- هویت اطلاقی نفس ناطقه و حضور آن در بدن:
نفس انسان، حقیقتی مجرد است که از ماده و اعراض مادی رها و منزه است. یعنی نفس انسان جرم، حجم، کمّ و کیف، رنگ و شکل ندارد؛ دارای طول، عرض، عمق، ارتفاع، حجم و سطح نیست و در محدودهٔ زمان و مکان و هیچیک از ابعاد ماده قرار نمیگیرد. نفس، دارای تجرد و هویت اطلاقی است.
هر اندازه که موجودی از ترکیب مادی، احوال مادی و اعراض مادی منزهتر باشد، بهسوی وسعت، کلیت، سعه و اطلاق میرود؛ یعنی از غیر خود تنزیه پیدا میکند. تنزیه، مساوی با سعهٔ وجودی، کلیت وجودی و اطلاق وجودی است. هر اندازه که شیء از مادیات منزه باشد، سعهٔ وجودی و اطلاق وجودی بیشتری دارد.
خداوند که مطلقِ وجودات است، از هر قید، حد، تعین و شرطی منزه است و تنزیه مطلق دارد. نفس نیز، به اندازهٔ تجرد مثالی خود، از ماده رها و دور است. همچنین در مقام قوهٔ عاقله دارای تجرد عقلی است؛ بنابراین، در مقام تجرد عقلی، تنزیه نفس بیشتر، و شباهت آن به مجردات افزونتر است. نفس در مقام اصل ذات خود، تجردی فوقِ مقام عقل دارد؛ یعنی تجردی بالاتر از تجرد عقلی دارد و در آن مقام، نزاهت و تنزیه آن بیشتر است.
پس نفس، به اندازهٔ تجردی که در هر مرتبهٔ ادراکی دارد، از ماده و مادیات تنزیه میشود و طهارت پیدا میکند. هر اندازه که تجرد آن بیشتر باشد، بساطت آن بیشتر میشود؛ وجودش قویتر میشود و وحدتش نیز استحکام و قوت بیشتری مییابد. این، معنای اطلاقیبودن نفس ناطقه است؛ یعنی ذات آن از مادیات و اعراض مادی رها و آزاد است.
اصل ذات انسان مقام فوق تجرد دارد؛ در مقام عقل، دارای تجرد عقلی است و در مقام خیال، تجرد مثالی دارد. تجرد مثالی بدین معنا است که نفس در مرتبهٔ خیال، صورتهای خیالیاش جرم، ماده و وزن ندارند؛ اما بعضی از اعراض مادی، مانند طول، عرض، عمق، رنگ و شکل را دارا هستند. در مقام عقلی، حتی از شکل، رنگ، حجم، جرم و وزن نیز مجرد و منزه است؛ و در مقام اصل ذات خود، از ماهیت نیز مجرد میشود.
بنابراین، نفس در مرتبهٔ تجرد مثالی، تجرد عقلی و مقام فوق تجردِ خود، مظهر اسماء تنزیهی الهی، یعنی اسم «سبحان» و اسم «قدوس» است. هر اندازه که نفس مجردتر شود، اسماء تنزیهی الهی بیشتر بر آن تجلی میکنند.
- حضور نفس در بدن:
این حقیقت که تماماً برای خود حضور، ظهور و تجلی دارد، از خود غفلت و غیبت ندارد، به ذات خود علم دارد، زنده است و همواره نسبت به ذات خویش عالم و آگاه است و حیات تجردی دارد و ذات خود را درک میکند، در بدن حضور دارد. اکنون باید دید نحوهٔ حضور آن در بدن چگونه است؛ بنابراین، بخش دوم بحث، ویژگیهای حضور نفس در بدن است.
حضور نفس در بدن، حضوری امتدادی و سریانی است. از پایین به بالا که نگاه کنیم، نفس امتداد وجودی نطفه است و بدن مرتبهٔ نازلهٔ نفس ناطقه است. از بالا که نگاه کنیم، مسئله به شکل دیگری تحلیل میشود: نفس با حفظ هویت اطلاقی و تمامیت ذات خود، در تمام بدن حضور دارد؛ یعنی نفس در همهجای بدن با تمامیت ذات خویش حاضر است.
اینگونه نیست که حضور نفس در گستردگی بدن به تجزیه و تقسیم باشد؛ بلکه نفس در هر عضو و در تمام بدن، با تمام ذات خود و به اطلاق حضور دارد. حضور آن در هر عضو، حضور تام و تمام است. حضور نفس در تمام اعضا یک حضور است و بیش از یک نحوه حضور ندارد؛ و آن، حضور اطلاقی است.
بنابراین، چنین نیست که نفس در یک عضو یک حضور، در عضوی دیگر حضوری دیگر و در چشم حضوری متفاوت داشته باشد؛ بلکه نفس با تمامیت خود در همهٔ اعضا، یک نحوه حضور دارد. معنای حضور اطلاقی این است که نفس با تمامیت ذات خود حاضر است. حضور آن به تجزیه و تقسیم نیست که بخشی از حضورش در یک عضو و بخشی دیگر در عضوی دیگر باشد و مجموع این حضورها، حضور جمعی را تشکیل دهد. چنین نیست؛ بلکه تمامیت نفس در چشم، تمامیت نفس در گوش، تمامیت نفس در دست، پا و همهٔ بدن حاضر است.
پس تمامیت نفس دارای یک حضور است و نفس، حضور اطلاقی خود را در بدن احساس میکند. هر جا که نفس توجه کند، در همانجا حضور خود را احساس میکند.
- نحوهٔ احساس حضور نفس در اعضای بدن:
مطلب سوم این است که نفس حضور خود را در بدن چگونه احساس میکند. این نکته بسیار مهم و کلیدی است. آیا نفس حضور خود را در کلیت بدن احساس میکند، یا حضور خود را در هر عضوی بهطور جداگانه احساس میکند؟ اگر نفس به کلیت بدن خود توجه کند و اهل سلوک باشد و در حقیقت اهل سیر تکوینی و سیر انفسی باشد، هنگامی که به کلیت بدن خود نظر و توجه میکند، حضور اطلاقی خویش را در کلیت بدن احساس میکند؛ یعنی احساس میکند که تمام ذاتش در هر عضو حاضر و ظاهر است.
اما اگر انسان به آن مرتبه از حضور، ظهور، اشراق و توجه عرفانی نرسیده باشد، به هر عضوی که توجه کند، نحوی از حضور خود را احساس میکند و احساسی اجمالی از حضور اطلاقی خود به دست میآورد. پس دو نحوه احساس حضور وجود دارد: یکی آن است که انسان حضور اطلاقی خود را در کلیت بدن احساس کند؛ و این در جایی است که سالک الیالله و ولیّالله شده باشد. حالت دیگر آن است که انسان به هرجا توجه و نظر کند؛ به دست، پا، چشم یا گوش، حضور خود را در آن موطن احساس کند.
احساس حضور نفس در یک عضو، یعنی احساس ظهوری که نفس ناطقه در آن قوه دارد. برای مثال، هنگامی که انسان به چشم توجه میکند، حضور خود را به ظهور بینایی احساس میکند؛ و وقتی به گوش توجه میکند، حضور خود را به ظهور شنوایی و سامعه احساس میکند.
مقصود این است که چون نفس حقیقتی مجرد و دارای بساطت است، هر جا که توجه کند، همانجا حضور خود را احساس میکند؛ و هنگامی که به کل بدن نظر کند، حضور اطلاقی خود را در کل بدن احساس میکند. این مطلب، بسیار مهم است.
- ویژگیهای حضور نفس در بدن:
با توجه به مطالب مطرحشده، جمعبندی بحث این است که نفس در بدن، یک حضور عام و سعهای دارد که به آن «حضور سریانی نفس» گفته میشود. این حضور، یک حضور و یک نحوه حضور است و همهٔ اعضای بدن، تمام جوارح و جوانح را پوشش میدهد. این حضور، در حقیقت حضوری عام، سعهای و سریانی است؛ بهگونهای که جایی نیست که حضور نفس در آن نباشد.
ویژگی دوم این حضور عام و سریانی، اطلاقیبودن آن است. حضور نفس به اطلاق است و با تمامیت ذات خود در هر ذره حضور دارد. بنابراین، حضور نفس به تجزیه و تقسیم نیست؛ یعنی چنین نیست که فقط بخشی از حضور آن در هر عضو باشد.
ویژگی سوم این است که حضور نفس، حضور به ذات است. یعنی نفس برای حاضرشدن در بدن، حضورش بیواسطه است و بیواسطه در اعضا حاضر میشود. اعضای بدن مانع حضور نفس نیستند و کثرات، مانع حضور وحدت نیستند.
- تبیین حضور حق در عالم بر پایهٔ حضور نفس در بدن:
فهم این نکته موجب میشود که انسان نحوهٔ حضور حق را در عالم بفهمد؛ زیرا خداوند نیز در تمام عالم هستی ساری، جاری و حاضر است و حضور سریانی دارد. نحوهٔ حضور حضرت حق در عالم، همانند نحوهٔ حضور نفس ناطقه در بدن است. حضور خداوند نیز هم حضوری عام، سریانی و سعهای است و هم حضوری اطلاقی است؛ یعنی خداوند با تمامیت ذات خود در هر ذره حضور دارد و با تمام هویت خویش حاضر است. نباید چنین تصور شود که تنها صفات خداوند در مخلوقات حضور دارند و صفات خداوند را جدا از ذات او در نظر بگیریم؛ زیرا امکان ندارد مخلوقی دارای صفاتی باشد، اما ذات او در آنجا حاضر نباشد. دربارهٔ خالق نیز همینگونه است. هرجا که خداوند حاضر است، ذات او با تمام ویژگیهایش، بهتمامه حضور دارد. بنابراین، حضرت حق با هویت خویش در تمام اشیا حضور دارد و در هر شیء و هر ذره، بهتمامه و به اطلاق حضور دارد.
- حضور الهی در پرتو آیهٔ قرآن:
آیهای که مؤید این مطلب است، آیهٔ «هُوَ اللَّهُ فِی السَّمَاءِ إِلَهٌ وَفِی الْأَرْضِ إِلَهٌ» است. این آیه بیان میکند که «هو»، یعنی آن هویت غیبی و ذات اطلاقی، با تجلی «الله» که ظهور جمعی و جامع همهٔ اسماء الهی است، در هر شیئی حضور دارد. یعنی خداوند به الوهیت در هر شیء تجلی میکند و با تمام اسماء خویش در هر شیء تجلی دارد. هنگامی که با تمام اسماء خود حاضر است، یعنی تمامیت ذات حضور دارد؛ زیرا تمامیت اسماء در هر شیء تجلی میکند. بنابراین، حضرت حق به الوهیت در هر شیء تجلی کرده است و هر شیء مظهر الوهیت الهی است.
هر شیء فقط مظهر یک اسم الهی نیست؛ بلکه مظهر تمام اسماء الهی است. این حضور جمعی و ظهور جمعی حق در هر شیء، به این معنا است که هر شیء هویت صمدی دارد. حضور او حضوری کلی و سعهای است و حضور او به ذات است؛ یعنی حضور خداوند، حضور به ذات خویش است و واسطه نمیخواهد؛ هرچند ظهور حضرت حق به واسطه نیاز دارد و آن واسطه، اسماء الهی هستند.
- نسبتِ معرفت نفس و معرفت رب:
این بحث، نمونهای از تفسیر روایت «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه» است. در این بیان، روایت از یک جهت معنا شد و آیهٔ «هُوَ اللَّهُ فِی السَّمَاءِ إِلَهٌ وَفِی الْأَرْضِ إِلَهٌ» نیز تبیین گردید؛ بدین معنا که خداوند به الوهیت در هر شیء حضور و تجلی دارد و به هویت نیز حضور دارد. پس حضور او به ذات و بیواسطه است. بنابراین، هرکس نحوهٔ حضور و ظهور نفس در بدن را بفهمد، درمییابد که حضور نفس در بدن سه ویژگی دارد: نخست، حضوری عام و سعهای است؛ دوم، حضوری اطلاقی است؛ و سوم، حضوری به ذات است. حضور خداوند در عالم هستی نیز حضوری عام و سعهای، اطلاقی و به ذات است.