- انتقام و مسئله مظلومیت:
پرسش: انتقام گرفتن از رئیس جمهور بیعقل و دیوانه آمریکا، بهتر هست یا انتقام نگرفتن؟ انتقام نگرفتن، دلیل این موضوع آن است که میتوان بر مظلومیت بیشتر تکیه کرد.
اگر، برای مثال، ما رئیسجمهور آمریکا را ترور کرده بودیم، برخی میگفتند که دیگر انگیزهای برای ادامه دادن جنگ ندارید؛ درحالیکه خودِ مظلوم و مظلومیت، شمشیری بلندتر از قصاص است. حتی اگر قصاص انجام شود، باید به شیوه خودش باشد. درهرحال، به خداوند واگذار میشود تا به بهترین شکل، آنان را گرفتار کند؛ بهگونهای که شب و روز در رنج و درد باشند. خداوند سنت خود را محقق میکند.
- جنگ پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین با دشمنان:
تمام دوران حیات حضرت رسول (ص) در جنگ با کفار و مشرکان گذشت. امیرالمؤمنین نیز در جنگ با خوارج حضور داشت. باید در جنگ امیرالمؤمنین با خوارج تأمل کرد؛ زیرا خوارج از کفار بدتر بودند. آنان در ظاهر، اهل دینداری بودند.
بنابراین، باید درباره مظلومیت مظلوم بسیار اندیشید. گاهی ادامه یافتن مظلومیت مظلوم، اثر و برندگی بیشتری از قصاصی دارد که یک باره انجام میشود. بااینحال، انسان نباید نگران باشد؛ زیرا سنت خداوند بر این است که هرگاه اراده کند کاری را انجام دهد، هیچ ارادهای نمیتواند در برابر اراده خداوند بایستد.
اگر نعمتی به کسی برسد یا عذابی به فردی وارد شود، هیچکس نمیتواند جلوی آن را بگیرد؛ زیرا «لا مؤثر فی الوجود إلا الله» و پروردگار عالمیان صاحب اختیار حقیقی است.
- مسئولیت انسان و اراده الهی:
این مبحث به این معنا نیست که ما کوتاهی کنیم یا مسئولیت خود را ترک نماییم؛ بلکه نباید از مسئولیت خویش شانه خالی کنیم. متأسفانه جهان اسلام امروز گرفتار تفرقه و چند دستگی است. اعراب پراکنده و از یکدیگر جدا هستند و حتی در برابر ما قرار گرفتهاند. این، بیعقلی کشورهای مسلمان است که یک کشور عربی، پانصد هکتار از خاک خود را در اختیار آمریکا قرار دهد. واقعاً نمیتوان پذیرفت که آمریکا هر زمان اراده کرد، بتواند حکومت همان کشور را با استفاده از پایگاهی که در داخل آن کشور دارد، ساقط کند.
گفته شده است که یک لحظه تفکر و اندیشیدن، بهتر از هفتاد سال عبادت است. مسئله این کشورها، فقدان عقل، درک سیاسی و فهم درست است.
- اهمیت درک سیاسی و شناخت شرایط زمان:
امام صادق (ع) فرمودند: مومنان 10 گروه هستند، به این مبنا که سطح درک و فهم آنان فرق دارد. در مورد سران سپاه و سرداران سپاه نیز باید گفت که برخی شیفته دنیا هستند و از درک و فهم لازم برخوردار نیستند.
نباید چنین تصور کنیم که هرکس سپاهی شد، از آسمان فرود آمده و حتماً صاحب درک و فهم کامل است. چنین برداشتی اشتباه است. در میان مجتهدان، افرادی وجود دارند که درک و فهم کافی ندارند؛ در میان سپاهیان نیز چنین افرادی یافت میشوند. همینطور ممکن است در میان معلمان و استادان دانشگاه نیز افرادی باشند که از این درک برخوردار نباشند.
بنابراین، تفاوتی ندارد که فرد چه عنوان و جایگاهی داشته باشد؛ مسئله اصلی، درک و فهم و شناخت شرایط زمان است؛ چیزی که هرکسی از آن برخوردار نیست.
- ضرورت نگاه جهانی و کلاننگر در رهبری:
در قضایای مربوط به آیتالله منتظری، ایشان از فقها و افراد صاحب جایگاه فقهی بودند. بااینحال، به یاد دارم که در آن زمان، پشت تریبون سخنانی درباره موضوعی جزئی بیان شد و اینکه آیا موضوع حل شده است یا نه؟، در حالی که چنین کسی نباید پشت تریبون به این شکل سخن بگوید. چنین فردی باید جهانی بیندیشد و نگاه کلاننگر داشته باشد. سخنان او باید فراگیر باشد.
امروزه شرایط رهبری بسیار دشوارتر از زمانهای گذشته شده است و واقعاً وضعیت پیچیده و مشکلی وجود دارد.
- نسبت جامعه با رهبر:
سخنران می گوید ، همواره بر این باور بودهام که انسان باید پشت سر رهبر جامعه حرکت و همراهی کند؛ نه جلوتر از او باشد، نه عقبتر و نه موازی با او، بلکه به دنبال او حرکت کند. این نکته بسیار مهم است. همچنین سخنان رهبری باید در کنار دیگر سخنان ایشان سنجیده شود. انسان باید متشابهات را با محکمات بسنجد.
- پرهیز از نسبتدادن برداشتهای شخصی به نظر رهبری:
دقت کنید که نظر و تشخیص فردی خود را بهجای نظر رهبری ارائه ندهید. امروز نیز در بسیاری از موارد گفته میشود که منظور رهبری از این سخن، فلان مطلب بوده است؛ درحالیکه هرکس برداشت خودش را ارائه میکند. این کار صحیح نیست؛ زیرا موجب شکاف و دودستگی میشود و دشمن نیز از همین مسئله استفاده میکند.
یکی از روشهای دشمن، ایجاد شکاف میان متدینین است. تفاوت در تحلیلها، اگر به شکل نادرستی مطرح شود، بسیار خطرناک است. دو قطبیکردن جامعه، چه به شکل دو قطبی چپ و راست و چه به شکلهای دیگر، و سپس تبدیل این دو قطبی به دشمنی، بسیار نادرست است و در ادامه میتواند به تنفر منجر شود.
- پرهیز از اتهامزنی و داوری بدون یقین:
در متهمکردن افراد باید بسیار دقت کرد. تا زمانی که یقین ندارید، نباید سخنی را مطرح کنید. همچنین اگر در موضوعی اجتهاد ندارید، نباید درباره آن اظهار نظر قطعی کنید. تا زمانی که در مسئلهای اجتهاد ندارید، نباید بهگونهای سخن بگویید که گویی نظر قطعی و نهایی دارید. این روش بسیار خطرناک است و باید نسبت به آن دقت کرد.
- روشهای دشمن و ضرورت حفظ وحدت ملی:
در مرحله دوم، دشمن در بحث نظامی به هیچ چیزی پایبند نیست. دشمن مطرح میکند که توافقی صورت گرفته است، اما در پایان کار میخواهد به هدف خود برسد.
اینکه نفت از کشور خارج شود، حداقل خواسته دشمن است؛ اما خواسته نهایی او فقط این نیست که ما نابود شویم. مسئله میتواند به حقزدایی یا فروپاشی نظام منجر شود. نمونههای این مسائل را دیدهایم و میدانیم که بسیاری از این موارد تکراری است. بنابراین باید بسیار دقت کرد و وحدت ملی را حفظ نمود.
- همه مردم، بخشی از جامعه هستند:
مردم، همانهایی هستند که برای تشییع جنازه آمدهاند، اینها مردم هستند. نباید فقط چند فرد بیحجاب یا گرانفروش را ببینیم و تصور کنیم که مردم فقط آنها هستند. همه این افراد، مردماند و باید به این نکته توجه داشته باشیم. گاهی برخی افراد تلاش میکنند این مسائل را اصلاح کنند و آنها را به صحنه بیاورند. گاهی نیز امیدی وجود ندارد؛ اما ما معیار و شاخص داریم و باید بر اساس معیارها و شاخصهای خود عمل کنیم.
- ادامه بحث صفحه ۹۱: ادراک عقلی و کنترل قوه خیال:
هنگامی که میخواهیم ادراک عقلی مناسبی داشته باشیم، نباید دچار پراکندگی خیال باشیم. بحث هفته گذشته نیز بر این موضوع متمرکز بود که از طریق کنترل حواس پنجگانه و کنترل صورتهای خیالی، میتوان قوای ادراکی را بر قوه عاقله متمرکز کرد. پس از ادراک عقلی، انسان باید به ادراک حضوری برسد. برای رسیدن به ادراک حضوری، لازم است معارف به جنبه عبادی تبدیل شوند؛ یعنی آن چیزی که اندیشه، فهم و باور ماست، به عمل تبدیل شود.
- تبدیل باور به عمل:
باورها باید به عبادت تبدیل شوند. عبادت، واسطه تبدیل باورها به عمل است. دین و شریعت، وسیله تبدیل باورها به عمل هستند.
- تأثیر اصلاح قوه خیال بر سلامت بدن:
سپس بحث بر این موضوع متمرکز شد که اگر قوه خیال انسان تصحیح شود، حتی سلامت بدن نیز تأمین میشود. این بحث، بحثی جدید و شگفتانگیز است. اگر کسی بتواند روی این موضوع تمرکز کند، متوجه میشود که بسیاری از بیماریهای بدنی، بهدلیل پراکندگی قوه خیال به وجود میآیند.
انسانها بیش از اندازه بر صورتهای خیالی خود متمرکز میشوند. فضای مجازی امروز نیز از همین جهت خطرناک است؛ زیرا انسان دائماً مشغول نگاهکردن به اشخاص و دیدن صورتهاست.
این مسئله مربوط به همان قوه خیال است. هنگامی که قوه خیال پراکنده میشود، میتواند جسم انسان را متلاشی کند. در حدی که جذب و دفع غذا نیز تحت تأثیر تخیل قرار میگیرد.
- تأثیر قوه خیال بر روح و جسم:
انسانها میتوانند از طریق قوه خیال، یکدیگر را عقیم کنند. این مسئله، موضوع عجیبی است. از طریق تمرکز بر قوه خیال و پراکندگی روح، میتوان انسان را از باورکردن جسم و از باورکردن حقیقت خود بازداشت. این موضوع بسیار عجیب است.
بهعبارت دیگر، از طریق صورتهای خیالی میتوان میلها را حذف کرد. این بحث، از نظر حکمی بسیار فنی است و جدا از آن، تبعات پزشکی نیز دارد.
- بحث انصراف و تمرکز روح:
این همان بحث «انصراف» است. اگر انسان روح خود را در یک جهت و در یک شأن، بیش از اندازه متمرکز کند و به آن غلبه دهد، از جنبههای دیگر منصرف میشود و آن جنبهها را از دست میدهد.
اگر فردی روح خود را در یک جهت متمرکز کند و آن جهت بر سایر جنبهها غلبه پیدا کند، ارتباط او با جنبههای دیگر مستقیم و متعادل نخواهد بود و ممکن است آن جنبهها را از دست بدهد. بنابراین، اگر کسی بیش از اندازه با تخیلات خود زندگی کند، آثار فراوان و قابلتوجهی بر جسم و روح او خواهد داشت.
- خیالپردازی و آثار آن:
واژه «مختار» نیز به معنای خیالپرداز دانسته شده است؛ یعنی همان خیالپردازی که اکنون درباره آن بحث میکنیم. انسانی که دائماً با تخیلات خود زندگی میکند، آثار بسیاری بر جسم و روح خود میگذارد. اگر روح در صورتهای خیالی متمرکز باشد و قوه خیال اصلاح، تنظیم و منظم نشود، انسان از اعتدال خارج میشود. اما اگر قوه خیال تصحیح و تنظیم شود، نظم و سامان پیدا کند و به اعتدال برسد، آثار آن در جسم و روح انسان آشکار خواهد شد.
- آرامش روح و دریافتهای ملکوتی:
اگر قوه خیال اصلاح شود و نظم، سامان و اعتدال پیدا کند، جسم انسان بهسوی سلامت میرود و روح انسان آرامش پیدا میکند. در این حالت، انسان میتواند دریافتهایی از ملکوت عالم و عالم برزخ داشته باشد. این موضوع بسیار مهم است. به همین دلیل، نخستین دستور در سیر و سلوک، کنترل قوه خیال است.
- آیهٔ «لَأُغْوِیَنَّهُمْ وَلَأُمَنّیَنَّهُمْ» و نقش شیطان در ایجاد آرزوهای طولانی:
استغفرالله! این آیهٔ قرآن است. شاید این عبارت درست باشد: شیطان قسم میخورد: «لَأُغْوِیَنَّهُمْ وَلَأُمَنّیَنَّهُمْ». بله؛ یعنی شما را گمراه میکنم و آرزوهایتان را طولانی میسازم؛ خیالپردازیهایی که انسان با خود میگوید: «من باید به این برسم»، «رزق باید تغییر کند» و امثال اینها. «لَأُغْوِیَنَّهُمْ» یعنی گمراه میکنم و عبارت دوم، یعنی «لَأُمَنّیَنَّهُمْ»، به معنای ایجاد آرزوهای ممتد، طولانی و بلند در آنان است. این کار از چه طریقی انجام میشود؟ از همین مسیر قوهٔ خیال.
- دو جنبهٔ حکمی و اخلاقی قوهٔ خیال:
این نکتهٔ بسیار مهمی است که بحث خیال دو جنبه دارد: یک جنبهٔ حکمی و یک جنبهٔ اخلاقی. فعلاً جنبهٔ حکمی آن بیان میشود . قوهٔ خیال حتی در بدن و فهم انسان تأثیر بسیار شدیدی دارد. اساساً قوهٔ خیال پیچیدهترین قوه است. همانطور که میدانید، تمام کرامات انبیا و اولیا از مجرای قوهٔ خیال صورت میگیرد. این یعنی چی؟ نبی هر تصمیمی که میخواهد بر اشیای خارجی بگذارد، از طریق تصور کردن در خیال انجام میدهد.
برای مثال، حضرت موسی (ع) میخواهد چوب را به اژدها یا مار تبدیل کند. یک بخش کار این است که تصور مار شدن را در ذهن خود ایجاد میکند؛ یعنی در ذهن خود چوب را به مار تبدیل میکند و همان امر تحقق پیدا میکند. بنابراین، باید آن را در ذهن خود تثبیت کنیم. تأثیر بر اشیای خارجی از طریق مجرای قوهٔ خیال صورت میگیرد. این قاعدهٔ بسیار مهمی است. قوهٔ خیال مانند شمشیری دولبه است و همینطور عمل میکند.
- تأثیر موجودات مجرد از طریق صورت برزخی:
مرحوم علامهٔ طباطبایی، رحمهاللهعلیه، میفرماید: که موجودات مجرد عقلی، مانند جبرئیل، میکائیل، عزرائیل و اسرافیل، برای اینکه بتوانند در زمین و آسمان تأثیر بگذارند و افلاک را مدیریت کنند، نمیتوانند مستقیماً این کار را انجام دهند؛ بلکه باید چهرهٔ برزخی پیدا کنند.
علت این امر آن است که از طریق چهرهٔ برزخی، تناسب ایجاد میشود. این سخن مرحوم علامه با بحث ما ارتباط بسیار دارد. یعنی هنگامی که یک نبی میخواهد در عالم، کرامت یا تصرفی انجام دهد، هر کاری را که میخواهد انجام دهد، ابتدا باید تصور آن را در خیال خود ایجاد و متمرکز کند؛ سپس از طریق آن صورت خیالی، که مجرد است، تأثیر بگذارد.
- تأثیر قوهٔ خیال در امور گوناگون:
بر همین اساس است که بیان می شود حتی از طریق قوهٔ خیال میتوان انسانی را عقیم کرد یا او را باردار کرد. البته عرفا روشهایی دارند که جدا از دستورهای پزشکی است. آنان دعاهایی مینویسند و دستورهایی میدهند و از طریق قوهٔ خیال عمل میکنند. هر دو طریق، یعنی هم در جهت مثبت و هم در جهت منفی، امکانپذیر است.
- نقش احکام دین در تنظیم قوهٔ خیال:
تمام احکام دین برای تنظیم و تصفیهٔ قوهٔ خیال تشریع شدهاند. البته این تنها یکی از جنبههای آنهاست، اما این جنبه را نیز دارند.
هر حکم شرعی، از جمله نماز، روزه، خمس، زکات، جهاد، امر به معروف و هر آنچه دین بیان کرده است، برای تنظیم، سامانبخشی و وحدتبخشی به قوهٔ خیال است. بهسادگی از کنار این سخنان عبور نکنید؛ این مطالب بسیار ارزشمند است. بنشینید و دربارهٔ آن فکر کنید. باید روی این مسئله تأمل کرد که چگونه هر حکم فقهی باعث میشود روح انسان از پراکندگیهای خیال نجات پیدا کند.
- تجرد روح و نقش عبادت:
پرسش: استاد، تا روح مجرد نشده باشد، هیچ کاری نمیتواند انجام دهد؟ پاسخ: خود قوهٔ خیال مجرد است و روح نیز اکنون حداقلی از تجرد را دارد. یعنی ما در مرتبهٔ قوهٔ خیال مجرد هستیم و صورتهای خیالی ما مجردند. در مرتبهٔ قوهٔ عاقله نیز مجرد هستیم؛ یعنی معانی عقلی ما مجردند. اصل ذات ما و نفس ما، غیر از مراتبش، فوق تجرد است؛ یعنی حکم الهی دارد و شباهتی به ذات الهی دارد. با عبادت، این تجرد شدت پیدا میکند و بیشتر میشود. هرقدر عبادت بیشتر شود، خیالپردازی کمتر میشود. از طریق عبادت، ارتباط انسان با خداوند تقویت میشود. بنابراین، انسان خیالپرداز، اهل عبادت نیست و انسان اهل عبادت، خیالپرداز نیست. هرقدر ارتباط انسان با خداوند شدیدتر شود، قوهٔ خیال بیشتر کنترل میشود.
- آثار احکام شریعت بر روح انسان:
تمام احکام شریعت، هویت پیرایشی، پالایشی و تنزیهی دارند. یعنی خداوند در تمام احکام الهی، امور را بهگونهای تنظیم کرده است که روح انسان نظم، سامان و وحدت پیدا کند تا ارتباط با حضرت حق ایجاد شود. انسانی که اهل عبادت است، افکار پراکنده ندارد و دچار خیالات پراکنده نمیشود. درمییابیم که چنین انسانی امیال پراکنده نیز ندارد. اگر انسان دائماً امیال پراکنده داشته باشد یا امیال متضاد و متناقض در او وجود داشته باشد، این وضعیت نشانهٔ ضعف ایمان و نشانهٔ ضعف عبادت است. در مقابل، هرقدر ایمان انسان بیشتر شود، میلها وحدت پیدا میکنند، افکار وحدت مییابند، خیالات وحدت و انسجام پیدا میکنند و بدن نیز منسجم میشود.
- ریشهٔ معنوی بیماریهای جسمی:
نود درصد بیماریهای بدنی، ریشهٔ درونی و معنوی دارند. چرا؟ زیرا هنگامی که روح پخش و پراکنده شود، از تدبیر بدن منصرف میشود. من میگویم که میتوان از طریق قوهٔ خیال، روح کسی را قبض کرد. اصلاً میدانید که یکی از راههای قبض روح افراد از طریق قوهٔ خیال است. کسانی که میخواهند روح فردی را قبض کنند، عرفاً این کار را انجام میدهند. آنان تصور کنده شدن سر از بدن را در خیال خود ایجاد میکنند. جدا شدن سر از بدن را در خیال تصور میکنند، بر این امر میایستند و تمرکز میکنند. در نتیجه، این تصور قوت پیدا میکند و کار عملی میشود. این کار دشوار است، اما شدنی است و به قوت وجودی نیاز دارد. همچنین برای احضار کردن، میراندن و دمیدن روح نیز چنین اموری مطرح است.
- دمیدن روح و نقش عبادت:
حضرت عیسی (ع) چگونه روحی را در بدنی ایجاد میکند؟ مورد زنده شدن را در خیال خود وحدت میدهد؛ زیرا روح باید قوت داشته باشد و این قوت از طریق عبادت حاصل میشود. بنابراین، اینکه دین دستور میدهد نماز بخوانید، روزه بگیرید و این اعمال را انجام دهید، چه در بُعد فردی و چه در بُعد اجتماعی، آثار بینهایتی دارد.
دقت کنید که محتوای شریعت برای پیراستن روح و کامل شدن آن است. تخلیه مقدم است بر تحلیه، یا برعکس؟ تخلیه مقدم است؛ یعنی روح ابتدا باید از رذایل و زشتیها دور شود. پس از آن، تحلیه صورت میگیرد؛ یعنی روح به فضیلتها و خوبیها آراسته میشود. تا زمانی که روح از زشتیها پاک نشود، خوبیها در نفس انسان با روح متحد نمیشوند. احکام دین تأثیر آرایشی و پیرایشی دارند؛ هم روح را از زشتیها و بدیها دور میکنند و هم موجب تکمیل و تعالی روح انسان میشوند.
- قوهٔ خیال؛ معبر، نه توقفگاه:
تقویت قوهٔ خیال از طریق احکام شریعت، در واقع به معنای پیراستن قوهٔ خیال است. قوهٔ خیال باید معبر خوبی باشد، نه توقفگاه.
نباید فرزندان خود را عادت دهیم که بیش از حد درگیر تصاویر شوند. قوهٔ خیال آنان درگیر میشود. نباید آنان را عادت دهیم که بیش از اندازه در فضای مجازی باشند و صرفاً برای سرگرمی به تصاویر و بازیها نگاه کنند.
البته گاهی بحث فضای مجازی، انجام کار تحقیقی است و آن موضوع دیگری است؛ اما زمانی که فضای مجازی فقط برای سرگرمی و بازی کودکان باشد، مناسب نیست.
- آثار استفادهٔ افراطی از تصاویر و فضای مجازی بر کودکان:
کودک به خیالپردازی عادت میکند و در قوهٔ خیال تقویت میشود. آرامآرام از بدن منصرف میشود.
یکی از دلایلی که امروزه کودکان میل به غذا خوردن ندارند، همین مسئله است. کودکی دو ساله را در نظر بگیرید که گوشی یا وسیلهای در دست او قرار دادهاند و بیستوچهار ساعت در برابر تصاویر قرار دارد. روح او از بدن منصرف میشود.
روح، بهجای تمرکز بر میل، میل خود را از دست میدهد. دقت کنید: میل حذف میشود و کودک غذا نمیخورد. اصل میل از بین میرود. چرا؟ چون تمرکز او بر صورتهای مجرد قرار گرفته است.
این بحث عجیبی است که حذف میل از طریق صورت امکانپذیر است.
- تأثیر قوهٔ خیال در امور مادی:
گاهی افراد خیالهای خود را در ذهن میپرورانند و همینطور عمل میکنند. برای مثال، مردی تصور میکند که کاری را انجام دهد و آنقدر بر آن متمرکز میشود تا آن کار تحقق پیدا کند.
اگر کسی بخواهد چیزی را بدزدد، از طریق قوهٔ خیال نیز این کار امکانپذیر است و انجام میشود. این خیالات افسانه نیستند.
اینکه دین میفرماید به سراغ سحر، جادو و امثال این امور نروید و آنها را حرام میداند، به این دلیل است که در این مسائل معمولاً حق یک نفر از بین میرود و به دیگری داده میشود. در واقع، روح انسان در مادیات و مسائل مادی متمرکز میگردد.
- راههای تنظیم قوهٔ خیال:
بنابراین، در رابطه با قوهٔ خیال تأکید میکنیم که برای خوب اندیشیدن، باید خیال خود را تنظیم و طراحی کنید. یکی از راههای تنظیم خیال، کنترل حواس پنجگانه است. دوم، از طریق تفکر و اندیشیدن، خیال تنظیم و تطهیر میشود. سوم، از طریق اعمال ارادی و احکام شریعت، این کار امکانپذیر است.
- چهرهٔ انسان الهی و انسان مستکبر:
چهرهٔ امام خمینی را با چهرهٔ رئیسجمهور آمریکا مقایسه کنید. آن مرد(امام خمینی) الهی چقدر نورانیت، صفا و آرامش دارد. این امور از باطن به ظاهر میآید. این چهره با شامپو، عطر، ادکلن و کرم ایجاد نشده است؛ بلکه ذاتی و جوهری است.
یک عالم دینی چقدر آرامش دارد، سخنش چقدر از فصاحت و بلاغت برخوردار است و چقدر مؤدب است. در مقابل، آن فرد دیوانه چقدر بیادب، بیشعور و بیعقل است! هرچه بتواند میگوید و هر کاری که بتواند انجام میدهد.
این همان فرعونیت و استکبار است. گاهی شیطان واقعاً به بعضی از این افراد غبطه میخورد و میگوید: «من اینقدر خبیث نیستم.»
- سخن شیطان در قیامت:
در قرآن آمده است: «وَلَا تَلُومُونِی وَلُومُوا أَنْفُسَکُمْ». ترجمه کنید: شیطان در قیامت میگوید: «مرا سرزنش نکنید؛ خودتان را سرزنش کنید.» چرا؟ شیطان میگوید: «من فقط پیشنهاد دادم. من بر شما تحکمی نداشتم. چرا انتخاب کردید؟ من فقط در حد دعوت کردن بودم؛ تحکم و حاکمیتی نداشتم.»
- شیطان درونی و شیطان بیرونی:
این موضوع مطرح میشود که آیا شیطان همان شیطان درونیِ هر انسان است یا خیر؟
خیر؛ این دو موضوع با یکدیگر تفاوت دارند. نفس امّاره، همان شیطان درونی انسان است؛ اما ما شیطان بیرونی نیز داریم که از جنس جنّ است. قرآن کریم میفرماید: «کَانَ مِنَ الْجِنِّ»؛ یعنی شیطان از جنیان است.
شیطان بیرونی و شیطان درونی با یکدیگر ارتباط و همراهی دارند. شیطان بیرونی از طریق هوای نفس و نفس امّاره فعالیت میکند و حرکت خود را پیش میبرد. این دو در بسیاری از موارد با یکدیگر متحد میشوند و هر کاری را که بخواهند انجام دهند، بهصورت هماهنگ انجام میدهند. اگر شیطان بخواهد از بیرون اثر بگذارد، خودش اقدام میکند و اگر بخواهد از درون اثر بگذارد، از طریق نفس امّاره وارد میشود.
- تأکیدهای موجود در آیهٔ نفس امّاره:
خداوند دربارهٔ نفس امّاره میفرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ»، در عبارت «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ»، «إنّ» برای تأکید است و «لام» نیز بر تأکید دلالت میکند. همچنین «أمّاره» صیغهٔ مبالغه است و بر شدت و استمرار دلالت دارد. بنابراین، در این عبارت چند تأکید وجود دارد؛ یعنی این مطلب با قطعیت و تأکید فراوان بیان شده است. مطالب مهم معمولاً با حروف و ساختارهای تأکیدی بیان میشوند.
- تأثیر تلقین و دارونما در پزشکی:
در علم پزشکی و تحقیقات، هنگامی که بخواهند تأثیر یک دارو را ارزیابی کنند، معمولاً گروهی را نیز در نظر میگیرند که بهجای داروی واقعی، مادهای خنثی یا دارونما دریافت میکنند. هدف از این کار، خنثیکردن اثر تلقینی است. یعنی علاوه بر گروهی که داروی واقعی دریافت میکنند، گروه دیگری نیز دارویی دریافت میکنند که فاقد مادهٔ مؤثر است؛ اما خودشان تصور میکنند که داروی واقعی مصرف کردهاند. این موضوع نشان میدهد که اثر تلقین تا چه اندازه میتواند جدی و مؤثر باشد. حتی دربارهٔ برخی بیماران مبتلا به سرطان نیز گفته شده است که آنان بر اثر اعتقاد بسیار قوی خود و با همان تصور و باور ذهنی، توانستهاند روند بیماری را پشت سر بگذارند.
- آثار حقیقی قوهٔ خیال:
تخیّل، چه مثبت باشد و چه منفی، آثار وجودی شدید و حقیقی دارد. اگر انسان بر لبهٔ پرتگاهی بایستد و تصور کند که در حال افتادن است و این تصور را مدتی ادامه دهد، ممکن است واقعاً تعادل خود را از دست بدهد و سقوط کند. قوهٔ خیال چنین قدرتی دارد. اراده، عین ایجاد است و تخیّل نیز در بسیاری از موارد عین تحقق میباشد. در جنبههای مثبت نیز همینگونه است. به همین دلیل گفتهاند که باید جنبهٔ منفی خیال را رها کرد و جنبهٔ مثبت آن را مورد توجه قرار داد. اگر خیال در مسیر صحیح قرار گیرد، ارتباط با عالم برزخ قطعی و یقینی خواهد بود.
- تفأل به خیر و نگاه مثبت:
در جنبهٔ مثبت، پیامبر اکرم (ص) میفرمایند: «تَفَأَّلُوا بِالْخَیْرِ»، یعنی به خیر و نیکی تفأل بزنید. اگر حادثهٔ بدی رخ داد یا خواب ناخوشایندی دیدید، آن را به خیر تعبیر کنید و نسبت به آینده نگاه مثبت داشته باشید.
- پرهیز از سوءظن و قضاوت بدون علم:
سوءظن با حریم مؤمن سازگار نیست. مؤمن نباید بدگمان باشد. قرآن کریم میفرماید: «إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ»، برخی از گمانها و بدگمانیها گناه است. واژهٔ «إثم» به معنای گناه میباشد. به همین دلیل گفته میشود: «لَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْم»، یعنی از چیزی که نسبت به آن علم و یقین نداری، پیروی نکن. انسان نباید دربارهٔ موضوعی که نسبت به آن یقین ندارد، قضاوت کند؛ بهویژه در مسائل سیاسی و اجتماعی.
- ضرورت استناد و تخصص در اظهارنظر:
در این زمینه، دو نکته باید رعایت شود:
1. سخن انسان باید مستند و یقینی باشد و بر اساس احتمال و گمان بیان نشود. اصل خبر باید مستند و اثباتشده باشد.
2. فرد باید نسبت به موضوع، فهم و اجتهاد سیاسی و تخصص لازم را داشته باشد.
انسان نباید در موضوعی که دربارهٔ آن تخصص ندارد، اظهار نظر کند؛ بهخصوص نباید نظر کارشناسی یا اجتهادی ارائه دهد. این مسئله بسیار مهم است. امروزه بسیاری از ما این نکات را رعایت نمیکنیم و بدون ملاحظه، هر چیزی را که به ذهنمان میرسد بر زبان میآوریم. در این زمینه باید بسیار دقت کرد.
- اهمیت زبان و پیامدهای گفتار:
از زبان انسان حدود ۱۰۳ گناه صادر میشود. زبان، با وجود کوچکی، میتواند منشأ جرمها و گناهان بزرگی باشد. امیرالمؤمنین (ع) در نهجالبلاغه میفرمایند: «جِرْمُهُ صَغِیرٌ وَجُرْمُهُ کَبِیرٌ»، یعنی جرم و اندازهٔ آن کوچک است، اما آثار و پیامدهای آن میتواند بسیار بزرگ باشد. همین دو قطعهٔ کوچک، یعنی لبها، با حرکت خود میتوانند مشکلات فراوانی ایجاد کنند و در عین حال خدمات بسیار بزرگی انجام دهند. تنها چیزی که میتواند زمینهساز صلح، رفاقت و صمیمیت شود، زبان است.
- ارتباط قوهٔ خیال و قوهٔ ناطقه:
بنابراین باید دقت کرد. ما دربارهٔ ارتباط قوهٔ خیال و قوهٔ ناطقه نیز بحثی داشتیم. اینها مباحث جدید و مهمی هستند.
- جایگاه امید در زندگی مؤمنانه:
یکی از سخنان مهم آقای شهید این بود که امید را بالاترین ارزش میدانستند. امید، حقیقتاً موجب ایجاد گشایش میشود و انسان را به مرتبهای میرساند که دربارهٔ او گفته شده است: «لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ»
یعنی نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند. مؤمن میان خوف و رجاء قرار دارد. مؤمن هم از خداوند خوف دارد و هم به رحمت او امیدوار است. مؤمن اهل امید است.
- نقش سخنرانان در امیدآفرینی:
سخن رهبر شهید پیشین نیز این بود که سخنرانان، چه روحانی و چه غیرروحانی، نباید دل مردم را خالی کنند، بلکه باید در جامعه امید ایجاد کنند. باید مشکلات جامعه را بیان کرد، اما قرار نیست تمام سخنرانیها و تریبونها صرفاً به بیان مشکلات اختصاص پیدا کند و موجب ناامیدی مردم شود. مردم بسیاری از مشکلات را خودشان میبینند و لمس میکنند. باید آن دسته از مسائل و مشکلاتی را مطرح کرد که بیان آنها میتواند به حل شدنشان کمک کند. ایجاد امید یکی از ویژگیهای مهم اهل ایمان است.
- آرامش مؤمن با یاد خداوند:
خداوند میفرماید: «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»، یعنی آگاه باشید که دلها با یاد خدا آرام میگیرد. آرامش و امیدآفرینی، از ویژگیهای ایمان است. یأس و ناامیدی با کفر ارتباط دارد و امید با ایمان. خداوند میفرماید: «لَا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ»،یعنی تنها کافران از رحمت خداوند مأیوس میشوند. کفر با یأس همتراز است و یأس و ناامیدی نیز با کفر ارتباط دارد؛ در مقابل، امیدواری با ایمان همتراز است.
- وظیفهٔ مردم در برابر تصمیمهای کلان کشور:
اکنون که شورای تصمیمگیری یا مسئولان کشور تصمیمی اتخاذ میکنند، وظیفهٔ ما چیست؟ هنگامی که تصمیمی از سوی شورای مربوط اتخاذ میشود و ما در نقاط مختلف دربارهٔ آن میشنویم، نظر شما چیست و ما باید چه اقدامی انجام دهیم؟ رهبری تعیین کردهاند که گروهی مسئولیت خاصی را بر عهده بگیرند و نهایت سعی و تلاش خود را انجام دهند. آنان نیز به هر حال تلاش خود را انجام میدهند. البته این به معنای بیعیب و نقصبودن تصمیمها و عملکرد آنان نیست و راه نقد همواره باز است.
- ضرورت رعایت انصاف در نقد:
با این حال، هنگام نقدکردن باید امیدواری نیز ایجاد شود. باید دقت کرد و انصاف را رعایت نمود تا وحدت حفظ شود. هنگامی که در سطح کلان کشور تصمیمی اتخاذ میشود، مجموعهای از شرایط کشور مورد بررسی و توجه قرار میگیرد و بر اساس آن، تصمیم نهایی اتخاذ میشود.
- شورای عالی امنیت ملی و فرایند تصمیمگیری:
شورای عالی امنیت ملی را در نظر بگیرید. تمام جوانب در تصمیمات مورد توجه قرار میگیرد. همه افراد حضور دارند؛ رهبری، نظارت و سپس در تصمیمی که اتخاذ میشود، حتماً نظارت اطلاعات نیز حضور دارد. اطلاعات سپاه حضور دارد، نماینده رهبری حضور دارد و نماینده رئیسجمهور نیز حضور دارد. تصمیمات حتماً بر اساس پشتوانه وزارت اطلاعات و اطلاعاتی که این وزارتخانه در اختیار مسئولان قرار میدهد، اتخاذ میشود و این اطلاعات در تصمیمگیریها دخالت دارد. شورای عالی امنیت ملی، در گذشته وجود خارجی نداشت. پس از وفات امام، در زمان آقای رفسنجانی، ما شورای دفاع داشتیم که امام آن را تعیین کرده بودند. این شورا بعدها به شورای عالی امنیت ملی تبدیل شد و اعضای آن نیز بهگونهای انتخاب میشدند که به نفع تفکری باشد که آن فرد دنبال میکرد. اکنون نیز این قانون وجود دارد و ایشان آن را تعیین کردهاند.
اما این موضوع بههیچوجه به این معنا نیست که همه سخنان ایشان مورد تأیید رهبری است یا اینکه هر سخنی که از نظر ایشان مطرح میشود، مورد تأیید رهبری قرار دارد. گاهی اوقات، به تعبیر من، بیدلیل و به نفع افرادی که قصد سازش دارند، اقداماتی انجام میشود. به همین دلیل نیز اکنون تفاهمنامه ایجاد شده است. نباید اجازه داد که این مسئله مورد سوءاستفاده قرار گیرد.
- احترام به مسئولان و ضرورت نقد منصفانه:
اینکه فرمودند باید به مقامات و ریاست احترام گذاشت، درست است؛ اما نباید تذکر را فراموش کنیم. رهبر ما را مسئول حسن انجام این مسئله کردهاند و این موضوع غالباً خوب است. اما نباید به توهین و امثال آن تبدیل شود؛ زیرا دشمن از آن استفاده میکند و موجب ایجاد شکاف داخلی میشود. اگر نقدی نیز وارد است، باید نقدی منصفانه و دلسوزانه باشد، نه اقدامی برای حذف افراد.
ببینید، یک جمله یا یک سخنرانی، برای مثال از سوی یک نماینده مجلس، ممکن است توسط هزاران تریبون خارجی شنیده شود. دشمن سخنان نماینده ما را گوش میکند و مخالفان داخلی نیز آن را دنبال میکنند. بنابراین باید بسیار دقت کنیم و سخنی بگوییم که دشمن نتواند از آن سوءاستفاده کند و برخی افراد در داخل نیز آن را وسیله سوءاستفاده قرار ندهند.
البته به هر حال، انسان است و متناسب با ظرفیت خود و بر اساس کلیات رهبری سخن میگوید. برخی جزئیات نیز وجود دارد که در شورا، بر اساس دیدگاه و نظر شخصی افراد مطرح میشود.
- قوه خیال و محرومیت از اندیشیدن:
پس از بحث صفحه ۹۱. قوه خیال، روح انسان را پراکنده و پاینده میکند و او را از اندیشیدن محروم میسازد. بنابراین باید اهمیت قوه خیال را جدی بگیریم و با اندیشیدن از خیال عبور کنیم. باید از خیال رد شویم. خیال میتواند معبر و آیت خوبی باشد تا انسان به اندیشیدن برسد. پس از اندیشیدن نیز راه ادامه دارد و بعد از اندیشیدن، ارتباط حضوری مطرح میشود. آن ارتباط حضوری باید ما را به برهان ابنسینا برساند. این بحث بسیار دقیق و سنگین است.
پرسش: آیا همانطور که چشم خود را میبندید و فکر میکنید، میتوانید از خیالهای پراکنده جلوگیری کنید؟ اگر در آن حال، یعنی هنگام تخیل، شکل و ساختمان و تشریح عضوی از اعضای بیرونی یا درونی خود را مورد توجه قرار دهید، آیا در پیِ آن، از حل آن مطلب دچار سنگینی نمیشوید و از فکر عمیقی که لازم است، منحرف و منصرف نمیگردید؟
هنگامی که میخواهید درباره یک بحث عمیق عقلی فکر کنید، خودتان را تصور میکنید؛ حیات خود، ساختمان و آشپزخانه را تصور میکنید. همین تصور کردن موجب میشود که از آن فکر عمیق محروم و منصرف شوید. هنگام تفکر، تخیل نکنید؛ فقط بیندیشید.
- توجه در نماز و عبادت:
استاد هاشم حداد، رحمتاللهعلیه، به آقای مطهری گفتند: «چگونه نماز میخوانی؟» ایشان پاسخ داد: «وقتی نماز میخوانم، درباره عبارتها فکر میکنم.»، مرحوم حداد فرمودند: «پس چه زمانی نماز میخوانی؟»، سپس شهید مطهری از خواب بیدار شد و گفت: «تعقل در درون نماز، کار غلطی است. اندیشیدن باید پیش از نماز باشد. در نماز فقط توجه حضوری باید وجود داشته باشد».
شما نیز میتوانید آن را انجام دهید. برای مثال، انسان میتواند یک چله، زیارت عاشورا را بهطور مستمر بخواند؛ یعنی به مدت چهل روز. اما باید پیوسته باشد، با وضو انجام شود، همراه با توجه باشد و در سکوت مطلق صورت گیرد.
- آثار زیارت عاشورا و بارشهای معرفتی:
اگر انسان یک چله زیارت عاشورا بخواند، مشاهده میکند که نمازش تغییر میکند، تخیلاتش منظم میشود و اندیشهاش نیز سامان مییابد. بارشهای معرفتی در عقل او سرازیر میشود. کوهی از معارف بر انسان وارد میشود.
اینها دستوراتی است که عرفا دادهاند. شما میتوانید زیارت امینالله یا احادیث و ادعیه دیگر را نیز انتخاب کنید؛ تفاوتی ندارد. هر کدام را که بیشتر میتوانید، انجام دهید. اما زیارت امام حسین (ع) اصل و اساس است. با سرعت بیشتری پاسخ میدهد و کاملتر نتیجه میدهد. ریزهکاریها در این زمینه بسیار مهم است؛ بر اساس متن روایت و با توسل به امام حسین (ع). توسل به هر امام معصوم زودتر پاسخ میدهد؛ به دلیل شدت مظلومیت ایشان.
- مظلومیت و تأثیر خون مظلوم:
اکنون دقت کردید که آن بحث مظلومیت که در ابتدای جلسه مطرح کردم، چه حکمتی داشت؟ مظلومیت مظلوم، حتی اگر امکان قصاص و انتقام وجود نداشته باشد، اثرگذارتر از قصاص است و پاسخ خود را خواهد داد. برای مثال، ظاهراً آقای مقدس اردبیلی، رحمتاللهعلیه، از تبریز به سمت اصفهان میرفتند. شخصی شرابخوار بود که نیمهشب مست کرده بود. او به یک زاهد عارف الهی، یعنی آقای مقدس اردبیلی، حمله کرد و ایشان را کتک زد. در طول تاریخ، فردی مانند آقای مقدس اردبیلی نداشتیم. ایشان ولی خدا بودند، اما هیچ سخنی نگفتند. توان مقابله نداشتند و کتک خوردند. آن شخص شرابخوار هرچه توانست به ایشان فحاشی کرد. دل ایشان شکست و فرمودند: «او را به خودِ خدا واگذار کردم.» ، هنوز اذان صبح نرسیده بود که آن شخص، یعنی فردی که ظلم کرده بود، از دنیا رفت. ما باید انتقام بگیریم، این دو مسئله را باید از یکدیگر جدا کنیم. اما زمانی که نتوانستیم انتقام بگیریم، مستقیماً آن را به خود حضرت حق واگذار میکنیم. خداوند حق دارد و میداند با آن چگونه رفتار کند و چه تدبیری در مسیر طریقت برای او در نظر بگیرد. این موضوع را نیز باید جدی بگیریم. خون مظلوم بسیار تأثیرگذار است؛ بهویژه اگر مظلوم، ولیّ الهی باشد. این موارد تأثیر بسیار زیادی دارند.
- اهمیت حضور قلب در نماز:
از آقای معمار نقل شده است که حضرت آقا یکی از چهار نفری بودند که در نماز حضور قلب داشتند. از میان اولیای الهی نیز نام بزرگانی مانند آیتالله ناصری، آیتالله مرعشی، آیتالله اشرفی و آیتالله دستغیب مطرح شده است.
حضور قلب مسئلهٔ بسیار دشواری است. گاهی انسان در خانه با بیماری فرزند، مشکلات خانوادگی، مسائل اجتماعی و اقتصادی و هزاران گرفتاری دیگر روبهروست. در چنین شرایطی، کافی است حادثهای کوچک اتفاق بیفتد تا حواس انسان پرت شود و تمرکز خیال و روح او از بین برود.
با این حال، ولی الهی کسی است که بتواند میان عقل، خیال، قلب، زمان و عمل خود وحدت و پیوستگی ایجاد کند؛ بهگونهای که تمام قوای او هماهنگ باشند و آهنگی واحد داشته باشند.
هرچه پراکندگی قوای انسان بیشتر باشد، ایمان او ضعیفتر است. این مسئله میتواند معیار و شاخصی برای سنجش وضعیت انسان باشد.
- توجه به اعضای بدن؛ مانعی در مسیر تفکر:
انسان هنگام فرو رفتن در فکر، از توجه به اعضای بدن خود فاصله میگیرد. بنابراین، توجه به اعضای بدن هنگام تفکر میتواند مانع رسیدن انسان به نتیجه باشد. اکنون با دقت بیشتری توجه کنید: هنگامی که برای حل مسئلهای عمیق به فکر فرو رفتهاید تا به نتیجه و پاسخ برسید، آیا در آن لحظه به این موضوع توجه داشتهاید که مالی دارم، لباس و امکاناتی دارم یا دست و پا و سر و مغز و قلبی دارم؟ آیا در هنگام تفکر عمیق، چنین توجهاتی داشتهاید؟ خیر. انسان در هنگام تفکر عمیق، از بدن خود غافل میشود و بهگونهای از آن منصرف میگردد. همچنین از مال، ثروت و دارایی خود نیز فاصله میگیرد.
هرچه فکر انسان عمیقتر باشد، توجه او به بدن و امور بیرونی کمتر میشود و سریعتر به نتیجه میرسد.
- «من» اندیشنده و حقیقت نفس ناطقه:
در هنگام تفکر، از بدن و بسیاری از امور دیگر غافل هستید؛ اما در عین حال، «تو» هستی که به فکر فرو رفتهای. پس از پایان تفکر نیز میگویی:
– من فکر کردم؛
– من فهمیدم؛
– من به نتیجه رسیدم.
اکنون باید پرسید: چه کسی در حال اندیشیدن بود؟ پاسخ این است: «من».
بنابراین، در وجود انسان حقیقتی وجود دارد که اهل اندیشیدن است و هنگام تفکر از بدن خود منصرف میشود. این حقیقت، نفس ناطقهٔ انسانی است.
این «من» که میگوید «من فکر کردم»، «من یافتم» و «من فهمیدم»، چه چیزی است؟ آیا این «من» همان بدن است؟
این حقیقت، غیر از بدن و غیر از اعضای بدن است. همچنین غیر از خودِ فکر است؛ زیرا آن حقیقت، صاحب و انجامدهندهٔ فکر است. بنابراین، حقیقتی که از بدن فاصله میگیرد و دربارهٔ موضوعی میاندیشد، همان نفس مجرد است.
- وجود داشتن حقیقت «من»:
اکنون باید پرسید: آن کسی که میگوید ، «من گفتم»، «من شنیدم» و «من فهمیدم»، موجود است یا معدوم؟
پاسخ روشن است: موجود است. اگر آن «من» وجود نداشته باشد، اندیشیدن، توجه کردن و تخیل کردن نیز معنا نخواهد داشت. چیزی که وجود ندارد، نمیتواند فکر کند یا مورد توجه قرار گیرد. به بیان ساده، هر چیزی که منشأ اثر است، وجود دارد. موجود معدوم نمیتواند منشأ آثار باشد. بنابراین، آن حقیقتی که در انسان میاندیشد، تخیل میکند و از خود خبر میدهد، موجود است و معدوم نیست.
- آیهٔ «إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا»:
خداوند در قرآن کریم میفرماید: إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلَاهَ لِذِکْرِی، «همانا من خدا هستم؛ معبودی جز من نیست. پس مرا عبادت کن و برای یاد من نماز را برپا دار.» ، در این آیه، خداوند از وجود و حقیقت خود خبر میدهد و میفرماید: «من خدا هستم و جز من معبودی نیست.» ، هنگامی که انسان نیز با گفتن «من» از ویژگیها و حالات درونی خود خبر میدهد، همین «من گفتن» نشانهای از وجود اوست. انسان میگوید: «من چنین ویژگیهایی دارم»؛ پس گوینده و صاحب این ویژگیها باید وجود داشته باشد. خداوند نیز با سخن گفتن، از ذات، احکام ذات و صفات خود خبر میدهد.
- قرآن؛ سخن خداوند و خبر از ذات الهی:
اکنون این پرسش مطرح میشود که آیا قرآن، خبر پیامبر از ذات خداوند است یا سخن خود خداوند؟ پاسخ این است که هر دو تعبیر، با توجه به واسطه و حقیقت امر، قابل توضیح است. پیامبر اکرم (ص) واسطهٔ ابلاغ قرآن است؛ اما حقیقت قرآن، سخن خود خداوند است. خداوند ذات خود را میشناسد و به ذات خویش علم دارد. او حقیقت خود را کشف میکند و از ذات خود آگاه است. آنچه خداوند از ذات خویش میداند، در قالب تورات، انجیل، زبور، صحف و قرآن به بندگان ارائه شده است. بنابراین، قرآن سخن خود خداوند است و از ذات، صفات و احکام الهی خبر میدهد.
- شناخت پیامبر اکرم (ص) از ذات الهی:
اگر گفته شود که حضرت رسول اکرم (ص) در سیر و سلوک خود به مرحلهای رسیدند که با خداوند مواجههٔ وجودی پیدا کردند و ادراکی از ذات خداوند به دست آوردند، این سخن درست است. خداوند به رسولالله مدد میکند تا بتواند ادراکی از ذات الهی داشته باشد. عالیترین مکاشفهٔ پیامبر اکرم (ص)، مکاشفهای از ذات خداوند است. برای بررسی این مسئله میتوان به مباحث امام خمینی در تفسیر سورهٔ حمد مراجعه کرد. البته این مباحث، سنگین و عمیق هستند.
در اینجا سخن از کشف تام محمدی است؛ یعنی پیامبر اکرم (ص) به مرتبهای از کشف و شهود میرسند که علم الهی را درک میکنند. از آنجا که علم خداوند عین ذات اوست، کشف علم الهی نیز در حقیقت کشف ذات الهی است.
بنابراین، هنگامی که پیامبر در سیر و سلوک خود به کشف و وحی میرسد، از ذات حضرت حق انکشافی پیدا میکند و سپس از آن حقیقت برای مردم خبر میدهد.
- قرآن و بیان صفات الهی:
آیات قرآن از ذات الهی خبر میدهند. هنگامی که خداوند با اوصافی مانند صمد، احد، واحد، سمیع، بصیر و سبحان توصیف میشود، این سخنان صرفاً الفاظ نیستند، بلکه بیانکنندهٔ واقعیتهای وجودی هستند. این مباحث را میتوان در آثار مرحوم ملاصدرا و ابنعربی با دقت و زیبایی مشاهده کرد. عظمت و عمق این معارف به اندازهای است که حضرت امام فرمودهاند در هر قرن شاید یکی دو نفر پیدا شوند که بتوانند سخنان مرحوم ملاصدرا را بهدرستی بفهمند. هنگامی که ما قرآن تلاوت میکنیم، در حقیقت سخنان خداوند را دربارهٔ خود خداوند بازگو میکنیم. این، عالیترین کلام است؛ زیرا قرآن بیان علم نامتناهی الهی است.
پیامبر اکرم (ص) در سیر و سلوک خود به درک شهودی ذات حق رسیدند و آنچه را یافته بودند، برای مردم بیان کردند. از این رو، قرآن خبر از ذات الهی میدهد.
- شناخت ذات انسان و ظرفیتهای وجودی او:
دلیل این سخن آن است که اگر انسان ذات خود را آنگونه که هست درک کند، به اندازهٔ وسعت وجودی خویش، حقایقی از ذات خود را خواهد شناخت. این مسئله بسیار عجیب و گسترده است. مرحوم ملاصدرا میگوید انسان ممکن است در سیر و سلوک خود به جایی برسد که احساس کند به مرزهای نبوت نزدیک شده است. ایشان عبارتی با این مضمون دارند که اگر خداوند اراده میکرد، ممکن بود محمد صدرالدین را بهعنوان یکی از پیامبران الهی برگزیند. این سخنان نشان میدهد که عظمت و ظرفیت وجودی انسان غیرمعصوم تا چه اندازه میتواند گسترده باشد. البته چنین مباحثی بسیار حساس و خطرناک است و نمیتوان آن را بدون توضیح و برای عموم بهصورت گسترده مطرح کرد.
- آفرینش و تصرف انسان به اذن الهی:
در ادامه، گفته میشود که انسان میتواند با سیر و سلوک و به اذن و ارادهٔ الهی، به مقاماتی برسد که توانایی ایجاد کهکشانها، منظومهها، ستارگان و سیارات را پیدا کند. البته این امر تنها به اذن و ارادهٔ حضرت حق ممکن است. اگر کسی چنین قدرتی را مستقل از خداوند برای خود قائل شود، این اعتقاد به کفر میانجامد.
بنابراین، شناخت حقیقت نفس انسان میتواند او را به مراتب بسیار والایی برساند؛ اما همهٔ این مراتب در چارچوب اذن، اراده و قدرت الهی معنا پیدا میکنند.
- تفاوت فطرت و طبیعت انسان:
به آیاتی دربارهٔ ویژگیهای انسان اشاره شده است؛ از جمله: خُلِقَ الْإِنْسَانُ عَجُولًا، «انسان شتابزده آفریده شده است.» و نیز: إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا، «همانا انسان حریص و بیتاب آفریده شده است.»
در برخی تعابیر نیز از ویژگیهایی مانند جزوع و منوع بودن انسان سخن گفته شده است. باید توجه داشت که این ویژگیها مربوط به طبیعت بدنی و دنیوی انسان هستند، نه فطرت حقیقی او. انسان از نظر فطرت، موحد آفریده شده است. فطرت انسان:
– عجول نیست؛
– جهول نیست؛
– منعکننده و منوع نیست؛
– بهطور ذاتی، خواهان حقیقت و توحید است.
اما طبیعت بدنی انسان ممکن است دارای ویژگیهایی مانند عجله، بیتابی، حرص و منعکردن باشد.
- مراتب شهادت به توحید:
برخی آیات که خداوند در آنها مستقیماً میفرماید: لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا، برای انسان تأثیر بیشتری دارد؛ زیرا در اینجا خودِ حضرت حق از یگانگی خویش خبر میدهد. همچنین در آیهٔ شریفه آمده است: شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ، یعنی خداوند خود شهادت میدهد که معبودی جز او نیست. در اینجا مرتبهٔ حضور بسیار بالاست؛ زیرا خودِ خداوند شاهد وحدانیت خویش است. خداوند میفرماید: لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ، یعنی جز او معبودی نیست. پس از شهادت خداوند، چه کسانی بر یگانگی او شهادت میدهند؟
1. فرشتگان:
فرشتگان نیز به یگانگی خداوند شهادت میدهند.
2. اولوالعلم:
صاحبان علم، یعنی انبیا و اهلبیت (ع)، نیز بر وحدانیت خداوند گواهی میدهند.
بنابراین، شهادت به توحید دارای مراتب است: نخست شهادت خداوند بر ذات و یگانگی خود، سپس شهادت فرشتگان و پس از آن شهادت انبیا و اهلبیت (ع).