- نفس ناطقه انسانی و آغاز تعلق آن به بدن:
نفس ناطقه انسانی از بستر نطفه ظهور پیدا میکند. به این معنا که هنگامی که آخرین شرایط تنطیف جسم فراهم شد، نخستین مرحله تعلق نفس به بدن آغاز میشود. این حقیقت با تعبیر «و نفخت فیه من روحی» بیان میشود. آن دم غیبی و آن دم الهی سبب میشود استعداد نفس ناطقه در نطفه به فعلیت برسد. نطفه و جسم بهتنهایی فقط حامل استعداد و قابلیت هستند و آن دم مسیحایی و الهی است که این استعداد را شکوفا میسازد و به ظهور و تجلی میرساند.
- قلب؛ نخستین عضو متعلق به نفس:
این حقیقت به بدن انسان تعلق میگیرد و نخستین عضوی که نفس به آن تعلق پیدا میکند، قلب است. قلب، تجلیگاه روح و تعلقگاه روح است. در واقع، روح و نفس ناطقه به این حقیقت تعلق میگیرد و با این تعلق، حیات در بدن ساری و جاری میشود. بنابراین، قلب نخستین محل ظهور حیات در بدن است و از همینجا تدبیر بدن آغاز میشود.
- نقد دیدگاه نسبتدهنده تعلق نخستین به مغز:
برخی مغز را نخستین عضوی میدانند که نفس به آن تعلق میگیرد، در حالی که این دیدگاه دقیق نیست. حیات از قلب آغاز میشود و مربوط به قلب است، اما ادراک مربوط به مغز است. توجه ایجادی نفس ناطقه به قلب، نوعی تعلق و ارتباط برای ایجاد پیوند با بدن است. با این توجه ایجادی، حیات در بدن جاری میشود و تدبیر آغاز میگردد.
- چرا قلب نخستین تعلقگاه روح است:
قلب نخستین تعلقگاه روح است، زیرا اصلیترین دستگاه بدن، قلب است. با حرکت قلب، حیات در بدن جاری و ساری میشود. خون و غذا در بدن از طریق حرکت قلب تقسیم و توزیع میشوند، هوا در بدن جریان پیدا میکند، و دستگاههای دیگر نیز به تبع حرکت قلب حرکت میکنند. از این جهت، قلب را باید موتور محرکه بدن انسان دانست.
- نسبت حیات با قلب و ادراک با مغز:
ادراک مربوط به مغز است و حیات مربوط به قلب. اگر حیات باشد، ادراک نیز هست. به بیان دیگر، قلب تحت حیات قلب دارد و مغز تحت ادراک قرار میگیرد. یکی مظهر «حی» است که همان قلب است، و دیگری مظهر «علیم» است که همان مغز است. «حی» فعال درراک است. اگر به این قاعده توجه کنیم، پاسخ بسیاری از پرسشها روشن میشود. حی فعال درراک است؛ یعنی از تجلیات اسم «حی»، تدبیر و ادراک است. پس با فعال شدن قلب، مغز نیز فعال میشود و کار خود را آغاز میکند. بنابراین، یکی از جلوههای حیات، فاعلیت است و یکی دیگر از جلوههای حیات، ادراک است.
- جریان حیات از نفس به بدن از مسیر قلب:
اگر حیات باشد، تدبیر هست و اگر حیات باشد، ادراک هم هست. مجرا و مسیر انتقال حیات از نفس، به واسطه همین قلب مادی است؛ یعنی حیات از طریق قلب در کل بدن منتشر میشود. از قلب، حیات به واسطه تقسیم و توزیع در سراسر بدن جریان مییابد.
- اسم حی و جایگاه آن در اسماء الهی:
«حی» از اسماء ذاتیه است و امالاسماء به شمار میآید. اسماء ام، اسماء سبعه هستند؛ یعنی اسماء ، علم، اراده، کلام، سمع و بصر و قدرت. و «حی» که در رأس این اسماء سبعه قرار دارد، از اسماء ذاتیه است. نه تنها از اسماء ذاتیه است، بلکه امّ اسماء ذاتیه نیز هست؛ یعنی همه اسماء ذاتیه هفتگانه از «حی» سرچشمه میگیرند. هنگامی که «حی» در کنار «قیوم» قرار میگیرد، اسم اعظم الهی شکل میگیرد: «حی قیوم».
- تجلی اسماء الهی در اعضای بدن:
در هر عضوی اسمی تجلی میکند. همانطور که در چشم، اسم «بصیر» تجلی میکند، در گوش اسم «سمیع» جلوه دارد، در خیال اسم «مصور» ظاهر میشود، و در قوه عاقله اسم «علیم» تجلی میکند، در مغز مادی نیز «علیم» تجلی میکند و در قلب، «حی» تجلی مینماید. از این رو، قلب انسان وقتی مظهر «حی» دانسته میشود، در واقع مظهر اسماء ذاتیه الهی است و مغز مظهر اسم «علیم» به شمار میآید.