- تجرّدِ برزخیِ نفس در مرتبهٔ خیال:
نفس در مرتبهٔ خیال، دارای تجرّدِ برزخی است؛ به این معنا که صورتهای علمی، معلومات و ادراکات مثالیِ ما مجرّد و غیرمادی هستند و از جسمیّت و مادّیت فراتر میروند، هرچند شکل، رنگ و حجم دارند. ازاینرو گفته میشود که نفس در مرتبهٔ خیال، دارای تجرّدِ مثالی است.
- تجرّدِ عقلیِ معانی:
اما در مرتبهٔ قوّهٔ عاقله، نهتنها معانی و مفاهیم حضور دارند، بلکه این معانی و مفاهیم جرم، جسمیّت و مادّیت ندارند و از شکل، رنگ و حجم نیز منزّهاند. معانی، وزن و بو ندارند و فاقد طول، عرض، عمق، ارتفاع و شکل هندسی هستند؛ یعنی از اعراض برخوردار نیستند. همچنین کمّ، کیف و انفعال ندارند. بنابراین، معانی از مادّه، صورتهای مادّی و اعراض مجرّد هستند و از اشکال، اعراضِ اشکال و رنگها منزّهاند. آنها از بوها، صداها و دیگر ویژگیهای مادی نیز تجرّد دارند. معانی، مجرّداتِ بسیط هستند و مقام تجرّد آنها، تجرّدِ عقلی است.
- تفاوتِ صورتِ خیالی و صورتِ عقلی:
هنگامی که صورت خیالی فاقد جرم باشد، سعهٔ وجودی آن افزایش مییابد؛ یعنی گسترهٔ وجودی آن بیشتر میشود، زیرا تعیّن آن کاهش پیدا میکند. ازاینرو، صورتهای خیالی نسبت به صورتهای مادی، وسعت وجودی بیشتری دارند و لطیفتر و معتدلتر هستند.
اما هنگامی که به مجرّد عقلی میرسیم، سعهٔ وجودی آن از صورتهای مثالی نیز بیشتر است؛ زیرا محدودیتهای صورتهای مثالی را هم ندارد. این محدودیتها عبارتاند از: شکل و اعراض، طول، عرض، عمق، ارتفاع، سطح، حجم، جرم، وزن، رنگ و بو. مجرّد عقلی هیچیک از این ویژگیها را ندارد. بنابراین، مجرّد عقلی حتی قالب صورتهای مثالی را نیز دارا نیست و در نتیجه لطیفتر و مجرّدتر است. از آنجا که تعیّن آن کمتر است، وسعت وجودی بیشتری دارد. هر اندازه موجودی تعیّن کمتری داشته باشد، سعهٔ وجودی آن بیشتر خواهد بود. بنابراین، معانی دارای سعهٔ وجودی هستند و از نوع کلیات وجودی به شمار میروند.
- نسبتِ نفسِ ناطقه با معانی:
اکنون باید بررسی کرد که نسبت میان معنا و نفس ناطقه چگونه است. آیا تجرّد نفس ناطقه همتراز با تجرّد معانی است، یا اینکه نفس از معانی نیز لطیفتر، معتدلتر و مجرّدتر است؟ قطعاً نفس از معانی مجرّدتر و لطیفتر است و اعتدال و تجرّد بیشتری دارد؛ زیرا سعهٔ وجودی آن وسیعتر است. نفس، یعنی اصل و حقیقت ذات ما، وتنها محدودیتهای صورتهای مثالی را ندارد و از محدودیتهای مادّه و جرم منزّه است، بلکه از صورتهای مادی و مثالی نیز مجرّدتر است. نفس از صورت و معنا نیز تجرّد بیشتری دارد و لطیفتر است. ازاینرو، نفس تعیّن معانی، تمایز معانی و محدودیتهای مربوط به معانی را ندارد.
- تمایزِ مفهومیِ معانی:
معانی از یکدیگر مجرّد هستند و دارای تجرّد عقلیاند؛ اما درعینحال، تمایز مفهومی نیز دارند. به این معنا که هر معنا از معنای دیگر متمایز است. این تمایز، نشانهٔ غیریّت و تعیّن است. معانی عین یکدیگر نیستند. برای مثال، معنای انسان غیر از معنای حیوان است و مفهوم حیوان با مفهوم خاک تفاوت دارد. بنابراین، تمام معانی در مرتبهٔ عقل از یکدیگر متمایز هستند. به همین دلیل، معانی در مرتبهٔ عاقله عین یکدیگر نیستند و میان آنها تمایز و غیریّت وجود دارد.
- برتریِ نفس از معانی:
اما نفس از معانی لطیفتر و مجرّدتر است. علت این امر آن است که تمایزی که میان معانی در خودِ عاقله وجود دارد، در مرتبهٔ ذات نفس وجود ندارد. تفاوت میان معانی که در عاقله و در مرتبهٔ ذات نفس مشاهده میشود، در مرتبهٔ ذات نفس از میان میرود؛ زیرا نفس دارای سعهٔ وجودی است و تعیّن معانی در آن وجود ندارد. تعیّن معانی به معنای غیریّت آنها از یکدیگر است؛ یعنی هر معنا غیر از معنای دیگر است. بنابراین، معانی در واقع دارای ماهیّت هستند. اما نفس در مرتبهٔ ذات، از تعیّن معانی منزّه است؛ یعنی ماهیّتی را که در معانی وجود دارد، در مرتبهٔ ذات خود دارا نیست.
در نتیجه، اصل ذات نفس موجب حذف تمایزات معانی میشود. سعهٔ وجودی ذات ما سبب میگردد که از قوای خود بالاتر، مجرّدتر و لطیفتر باشیم.
- جمعشدنِ معانی در نفس:
اینکه نفس میتواند تعیّن ماهیّت معانی را حذف کند و در واقع تمام معانی را در خود جمع کرده، حفظ نماید و تمایزات آنها را از میان ببرد، نشان میدهد که در مرتبهٔ ذات، یعنی در مرتبهٔ اصل ذات نفس، معانی عین یکدیگر هستند. هنیریّت میان آنها باید از بین نفس، معانی عین یکدیگر باشند، غیریّت میان آنها باید از بین رفته باشد. با حذف این تمایز، تعیّن نیز حذف میشود و با حذف تعیّن، سعهٔ وجودی افزایش مییابد. بنابراین، این سعهٔ وجودیِ بیشتر نشان میدهد که نفس دارای مقام فوقِ تجرّد است. نفس حتی از هر ادراکی مجرّد است، از هر تمایزی تجرّد دارد و از هر مفهومی نیز منزّه است. حقیقت نفس، مرتبهای والاتر از معنا دارد.
- مقامِ فوقِ تجرّدِ نفسِ ناطقه:
نفس از صورتهای مجرّد عقلی نیز منزّه است، زیرا دارای سعهٔ وجودی است. نفس در مرتبهٔ ذات خود میتواند تمایز معانی را حذف کند و تعیّن آنها را از میان ببرد. هنگامی که تعیّن معانی از بین برود، تمایز آنها نیز حذف خواهد شد. در این حالت، معانی عین یکدیگر و عین نفس میشوند. نفس در مرتبهٔ قوّهٔ خیال و قوّهٔ عاقله، دارای تمایزات مفهومی و تعیّنات مفهومی است. هنگامی که این تعیّنات را حذف کند، یعنی تعیّنات مفهومی و معنایی را از میان ببرد، تمایزات آنها نیز برچیده میشود. پس در مرتبهٔ ذات نفس، معانی غیر از یکدیگر نیستند، بلکه عین یکدیگرند. این عینیّتِ همهٔ معانی با نفس، نشانهٔ آن است که نفس ناطقهٔ ما دارای مقام فوقِ تجرّد است.