آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

اعتبارات و اسامی مختلف انسان

  •  اصل اول: تجرد نفس و تجلی مجردات:

نفس انسان دارای هویتی غیرمادی، لاهوتی و مجرد است. هر امر مجردی، اعم از نفس حیوانی، نفس انسانی، نفس ملکی و سایر مجردات، دارای تجلیات، جلوه‌ها و شعور است و شأنیت و قدرت تجلی و جلوه‌گری دارد. تجرد تنها منحصر و مختص به انسان نیست، بلکه ویژگی مشترک تمام موجودات مجرد است.

  •  اصل دوم: سریان نفس در مظاهر و قوا:

نفس و هر موجود مجردی در مظاهر، تجلیات و قوای خود حضور و سریان دارد؛ به این معنا که امتداد ذات، سریان و حضور ذات نفس در قوای خودش نمودار می‌شود و به تعبیر دیگر، یکپارچگی و امتداد وجودش در تمام این مراتب ظاهر می‌گردد.

  •  اصل سوم: حضور نفس در بدن و نام‌گذاری آن بر پایهٔ تجلیات:

همان‌گونه که نفس در مقام ذات خود حضور دارد، در تمام اعضا و جوارح بدن، از جمله بینایی، شنوایی، شش، دست و پا نیز سریان و امتداد دارد و تمام بدن را به‌صورت یکپارچه پوشش حضوری داده است. عالم نیز امتداد ظهور و حضور حق است و خداوند در همه جای عالم حاضر و جاری است. حال که نفس دارای تجلیات گوناگون است، به اعتبار هر تجلی نامی ویژه به خود می‌گیرد؛ مثلاً به اعتبار دیدن، «باصره» نامیده می‌شود و به اعتبار شنیدن، «سامعه». همچنین عناوینی مانند عاقله، متخیله، نامیه و غاذیه نیز برای آن به کار می‌روند. تمام این‌ها تجلیات، قوای ادراکی و تحریکی و امتداد ربوبیت و فعالیت نفس هستند. این‌ها احوال، افعال و اوصاف نفس‌اند و نام دارند؛ در حالی که ذات نفس، همانند ذات الهی، بی‌نام و نشان است و اسامی و رسوم مربوط به شئون، ابعاد و قوای آن است.

  •  اصل چهارم: تعلقات نفس با وجود تجرد:

نفس انسان در عین تجرد ذاتی خود، دارای تعلقاتی نیز هست. این تعلقات، اصل تجرد را از بین نمی‌برند، بلکه تعینات، حجاب‌ها و کثرات نفس به شمار می‌روند؛ یعنی نفس در عین داشتن هویت تجردی، به مراتب مادون خود نیز تعلق دارد.

  • اعتبارات، اسامی و اطلاقات گوناگون انسان:

– نفس: در مقام ذات، مجرد و پیراسته از ماده است؛ اما در مقام فعل نیازمند ابزار و بدن است. برای دیدن محتاج چشم و برای شنیدن محتاج گوش است. به اعتبار این جنبهٔ تعلقی و نیازمندی به ابزار در مقام فعل، به آن «نفس» می‌گویند.

– روح یا عقل: هنگامی که این حقیقت به سرحد تجرد تام می‌رسد، یعنی هم ذاتاً از ماده و اعراض مجرد است و هم در مقام فعل بی‌نیاز از ابزار و بدن عمل می‌کند، به آن «عقل» یا «روح» اطلاق می‌شود.

– روان: در اصطلاحات و ادبیات فارسی، معادل واژهٔ «روح»، واژهٔ «روان» به کار می‌رود.

– بشر: به اعتبار نازل‌ترین مرتبه، یعنی جنبهٔ بدنی، مادی و صورت نوعیهٔ جسمانی، به انسان «بشر» گفته می‌شود؛ مانند آیهٔ شریفهٔ «إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ»

عناوینی چون مرد و زن نیز مربوط به همین جنسیت بدنی و جسمانی است و در اصل حقیقت و تجرد انسان دخالتی ندارد.

– انسان:از یک سو، به جهت داشتن قابلیت فراموشی، سهو و نسیان، به او انسان گفته می‌شود؛ و از سوی دیگر، به جهت داشتن انس و الفت با خداوند متعال، انسان نامیده می‌شود.

-هیکل و بیت:به جهت اینکه محل عبادت نفس، کالبد و بدن اوست و در مرتبهٔ بدن بیتوته کرده و مظاهر خود را نشان می‌دهد، به بدن او «هیکل» و «بیت» گفته می‌شود.

– جام جهان‌نما: انسان به لحاظ اینکه جامع جمیع مراتب هستی است و همهٔ عوالم وجود را در درون خود مشاهده و منعکس می‌کند، «جام جهان‌نما» یا «جام جهان‌بین» نامیده می‌شود.

– ناطق: به اعتبار ادراک کلیات و امور عقلی، انسان «ناطق» نامیده می‌شود.

– متخیله: به اعتبار ادراک صور خیالی و مثالی، به او «متخیله» گفته می‌شود.

–  متصرفه: به اعتبار تصرف و دخل و تصرف در تدبیر امور بدن، «متصرفه» نام دارد.

– مصوّره: به اعتبار صورت‌گری، چه در حوزهٔ جسم، مانند صورت‌گری نطفه و اعضا، و چه در حوزهٔ روح و ذهن، مانند صورت‌گری معانی و مفاهیم، «مصوّره» نامیده می‌شود.

– قلب: به جهت اینکه دائماً در حال دگرگونی، قبض و بسط و تبدل احوال روحانی و معنوی است، به آن «قلب» گفته می‌شود.

–  عاقله: به لحاظ ادراک مجردات و حقایق عقلی، «عاقله» نامیده می‌شود.

– قفس و مرغ باغ ملکوت: در تمثیلات عرفانی از بدن به «قفس» و از نفس یا روح به «پرنده» تعبیر می‌شود؛ یعنی روح، مرغ باغ ملکوت است و بدن، قفس اوست.

– مراتب و حالات اخلاقی و وجودی نفس:

نفس امّاره:

به جهت گرایش و تعلق به امور خاکی، مادی، هواهای نفسانی و واداشتن انسان به زشتی‌ها و گناهان، نفس را «نفس امّاره» می‌گویند.

 نفس لوّامه:

به جهت بیداری وجدان و سرزنش کردن خود پس از لغزش‌ها و کوتاهی‌ها، «نفس لوّامه» نامیده می‌شود.

 نفس مسوّله:

به جهت فریبندگی و زیبا جلوه دادن زشتی‌ها و بدی‌ها برای انسان، «نفس مسوّله» گفته می‌شود.

 نفس مطمئنه:

به جهت رسیدن به سکون، آرامش، طمأنینه و یقین در پرتو یاد خدا و حقیقت، «نفس مطمئنه» نام دارد.

– اطلاقات انسان بر پایهٔ گرایش‌ها و تعلقات:

انسان به اعتبار نوع تعلقات فکری و اعتقاد به حق یا باطل، مؤمن، کافر، مشرک یا منافق نامیده می‌شود.

  •  سماء و ارض:

انسان به جهت تعلق و پیوند با عالم بالا و لاهوت، «سماء» و به جهت تعلق و پیوند با عالم خاک و ماده، «ارض» نامیده می‌شود.

گفتارهای مشابه