آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

علم نفس به اعمال انسان

  • علم نفس ناطقه به افعال ارادی خود:

نخستین نکته این است که انسان هر فعلی را که با ارادهٔ خود انجام می‌دهد، می‌شناسد و به آن آگاه است. علت این امر آن است که اراده یکی از حالات نفس است و نفس به حالات و احوال خود علم دارد. چون اراده از نفس جدا نیست و از سنخ احوال درونی اوست، نفس نسبت به آن علم حضوری دارد. از این جهت، کارهایی مانند خوردن، راه رفتن و سخن گفتن برای انسان معلوم‌اند، زیرا این افعال با ارادهٔ او تحقق پیدا می‌کنند. البته باید توجه داشت که در بعضی افعال، اصل عمل ارادی است، اما تمام جزئیات آن ارادی نیست. برای نمونه، انسان اصل غذا خوردن را ارادی انجام می‌دهد، ولی هضم، جذب و دفع غذا دیگر در اختیار ارادی او نیست و به همهٔ جزئیات آن علم حضوری ندارد.

  • علم نفس به افعال طبیعی و غیرارادی بدن:

نکتهٔ دوم این است که انسان به افعال طبیعی، غیرارادی و غیراختیاری بدن خود علم حضوری ندارد. او به این امور آگاهی مستقیم درونی ندارد که چگونه قلب ساخته می‌شود، چشم و گوش چگونه پدید می‌آیند، صورت بدن چگونه شکل می‌گیرد و ارتباط تکوینی میان اجزای بدن چگونه برقرار می‌شود. البته انسان می‌تواند از راه علوم حصولی، مانند پزشکی، از این امور آگاه شود، اما این آگاهی، حضوری نیست. دلیل این امر آن است که این امور را نفس انسان به‌طور مستقیم تدبیر نمی‌کند. تدبیر بدن در مرتبه‌ای بالاتر به ارادهٔ تکوینی مجردات غیبی و ملکوتی مربوط می‌شود و از همین جهت، افعال تکوینی بدن فعل نفس به معنای ارادی و اختیاری آن نیستند.

  • آنچه انسان به علم حضوری می‌داند:

انسان به دو دسته از امور علم حضوری دارد. دستهٔ اول، اموری هستند که خودِ انسان آن‌ها را انشاء و ایجاد می‌کند؛ مانند صورت‌های عقلی، معانی عقلی و صورت‌های خیالی. دستهٔ دوم، افعالی هستند که هرچند انشایی نیستند، اما خود انسان آن‌ها را انجام می‌دهد؛ مانند سخن گفتن، دیدن، شنیدن، بوییدن و لمس کردن. در مقابل، افعال تکوینی بدن و نیز افعال تکوینی روح معلوم حضوری انسان نیستند؛ زیرا انسان نه آن‌ها را انشاء می‌کند و نه تدبیر تکوینی آن‌ها را بر عهده دارد.

  • علم انسان به بدن و عالم ماده:

بر این اساس، انسان علم حضوری به وجود مادی بدن خود ندارد و به طور کلی نسبت به مادیات عالم نیز علم حضوری ندارد. بدن مادی انسان، فعل و انشاء نفس ناطقه نیست و تدبیر آن نیز به نحو مستقیم از سوی نفس انجام نمی‌شود. بنابراین نسبت انسان با عالم ماده، نسبت آفرینندگی و تدبیر مستقیم نیست. از همین رو، علم انسان به بدن خود و به سایر مادیات، علم حصولی است؛ یعنی انسان از راه احساس، خیال و عقل به آن‌ها می‌رسد، نه از راه حضور مستقیم نزد آن‌ها. پس در این بحث، نتیجه آن است که انسان به مادیات، علم حضوری ندارد، بلکه علم او نسبت به آن‌ها علم حصولی است.

  • علم خداوند به عالم ماده:

در مقابل، علم خداوند به عالم ماده علم حضوری است، نه حصولی. خداوند خالق همهٔ اشیا و صورت‌گر آن‌هاست و قرآن نیز به این حقیقت اشاره می‌کند: «هو الذی یصورکم فی الارحام». او ایجادکننده و صورت‌بخش موجودات است و ربّ العالمین و مدبر همهٔ آن‌هاست. از این رو، سه جهت برای علم حضوری خداوند به عالم ماده ذکر می‌شود: نخست آنکه خداوند خالق عالم ماده است؛ دوم آنکه خداوند مدبر عالم ماده است؛ و سوم آنکه خداوند احاطهٔ وجودی و علمی بر همهٔ موجودات دارد. به همین سبب، ماده در معلومیت الهی قرار می‌گیرد و علم خداوند به آن، علم حضوری احاطی است.

  • نقش ملکوت در تدبیر بدن:

در این بحث تأکید می‌شود که در تدبیر بدن انسان، اصل با ملکوت است. نفس انسانی در حدّ «شریک‌العله» و به‌صورت واسطه‌ای در تدبیر بدن نقش دارد، اما مدبر واقعی بدن ملکوت است. به تعبیر دیگر، اجسام عالم ماده به وسیلهٔ ملکوت اداره می‌شوند: «بیده ملکوت کل شیء». از همین جهت، انسان از کیفیت تکوین قلب، کلیه، ریه و ارتباط درونی اجزای بدن خود آگاه نیست و تدبیر حقیقی این امور را در اختیار ندارد.

  • دیدگاه ملاصدرا:

مرحوم ملاصدرا بر این باور است که انسان به مادیات علم حضوری ندارد، اما به افعال مادی علم حصولی دارد. بر اساس این دیدگاه، انسان از راه علوم عقلی و تجربی، مانند پزشکی، به نحوهٔ تدبیر بدن، عضو‌سازی و ارتباط قوا علم پیدا می‌کند، ولی این علم حضوری نیست. پس در نگاه ملاصدرا، معرفت انسان به عالم ماده از سنخ حضور مستقیم نیست، بلکه از سنخ حصول و ادراک مفهومی است.

  • دیدگاه شیخ اشراق و نقد آن:

در برابر این نظر، شیخ اشراق معتقد است که انسان به مادیات علم حضوری دارد. او برای اثبات این دیدگاه دو استدلال مطرح می‌کند. استدلال نخست این است که در ادراک حسی، ما با مبصر مواجه می‌شویم و آن را در مرتبهٔ خود ادراک می‌کنیم؛ پس این ادراک حضوری است. استدلال دوم این است که هنگام درد و بیماری، درد را در همان موضع مادی احساس می‌کنیم؛ پس به وجود مادی علم حضوری داریم.

اما در پاسخ گفته می‌شود که این استدلال‌ها تمام نیست. در ادراک حسی، آنچه در واقع ادراک می‌شود، در درون نفس مجرد است، نه شیء خارجی به همان حیث خارجی بودنش. همچنین در مورد درد، آنچه نفس حضوری درک می‌کند، خودِ حقیقت درد است که در درون نفس تحقق می‌یابد، نه اینکه نفس وجود مادی را به نحو حضوری ادراک کند. درد در موضع مادی ظهور دارد، اما ادراک آن در نفس رخ می‌دهد. بنابراین باید میان ادراک فعل مادی و ادراک وجود مادی فرق گذاشت. انسان فعل طبیعیِ مرتبط با درد را درک می‌کند، نه خود وجود مادی را به علم حضوری.

  • نسبت علم انسان و علم خداوند:

بر این اساس، روشن می‌شود که انسان به افعال ارادی خود علم حضوری دارد، اما به افعال تکوینی و غیرارادی بدن خود علم حضوری ندارد. علم او به بدن و عالم ماده در اصل علم حصولی است. در مقابل، خداوند به عالم ماده علم حضوری دارد، زیرا خالق، مدبر و محیط بر آن است. همچنین در تدبیر بدن، ملکوت نقش اصلی را دارد و نفس انسانی تنها در مرتبه‌ای محدود و واسطه‌ای مشارکت می‌کند.

گفتارهای مشابه