آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

برنامه سلوک با تعقل

  •  پیوند تعقل و توحّد نفس:

برنامه تفکر و تعقل جهت حفظ حضور و مراقبه نفس ناطقه، که انسان همواره باید این برنامه تفکر و اندیشیدن را داشته باشد. در واقع، تعقل با توحّد همراه است؛ به این معنا که نفس ناطقه از پراکندگی‌ها  اعم از پراکندگی‌های حسی، ذهنی، خیالی، بدنی و خارجی  رها و آزاد شود تا توان تعقل بیابد. پس از مدتی، هنگامی که تعقل از این تعلقات آزاد شد، خودِ تعقل انسان را به سوی توحّد سوق می‌دهد؛ چرا که تعقل، سیری در ملکوت، حضور در ملکوت و حضور در ساحت مجردات است. به همین جهت، زمانی که نفس در عالم مجردات حاضر می‌شود، با آن‌ها تناسب و سنخیت می‌یابد، اوصاف آن‌ها را اخذ می‌کند و با معقولات هم‌نشین می‌گردد.

  •  تخیل به‌عنوان حجاب تعقل:

تخیل و تعقل نسبت به ساحت‌های برتر می‌توانند حجاب نفس ناطقه باشند. هرچند این قوا از جهتی آیه و آینه حقیقت‌اند، اما قوه تخیل در برابر تعقل یک حجاب محسوب می‌شود و انسان باید از بند آن رها و آزاد گردد.

  •  نحوه تفکر: مشاهده ربوبیت حق در اشیاء:

نحوه تفکر انسان باید به گونه‌ای باشد که مدیریت و تدبیر حق را در اشیاء و ربوبیت حق را در پدیده‌ها مشاهده کند. مشاهده ربوبیت حق در پدیده‌ها به این معناست که اشیاء، ربوبیت، آینگی و تمامیت حق را در خود بازمی‌تابانند؛ آن‌ها استقلال خود را نشان نمی‌دهند، بلکه حق را در ذات خود متجلی می‌سازند. اشیاءْ نشانه‌های حضور اسماء الهی هستند و توحید افعالی، صفاتی و ذاتی را به نمایش می‌گذارند.

  •  کثرت و تعیّن به‌مثابه حجاب ادراک:

کثرت و تعیّن اشیاء، حجاب دیدن واقعیت‌ها و حقایق بنیادین است. تعیّن و کثرت یک شیء، مانع از شهود اسماء الهی مستور در آن می‌شود؛ از این رو، انسان نیازمند توجه، بیداری و تعمق باطنی است.

  •  پیوستگی دائمی ادراک با عالم ملکوت:

تعقل، اتصال و ارتباط پیوسته انسان با عالم ملکوت است. ما همواره با ملکوت در ارتباط هستیم و دریافت‌های علمیِ مستمر داریم. انواع دریافت‌ها و ادراکات حسی ما که مرتبه‌ای از فهم هستند، در حقیقت دریافت علم از ملکوت می‌باشند. زمینه‌های مادی ادراک، مُعِدّات و پیش‌زمینه‌هایی برای دریافت‌های غیبی از ملکوت هستند. گفت‌وگوها و مباحثات میان انسان‌ها، مُعِدّ و زمینه‌ساز فهم حقایق است و تبادل سخن میان طرفین، زمینه نزول حقایق از ملکوت را فراهم می‌آورد. بنابراین، هر ادراکی وجوداً پیوند با ملکوت است؛ امور مادی صرفاً جنبه اِعداد دارند و علت تامه ادراک، حضرت حق است. از همین روی، وظیفه انسان تفکر و اندیشیدن مداوم است تا حق‌تعالی در وجود او تجلی یابد.

  •  مراتب تفکر: انطباع صور تا انشای معانی کلی:

نفس در بدو تفکر، مظهر صور علمیه و معقولات واقع می‌شود و در مراحل تکاملی بعد، به انشای حقایق و خلق معانی کلی در درون خویش نائل می‌گردد.

  •  کمال‌بینی از طریق تفکر:

انسان از طریق اندیشیدن درمی‌یابد که هر موجودی در جایگاه وجودی ویژه خود واجد کمال است و آن کمال، جلوه‌ای از اسمای الهی است؛ کمالات اشیاء، همان اسماءالله هستند. هرچند تعیّن و کثرت، حجابی برای عدم شهود حق است، اما ذات احدیت با کمالات و اسمای خویش در متن اشیاء حضور دارد و انسان به واسطه توکل و تفکر، آن کمالات و حقایق را درک می‌کند.

تفکر موجب می‌شود انسان به تعیّن و کثرت ظاهری اشیاء محدود نماند؛ زیرا تفکر، وحدت و توحّد می‌آفریند. دستیابی به دیدگاه کمال‌بینی، وجودبینی و اسمابینی تنها از طریق تفکر و توحّد امکان‌پذیر است و انسان در پرتو تفکر، حقایق عالم را به عین می‌بیند.

  •  مهار و تطهیر قوه خیال:

با استمرار و تداوم تفکر، قوه خیال مهار، تطهیر و مغلوب می‌گردد؛ به گونه‌ای که برای انسان متفکر صرفاً یک معبر و گذرگاه خواهد بود، نه توقف‌گاه. با تفکر و اندیشه، انسان سراسر عالم را کمال، صفات و اسمای یکپارچه حق می‌یابد؛ پهنه هستی را خیر محض مشاهده می‌کند و هیچ شری در نظام وجود نمی‌بیند.

  •  سیر در غیب و ساحت معقولات:

ما با اندیشیدن به ملکوت عالم متصل می‌شویم، در ساحت معقولات سیر می‌کنیم، به مقام حضور در عوالم تجرد دست می‌یابیم و حضور در غیب را شهود می‌کنیم. غایت حق این است که انسان را به کمال مطلق برساند؛ از این رو عوالم وجود را مسخر انسان فرمود و مسیر تفکر و اندیشه را پیش روی او نهاد تا از این طریق، در غیب و ملکوت عالم سیر کند.

  •  نسبت عقل و دل در دریافت حقایق:

هر آنچه انسان در صدد دریافت آن است، باید از مجرای عقل و دل حاصل شود. در واقع، سرآغاز مسیر، عقل و تداوم آن، راه دل و قلب است. هرگاه عقل تقویت گردد، به دل پیوند می‌خورد و پس از اخذ معانی کلی توسط عقل، انسان می‌تواند با دل خویش وجود اشیاء را لمس و ادراک نماید.

  •  دستورالعمل کاربردی: اختصاص وقت شبانه برای تفکر در نفس:

توصیه و برنامه عملی این است که انسان هر شب دست‌کم یک ربع ساعت به تفکر و اندیشه در ذات و حقیقت نفس خویش بپردازد تا از این رهگذر، توجه و حضور به صورت متمرکز بر ذاتِ نفس ناطقه استوار گردد.

  •  حجابِ مظاهر و تعیّنات در توجه به ذات:

در مسیر توجه به باطن، ناخواسته توجه انسان از ذات نفس منصرف شده و معطوف به قوا و مظاهر بیرونی نفس می‌گردد. هنگامی که انسان اراده می‌کند ابتدا بر مظاهر نفس متمرکز شود تا از افعال به ذات سیر نماید، حجابِ تعیّنِ افعال و مظاهر مانع از تحقق این مقصود می‌شود. به همین ترتیب، هرگاه اراده التفات به باطن شود، غلبه ظاهر مانع از حضور در ذات و تمرکز بر اصل هویت نفس می‌گردد. همچنین اگر قصد اولیه انسان توجه به قوای ادراکی و مظاهر افعالی نفس باشد، حجاب کثرت و تعیّنات مانع از وصول به حقیقت اصیل ذات خواهد شد.

گفتارهای مشابه