آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

آثار باور به تجرد نفس ناطقه

  • تجرد نفس ناطقه و مراتب آن:

نفس ناطقه انسانی ذاتاً دارای تجرد است و در مرتبه فعل نیز به تجرد می‌رسد؛ به این معنا که نفس در مرتبه ذات خویش، فاقد مادیات و جرم است، اما در مقام فعل، به دلیل آنکه محتاج ابزار است، در ابتدا تجردِ فعلیِ کامل ندارد. از این رو، نفس برای دیدن به چشم و برای شنیدن به گوش نیاز دارد. اما هنگامی که نفس به مقام روح ارتقا می‌یابد، فعل آن نیز مجرد می‌شود؛ یعنی هم در ذات خویش مجرد و عاری از ماده و عوارض آن است، و هم در مقام فعل و برای انجام امور خود در مرتبه روح، نیازی به ابزار مادی ندارد. این مرتبه را مقام تجرد در مرتبه نفس و روح می‌نامند.

  • اثبات فناناپذیری و ابدیت نفس:

هنگامی که با ادله عقلی اثبات می‌شود که نفس انسان دارای تجرد است، اعم از تجرد برزخی در مرتبه مثال، تجرد عقلی در مقام روح، و مرتبه‌ای فوق تجرد در مقام اصل ذات خویش فناناپذیری آن نیز ثابت می‌گردد. بر این اساس مشخص می‌شود که نفس، حقیقتی فناناپذیر و برخوردار از ابدیت، جاودانگی و بقا است. این موضوع متضمن نکات بسیار مهمی است؛ چرا که ما برای موجودی عبادت و تلاش می‌کنیم که در بقا و ماندگاری، نامتناهی و بی‌نهایت است.

  • اتحاد و عینیت کمالات و اعمال با حقیقت نفس:

نکته دیگر این است که تمام اعمال شایسته، کمالات مکتسبه، علم، ایمان و عمل صالحی که انسان به دست می‌آورد، به همراه تمامی ادراکات حسی، خیالی و عقلی، احوال روحی، اوصاف نفسانی و ملکات اعم از فضایل و رذایل، همگی با روح انسان عینیت یافته و متحد می‌شوند؛ بلکه فراتر از اتحاد، با روح به وحدت و یگانگی می‌رسند. همان‌گونه که بیان شده است: «و النفسُ فی وحدتِها کلُّ القُوَى» و فعل آن در فعلش منطبع است. 

این امور عین نفس و خودِ نفس می‌گردند. در نتیجه، این صفات و کمالات نیز به تبع نفس، پایدار، ابدی، باقی و جاودانه می‌شوند و برای همیشه با نفس انسان همراه خواهند بود. سرّ ابدیت و جاودانگی بهشت و جهنم نیز از همین جا آشکار می‌شود؛ زیرا منشأ جاودانگیِ بهشت و جهنم، ملکاتی است که با نفس ناطقه انسان عینیت و وحدت یافته‌اند.

  • تحلیل ادله عدم اتلاف اعمال در پرتو آیه شریفه:

خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم می‌فرماید: «إنَّ اللهَ لا یُضیعُ أجرَ المُحسنین» ما قطعاً پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌کنیم و پاداش آنان همواره محفوظ و باقی است. عدم تضییع پاداش اهل ایمان مبتنی بر چند دلیل است:  نخست اینکه اعمال شایسته با نفس ناطقه انسان عینیت می‌یابند. یعنی کارهای نیک، اوصافی را در روح ایجاد می‌کنند که با نفس یگانه شده و به دلیل تجرد و ابدیت نفس ناطقه، پایداری و جاودانگی می‌یابند. 

دوم اینکه عدل الهی مانع از بین رفتن اعمال نیک انسان می‌گردد. 

سوم اینکه رحمت الهی که مرتبه‌ای فراتر از عدل است، مانع از ضایع شدن اعمال می‌گردد. 

بنابراین، اصل اساسی بر این است که هر عمل نیک انسان با نفس ناطقه او متحد می‌شود و چون نفس مجرد است، اعمال نیز از بین نمی‌روند. با برقراری این یگانگی، اعمال همواره باقی مانده و حقیقت آن‌ها به وسیله اسماء الهی آشکار می‌شود و انسان باطن اعمال صالح و ملکات خویش را مشاهده خواهد کرد.

  • ابدیت ادراکات و ملکات نفسانی:

بقا و جاودانگی نفس به دلیل تجرد آن، با ابدیت ملکات و ادراکات ما انطباق دارد. ادراکات و ملکات اخلاقی ما به این سبب ابدی هستند که نفس ناطقه ابدی است و این امور با نفس یگانگی دارند. با پذیرش تجرد نفس ناطقه، در واقع ابدیت نفس، جاودانگی آن، ابقای حیات معنویِ نفس مجرد و نیز امتداد، وسعت و عمق جهان هستی پذیرفته می‌شود.

  • نقش تجرد نفس در تبیین فلسفه شریعت:

با اثبات تجرد نفس، فلسفه شریعت نیز روشن می‌شود. در حقیقت، پذیرش تجرد نفس به معنای درک فلسفه نزول شرایع آسمانی است. شرایع الهی اساساً ابزاری هستند تا نفس انسان را از طریق احکام خود به تجرد و تعالی برسانند؛ به تعبیری، احکام شریعت کارخانه تجردسازی و تعالی‌بخشی به نفس هستند. شریعت برنامه ابدیت انسان است که متناسب با تجرد نفس ناطقه تدوین شده است تا زمینه تجرد کامل انسان را فراهم سازد.

  • هدفمندی هستی و تعدد عوالم در قوس نزول:

عالم هستی بر پایه حکمت الهی هدفمند آفریده شده است. یکی از ابعاد خلقت جهان این است که خداوند عالم را واحد خلق نکرد، بلکه عوالمی را در قوس نزول انشا و ایجاد فرمود. علت این امر آن است که فیضِ صادر شده از ذات نامتناهی الهی، به دلیل اطلاق خویش، باید از طریق عوالم متعدد طولی نازل شود تا شکسته شده و متناسب با هر عالم ظاهر گردد؛ زیرا پذیرش مستقیم فیض نامتناهی برای مخلوقات ممکن نیست. تعدد مراتب و عوالم باعث تعدیل و تنزل فیض می‌شود تا در عوالم سلوک یافته و صورت پذیرد. بدین ترتیب انسان‌ها فیضِ متناسب با استعداد و ماده روحی خویش را دریافت کرده، متعالی شده و مسیر رشد را می‌پیمایند.

  • تزکیه، رساندن فیض و پرهیز از طفره و تجافی:

در این ساختار، هم اصل رساندن فیض به مخلوقات و هم اصل تزکیه محقق می‌شود؛ به گونه‌ای که انسان در قوس صعود متناسب با خلقت عوالم متعدد، آرام‌آرام با عوالم غیبی آشنا شده و در نهایت با خود حق ارتباط مستقیم برقرار می‌کند. 

دلیل دیگر تعدد عوالم این است که طفره و تجافی در عوالم محال است. فیض الهی نمی‌تواند بدون واسطه و به طور دفعی از مرتبه حق به خلق برسد؛ بلکه باید عوالم انشا شوند تا فیض با عبور از این مجاری به نازل‌ترین مرتبه نائل گردد. فیض صادر شده از ذات حق ابتدا باید به مجردات عقلی، نفوس کلی، عقول کلی و ملائکه مهیمن برسد و سپس با نظام‌یافتگی بیشتر به مجردات مثالی، کهکشان‌ها و در نهایت به عالم زمین برسد تا سنخیت لازم میان فیض و مخلوقات حاصل شود.

  • قوس صعود و مراتب قرب الهی:

در قوس صعود نیز انسان تدریجاً با عوالم نزولی حق تناسب یافته تا بتواند پس از ارتباط با ملکوت عالم، با حضرت حق ارتباط برقرار کرده و قرب یابد؛ چرا که سنخیت در ارتباط معنوی شرط است. ارتباط با حق نیز دارای مراتب و درجات گوناگون است. از این رو مجرد عقلی بدون واسطه عالم مثال تجلی نمی‌کند؛ بلکه ابتدا تجلی مثالی یافته و سپس به واسطه آن بر کهکشان‌ها، منظومه‌ها و زمین تجلی می‌نماید تا اصل سنخیت رعایت شود.

گفتارهای مشابه