آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

دو برهان مهم بر تجرد نفس ناطقه

دو برهان مهم بر تجرد نفس ناطقه

  •  پنج مرحلهٔ شناخت نفس ناطقه:

در شناخت نفس ناطقهٔ انسان، ابتدا اثبات می‌شود که نفس حقیقتی غیر از بدن دارد. در مرحلهٔ دوم اثبات می‌گردد که این حقیقت، تجرد دارد و غیرمادی است. در مرحلهٔ سوم استدلال می‌شود که این حقیقت دارای تجرد برزخی است؛ یعنی در مرتبهٔ خیال تجرد برزخی دارد. در مرحلهٔ چهارم بیان می‌شود که نفس در مرتبهٔ عقل دارای تجرد عقلی است و صورت‌های عقلی و معقولات مجردند؛ خود نفس نیز در مرتبهٔ عقل تجرد عقلی دارد. در مرتبهٔ پنجم، انسان اثبات می‌کند که در مرتبهٔ اصل ذات خویش، مقامی فوق تجرد دارد که حتی از ماهیت نیز مجرد می‌شود؛ مقامی لایقفی که در آن مرتبه، انسان در واقع به حقیقت بی‌نهایت و حضرت حق متصل می‌گردد.

  • برهان نخست: تفکر و ادراک عقلی:

انسان در ادراکات حسی نیازمند بدن است؛ برای دیدن به چشم، برای شنیدن به گوش و برای تخیل، بوییدن، چشیدن و لمس کردن به ابزار مادی نیاز دارد. تخیل نیز متکی به ادراکات حسی است؛ به این معنا که اگر بدن نباشد، ادراکات حسی و خیالی شکل نمی‌گیرد و قوهٔ خیال وابسته به جسم و ماده است. اما انسان در مرتبهٔ تعقل، اندیشیدن و در قوهٔ عاقله محتاج بدن نیست؛ تفکر نه‌تنها وابسته به بدن نیست، بلکه خود بدن می‌تواند مانع و حجاب اندیشیدن باشد. قوهٔ عاقله برای ادراک معقولات به جرم مادی و ابزار جسمانی نیاز ندارد.

معقولاتی که قوهٔ عاقله دریافت می‌کند از دو طریق حاصل می‌شود:

۱. از ظاهر به باطن: ادراکات حسی و خیالی کلی‌سازی می‌شوند و مفاهیم کلی از آن‌ها استنباط و استنتاج می‌گردد. صورت‌های حسی و خیالی هنگامی که در قوهٔ واهمه نقش بست، صورت و شکل آن‌ها کنار گذاشته می‌شود و معانی جزئی پدید می‌آید؛ سپس با رفع جزئیت در قوهٔ عاقله، مفهوم کلی حاصل می‌شود. 

۲. ارتباط با مجردات و مفارقات: حقایق و معانی کلی بر قوهٔ عاقله القا می‌شوند و نفس مظهر و دریافت‌کنندهٔ معقولات و حقایق عقلی می‌گردد. در مرتبهٔ بالاتر که نفس به قوت بیشتری می‌رسد، ذات و حقیقت و وجود اشیاء را ادراک می‌کند و در عالی‌ترین مرحله از این مسیر، خودْ انشاکنندهٔ معانی و حقایق مجرد خواهد شد.

بنابراین، چه در فرایند تجرید مفاهیم از مسیر حس، چه در دریافت معانی کلی از مبادی عالیه، چه در شهود ذات مجردات و چه در انشای معانی کلی، نفس در هیچ‌یک از این چهار مرتبه محتاج بدن نیست. استقلال نفس در ادراک و انشای کلیات بدون نیاز به ابزار مادی، گواه آشکار بر غیرمادی و مجرد بودن آن است؛ از این رو، فعل اندیشیدن دلیلی محکم بر تجرد عقلی نفس ناطقه به شمار می‌رود.

  • برهان دوم: روش تجربی و سلوکی ابن‌سینا (انصراف نفس از بدن):

روش دوم، یک رهیافت تجربی و سلوکی منسوب به ابن‌سینا برای دستیابی به علم حضوری نسبت به حقیقت خویشتن است؛ روشی که افزون بر جنبهٔ استدلالی، یک دستورالعمل عملی و سلوکی محسوب می‌شود. در این حالت، شهودی والاتر از تفکر و تعقل پدید می‌آید؛ دل انسان از حواس، خیالات، معانی جزئی و مفاهیم رها می‌شود و حقیقت و هیبت نفس بر خود ذات تجلی می‌یابد.

ابن‌سینا بیان می‌کند که نفس باید از تمام مظاهر و ابعاد عالم ماده منصرف شود؛ هیچ‌گونه ادراک حسی، خیالی و وهمی نداشته باشد، به حالات و عوارض بدنی، شکل، رنگ و جسم توجه نکند، حواس پنج‌گانه به‌کلی فارغ گردند و ذهن سرگرم خیالات درونی یا مفاهیم کلی و جزئی نباشد. در چنین وضعیتی، نفس با انصراف کامل از غیر خود، به خود توجه می‌یابد و حضور خویش را در متن ذات خویش احساس می‌کند؛ ادراکی خالص، شهودی و بی‌واسطه که بدون وساطت بدن و بدون پراکندگی در قوای گوناگون رخ می‌دهد.

در این سیر، مراحلی چون سکوت، اندیشیدن مداوم و ایجاد انقطاع از بدن، تمرکز انسان را تماماً به سوی خود هدایت می‌کنند و موجب ظهور و تجلی نفس بر نفس می‌شوند. در این حالت، انسان با علم حضوری درمی‌یابد که هویت او غیر از کالبد مادی است.

  •  شرایط و جزئیات دستورالعمل:

برای تحقق کامل این تجربهٔ انصراف، رعایت شرایط زیر لازم است:

– تعطیلی کامل حواس: همهٔ ادراکات بینایی، شنوایی، چشایی، بویایی و بخصوص لامسه باید موقتاً از کارکرد بیفتند تا خیال نیز از تحرک بازماند و هیچ ارتباطی با جهان بیرون و بدن برقرار نباشد.

– سلامت و آرامش کالبد: بدن باید سالم و بدون احساس درد باشد تا توجه نفس به سمت موضع درد معطوف نگردد.

– قطع تماس اعضا: انگشتان و اعضای دست و پا نباید با یکدیگر یا با سطحی تماس داشته باشند تا حس لمس تحریک نشود و هیچ دریافتی از طریق لامسه صورت نگیرد.

– تعادل دمای محیط: هوای پیرامون نباید چندان گرم یا چندان سرد باشد که حس گرما یا سرما موجب اشتغال ذهن به بدن شود.

– سکوت و تاریکی مطلق: محیط باید از هرگونه صدا یا تصویر و صورت بیرونی خالی باشد.

هنگامی که همهٔ این موانع برطرف شود و توجه انسان تنها به ذات خود معطوف گردد، انسان صرفاً به وجود خویش علم دارد و از هر تعلقی به غیر رها است.

  • نتیجه و دلالت برهان:

در این حالت، انسان مستقیماً و بی‌واسطه می‌یابد که هستی و حقیقت او عین بدن نیست؛ زیرا در غیاب توجه به تن و قوای مادی، حضور و ادراکِ «من» همچنان با قوت، عظمت و شکوه باقی است. این ادراک شهودی و وجدانی، دلیل روشنی بر تجرد نفس ناطقه و رهایی حقیقت آن از ماده و جسم است.

گفتارهای مشابه