آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • معرفت نفس
  • «تعلق استکمالی» و «تعلق تکمیلی» میان عقل، نفس و بدن

«تعلق استکمالی» و «تعلق تکمیلی» میان عقل، نفس و بدن

  •  مقدمه :

این محتوا درباره «تعلق استکمالی» و «تعلق تکمیلی» میان عقل، نفس و بدن است.

  •  تعریف دو نوع تعلق نفس به بدن:

نفس انسان نسبت به بدن خاص خویش، دو نوع تعلق دارد: یکی تعلق تکمیلی و دیگری تعلق استکمالی.  تعلق تکمیلی، به این معناست که نفس، بدن را تدبیر و تکمیل می‌کند تا بتواند از آن در مسیر عبادت، بندگی و انجام امور ادراکی و معنوی خود بهره ببرد. تدبیر بدن و کامل‌کردن ساختار آن توسط نفس، همان تعلق تکمیلی است. اما تعلق استکمالی، به این معناست که نفس از طریق همین بدن به کمال و استکمال می‌رسد. بنابراین نفس، بدن را کامل می‌سازد تا آن را در مسیر عبودیت به کار گیرد و خود نیز از طریق این تعلق به کمال نائل شود.

  •  نسبت عقل مجرد با عوالم هستی و ابدان:

عقل مجرد، یا عقل کل، به تمامی عوالم هستی، اعم از عالم ماده و عالم مثال، و نیز به نفوس و ابدان، تعلق تدبیری و تکمیلی دارد.

اما عقل مجرد به عالم، تعلق استکمالی ندارد؛ زیرا عقل، فعلیت محض است و نقصی ندارد تا بخواهد از تعلق به عالم، نفعی برای استکمال خود ببرد. تعلق عقل به عالم، صرفاً تعلق تکمیلی است. تدبیر عقل نسبت به بدن، با واسطه نفس صورت می‌گیرد. یعنی نفس ما در مقام ابزار و شریک آلی برای تدبیر عقل عمل می‌کند. عالم هستی برای عقل مفارق، به منزله بدن است؛ به این معنا که عالم، مظهر و محل تجلی و ظهور آن مجرد عقلی و واسطه تدبیر الهی است.

  •  ابدان سه‌گانه نفس و تداوم تعلق در مراتب هستی:

نفس انسان برای استکمال خود به بدن نیازمند است. نفس دارای سه مرتبه تکامل و به تناسب آن، دارای سه نوع بدن است: تکامل دنیوی با بدن مادی، تکامل برزخی با بدن مثالی، و تکامل عقلی با بدن عقلی. نفس همواره نیازمند بدن است تا خود و آثارش را در آن متجلی سازد. البته نفس در مقام تعقل معقولات، به بدن مادی نیاز ندارد؛ بلکه در آن مقام، ماده برای نفس حجاب و مانع است.

اما نفس در مقام ادراکات حسی، خیالی و وهمی، و همچنین در مقام ایجاد و انشای ملکات روحی از طریق اعمال عبادی، به بدن نیازمند است.

  •  قاعده رابطه عالی و سافل:

در رابطه میان مراتب عالی و سافل، دو جهت وجود دارد. از مرتبه نازل به مرتبه عالی، هر مرتبه نازله برای استکمال خود به مرتبه عالیه تعلق دارد. این همان تعلق استکمالی است. مرتبه نازل، قائم به مرتبه عالی است و این رابطه، رابطه‌ای قیومی است.

اما از مرتبه عالی به مرتبه نازل، مرتبه عالیه برای تکمیل مرتبه دانیه به آن تعلق دارد، بدون آنکه خودش از این تعلق نفعی ببرد. مرتبه عالی در مرتبه نازل سریان دارد و این رابطه، رابطه‌ای تدبیری، تصرفی و تجلیاتی است. به همین دلیل، تعلق عقل به بدن و نفس، شدیدتر از تعلق نفس به بدن است؛ زیرا علت نسبت به معلول، لطیف‌تر، شریف‌تر و محیط‌تر است.

  •  تجلی اسما و صفات الهی در تعلقات نفس:

تعلق استکمالی نفس به بدن، مظهر اسم «غنی» است؛ زیرا نفس برای رسیدن به غنا و کمال، به بدن نیازمند است و این نیاز، ناشی از فقر ذاتی نفس است. تعلق تکمیلی و تدبیر بدن توسط نفس، مظهر اسم «مدبّر» و «مکمّل» است. نفس بدن را تدبیر می‌کند و آن را به سوی کمالی که برای آن در نظر گرفته شده است، سوق می‌دهد. همچنین رابطه نفس با بدن، مظهر اسم «قیّوم» است. نفس، مقوّم و قیّوم بدن است و قوام بدن به توجه و تعلق نفس وابسته است؛ به‌گونه‌ای که با قطع تعلق نفس، بدن متلاشی می‌شود.

  •  رابطه وسعت علم حضوری با گستره تدبیر:

تدبیر بدن توسط نفس، به اندازه وسعت علم حضوری نفس است. میان مراتب وجود، علم حضوری و دامنه تدبیر، تلازم وجود دارد. به اندازه وسعت وجود، وسعت ادراک و علم حضوری پدید می‌آید و به اندازه وسعت ادراک، وسعت تدبیر و ارتباط با بدن و عوالم غیب حاصل می‌شود. بنابراین هرچه وجود نفس گسترده‌تر و قوی‌تر باشد، علم حضوری آن نیز گسترده‌تر خواهد بود و در نتیجه، دامنه تدبیر و تصرف آن در بدن و مراتب پایین‌تر نیز افزایش خواهد یافت.

  •  تمایز میان جسمیت و بدن‌بودن:

تعلق نفس به بدن، ذاتی و ابدی است. نفس هیچ‌گاه بدون بدن نخواهد بود، گرچه می‌تواند بدون جسمیت مادی باشد. جسمیت، اقتضای عالم ماده است؛ اما بدن‌بودن، ناشی از تعلق نفس است. هر اندازه نفس قوت پیدا کند، جسمیت بیشتر تحت سلطه و مقهور جهت بدن‌بودن قرار می‌گیرد و در برابر نفس، انقیاد بیشتری می‌یابد. پدیده‌هایی مانند طی‌الارض را می‌توان از آثار همین غلبه و دانست.

در عالم برزخ نیز بدن مثالی متناسب با روح وجود دارد. بدن مثالی با تجرد منافاتی ندارد؛ زیرا این بدن به‌طور کامل مقهور نفس است و تابع نحوه وجود و تعلق نفس خواهد بود.

  •  انطباق بر قاعده توحیدی «من عرف نفسه فقد عرف ربه:

نفس در عین علو، دنو دارد و در عین دنو، علو دارد؛ یعنی در عین اینکه مرتبه‌ای عالی دارد، به بدن و مراتب پایین‌تر نیز نزدیک و مرتبط است، و در عین ارتباط با مراتب پایین، حقیقتی عالی و مجرد دارد. در اینجا می‌توان به قاعده «عالٍ فی دنوّه و دانٍ فی علوّه» توجه کرد.

همان‌گونه که بدن قائم به نفس است، عالم هستی نیز به منزله بدن حق تعالی است؛ البته نه به معنای تجسیم، بلکه به معنای مظهربودن عالم و داشتن اضافه اشراقی به حضرت حق. عالم به قیومیت حضرت حق قائم است. با این حال، میان تعلق الهی به عالم و تعلق نفسانی به بدن تفاوت وجود دارد. خداوند متعال از داشتن بدن و از هرگونه فقر و نیاز منزه است. تعلق خداوند به عالم، صرفاً تعلق تکمیلی است و برای کمال خود عالم صورت می‌گیرد؛ یعنی این تعلق، جود محض است. اما تعلق استکمالی نفس به بدن، از سر فقر ذاتی نفس است. نفس برای استک، از جهت ارتباط نفس با. از سوی دیگر، تعلق تکمیلی نفس به بدن، از جهت ارتباط نفس با عقل و از جنبه قیومیت نفس نسبت به بدن تحقق پیدا می‌کند.

گفتارهای مشابه