- مقدمه:
این محتوا در ارتباط با موضوع «وحدت در کثرت و کثرت در وحدت» است که در حقیقت مبنای آن بر این حدیث شریف استوار است: «مَن عَرَفَ نَفسَه فقد عَرَفَ رَبَّه». یکی از اصول استوار مرحوم ملاصدرا همین است که وحدت در کثرت ساری است و کثرت در وحدت فانی است.
- معنای وحدت و کثرت در مراتب مخلوقات:
مقصود از کثرات، عوالم خلقت است؛ مخلوقات و موجوداتی هستند که از جهت ماهیت، تعیّن و حدود، کثرت دارند و از جنبۀ هستی و وجود، وحدت دارند. معنای وحدت آنها این است که هر موجودی جنبهای وجودی دارد؛ خودِ هستی و وجود او جنبهای حقّانی است و همین وجود و هستی او، همان جنبۀ وحدت او بهشمار میرود. اما جنبههایی از کثرت نیز در او وجود دارد: چشم دارد، گوش دارد، دست دارد، پا دارد و قلب دارد؛ بنابراین هر موجودی بینهایت کثرت در خود دارد، اما یک وحدت نیز در او حاکم است.
در عین حال که یک موجود، یکی و واحد است، بینهایت کثرت در او وجود دارد و کثرتش همواره با وحدتش همراه است؛ هر شیء بدینگونه است که وحدت و کثرت در او جمع است.
- تجلی وحدت و کثرت در عالم ماده و مجردات:
در عالم مادی قاعده بر این است که هر موجود مرکب طبیعی، جسم و روح دارد. جسم آن بینهایت اجزای مادی دارد و در عین حال، دارای نفس ناطقه است که بدنش به آن تعلق دارد؛ بنابراین، جنبۀ وحدتش از نفس و از وجود است و جنبۀ کثرتش به مادیت بازمیگردد. حیوانات و گیاهان نیز اینگونهاند؛ جمادات نیز در عین حالی که یکی هستند، کثرت بر آنها عارض است. البته کثرت برای مخلوق ذاتی است، همانطور که وحدت نیز از جنبۀ وجودی برخاسته و برای آنها ذاتی است. با این تعبیر، ملائکه نیز در عین وحدت، دارای کثرت هستند. سطح کثرت آنها بهخاطر ماهیتشان است؛ یعنی جنبههای مثالی و برزخی، رنگ دارند، شکل دارند، حجم دارند و دارای طول، عرض و عمق هستند، اما یک حقیقت واحدند؛ پس وحدت و کثرت در آنها نیز جاری است. مجرّد عقلی نیز در عین آنکه دارای ماهیت و تعیّن عقلی است، یک حقیقت به شمار میرود؛ بنابراین عالم خلق سراسر آکنده از وحدت و کثرت است.
- سریان وحدت در کثرت و حضور حضرت حق در عوالم:
خداوند یک حقیقت است؛ یک حقیقت اطلاقی که در تمام عوالم حضور، ظهور، تجلی و سریان دارد. در واقع با سریان حق در عوالم، «وحدت در کثرت» محقق میشود. خداوند حقیقتی نامتناهی است؛ حقیقتی که در تمام مراتب و مظاهر، حاضر و ساری است؛ بنابراین وحدت در کثرت سریان دارد. مقصود از وحدت، خودِ ذات واحد و اطلاقی الهی است؛ پس او در تمام اشیا و با تمام اشیا حضور دارد و معیت قیّومی دارد: «مَعَ کُلِّ شَیء». در عین حال که با هر شیء معیت دارد، وحدتش کاملاً حفظ میشود و این همان معنای سریان وحدت در کثرات است. در عین حضور، ظهور و معیت با اشیا، اطلاق، وحدت و بساطت ذات حق محفوظ میماند. خداوند با سریان در مخلوقات، مجردات عقلی، مثالی و موجودات مادی، وحدت، اطلاق و بساطت خود را از دست نمیدهد؛ بلکه وحدت خداوند بر کثراتِ هر مرتبه غالب و حاکم است. یعنی وقتی خداوند در مجردِ عالم عقل و متن عقلی حضور دارد، وحدت او بر ماهیت مجرد عقلی غالب است؛ از این رو رنگ هیچ شیئی را به خود نمیپذیرد و این همان سریان وحدت در کثرت است. ذاتی نامتناهی که حضورش بیواسطه است، در مظاهر هر مرتبه حاضر و ساری میشود؛ بر آنها معیت دارد و معیتش از نوع معیت احاطی است؛ یعنی بر آنها محیط، غالب، حاکم و قاهر است.
- کثرت در وحدت و فنای مخلوقات در ذات الهی:
معنای «کثرت در وحدت» این است که تمام مخلوقات عالم مادی، تمام مظاهر مثالی و تمام مظاهر مجرد، با حفظ رتبۀ وجودی خود در ذات اطلاقی حق فانی هستند. معنای فنا چیست؟ رتبۀ وجودی هر شیء و نفس ناطقۀ هر موجود، قائم به ذات الهی و قائم به قیّومیت حق است؛ این همان مفهوم انطباع و اندراج کثرت در وحدت است.
هر شیء با حفظ تعیّن خود، در حق فانی است. وقتی میگوییم شیء در حق فانی است، به این معنا نیست که تعیّن ماهوی خود را از دست میدهد؛ بلکه همین اکنون اجسام در حق فانی هستند؛ به این معنا که مادیت، ماهیت و تعیّنات مادیشان محفوظ است، اما هستی و وجود آنها در حق فانی است. بنابراین وقتی بیان میشود اشیا و کثرات در حق فانی هستند، یعنی وجوداً در حق فانیاند؛ چراکه ماهیت اشیا فانی در هستی است و ماهیت در متن هستیِ حق راه ندارد، بلکه ماهیت متکی و قائم به وجود بوده و به واسطۀ وجود باقی است.
تمام کثرات مادی، برزخی و عقلی در مجموع، وجوداً و کمالاً فانی در حق هستند. ذات، صفات، کمالات و افعال آنها قائم به حق و فانی در حق است؛ یعنی باقی به بقای حقاند. پس با حفظ تعیّن و رتبۀ وجودی خود، فانی در حق و باقی به بقای او هستند و این حقیقتِ معنای «کثرت در وحدت و وحدت در کثرت» است.
- تطبیق قاعده بر حقیقت نفس ناطقۀ انسان:
حقیقت نفس ناطقۀ انسان نیز جلوهای از همین قاعده است؛ قاعده و اصلِ وحدت در کثرت در وجود نفس ساری و جاری است. بدینگونه که نفس در تمام مراتب وجودی خود حضور دارد: در مرتبۀ عقل، در خیال، در حس مشترک و در ادراکات حسی حاضر است. نفس در عین حضور در تمام قوای ادراکی، در چشم، دست، پا، قلب و در کلیت جوارح و جوانح بهتمامه حاضر است. حضور نفس در تمام این ابعاد یکسان و از نوع حضور اطلاقی است؛ یعنی با تمامیتِ ذات در سراسر بدن حضور و سریان دارد. بر این اساس، شیوۀ حضور نفس در سراسر بدن یکسان است؛ یعنی به همان میزانی که در چشم حضور دارد، در گوش نیز حاضر است و این سنخ از حضور را «حضور اطلاقی، کامل و تام» مینامند. در عین حال، نفس با حضور در بدن، هرگز وحدت، اطلاق، بساطت و تجرد خود را از دست نمیدهد. نفس با حضور در ابعاد مادی حلول نمیکند و با ساختار بدن ترکیب نمیشود؛ با چشم، گوش، دست، پا و قلب دچار امتزاج نمیگردد، بلکه وحدت، تجرد و بساطت خود را بهطور کامل حفظ میکند و در عین حفظ این خصوصیات، حضور مییابد؛ حضوری که بیواسطه، ذاتی و اطلاقی است.
- وحدتِ حضور نفس در مراتب ادراکی و بدنی:
در جریان سریان وحدت در کثرت، نفس ناطقه واحد است؛ همان نفس ناطقهای که در عقل، خیال، صورتهای خیالی، حس مشترک، سمع و بصر حاضر است، در چشم، گوش، دست، پا و قلب نیز حضور دارد. این حضور، حضوری یگانه و واحد است و متکثر نیست؛ یعنی با تجزیه و انقسام محقق نمیشود، بلکه اطلاق و وحدت خود را حفظ میکند و این مصداق عینیِ «وحدت در کثرت» است. یک نفس یگانه در تمام مملکت بدن و در سراسر مراتب آن، ساری، نافذ و حاکم است و حکم خود را بر پیکرۀ بدن غالب میسازد. وحدت نفس همواره بر کثرات اعضا غلبه دارد؛ از این رو یکپارچگی خود و بدن را تثبیت نموده و به تمام اعضا و جوارح وحدت میبخشد.
- فنای کمالی و وجودی بدن و قوا در نفس ناطقه:
از سوی دیگر، کثرت در وحدت فانی است؛ به این معنا که کل پیکرۀ بدن یکجا، وجوداً و کمالاً، فانی در نفس ناطقه است. تمام قوای ادراکی، حسی، خیالی، عقلی، حضوری و شهودی و همچنین قوای ظاهری و باطنی، همگی وجوداً و کمالاً فانی در نفس ناطقهاند. این فنا با حفظ تعیّن قوا محقق است؛ قوۀ حس با حفظ تعیّن حسی خود، در نفس فانی است و قوۀ خیال نیز با حفظ تعیّن صورتهای خیالیاش (که دارای رنگ، شکل، حجم، طول، عرض و عمق هستند) در نفس فانی است؛ بنابراین تمامی قوا با حفظ تعیّنات و مراتب خود، فانی در نفس هستند. پس هر شیء با حفظ تمامیت تعیّن و رتبۀ وجودی خود، قائم به قیّومیت حق و فانی در اوست؛ فانی به فنای وجودی و باقی به بقای الهی است.
- تبیین برهان «مَن عَرَفَ نَفسَه فقد عَرَفَ رَبَّه»:
حقیقت اصل وحدت در کثرت در پرتو حدیث شریف «مَن عَرَفَ نَفسَه فقد عَرَفَ رَبَّه» آشکار میشود. کسی که کیفیت سریان نفس در کالبد بدن، نحوۀ کثرت قوا، فنای کثرات قوا و فنای کثرات بدن در نفس را بهدرستی ادراک کند، حقیقت سریان حق در عالم و فنای کثرات در ذات الهی را درمییابد؛ از این رو شناخت نفس، طریقِ شناخت پروردگار است.
- معیت احاطی و غلبۀ حکم وحدت بر کثرات:
نفس با تمام ابعاد بدن معیت دارد و با همۀ اعضا همراه است، اما هرگز مقهورِ احکام آنها نمیشود. نفس با تمام قوا اعم از عقل، خیال و حواس معیت دارد، بیآنکه احکام آنها را بپذیرد؛ بلکه برعکس، به تمامی کثرات آنها وحدت میبخشد و یکپارچگی ذات خویش و تمامیت بدن را صیانت میکند. نفس با سریان در مراتب بدن، اطلاق، وحدت، بساطت و احکام ذاتی خود را حفظ میکند؛ یعنی ضمن سریان، احکام تجردی خویش را القا و اعمال مینماید. معیت نفس با بدن، از نوع همراهی حاکمانه و غالب است که حکم خویش را بر سراسر بدن مستولی میسازد. خداوند متعال نیز در عین معیت قیّومی با تمام موجودات، حکم، اطلاق و ارادۀ خود را بر سراسر اشیا قالب و در تمام هستی جاری و ساری میفرماید.