آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

تبیین مراتب و اطوار حقیقت انسان

  • مراتب و اطوار حقیقت انسان

«وَ لَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ أَطْوَاراً»؛ خداوند متعال انسان را طور به طور و مرحله به مرحله آفریده است. انسان یک حقیقت واحد است، اما این حقیقت واحد دارای اطوار، مراتب و شئون گوناگون است. این مراتب، از مقام طبع و بدن آغاز می‌شود و تا مراتب نفس، عقل، روح، سرّ، خفی و اخفی امتداد می‌یابد.

مرتبه طبع، همان مقام حس و بدن است؛ یعنی آن مرتبه‌ای که انسان با جسم، امور مادی و ادراکات حسی ارتباط دارد. پس از آن، مرتبه نفس قرار دارد. نفس، موجودی مجرد است که با بدن تعلق و وابستگی دارد، ولی هویت آن هویتی تجردی است؛ یعنی تجرد مثالی و برزخی دارد. مرتبه عقل نیز از مراتب حقیقت انسان است که نسبت به نفس، تجرد بالاتری دارد و حقیقتی است که ذاتاً و فعلاً مجرد است.

مقام روح، مرتبه‌ای است که حقایق را به نحو اجمالی دریافت می‌کند. پس از روح، مقام سرّ، مقام خفی و مقام اخفی مطرح است. مقام سرّ، مقام الهی انسان و از مراتب فوق تجرد او است. مقام خفی، مقام اتصال به اسما و صفات الهی است و مقام اخفی، مقام اتصال نفس ناطقه به احدیت ذاتی است.

  •  تفاوت مشاهده عالم با تفاوت اطوار وجودی:

متناسب با احوال وجودی و طور وجودی ما، عالم هستی را مشاهده می‌کنیم. انسان در هر مرتبه‌ای از این اطوار قرار بگیرد، عالم را به گونه‌ای متناسب با همان مرتبه می‌بیند. هنگامی که طور وجودی انسان تغییر کند، مشاهده او از عالم نیز تغییر می‌کند. هر طور، شئون و درجات خاص خود را دارد و بنابراین، شئون انسان در مرتبه طبع با شئون او در مرتبه نفس، عقل و روح متفاوت است.

انسان در مرتبه طبع، شئونی دارد که با مرتبه نفس یکسان نیست. همچنین در مرتبه نفس، شئونی ظاهر می‌شود که در مرتبه عقل، قلب و روح به همان صورت وجود ندارد. برای نمونه، بینایی و شنوایی از شئون طور طبع و بدن است؛ اما تخیل و تغییر و تحول‌های مثالی، از شئون طور نفس به شمار می‌آید، نه طور طبع. پس انسان در هر مرتبه‌ای از مراتب وجودی خویش، ادراک، شعور و احکام متناسب با همان مرتبه را دارا است.

اطوار وجودی انسان عبارت‌اند از حس، خیال، عقل، قلب، سرّ، خفی و اخفی. این اطوار، مراتب گوناگون یک حقیقت هستند و هر یک احکام و آثار مخصوص به خود دارند.

  •  تشخص انسان به وجود و روح اوست:

تشخص انسان به روح و وجود اوست، نه به ماهیت و نه به اعراض. اعراض و لواحق ماهیت، خودِ تشخص نیستند؛ بلکه تشخص انسان به وجود او تحقق می‌یابد. روح انسان با وجود همه پراکندگی‌ها و کثرت‌های بدنی و با وجود عبور از مراتب و اطوار گوناگون، وحدت خود و شیئیت خود را حفظ می‌کند. شیئیت هر شیء به فعلیت آن است؛ یعنی شیء به صورت و فعلیت خود، شیء است، نه صرفاً به ماده‌اش. میان مراتب و اطوار انسان، امتیازها و تفاوت‌هایی وجود دارد، اما این امتیازها موجب تعدد شخصیت انسان نمی‌شوند. حقیقت انسان یک روح است که از مرتبه نطفه تا مراتب عالی وجودی، درجات و اطوار گوناگون دارد.

انسان در هر طوری از اطوار خود، از طور دیگر متمایز است. در مرتبه حس، احکامی وجود دارد که در مرتبه طبع یا مرتبه نفس به همان صورت وجود ندارد. در مرتبه نفس نیز احکامی وجود دارد که در طور قلب و روح وجود ندارد. پس میان مراتب، تفاوت‌هایی حقیقی هست؛ اما این تفاوت‌ها، تعدد شخصیت انسان را ثابت نمی‌کند.

آن حقیقت واحد انسانی در همه این اطوار حاضر و ظاهر است. امتیاز مربوط به مراتب است، ولی تشخص مربوط به روح و وجود است. مراتب از یکدیگر ممتازند، اما حقیقت انسانی در همه آن‌ها یک حقیقت است. امتیازهایی که در مرتبه حس وجود دارد، با امتیازهای مرتبه خیال و مقام عقل یکسان نیست؛ بنابراین، تعدد اطوار باعث تعدد امتیازها و تفاوت‌ها می‌شود، نه تعدد حقیقت و شخصیت انسان.

  •  وحدت حقیقت انسانی در مراتب گوناگون:

همه جا یک حقیقت انسانی، یک وحدت شخصی و یک وجود وجود دارد. آن حقیقت غیرمادی انسان، خود را در طبع، نفس، عقل، روح، سرّ، خفی و اخفی نشان می‌دهد و در همه این مراتب، وحدت وجودی و وحدت شخصی خود را حفظ می‌کند.

همان‌گونه که حقیقت حق‌تعالی با همه مظاهر خویش، وحدت و هویت خود را حفظ می‌کند، حقیقت انسانی نیز با وجود ظهور در مراتب گوناگون، هویت واحد خود را از دست نمی‌دهد. ذات غیبی، یک حقیقت وجودی است؛ حقیقتی واحد و نه مجموعه‌ای از افراد پراکنده و مستقل. در مباحث حکمی گفته می‌شود که هر فرزند به شکل پدر خویش است و فرزند از سرّ پدر خود ظهور می‌یابد. طبیعت بدن همه انسان‌ها، از حیث اصل طبیعت، واحد و یکسان است؛ ولی شکل‌ها و صورت‌های بدنی آنان یکسان نیست. روح انسان و حقیقت انسان، در فرزندان و نسل او ظهور می‌یابد.

  •  وجه حقانی و وجه خلقی انسان:

انسان حقیقتی است که یک روی او به سوی حق و روی دیگرش به سوی خلق است. انسان دو وجه دارد: وجهی خلقی و وجهی الهی. وجه حقانی و الهی انسان، جنبه وجودی او است و وجه خلقی انسان، جنبه ماهوی، حدود و تعینات او را تشکیل می‌دهد. انسان با تمام وجود خود به سوی حق در حرکت است. از آن جهت که وحدت دارد، رو به سوی حق دارد و از آن جهت که کثرت دارد، رو به سوی خلق دارد. از جنبه وجودی، رو به حق است و از جنبه ماهوی، رو به خلق دارد. بنابراین، انسان هم وحدت دارد و هم کثرت.

به همین جهت، از انسان فرزندان او متولد می‌شوند و کثرت نسل در عالم خلق ظهور می‌یابد. حضرت آدم علیه‌السلام کثرت افراد نسل خود را در عالم ذر مشاهده کرد و روح فرزندان خویش را در مرتبه مثال مشاهده نمود. عالم ذر، عالمی مثالی و برزخی است و رؤیت صور و اطوار در آن عالم، به صورت برزخی واقع می‌شود.

نقل شده است که حضرت آدم علیه‌السلام برخی از فرزندان خود را به سبب صفات حرص، به شکل مورچه مشاهده کرد. این مشاهده، مشاهده‌ای برزخی بود؛ زیرا صفات و ملکات در عالم برزخ به صورت‌هایی مناسب با خود متمثل می‌شوند. پس انسان یک روی به سمت وحدت دارد و یک روی به سمت کثرت؛ یک جنبه حقانی، الهی، اسمایی و وجودی دارد و یک جنبه خلقی، ماهوی و محدود.

  •  تمثل برزخی اخلاق و ملکات انسان:

تعینات خلقی و ملکات انسان در عالم برزخ صورت پیدا می‌کنند. برای نمونه، صفت سرقت ممکن است در برزخ به شکل موش متمثل شود؛ مکر و حیله به صورت روباه ظاهر گردد؛ حرص به شکل مورچه تمثل یابد؛ و غضب به شکل سگ ظاهر شود.

همچنین اعمال صالح و عبادت‌های انسان نیز در آن عالم به صورت‌های مناسب خود آشکار می‌شوند. نماز و وضو ممکن است به صورت حورالعین ظاهر شوند. مرد مؤمن، حورالعین را به شکل همسر خود مشاهده می‌کند و زن مؤمن نیز آن را به شکل همسر مرد خود می‌بیند. این مسئله نشان می‌دهد که حشر انسان به ملکات و تعلقات او است.

حشر انسان، ظهور ملکات او و ظهور تعلقات اوست. تعلقات انسان، حشر او هستند و ملکات او نیز حشر او به شمار می‌آیند. هر کس با تعلقات و ملکات خویش محشور می‌شود. تمام تعلقات انسان در عالم برزخ تمثل پیدا می‌کنند و حقیقت اصلی انسان، علم و عمل او است؛ زیرا علم و عمل، اموری جوهری‌اند و ملکات روحانی انسان را می‌سازند.

  •  کمالات و ملکات، سازنده تشخص روحانی:

تمام کمالات، از سنخ وجود هستند و مانند خود وجود، تشخص‌سازند. وجود، منشأ تشخص است و نحوه‌های وجود نیز تشخص‌ساز هستند. کمالات و ملکات نیز نحوه‌هایی از وجودند که برای روح انسان، تشخص و روحانیت ایجاد می‌کنند.این ملکات متناسب با عالم دیگر ظاهر می‌شوند. انسان از جنبه روحانی با ملکات خود مناسبت پیدا می‌کند و از جنبه جسمانی با عالم تشخص خود ارتباط دارد. صورت‌هایی که انسان در عالم مثال مشاهده می‌کند، از احوال روحی، خلقیات و ملکات او پدید می‌آیند. ملکاتی که انسان در دنیا کسب کرده است، در عالم دیگر به صورت‌هایی ظاهر می‌شوند. گاهی این صورت‌ها به شکل حیوانات ظاهر می‌شوند و گاهی به صورت فرشتگان و ملائکه. هر صورت برزخی با حقیقت صفت، عمل و ملکه‌ای که انسان در دنیا به دست آورده است تناسب دارد.

اگر استعداد رسیدن به غیب مطلق و کمال در موجودی، به‌ویژه در انسان، وجود داشته باشد، نظام هستی زمینه فعلیت یافتن آن استعداد را فراهم می‌کند. این، یک قاعده و سنت الهی است. همان‌گونه که صورت‌های لطیف با ملکات لطیف ارتباط دارند، صورت‌های قهری و ناپسند نیز با ملکات قهری و ناپسند ارتباط دارند. میان اسمای الهی نیز تناسب وجود دارد و میان تمثلات انسان با ملکات او نیز ارتباط و تناسب برقرار است.

  • دنیا، خواب انسان و بیداری در عالم ملکوت:

انسان‌ها در دنیا در خواب‌اند: «الناس نیام». انسان در دنیا در خواب است و خود دنیا نیز به منزله خواب است. هنگامی که انسان بمیرد، بیدار می‌شود؛ یعنی هنگامی که از دنیا خارج گردد و وارد عالم ملکوت شود، حقایق مثالی و تمثلات ملکات خود را مشاهده می‌کند و از خواب بیدار می‌شود. عالم مثال، تعبیر دنیا است و قیامت نیز تعبیر و ظهور حقیقت دنیا است. انسان در دنیا در خواب و غفلت به سر می‌برد، در حالی که عالم غیب، عالم مثال و قیامت، عالم ظهور و تمثل حقایق هستند. آنچه در خواب دیده می‌شود، در بیداری تعبیر می‌گردد؛ به همین صورت، دنیا برای انسان همچون خواب است و حقایق آن در عالم مثال و قیامت ظاهر می‌شوند.

  •  قیامت شخصی و ظهور ملکات، ادراکات و تعلقات:

حشر انسان به ملکات او است و حشر هر انسانی ویژگی خاص خود را دارد. قیامت هر کس، قیامت ویژه خود اوست. قیامت هر انسان، ظهور ملکات، ادراکات و تعلقات او است. هر کس بر اساس نوع تعلقات خود و شدت و ضعف آن‌ها، قیامت فردی و شخصی دارد. تمام اعمال، ملکات و ادراکات انسان، قائم به نفس ناطقه او هستند. نفس ناطقه مظهر اسم قیوم است؛ یعنی به قیومیت الهی قائم است. قیامت هر شخص به خود او قائم است؛ یعنی برای خود او قیام کرده و در وجود او ظهور می‌یابد.

انسان اگر اکنون به ظهور ملکات خود بنگرد، قیامت خویش را مشاهده می‌کند؛ و اگر به ظهور تعلقات خود بنگرد، قیامت خویش را می‌بیند. قیامت، حشر ماست و حشر ما، ظهور ملکات، ادراکات و تعلقات ما است. پاداش‌هایی که به انسان داده می‌شود نیز قائم به نفس ناطقه او هستند.

گفتارهای مشابه