آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

قوهٔ ذائقه در معرفت نفس

  • قوهٔ ذائقه و جایگاه آن در نفس ناطقه:

قوهٔ ذائقه یکی از شؤون نفس ناطقه و از جمله قوای ادراکی انسان است. انسان به‌وسیلهٔ این قوه، طعم‌های گوناگون را درک می‌کند و میان مزه‌های مختلف مانند شوری، ترشی، تلخی و شیرینی تمایز می‌گذارد. این ادراک در ظاهر از راه زبان تحقق پیدا می‌کند و زبان ابزار مباشر برای چشیدن طعم‌ها به شمار می‌آید. بنابراین، ذائقه را باید یکی از ابزارهای شناخت حسی انسان دانست که نسبت مستقیم با ادراک طعم دارد.

  • چشیدن در محسوسات و معقولات:

چشیدن تنها به امور مادی و محسوس محدود نیست. همان‌گونه که انسان در عالم ماده طعم غذا را می‌چشد، در معانی و حقایق نیز تعبیر «ذوق» به کار می‌رود. از این رو، در متون دینی و قرآنی، چشیدن گاه به تجربهٔ مرگ، عذاب و آثار معنوی نسبت داده می‌شود. این کاربرد نشان می‌دهد که ذوق در زبان دین، مفهومی گسترده‌تر از صرف حس چشایی دارد و می‌تواند بیانگر نوعی مواجههٔ مستقیم و بی‌واسطه با حقیقت باشد.

  • آیهٔ «کل نفس ذائقه الموت» و معنای مرگ:

در آیهٔ «کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ» از تعبیر ذوق برای مرگ استفاده شده است. بر اساس این بیان، مرگ به معنای نابودی و معدوم شدن انسان نیست، بلکه به معنای گسستن و قطع تعلق نفس از بدن است. نفس در هنگام مرگ، جدایی از بدن را به‌گونه‌ای حضوری و باطنی درمی‌یابد. بنابراین، مرگ یک حقیقت وجودی است که نفس آن را «می‌چشد»؛ یعنی آن را به‌طور مستقیم و واقعی تجربه می‌کند، نه آنکه صرفاً دربارهٔ آن آگاهی ذهنی داشته باشد.

  • چشیدن طعم غذاها و نقش زبان:

در تجربهٔ روزمره، انسان با زبان طعم غذاها را درک می‌کند. آنچه چشیده می‌شود، صرفاً ظاهر غذا نیست، بلکه محتوا و ساختار درونی آن است که به صورت مزه درک می‌شود. از این جهت، طعم غذا ارتباطی با ترکیب و حقیقت درونی آن دارد. زبان نیز به عنوان عضو اصلی این ادراک، نقش واسطه را در انتقال و دریافت طعم ایفا می‌کند. این نمونهٔ محسوس، برای فهم بهتر معنای ذوق در امور غیرمحسوس نیز سودمند است.

  • ادراک حضوری و باطنیِ تعلق و گسست:

در توضیح مرگ و ذوق آن، تأکید می‌شود که نفس فقط با یک مفهوم ذهنی از جدایی مواجه نمی‌شود، بلکه این جدایی را به‌صورت حضوری درک می‌کند. تعلق نفس به بدن، در حیات دنیوی، یک نوع ارتباط واقعی است و هنگام مرگ، این تعلق گسسته می‌شود. نفس این گسست را می‌چشد؛ یعنی آن را در ساحت وجودی خود تجربه می‌کند. از همین رو، واژهٔ «ذوق» برای بیان چنین حقیقتی بسیار دقیق و مناسب است.

  • کاربرد قرآنی واژهٔ ذوق در عذاب:

در برخی آیات قرآن، واژهٔ ذوق دربارهٔ عذاب نیز به کار رفته است. این تعبیر نشان می‌دهد که عذاب نیز تنها یک خبر ذهنی یا مفهومی نیست، بلکه حقیقتی است که انسان آن را به‌گونه‌ای مستقیم و ملموس تجربه می‌کند. چشیدن عذاب به این معناست که فرد با واقعیت آن مواجه می‌شود و آثار آن را با تمام وجود درمی‌یابد. از این‌رو، استعمال «ذوق» در این موارد، بر شدت، حضور و عینی‌بودن تجربه دلالت دارد.

  • نسبت ذائقه با شامه و لامسه:

در کنار قوهٔ ذائقه، قوای دیگری مانند شامه و لامسه نیز مطرح‌اند. این قوا نیز در شناخت انسان از جهان محسوس نقش دارند و هر یک نوعی ادراک حسی را فراهم می‌کنند. همان‌طور که ذائقه طعم را درمی‌یابد، شامه بو را و لامسه تماس و کیفیت‌های بدنی را ادراک می‌کند. این قوا همه با اعراض و ویژگی‌های حسی اشیا مرتبط‌اند و نشان می‌دهند که انسان در سطح حس، با جهان بیرون به‌صورت مستقیم و متنوع ارتباط دارد.

  • ذوق در عوالم غیب و قیامت:

از مجموع این بیان روشن می‌شود که «ذوق» تنها مختص عالم ماده نیست. نعمت‌ها و عذاب‌ها در عوالم بالاتر نیز ممکن است به صورت ذوق و چشیدن تحقق یابند. در عالم غیب، ملکوت و قیامت، انسان حقیقت برخی امور را نه به صورت نظری، بلکه به صورت تجربهٔ واقعی و حضوری درمی‌یابد. بنابراین، ذوق در اینجا ناظر به نوعی ادراک مستقیم حقیقت است که هم در مرگ و هم در عذاب و هم در برخی مراتب اخروی معنا پیدا می‌کند.

گفتارهای مشابه