آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

بررسی، سیر انسان با حرکت جوهری و ادراک

  •  سیر و تعلّق آن به موجودات:

سیر برای نفس انسان هست و برای عالم ماده است، برای مخلوقات هست؛ چون استعدادِ سیر در وجودشان هست، استعدادِ تعالی شدن و تجرد شدن در آنها هست، استعدادِ تنزیه شدن روح در آنها هست.

  •  دو گونه سیر:

این سیر برای انسان‌ها از طریق حرکت جوهری است یا از طریق ادراک. سیر ادراکی یا آفاقی است یا انفسی؛ یعنی یا انسان با ادراک در آفاق سیر می‌کند، یا با ادراک خودش در انفس سیر می‌کند.

  •  سیر با حرکت جوهری:

سیر با حرکت جوهری، سیر در وجود است؛ سیر از وجود است و سیر به سمت وجود است؛ یعنی وجود مادی، سیر در وجود مادی، سیر دادن وجود مادی، حرکت جوهری است. مجرد عقلی سیر می‌دهد وجود مادی را تا تنزیه بشود و اعتدال پیدا کند، تجرد پیدا کند؛ تا تجرد از این ماده را داشته باشد، و سیر می‌دهد وجود مادی را تا آمادهٔ پذیرش غیب بشود. حرکت ظاهری هم در مادیات هست هم در آن نفسی که به ماده تعلق دارد؛ نفسی که به ماده تعلق دارد هنوز تمام استعدادهایش به فعلیت نرسیده، از طریق توجه به طبیعت و تعلق به طبیعت، آن استعدادهایش شکوفا می‌شود. شکوفا شدن استعدادها سیر است و در واقع دریافت کمالات سیر است، تکمیل کمالات سیر است.

  •  سیر ادراکی آفاقی: ادراک حسی:

سیر با ادراک در واقع آفاقی است، که سیر در محسوسات است؛ سیر با حواس پنج‌گانه، سیر در محسوسات است، که سیر در ظاهر عالم است. ما در ادراکات حسی ادراک می‌کنیم: رنگ‌ها را، مثل اینکه صوت‌ها را می‌شنویم، تصاویر را می‌بینیم، بوها را استشمام می‌کنیم، زبری و نرمی را لمس می‌کنیم، شیرینی و تلخی و ترشی را می‌چشیم. این سیر با ادراک حسی است.

  •  سیر در اعراض:

رنگ‌ها اعراضند، طعم‌ها اعراضند، لطیفی و نرمی و سفتی اعراضند، اشکال اعراضند؛ پس در واقع ادراکات حسی اعراض را درک می‌کند و درکشان همین سیر است. پس این سیر در اعراض است؛ سیر و سیران در اعراض است.

  •  سیر خیالی:

گاهی خیالات را ادراک می‌کنیم؛ سیر در عالم مثال است، سیر در عالم مجردات است که لطیف‌تر است، این سیر کام‌گیرتر است؛ سیر در صورت‌های مثالی و مجرد است. سیر در مجردات، سیر خیالی است؛ سیر در مثال خود و سیر در مثال عالم؛ یعنی سیر در مدرکات خیال. این هم سیر است، همان فهمشان سیر است؛ اینکه صورت‌های خیالی را انشاء می‌کنیم و می‌فهمیم و درمی‌یابیم، همین سیر است.

  •  سیر عقلی:

سیر در معانی عقلی، سیر با قوهٔ عقل، سیر در معقولات است؛ این هم سیر است.

  •  سیر انفسی و قلبی:

سیر با ادراکات حسی، سیر آفاقی است؛ سیر با خیال، سیر انفسی است؛ سیر با عقل، سیر در معقولات است. سیر با قلب است و کشف افعال الهی می‌کنیم؛ این سیر، سیر انفسی است. نهایت سیر انفسی این است که قلبش کشف کند افعال‌الله را، قلبش کشف کند سنن الهی را. پس کشف سنن الهی در عالم، سیر انفسی است؛ کشف افعال‌الله در عالم، سیر انفسی است؛ کشف به ذات و حقیقت اشیا، سیر انفسی است. سیر در ذات اشیا، عالی‌ترین درجهٔ ادراک، سیر انفسی است.

  •  ترتیب درجات ادراک:

ما ابتدا باید ادراکات حسی پیدا کنیم؛ قوی‌تر که شدیم، ادراکات خیالی؛ بعد ادراکات عقلی، تا ادراکات ذوقی و شهودی پیدا کنیم. یعنی سیر در محسوسات مقدمهٔ سیر در خیالات، و بعد مقدمهٔ سیر در معقولات است، و معقولات مقدمهٔ سیر در وجود است. کشف ذات اشیا آخرین درجات سیر انفسی است؛ کشف سنن الهی، کشف افعال الهی، همهٔ اینها سیر قلبی است، سیر با قلب است، سیر در وجود است.

  •  حضور و اتحاد در هر سیر:

در هر سیری، روح انسان سیر می‌کند؛ سیرکننده، روح انسان است. ادراک و سیر است؛ روح انسان به هر جا نظر کند، سیر می‌کند، در همان متن حاضر می‌شود، ظاهر می‌شود و فهمی پیدا می‌کند. پس در هر سیری حضور هست، اتحاد هست، فهم و ادراک هست.

  •  شکوفایی استعدادهای مادی و پیدایش نفس:

شکوفا شدن استعدادهای مادی هم سیر است که در حرکت جوهری است. با سیرِ حرکت جوهری بدن انسان تنزیه می‌شود و اعتدال می‌شود، آنقدر لطیف می‌شود و معتدل می‌شود با حرکت جوهری که نفس را جذب می‌کند. پس با سیرِ حرکت جوهری، اصل وجود نفس در بدن انسان پیدا می‌شود؛ نفس جذب می‌شود؛ یعنی پیدایش نفس نتیجهٔ سیرِ حرکت جوهری است که در نطفه انجام می‌شود. مجرد عقلی بدن را  آن نطفه را  آنقدر لطیف می‌کند و معتدل می‌کند تا جذب روح کند؛ این سیر است. پس ظهور نفس در بدن، سیری است که از طریق حرکت جوهری پیدا می‌شود، و با پیدایش نفس، اصل ادراکات حسی و خیالی و عقلی پیدا می‌شود.

  •  بازگشت سیر ادراکی به حرکت جوهری:

پس اینکه می‌گوییم سیر با ادراک، سیر است؛ سیر با حرکت هم سیر است؛ سیر با ادراک نتیجهٔ سیر حرکت جوهری است، یعنی امتداد حرکت جوهری رویش ادراک است. ادراک حسی، خیالی، عقلی و قلبی در این سیر هست. سیر با حرکت جوهری مقدمهٔ سیر با ادراک است. بدن باید روح پیدا کند، بدن باید ادراک پیدا کند؛ روح پیدا کردن سیر است.

  •  اتحاد نفس با بدن و شمول حرکت جوهری بر نفس ناطقه:

ادراکاتی که از برای روح پیدا می‌شود این هم سیر است، چون نفس اتحاد با وجود مادی بدن دارد. پس بنابراین حرکت جوهری هم به خاطر اتحاد نفس با بدن شامل نفس ناطقه می‌شود؛ یعنی نفس حکم بدن را پیدا می‌کند؛ همان‌طور که بدن حرکت جوهری دارد، نفس هم حرکت جوهری پیدا می‌کند. پس بنابراین تمام ادراکات حسی، خیالی، عقلی، شهودی، تمام دریافت‌های معنوی، مدیون حرکت جوهری است و در واقع سیر با ادراک هم به سیر حرکت جوهری برمی‌گردد.

  •  عناصر تکوینیِ بدن و نفس با حرکت جوهری:

با حرکت جوهری بدن تکمیل می‌شود؛ با اصل حرکت جوهری اصل نفس رویش پیدا می‌کند؛ با اصل حرکت جوهری دم به دم صورت جسمی ظاهر می‌شود در جسم؛ با اصل حرکت جوهری نه تنها دم به دم صورت جسمی  افادهٔ ماده بلکه حقایق معنوی و حقایق غیبی ظاهر می‌شود بر نفس ناطقه. نفس ناطقه از همهٔ اینها مدیون حرکت جوهری است، و حرکت جوهری متکی به یک مجرد عقلی است؛ در واقع مجرد عقلی دم به دم استعدادهای ماده را به فعلیت می‌رساند.

  •  رابطهٔ متحرک و محرک در حرکت جوهری:

حرکت جوهری ارتباط ملک و ملکوت را نشان می‌دهد؛ ارتباط متحرک و محرک را نشان می‌دهد که محرک، مجرد عقلی است و این محرک را به این محرکّه نشان می‌دهد. در حرکت جوهری، حرکت و متحرک یک حقیقت است، و در حرکت جوهری متحرک و محرک در طول هم‌اند؛ ارتباط طولی دارند، ارتباط وجودی دارند، در یک کلیّت سه‌گانه معنادار می‌شوند.

گفتارهای مشابه