراتب و گونه‌های اتحاد عاقل و معقول:

حقیقت اتحاد عاقل و معقول، پیوند و اتحاد دو مرتبه وجودی با یکدیگر است و کیفیتی یکنواخت در تمام مراتب ندارد. در یک مرتبه، عاقل و معقول حقیقتی واحد هستند؛ نظیر آنجایی که نفس ناطقه به ادراک حضوری ذات خود نائل می‌شود و در آن عاقل و معقول عینا یکی هستند. در مرتبه‌ای دیگر، عاقل یک حقیقت (مانند نفس ناطقه انسانی) و معقول حقیقتی دیگر نظیر معانی کلی مجرده یا ذات مجردات عقلی است. بنابراین، نحوه اتحاد نفس با معانی مجرد و ذوات مفارقه، بسته به سنخ معقول، در مراتب گوناگون تحقق می‌یابد.

  • مقایسه مراتب وجودی نفوس نباتی، حیوانی، فلکی و انسانی:

قوای نفس نباتی، نظیر قوای جاذبه، دافعه، نامیه، مولده، مصوره و متصرفه، به طور کامل منطبق و حالّ در ماده طبیعی هستند و مانند خودِ نفس نباتی، هویتی کاملاً مادی و طبیعی دارند و از هرگونه تجرد و ادراک حسی بی‌بهره‌اند. در مرتبه‌ای فراتر، نفوس فلکی قرار دارند که بنا بر دیدگاه ابن‌سینا دارای تجرد عقلی، نفس کلی و ادراک کلی هستند و تعقل تام دارند؛ از این‌رو از همان آغاز پیدایش، موجوداتی مجرد و «روحانیه‌الحدوث» به شمار می‌روند. نفوس حیوانی نیز دارای مرتبه‌ای از تجرد هستند، اما رتبه وجودی نفوس فلکی بسیار برتر از نفوس حیوانی است. نفوس ناطقه انسانی از این حیث با نفوس فلکی متمایزند که انسان‌ها «جسمانیه‌الحدوث و روحانیه‌البقاء» هستند؛ یعنی از بستر ماده و جسم آغاز می‌شوند و با حرکت جوهری به مقام تجرد عروج می‌کنند.

  • تمایز نفوس انسانی از مفارقات عقلی و مسئله اتحاد ارواح:

مفارقات عقلی نظیر فرشتگان مقرب، از ماده و جمیع احکام و اعراض آن پیراسته‌اند و ازلیت و ابدیتِ ذاتی دارند. تفاوت بنیادین آن‌ها با نفوس انسانی در این است که انسان‌ها از دل عالم ماده و جسمیت به سوی تجرد صعود می‌کنند، در حالی که مفارقات عقلی از آغاز در مقام تجرد تام استقرار دارند. از این‌رو، اتحاد وجودی میان ارواح انسانی محال است؛ زیرا اتحاد ارواح انسانی مستلزم این است که تمام ادراکات، افعال، اوصاف، فضایل و رذایل متمایز آن‌ها در یکدیگر ادغام شده و یکی گردند که امری ناممکن است. همچنین بدن مثالی انسان که از بستر ماده نشئت گرفته، پس از مفارقت از دنیا نیز کثرات ناشی از ماده را همراه خود حفظ می‌کند. در مقابل، فرشتگان مقرب که هم از ماده و هم از احکام آن منزه‌اند و تکثرشان از ناحیه مراتب پایین‌تر نشئت نگرفته است، به عنوان یک حقیقت کلی سِعی از مبدأ واحد حق تحقق یافته‌اند و دارای اتحاد وجودی می‌باشند.

  • منشأ کثرت در نفوس انسانی و مجردات ملکوتی:

کثرتی که در نفوس ناطقه انسانی وجود دارد، ریشه در سابقه تعلّق به عالم ماده و جسمیت دارد و انسان‌ها این تکثر را حتی پس از مرگ به عالم برزخ نیز انتقال می‌دهند. اما در مجردات عقلی و ملکوتی، کثرتی که ناشی از عالم نازل باشد معنا ندارد؛ کثرت آنان کثرت در ذات نیست، بلکه کثرت در مرتبه و مقام فعل است. تجلیات گوناگون فرشتگان مقرب، نظیر ظهور در قالب جبرائیل، میکائیل یا اسرافیل، به اعتبار اقتضائات، قابلیات و تقاضای موجودات مادی و ملکی شکل می‌گیرد. بنابراین، کثرت در نفوس انسانی ناشی از هویت فردی و پیوند آغازین با ماده است، در حالی که تنوع افعال مفارقات عقلی در نسبت با عوالم پایین‌تر رقم می‌خورد.

  • رویکردهای فلسفی در نحوه دریافت صور علمی و کلیات:

در تبیین چگونگی ادراک معانی کلی و صور علمی، سه دیدگاه عمده وجود دارد:

نخست، دیدگاه حکمای مشاء است که معتقدند عقل انسانی معانی کلیه و حقایق مرسله را از مسیر حس، خیال و واهمه دریافت کرده و با فرایند تجرید، تنزیه و انتزاع، آن‌ها را به مفاهیم کلی بدل می‌سازد.

دوم، دیدگاه قائلان به تجلی است که بر اساس آن، صور کلی و حقایق مجرد به اندازه صفا و قابلیتی که انسان در باطن خود ایجاد می‌کند، به عنوان فیض و تجلی از جانب حق‌تعالی و مفارقات بر نفس نازل می‌گردد.

سوم، دیدگاه ملاصدرا مبنی بر «انشای نفس» است؛ در این نگرش، نفس ناطقه با کسب طهارت و سنخیت با عوالم بالا، از مرحله جسمانیت به مقام تجرد تام می‌رسد و به توانمندی خلاقیت نائل می‌گردد. نفس در این رتبه می‌تواند ادراکات حسی درونی، مخیلات و معقولات را در مرتبه ذات خود ابداع و انشا کند. نفس در آغاز، مظهر و پذیرای معقولات کلی است، سپس با ذات مجردات عقلی متحد می‌شود و در نهایت، خود انشاکننده معانی و حقایق کلیه در ذات خویش می‌گردد.

  • اقسام ابدان ملکی و ملکوتی، انشایی و طبیعی:

ابدان انسان و موجودات به دو دسته کلی انشایی و غیرانشایی تقسیم می‌شوند:

۱. ابدان انشایی مادی: ابدانی هستند که ارواح مطهر معصومان در عالم مُلک جهت تمشیت امور آفرینش و امداد و هدایت خلق انشا و ایجاد می‌فرمایند.

۲. ابدان انشایی ملکوتی: شامل تمام ابدان برزخی انسان‌هاست که از طریق انشای نفس ناطقه و متناسب با اخلاق، صفات و ملکات درونی شکل می‌گیرند. همچنین ابدان ملکوتی فرشتگان در این دسته جای دارند که به صورت دفعی و بر اساس تجلی صفات و کمالات قدسی الهی انشا می‌شوند.

۳. ابدان ملکی طبیعی (غیرانشایی): بدن‌های طبیعی عموم انسان‌ها هستند که به صورت تدریجی، مسیر تکاملی نطفه تا کمال مادی را در زهدان طبیعت طی می‌کنند. در این میان، خلقت اولیه حضرت آدم و حوا به عنوان یک استثنا، هرچند دارای ماهیت بدنی ملکی و طبیعی بود، اما ایجاد آن بر خلاف دیگر انسان‌ها به صورت طبیعیِ تدریجی نبوده، بلکه به شکل انشای دفعی از جانب پروردگار تحقق یافت و از این حیث مشابهت با ابدان انشایی ملائکه دارد.

  • حقیقت بدن مثالی و رابطه طولی مراتب وجودی ابدان:

بدن مثالی از جهت احکام بدنی، یعنی از حیث تصرفات نفس و ظهور آثار و قوای درونی، عین بدن مادی است و تعلق تدبیری نفس به هر دو بدن تعلق می‌گیرد؛ اما از جنبه جرم و جسمیت طبیعی، با آن مغایرت دارد. بر این اساس، مرتبه عالی‌تر بدن (بدن مثالی) از حیث مرتبه صفت و کمال، عین مرتبه نازل (بدن مادی) بوده و بدن عقلی نیز جامع کمالات مرتبه مثالی است. رابطه میان ابدان سه‌گانه عقلی، مثالی و مادی، رابطه‌ای طولی بر اساس کمال و نقص است که در قوس صعود و نزول وجود جریان دارد و مراتب عالی‌تر بدون داشتن موانع جسمانی، کمالات مراتب مادون را در خود متجلی می‌سازند.

گفتارهای مشابه