- اثبات تجرد عقلی نفس ناطقه از راه تفکر
مقام تجرد نفس دارای مراتبی است. یکی از این مراتب، تجرد برزخی یا تجرد خیالی نفس است. نفس در مرتبهٔ خیال نیز مجرد و غیرمادی است. صورتهای خیالی که در درون نفس حضور دارند و با نفس نوعی عینیت و اتحاد مییابند، دارای تجرد هستند. دلایل تجرد نفس در مرتبهٔ خیال، بحثی مستقل است و در اینجا مقصود اصلی ما آن نیست.
بحث حاضر این است که نفس در مرتبهٔ عقل نیز دارای تجرد است؛ به این معنا که صورتهای عقلی نیز مجردند. صورتهای عقلی، همان صورتهای علمیاند. معنا و مفهوم هر چیز را «صورت علمی» یا «صورت عقلی» میگویند و از آنها به «معقولات» نیز تعبیر میشود. این معقولات، معقولاتِ بالذاتاند و با نفس ناطقه رابطهٔ عینیت دارند.
یکی از راههای اثبات تجرد عقلی نفس، توجه به اندیشیدن و تفکر است. انسان هنگامی که میاندیشد و تفکر میکند، برای اندیشیدن خود به ابزار، واسطه و آلات بدنی نیاز ندارد. در تفکر، نیازمند بدن نیست.
البته در ادراک حسی، نیاز به بدن وجود دارد. برای دیدن، به چشم نیاز داریم؛ برای شنیدن، به گوش نیازمندیم؛ برای کار کردن، به دست و پا نیاز داریم؛ و برای چشیدن، بوییدن و لمس کردن نیز به اعضای بدنی نیازمندیم. اما برای اندیشیدن، فکر کردن، تعقل کردن و ادراک معانی و مفاهیم، به هیچ عضو بدنی نیاز نداریم.
بلکه گاهی بدن و اشتغالات بدنی مزاحم اندیشیدن میشوند و حجابی برای تفکر و اندیشه به شمار میآیند. ازاینرو، آن حقیقتی که در انسان اندیشه میکند و فکر میکند، خودِ بدن نیست. اگر بپرسند با کدام عضو میبینید، پاسخ میدهیم: با چشم. اگر بپرسند با کدام عضو میشنوید، میگوییم: با گوش. اگر بپرسند با کدام عضو بو را درک میکنید، میگوییم: با بینی؛ و اگر بپرسند با کدام عضو میچشید، پاسخ میدهیم: با زبان. اما اگر پرسیده شود کدام عضو میاندیشد، فکر میکند، تعقل میکند، کلیات را ادراک میکند و معانی و مفاهیم کلی را درمییابد، هیچ عضو معینی از بدن را نمیتوان معرفی کرد. پس روشن میشود که اندیشیدن برای خودِ اندیشیدن، به ابزار و واسطهٔ مادی نیاز ندارد.
بنابراین، در انسان حقیقتی غیر از بدن وجود دارد که کار اندیشیدن و تفکر را انجام میدهد، به مطلوب و معقول میرسد، معانی را میفهمد و آنها را ادراک میکند. این حقیقت با بدن مغایرت دارد، از بدن مجرد است و غیرمادی است. این، یکی از راههای اثبات تجرد نفس ناطقه در مقام عقل است.
- مقام فوقتجرد نفس ناطقه:
دلیل دیگری که مطرح میشود، مربوط به تجرد مقام فوقعقلی یا مقام فوقتجرد نفس است. مقام فوقتجرد عقلی بدین معنا است که نفس، در مرتبهٔ ذات و حقیقت خویش که فوق قوا است دارای نحوی از تجرد است که از تجرد عقلی نیز بالاتر است. نفس فوق بدن است و فوق قوای خود نیز قرار دارد. بنابراین، تجرد نفس در مرتبهای بالاتر از تجرد مثالی و بالاتر از تجرد عقلی است. حقیقت مجرد نفس، هم بالاتر از صورتهای حسی است، هم بالاتر از صورتهای مجرد مثالی، و هم بالاتر از صورتهای مجرد عقلی.
صورتهای مجرد عقلی، معانیاند؛ اما حقیقت نفس از این صورتهای عقلی و از معانی نیز بالاتر است. حقیقت نفس برتر از مفهوم و برتر از خودِ معنا است. ذات انسان و باطن او، از مفاهیم و معانی عمیقتر و وسیعتر است. وقتی گفته میشود نفس دارای مقام فوقتجرد است، مقصود این است که نفس در مرتبهای فوق ماهیت قرار دارد؛ از ماهیت مجرد است، محدود نیست و اندازه و حد ندارد. نفس در مرتبهٔ ذات خود، فوق ماهیت و بیماهیت است.
نفس دارای سعهٔ وجودی و کلیت وجودی است. هنگامی که نفس به این مرتبه برسد، کلیت صحیح پیدا میکند؛ یعنی کلیت وجودی، کلیت عینی و کلیت حقیقی مییابد. نفس از این جهت که سعه و کلیت وجودی دارد، در مقام ذات خویش منشأ عوالمی در درون خود است و در وسعت وجودی خویش حد و حصری ندارد.
- بینهایتخواهی و سعهٔ وجودی نفس:
این بیحدوحصر بودن نفس در طلب و تقاضا، نشانهٔ غیرمادی بودن و فوقتجرد بودن آن است. نفس، مقام «لایقفی» دارد؛ یعنی نفس حد ندارد و متوقف نمیشود. نفس در دریافت کمال، توقف ندارد و با هر مقدار کمالی که به او داده شود، اشباع نمیگردد.
نفس در مقام فوقتجرد، دارای وسعت و کلیت وجودی است. فوق ماهیت بودن، با بینهایتخواهی همراه است. مقام فوقتجرد، تشنهٔ بینهایت است. مطلقگرا بودن، فطرت ابدیتخواه داشتن و میل به کمال نامتناهی، نشانهٔ وسعت وجودی انسان است. ما بینهایتخواهی داریم و دارای طلب وجودیِ بینهایت هستیم. اینکه انسان به هیچ حدی از کمال رضایت نمیدهد، نشاندهندهٔ بینهایتخواهی او است.
برای نمونه، انسان هر اندازه علم به دست آورد، علم نامتناهی میخواهد. به هیچ مرتبهای از علم راضی نمیشود و با پاسخ گرفتن به چند پرسش، طلب او پایان نمییابد. اگر قدرت بخواهد، قدرت بینهایت میخواهد و میخواهد بر همهچیز حاکم باشد. اگر به مقام تصرف برسد، تصرف بینهایت میخواهد.
انسان همهٔ کمالات را میطلبد: علم، قدرت، تصرف، زیبایی، صورتگری، انشائیت و تدبیر. افزون بر آن، هر کمالی را نیز به صورت نامتناهی میطلبد. اگر علم میخواهد، علم نامتناهی میخواهد؛ اگر قدرت میخواهد، قدرت نامتناهی میخواهد؛ و اگر زیبایی میخواهد، زیبایی نامتناهی میخواهد.
پس این نامتناهیخواهی، بینهایتطلبی و ابدیتخواهی، نشانه و دلیل فوقتجرد بودن نفس است. حرکت نفس به سوی بینهایت است و تنها بینهایت میتواند او را ارضا و اشباع کند. تنها بینهایت است که میتواند سعهٔ وجودی نفس را پر کند.
- غایت سلوک انسان:
وقتی مقام فوقتجرد نفس ناطقه برای ما اثبات شود، روشن میشود که سلوک انسان آغاز دارد، اما پایانِ محدود ندارد. سیر انسان ابتدا دارد، اما انتهای محدود و متناهی برای آن وجود ندارد. غایت انسان فقط خداوند است؛ زیرا نفس دارای مقام فوقتجرد است.
در اینجا معنای آیهٔ شریفهٔ «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» روشن میشود. همچنین معنای آیهٔ «وَأَنَّ إِلَى رَبِّکَ الْمُنْتَهَى» آشکار میگردد؛ یعنی پایان سیر ما به سوی پروردگار است. سیر ما به سوی خداوند است، ربّ ما الله است، و آرامش ما با رسیدن به اسم جامع «الله» و ذات الهی حاصل میشود.
حرکت ما به سوی صمد مطلق، غنی مطلق و بینهایت مطلق است. بنابراین، این وسعت وجودی و نامتناهی بودن نفس در طلب، نشان میدهد که نفس نه در حصار مادیات محدود میشود و نه حتی در حصار مجردات اولیه؛ بلکه دارای مقام فوقتجرد است.
- تجرد نفس، ابدیت و معاد:
توجه به اصل تجرد نفس در مسائل بسیاری کاربرد دارد. با اثبات تجرد نفس، ابدیت نفس نیز اثبات میشود. نفس با اثبات تجرد، ابدی خواهد بود و قوای نفس نیز حفظ میشوند. نفس حفظ میشود و مظهر اسم «الباقی» و مظهر اسم «القیوم» خواهد شد؛ همچنین مظهر اسم صمد و غنی الهی میگردد. نفس تنها با مظهریت اسماء الهی به ابدیت میرسد. هنگامی که ثابت شد نفس حقیقتی مجرد است، دارای تجرد برزخی، تجرد عقلی و مقام فوقتجرد است، این نکته نیز بهطور بدیهی روشن میشود که تمام تشنگی انسان با اسماء الهی پر میشود و تمام عطش او با ذات الهی سیراب میگردد.
انسان میخواهد به خودِ حق برسد؛ میخواهد به فنای مطلق و بقای مطلق برسد. ازاینرو، اثبات تجرد نفس، موضوع معاد را نیز اثبات میکند. هنگامی که تجرد نفس ثابت شد، ابدیت نفس ثابت میشود و در نتیجه، معاد نیز معنا پیدا میکند.
با اثبات ابدیت و تجرد نفس، تربیت معنا پیدا میکند؛ تزکیه معنا پیدا میکند؛ حرکتهای معنوی معنا پیدا میکند؛ سیر و سلوک معنا پیدا میکند؛ و هدایت نیز معنادار میشود. همچنین نزول شریعت و آفریدن عوالم خلقت نیز بر این اساس معنادار خواهد بود.
- تربیت انسان برای ابدیت:
اثبات دلایل تجرد نفس، از بهترین اصولی است که باید در مسائل تربیتی مورد توجه قرار گیرد. ما میخواهیم روح انسان را تربیت کنیم؛ پس باید روح انسان را بهگونهای تربیت کنیم که مسیر بینهایت و مسیر نامتناهی را طی کند و مسیر ابدیت را بپیماید.
روح باید برای ابدیت ساخته شود؛ زیرا نفس برای همیشه زنده میماند و باقی است. وقتی نفس ابدیت در پیش دارد و برای همیشه وجود دارد، باید برای آن ذخیرهٔ آخرتی، توشهٔ قیامتی و توشهٔ ابدی فراهم شود.
راه و طریقی که توشهٔ معنوی انسان را برنامهریزی میکند، شریعت نام دارد. از اینجا فلسفهٔ نیاز به شریعت، ضرورت شریعت، اهمیت شریعت و جایگاه آن مطرح میشود. شریعت برای آن است که انسان را برای ابدیت آماده سازد و او را به ابدیت برساند. شریعت، برنامهٔ ابدیت انسان است؛ برنامهای در دنیا برای ابدیت. شریعت میخواهد ابدیت انسان را بسازد، و از همین جهت است که گفته میشود شریعت، کارخانهٔ انسانسازی است.