آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • معرفت نفس
  • محال بودن طفره و تجافی” در مراحل مختلف تکامل نفس انسان

محال بودن طفره و تجافی” در مراحل مختلف تکامل نفس انسان

  • محال بودن طفره و تجافی در معرفت نفس:

یکی از موضوعاتی که در مبحث معرفت نفس مطرح است، محال بودن طَفره و تَجافی است؛ چه در قوس صعود و چه در قوس نزول، و چه در محسوسات و چه در معنویات، طفره و تجافی امری محال است.

-اصول پنج‌گانه در اثبات مقام فوق تجرد نفس:

برای اثبات مقام فوق تجرد نفس ناطقه، پنج اصل باید به ترتیب تبیین و اثبات شوند:

۱. نفس، جسمانیه‌الحدوث و روحانیه‌البقاء است. 

۲. نطفه انسان دارای استعداد تکوینی برای جذب و پذیرش نفس است. 

۳. طفره و تجافی محال است. 

۴. نفس ناطقه انسان دارای استعداد تکوینی برای نیل به کمال مطلق است. 

۵. اصل حرکت جوهری است. 

این مباحث باید گام‌به‌گام و به ترتیب مطرح گردند تا مقام فوق تجرد نفس ناطقه اثبات شود.

  • ترتیب تکاملی نطفه و بطلان طفره در محسوسات:

نطفه انسان دارای مراتب و مراحلی است: نطفه، علقه، مضغه، عظام (استخوان‌ها) و لحم (گوشت). این مراحل به ترتیب و به شکلی تدریجی تکامل پیدا می‌کنند. از آنجا که طفره در امور محسوس و معقول محال است، فرایند تکامل نطفه نیز الزاماً باید به ترتیب انجام پذیرد؛ بدین معنا که نخست نطفه شکل می‌گیرد، سپس به علقه، آنگاه به مضغه، سپس به عظام و در نهایت به لحم و پیدایش بدن کامل تبدیل می‌شود و این نظامِ ترتیبی باید کاملاً حفظ گردد.

طفره هرچند در امور اعتباری ممکن است، اما در امور تکوینی و در سیر تکاملی و استکمالیِ صعودی محال است؛ همان‌طور که در قوس نزول و تنزیل نیز طفره و تجافی ناممکن است. بر این اساس، نطفه ابتدا باید تمام کمالات ویژه مرتبه نطفگی را دارا شود تا بتواند به مرحله علقه ارتقا یابد؛ سپس باید کمالات علقه را به تمامی دریافت کند تا به مضغه تبدیل شود و پس از دستیابی به کمالات مضغه، شایستگی ورود به مراحل بعدی را کسب نماید. بنابراین، مراحل نطفه، علقه، مضغه، عظام، لحم و شکل‌گیری بدن کامل، مراتبی ترتیبی، تدریجی و استکمالی هستند که نفس انسان باید آن‌ها را یکی پس از دیگری در قوس صعود بپیماید و جهش میان این مراحل غیرممکن است. نطفه تا زمانی که مرحله جمادی و نطفگی را پشت سر نگذارد، محال است مستقیماً به مرحله مضغه برسد، و مضغه نیز پیش از گذر از مرحله عظام نمی‌تواند به لحم و بدنی کامل مبدل گردد. از این رو، حفظ ترتیب تکوینی و استکمالی در هر دو قوس صعود و نزول امری واجب و ضروری است.

  • سیر ترتیبی ادراک در قوس صعود:

این قاعده در امور معنوی و شناختی نیز جاری است: قوه باصره ابتدا صورتی را در باطن ادراک می‌کند؛ سپس آن صورت ادراکی به حس مشترک منتقل می‌گردد و از حس مشترک در قوه خیال ذخیره می‌شود. صورت خیالی سپس به قوه واهمه انتقال می‌یابد و معنای جزئی از آن انتزاع و فهمیده می‌شود؛ پس از آن، در قوه عاقله، معنا و مفهومی کلی شکل می‌گیرد. این مراتب ادراکی باید دقیقاً به ترتیب حفظ شوند: ابتدا رویت توسط باصره، انتقال صورت به حس مشترک، ذخیره در خیال، انتزاع معنای جزئی در وهم، و در نهایت انتزاع و پیدایش معنای کلی در عقل؛ پیمودن مرتبه خیالی پس از ادراک حسی برای رسیدن به واهمه اجتناب‌ناپذیر است.

  • سیر ترتیبی ادراک و تنزل در قوس نزول:

در قوس نزول نیز همین قاعده برقرار است. هنگامی که نفس، حقیقتی را از طریق علم حضوری درک می‌کند، از مرتبه ذات آن حقیقت، مفهوم و معنایی کلی شکل می‌گیرد؛ عقل با نظر به ذات، معنای کلی را استخراج می‌نماید. آن معنای کلی سپس به قوه واهمه منتقل شده و به معنایی جزئی تنزل می‌یابد؛ سپس وارد خیال شده و صورت و شکل مثالی به خود می‌گیرد؛ پس از آن به حس مشترک وارد شده و به صورت و صوت تبدیل می‌گردد و در نهایت بر زبان جاری شده و در قالب لفظ و بیان آشکار می‌شود. این سیر نزولی دقیقاً از ذات شیء به معنای کلی، سپس معنای جزئی، صورت مثالی و در نهایت به ظهور صوت و لفظ در باصره و زبان می‌انجامد.

  • حقیقت تنزل وحی بر پیامبر اکرم (ص):

همین سیر در دریافت وحی توسط پیامبر اکرم (ص) نیز مشاهده می‌شود. از آنجا که طفره و تجافی محال است، پیامبر با قلب شریف خویش تمام حقیقت وحی را از طریق علم حضوری انشائی دریافت می‌فرمایند؛ سپس عقل پیامبر معانی و معارف کلی وحی را از قلب ادراک می‌نماید. ابتدا حقیقت وحی به طور بسیط، واحد و صریح در ذات پیامبر متجلی می‌گردد، سپس عقل ایشان مفاهیم کلی را از آن استنباط می‌کند، واهمه آن را به معانی جزئی تبدیل می‌نماید و در قوه خیال تمثل و صورت پیدا می‌کند، تا جایی که آیات به شکل ملفوظ و مکتوب درمی‌آیند. حتی تمثل صورت جبرائیل امین نیز در همین مرتبه شکل می‌گیرد؛ به‌گونه‌ای که نفس پیامبر در باصره باطنی خود جبرائیل را مشاهده کرده و با سمع باطنی صوت او را می‌شنود تا وحی به مرتبه لفظ و کلام تنزل یابد. تمامی این مشاهدات در درون و مراتب نفس رخ می‌دهد و به دلیل محال بودن طفره و تجافی، این مراحل باید هم در قوس صعود و هم در قوس نزول رعایت شوند.

  • پیوند وجودی مراتب و تسخیر جهان توسط انسان کامل:

علت محال بودن طفره و امتناع از خالی گذاشتن مراتب، وجود پیوند ذاتی و وحدت وجودی میان این مراحل است؛ بنابراین رسیدن به مرتبه‌ای بدون عبور از مرتبه پیشین ناممکن است. نطفه انسان استعداد و قابلیتی محض است که به‌تدریج به فعلیت و کمال می‌رسد و باید گام‌به‌گام این مسیر را بپیماید تا حقایق در وجود او تحقق یابند.

بر همین اساس، انسان کامل علاوه بر بدن شخصی خود که در آن تصرف می‌کند، کل عالم هستی را نیز به‌منزله بدن خویش دارد؛ به این معنا که جمادات، نباتات و حیوانات در تسخیر، انقیاد و اطاعت از او قرار دارند و سراسر عالم از حیث جسم و روح، مسخر و تحت تصرف روح انسان کامل است.

  • اطوار سه‌گانه تکامل نفس از صورت جمادی تا تجرد عقلانی:

نخستین صورتی که به نطفه تعلق می‌گیرد، صورت نوعیه جسمیه طبیعی (یا همان صورت جمادی) است. این صورت جسمانی، فعلیت ابتدایی نطفه و حافظ مزاج آن است که مانند صورت معدنی از نطفه محافظت می‌کند. نطفه به‌تدریج رشد و نمو یافته و نفس نباتی مادی در آن پدید می‌آید؛ نفسی که مجرد نیست بلکه دارای قوای طبیعی و مادی است. بنابراین ابتدا قوه و استعداد وجود دارد، سپس این استعداد با صورت جسمی طبیعی به فعلیت می‌رسد، آنگاه نفس نباتی پیدا شده و رشد و نمو آغاز می‌شود. پس از آن، نفس حیوانی تحقق می‌یابد که علاوه بر رشد، واجد احساس، تخیل، غضب و شهوت است؛ و در پایان، به مرتبه انسانی و ادراک کلیات منتهی می‌گردد. حقیقت انسان در نخستین گام، جسمانی و در مقام استعداد و صورت جسمی است و پس از آن باید دو طور نباتی و حیوانی را به‌تدریج طی کند تا به فصل اخیر خود یعنی مقام انسانی برسد؛ مقامی که واجد و دربردارنده جمیع کمالات مراتب پیشین است.

گفتارهای مشابه