آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • معرفت نفس
  • مخرج مادیات از نقص به کمال و نقش عقول مفارقه

مخرج مادیات از نقص به کمال و نقش عقول مفارقه

  •  سر معجزات، خوارق عادات و پیوند علم با تقرب الهی:

انسان به واسطه علم به خداوند نزدیک‌تر می‌شود؛ زیرا حق‌تعالی علیم محض و علیم مطلق است. از آنجا که ما فقیر هستیم، با حرکت به سوی غنی، غنی می‌شویم و چون او غنی محض است، با حرکت جوهری به اسم «غنی» نزدیک‌تر می‌گردیم.

  • تسلط نفس بر بدن و نظام اسباب و علل:

اگر غم‌ها، شادی‌ها و نفس انسان غالب و محیط شود، بدن انسان مقهور نفس می‌گردد و تمایلات طبیعی به واسطه میل‌های معنوی حذف می‌شوند که از جمله آن‌ها میل به غذا خوردن است. در عالم هیچ چیزی بدون علت و سبب رخ نمی‌دهد؛ همه‌چیز دارای علت و سبب است. نظام عالم، نظام اسباب و علل است و هر پدیده‌ای از مجرا و مسیر سبب خود تحقق پیدا می‌کند؛ چنان‌که گرم شدن طبیعت و روشن شدن آن از مجرای خورشید است و سیراب شدن ما از مجرای آب حاصل می‌شود. بنابراین هیچ سبب مادی و معنوی را نمی‌توان حذف کرد و این همان سنت الهی است. معجزات نیز دارای اسباب و علل معنوی هستند و از همین مسیر تحقق می‌یابند. علل معنوی آن‌ها نفوس غیبی‌اند که در برابر این علل غیبی، بدن محکوم و مقهور می‌شود.

  • تقابل احکام بدن و احکام نفس ناطقه:

خوردن، آشامیدن، خواب، استراحت، نشستن و راه رفتن، همگی مکان‌مند و زمان‌مند بوده و از احکام بدن به شمار می‌آیند. در برخی مواقع این احکام بر نفس ناطقه حاکم می‌شوند؛ چرا که نفس به بدن تعلق دارد و مقهور احکام بدن می‌گردد. از این رو سیری، گرسنگی و بیماری بر نفس ناطقه غالب و قاهر می‌شوند. در مقابل، گاه عکس این حالت اتفاق می‌افتد و احکام نفس بر بدن حاکم می‌گردد. این امر زمانی رخ می‌دهد که نفس در عبودیت و بندگی قوی گردد، طهارت شدیدی بیابد و از بدن قطع تعلق کند. در این صورت، بدن مقهور و محکوم نفس می‌شود.

  • لطافت اجسام به تبع ارواح در اولیا و معصومین:

در این مرتبه، حقیقت سیر معجزات، معراج، طی‌الارض، معاد جسمانی آشکار می‌شود. در اینجا مشخص می‌گردد که ارواح ائمه، لطیف‌ترین ارواح هستند و به همین جهت، اجسام آنان نیز لطیف‌ترین اجسام است و به اندازه روحشان لطافت دارند؛ پس جسم آنان تابع روحشان است. جسم ما از روح ائمه نازل شده و روح آنان از روح حق نازل گردیده است. جسم آنان غلبه نفس ناطقه قدسی است. جسم جمادی محکوم جمادیت، جسم نباتی محکوم نفس نباتی، جسم حیوانی محکوم نفس حیوانی و جسم انسانی نیز محکوم نفس انسانی است. به همین جهت، هر اندازه مرتبه ارواح و نفوس قوی‌تر و لطیف‌تر شود، جسم آن‌ها نیز لطیف‌تر می‌گردد. بنابراین بدن معصومین لطیف‌ترین بدن‌هاست و پس از آن، بدن اولیا و سپس مؤمنین در مرتبه لطافت قرار دارند. بدن انسان لطیف‌تر از بدن حیوانات و بدن حیوانات لطیف‌تر از گیاهان و جمادات است؛ زیرا بدن تابع نفس است و هرچه نفس لطیف‌تر شود، بدن را نیز لطیف می‌سازد. جسم تابع روح بوده و از جسم جمادی لطیف‌تر می‌شود و جسم حیوانی نیز از جسم نباتی لطیف‌تر است. بدن‌ها نیز با تعالی نفس ناطقه به آن لطافت دست می‌یابند؛ زیرا نفس ما از نفس حیوانی لطیف‌تر است.

  • تجرد نفس، تصرف در ماده و بقای اجساد:

اگر تمام احکام نفس قاهر بر بدن شود، بدن به طور مطلق تحت تسخیر نفس ناطقه قرار می‌گیرد. این حالت تنها زمانی محقق می‌گردد که نفس به اوج لطافت و طهارت برسد و قوت وجودی بیابد. شرافت اجسام به مرتبه غلبه و حکومت نفس ناطقه بر آن‌ها بستگی دارد و جسم متصف به صفات حاکم (یعنی صفات نفس ناطقه) می‌گردد و مرتبه نفس را می‌پذیرد. بقای اجسام پس از مرگ نیز وابسته به مرتبه نفس آن‌هاست؛ حتی اولیا می‌توانند در اجسام خود تصرف کنند، هرچند ائمه معصومین جز به اذن حق تصرفی نمی‌کنند. ائمه به واسطه قرب به حق‌تعالی دارای اذن تکوینی هستند و بر اساس این اذن می‌توانند پس از مرگ در جسم خود تصرف کرده، آن را حفظ نمایند و باقی بدارند.

  • تجلیات اسم «ولی» و اضافه اشراقی:

اسم «ولی» همواره در حال تجلی است؛ ولایت بر تکوین و تصرف در نظام خلقت از تجلیات اسم ولی به شمار می‌رود. خداوند با ولایت تکوینی، عالم را ایجاد و تدبیر می‌کند و ربوبیت بر اساس ولایت تکوینی استوار است. تمامی تجلیات حق به واسطه ولایت تکوینی ظاهر می‌شوند و در واقع ولایت تکوینی خداوند، همان اضافه اشراقی حق است. این نکته‌ای بسیار مهم است که تصرف در موجودات همان اضافه اشراقی حق است که خداوند بر اساس ولایت تکوینی اشراق می‌کند و عالم را ایجاد و انشا می‌نماید. تمام تجلیات حق با ولایت تکوینی ظاهر می‌شوند و این‌ها جلوه‌های اسم ولی هستند. هر نوع ولایت تکوینی، هر ایجاد کردنی، هر انشا و هر تدبیری در عالم، جلوه اسم ولی است؛ بنابراین تمامی تجلیات حق بر اساس این ولایت تکوینی ظاهر و آشکار می‌شوند.

  • رابطه متناظر عبودیت، ربوبیت و ولایت تکوینی:

سر وجودی احاطه نیز بر پایه همان عبودیت شکل می‌گیرد که در پرتو آن روح قوت می‌یابد. عبودیت مایه قوت ربوبیت و در واقع سبب پیدایش ربوبیت است. انسان به اندازه عبودیت خویش به ربوبیت، ولایت تکوینی و قدرت تسخیر عالم دست می‌یابد و به میزان بندگی، ایمان، اخلاص و صداقتش، قوت احاطه و توان تصرف در عالم به او اعطا می‌گردد. تمام کرامات و معجزات انبیا بر اساس حاکمیت نفس ناطقه و ولایت تکوینی آنان است و سرّ ولایت تکوینی ایشان در عبودیت و بندگی نهفته است؛ هر اندازه عبودیت بیابند، به همان اندازه در عالم تصرف می‌کنند. بنابراین درجات عبودیت مساوی با درجات ولایت تکوینی است؛ هر مرتبه‌ای از عبودیت که حاصل شود، مرتبه‌ای از ولایت در عالم پدید می‌آید و هر کس به عبودیت کامل و تام برسد، ولایت تکوینی مطلق بر عالم خواهد یافت. پس انسان‌ها به اندازه عبودیتشان واجد ربوبیت هستند و در حقیقت عبودیت با ربوبیت مساوی است. ربوبیت در دو تجلی «انشا و ایجاد» و «تدبیر عالم» خود را ظاهر می‌سازد؛ از این رو عبودیت دو چهره اصلی دارد: یکی انشا و ایجاد عالم هستی و دیگری تدبیر عالم.

  • انصراف نفس از بدن، تجرد و لزوم پژوهش در حکمت انفسی:

نفس به محض آنکه از بدن انصراف پیدا کند و قطع تعلق نماید، آثار ولایت تکوینی‌اش ظاهر می‌شود. این امر ارتباطی به کفر و ایمان ندارد و صرفاً به محض انصراف و جدایی از بدن، آثار تجرد آن آشکار می‌گردد؛ زیرا تنها معیار، انصراف نفس از بدن است. به همین جهت خوارق عادات ذاتاً به ایمان وابسته نیست و همه نفوس به سبب تجرد، دارای این قوای وجودی هستند. انصراف در انسان مؤمن و صالح از طریق عبودیت، عمل صالح، ایمان و ذکر محقق می‌شود و در مرتاضان با ریاضت‌های شدیدی که شریعت آن‌ها را تأیید نمی‌کند صورت می‌پذیرد. این موضوع خود یک «حکمت انفسی» است که شایسته تحقیق است؛ اینکه بررسی شود هر عبادت، ذکر و دعایی چه نقشی و به چه میزان در انصراف روح از بدن و قطع تعلق آن دارد. باید عبادات را از این زاویه دسته‌بندی و درجه‌گذاری کرد و کیفیت انصراف نفس از بدن را مشخص نمود. همچنین باید پژوهش شود که هر یک از فضایل اخلاقی نظیر توکل، ایمان، احسان، معرفت، اخلاص و صداقت تا چه میزان موجب انصراف روح از بدن می‌شوند و در مقابل، کدام‌یک از رذایل تعلق به بدن را شدیدتر می‌سازند؛ به تعبیری کدام رذایل انسان را خاکی‌تر و کدام فضایل انسان را عرشی‌تر می‌کنند و کدام‌یک از عبادات مستحب یا واجب، حاکمیت و قاهریت نفس بر بدن را فزونی می‌بخشند. این امر نیازمند پژوهشی نو و تلاشی فکری و معرفتی جدید است.

  • چگونگی تدبیر و تصرف نفس در ساختار بدن:

نفس نمی‌تواند به طور مطلق در بدن تصرف نماید؛ زیرا بدن به دلیل جسمیت و جرمیت خویش، توان تحمل تجرد شدید نفس را ندارد. نفس ناطقه میان اجزای بدن یک ارتباط وجودی برقرار می‌سازد و بافت، سیمای بدن را حفظ می‌کند و می‌سازد که این خود، همان نحوه تصرف نفس در بدن است.

گفتارهای مشابه