آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

صوت جلسه معرفت نفس ۱۷خرداد

  •  نسبت میان قلب مادی و قلب قرآنی:

در مباحث مربوط به ارتباط میان اعضای بدنی و نفس انسان، پرسش بنیادینی مطرح است: چه نوع پیوندی میان قلب مادی (قلب صنوبری که وظیفه پمپاژ خون را از طریق رگ‌ها بر عهده دارد) و «قلب قرآنی» وجود دارد؟

باید توجه داشت که ما همزمان دارای یک قلب بدنی و مادی هستیم و یک قلب قرآنی نیز داریم. قلب قرآنی، شأنی از نفس ناطقه انسان است. در واقع، جنبهٔ ارتباط روح انسان با خداوند و آن حقیقت مجرد در ساحت عبادی، تحت عنوان «قلب» تعبیر می‌شود که اشاره به شأن عبادی روح دارد. همان‌گونه که عقل، شأن ادراکی نفس ناطقه محسوب می‌شود، قلب نیز شأن عبادی و ارتباطی نفس است.

  • کیفیت ظهور نفس از بستر نطفه (نفس جسمانیه الحدوث):

در بررسی رابطه میان این دو ساحت، بر اساس آموزه‌های مرحوم حکیم ملاصدرا، قاعدهٔ «النفس جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء» حائز اهمیت است. برخلاف تصور که بدن را علت ایجادی نفس می‌پندارند، در این دیدگاه، بدن تنها زمینه و بستر ظهور نفس ناطقه در دل نطفه است.

استعداد ایجاد نفس در خودِ نطفه نهفته است؛ این قابلیت در انسان، حیوان و گیاه مشترک است. در این فرآیند، ملک مقرب الهی با تجلی خود، در نطفه تصرف می‌کند («و نفخت فیه من روحی»). در واقع، علت ایجادی از سوی ملکه مقرب و حضرت حق است، اما این امر مستلزم وجود استعدادی در متن نطفه است که قابلیت تبدیل شدن به امر مجرد را داشته باشد. همان‌گونه که در قرآن آمده است: «یوم تبدل الارض غیر »؛ بدین معنا که همین جسم مادی می‌تواند به مجرد تبدیل شود.

  •  انتقال ویژگی‌های روحی از طریق نطفه به نفس:

نفس یا روحی که از متن نطفه برخاسته، احکام و خصوصیات نطفه را به خود می‌گیرد. تمامی ویژگی‌های روحی پدر و مادر، اعم از اخلاقی، ادراکی، رفتاری، عبادی و تربیتی، از طریق نطفه به فرزند منتقل می‌شود. اگرچه این انتقال در تمامی فرزندان به‌صورت مساوی نیست و تفاوت‌هایی در آن وجود دارد، اما عوامل متعددی نظیر زمان و مکان انعقاد نطفه، حالات پدر و مادر، و مفاهیمی چون حلال و حرام در این فرآیند دخیل هستند.

از سوی دیگر، حقیقتی که از عالم غیب بر این نطفه توجه می‌کند، روح و نفس را از دل ماده برمی‌خیزاند. این استعداد توسط ملک مقرب فعلیت می‌یابد. بر اساس دیدگاه ملاصدرا، روح از عالم غیب به نطفه «تعلق» نمی‌گیرد، بلکه نفس از دل ماده پدید می‌آید. این فرآیند که در آن جسم به واسطه نظر و توجه ملک الهی به روح تبدیل می‌شود، یکی از پیچیده‌ترین مباحثی است که فهم آن دشوار است.

  •  تجلی ویژگی‌های نفس مجرد در ساختار بدن:

حالات روحی و محتوای وجودی آن حقیقت مجرد (ملک)، بر نطفه اثرگذار است و ویژگی‌ها به نفس مجرد منتقل می‌شود. این نفس که دارای وحدت، تجرد، قوت و بساطت است، پس از تعلق به بدن، شروع به تجسم بخشیدن به ویژگی‌های خود در قالب اعضای بدن می‌کند؛ مانند چشم، گوش، درک، تخیل و تعقل.

برخلاف دیدگاه‌هایی که معتقدند نطفه از پیش آماده است و روح به آن تعلق می‌گیرد، مرحوم صدرالمتألهین معتقد است نفس از دل نطفه پدید می‌آید. با حرکت جوهری و لطیف شدن ماده، ماده به مجرد تبدیل می‌شود.

  •  کاربرد مبانی صدرایی در تبیین وقایع آخرالزمان:

بسیاری از وقایع آخرالزمان و دوران حضرت مهدی (عج) تنها با مبانی حکمت متعالیه و آرای صدرالمتألهین قابل تبیین است. برای مثال، چرایی تغییر رفتار طبیعت (مانند میوه‌دهی خاص درختان) یا همزیستی وحوش و انسان‌ها در دوران ظهور، با مبانی این فیلسوف تبیین می‌شود.

در دوران ظهور، هر موجودی تمام استعدادهای درونی خود را به‌صورت دفعی و کامل ظهور خواهد داد. از آنجا که زمان ظهور امام‌الزمان (عج) دوران ورود به عالم برزخ و برزخی شدن عالم مادی است، نظام تکوینی به گونه‌ای تغییر می‌کند که استعدادهای پنهان هر مخلوقی به فعلیت برسد. در این دوران، آنچه در درون هر موجود است، به‌صورت صددرصدی بروز و ظهور می‌یابد.

  •  دیدگاه عرفانی نسبت به تکوین اعضای بدن:

در مورد پیدایش اعضای بدن دو دیدگاه وجود دارد:

۱. دیدگاه مادی/علمی :بر اساس ویژگی‌های نطفه، ژن‌ها و کروموزوم‌ها، اعضایی مانند چشم، گوش و قلب شکل می‌گیرند. این دیدگاه با مبانی علمی سازگار است.

۲. دیدگاه عرفانی :این دیدگاه بسیار عمیق‌تر است و معتقد است نفس ناطقه متناسب با خلقیات خود، اعضای بدن را می‌سازد. یعنی نفس، از دل نطفه برمی‌خیزد و سپس از طریق تجلی خلقیات خود، چشم، گوش، دست، انگشت و حتی سم یا پشم را پدید می‌آورد.

  • پیوند میان حقیقت باطنی و ظاهر مادی:

در این نگاه تعبیری و عرفانی، هر عضوی از بدن (مانند دماغ، چشم، ابرو یا قلب) در واقع تجلی یک حقیقت در نفس ناطقه است. پس از پایان دوران تدبیر نطفه توسط نفس مادر (تا حدود چهار ماهگی)، مدیریت نطفه مستقیماً بر عهده ملک مقرب الهی است.

بنابراین، ساختار بدن (مانند تعداد انگشتان یا نوع اعضا) محصول ویژگی‌های باطنی نفس است. از این منظر، چشم تجسمِ «دیدنِ» نفس است، گوش تجسمِ «شنیدنِ» آن، و دست‌ها تجسمِ «قدرت» آن است. هر جزء از بدن ریشه در یک حقیقت تکوینی و باطنی دارد.

این قاعده با مفهوم «تأویل الاحادیث» پیوند دارد. همان‌گونه که حضرت یوسف (ع) با برخورداری از «علم الکتاب»، قادر بود بر هر صورت ملکوتی، به ریشه‌های باطنی و حقیقت آن در علم الهی پی ببرد.

  • تعبیر خواب و تعبیر حوادث:

هر صورت برزخی، نه هر صورت مادی، در تعبیر خواب از ملکوت به جبروت انتقال پیدا می‌کند. این امر، علم تعبیر خواب است؛ یعنی یافتن ریشه باطنی هر صورت برزخی.

اما تعبیر احادیث به چه معناست؟ حوادث و اشیای عالم ماده، هرکدام تجسم یک حقیقت تکوینی و غیبی هستند. حضرت یوسف (ع)، هنگامی که گل رز را می‌بیند، به سرّ الهی آن در علم الهی پی می‌برد. ما گل رز را می‌بینیم، اما او سرّ آن را در علم الهی مشاهده می‌کند.

در علم الهی حقیقتی وجود دارد که پس از تنزل و تجسم، به شکل گل رز ظاهر شده است. همچنین حقیقتی در ذات الهی وجود دارد که پس از تنزل، به شکل کبوتر ظهور کرده است. تمام مخلوقات عالم نیز به همین صورت هستند.

پیامبری که علم تعبیر حوادث را دارد، هر مخلوقی را که مشاهده می‌کند، با یک نگاه و توجه به علم نامتناهی الهی منتقل می‌شود. این امر، علم تعبیر احادیث است.

پرسش: استاد، آیا تعبیر احادیث بسیار فراتر از تعبیر خواب است؟

پاسخ: بله. چیزی که مردم با عنوان «تعبیر احادیث» می‌نویسند، گاهی با تعبیر خواب یکی گرفته می‌شود؛ درحالی‌که علم تعبیر خواب تنها گوشه‌ای از علم تعبیر احادیث است. تعبیر احادیث، یافتن حقیقت حوادث و درک باطن الهی هر حادثه به‌وسیله نبی است.

اکنون باید توجه کرد که امام و نبی چه عظمت و جایگاهی دارند. هنگامی که نبی سگ را می‌بیند، صرفاً سگ‌بودن آن حیوان را مشاهده نمی‌کند؛ بلکه درمی‌یابد در ذات الهی چه حقیقت غیبی‌ای وجود داشته که به شکل این حیوان نازل شده است. همچنین درمی‌یابد در ذات الهی چه حقیقتی وجود داشته که به شکل کبوتر ظاهر شده یا به صورت حیوانات اهلی و وحشی، گیاهان و جمادات تجلی یافته است.

دایره توحید نامتناهی است. اگر مشکل توحید حل شود، تمام مشکلات مادی و معنوی جامعه نیز حل خواهد شد. تمام گرفتاری انسان در بحث توحید است.

  • وراثت و اختیار انسان:

تمام خصوصیات پدر و مادر در فرزند مؤثر است و انسان آن‌ها را به ارث می‌برد. این امر به اذن خداوند صورت می‌گیرد. اینکه نطفه‌ای از پدر و مادر شکل می‌گیرد، به معنای سلب اختیار از انسان نیست. انسان اختیار دارد و می‌تواند تمام شرایط پیشین را با اراده و انتخاب خود تغییر دهد.

آیا انسان نمی‌تواند مزاج خود را تغییر دهد؟ سردی، گرمی، صفرا و سودا را می‌توان از طریق تغییر تغذیه تغییر داد. بنابراین مزاج جسم نیز قابل تغییر است.

مزاج روح نیز قابلیت تغییر دارد. کفر، ایمان، اخلاق ناپسند، اخلاق پسندیده و افکار انسان، همگی قابل تغییر هستند. انسان دائماً در حال تغییر است و جوهره او ثابت و تغییرناپذیر نیست.

به همین دلیل، اختیار معنا پیدا می‌کند. اگر انسان نتواند تغییر کند و درعین‌حال بهشت و جهنم بر اساس اعمال او معنا داشته باشد، در آن صورت خداوند عادل نخواهد بود.

  •  سلول بنیادی و جامعیت اسماء:

در حوزه پزشکی می‌توان به موضوع سلول‌های بنیادی اشاره کرد. امروزه از یک سلول بنیادی، انسان کامل ساخته‌اند. این امر نشان می‌دهد که در همان تک‌سلول، امکان و ظرفیت تبدیل‌شدن به یک انسان کامل وجود دارد؛ اگرچه ممکن است پیش‌تر راه تحقق آن برای انسان شناخته‌شده نبوده باشد.

این سلول قابلیت تبدیل‌شدن به امور بسیاری را دارد و حتی می‌تواند به همه‌چیز تبدیل شود.

مرحوم شیخ ابن‌عربی، چند صد سال پیش، در نیمه هفتم هجری، گفته است: «در هر چیزی، هر چیزی وجود دارد.»

از این سخن می‌توان در علم پزشکی دریافت که سلول بنیادی می‌تواند به هر چیزی تبدیل شود. اینکه گفته شده است «انسان جامعیت اسماء را در خود دارد»، با همین مباحث ارتباط دارد.

  • انتقال از فرع به اصل:

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نهج‌البلاغه فرموده است:

«انسان باایمان از هر فرعی به اصلی منتقل می‌شود.»

یعنی انسان مؤمن در اشیای طبیعی متوقف نمی‌شود. اصل در لغت به معنای ریشه است. انسان مؤمن ریشه هر چیزی را می‌یابد؛ یعنی در علم الهی درمی‌یابد که چه حقیقتی در ذات، خلقیات و ملکات روحی حضرت حق وجود داشته که به این مخلوقات تبدیل شده است.

مگر نمی‌گوییم: «خلق کل شیء» و «خالق کل شیء»؟ خداوند آفریننده همه‌چیز است. اما این آفرینش بر چه اساسی صورت گرفته است؟ «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَىٰ شَاکِلَتِهِ.» در شاکله ذات الهی، حقایقی وجود دارد که امکان آفرینش هر چیزی را فراهم می‌کند. به بیان دیگر، سرمایه‌ای در ذات الهی وجود دارد که منشأ پیدایش مخلوقات است.

  • نقص جسمانی و خلأ روحی:

هنگامی که در عرفان نظری درباره تبدیل‌شدن موجودات و حقایق به یکدیگر بحث می‌شود، مسئله تولد انسان ناقص‌الخلقه نیز مطرح می‌گردد. یک دیدگاه عمومی و مشترک این است که نفس، مواد کافی و به‌اندازه برای تدبیر دریافت نکرده است و دلیل علمی مسئله نیز بر همین اساس تبیین می‌شود. مطابق دیدگاه نخست، همه‌چیز از نطفه سرچشمه می‌گیرد.

اما اگر مسئله را بر اساس دیدگاه عرفانی تحلیل کنیم، ممکن است در پدر و مادر خلأ روحی وجود داشته باشد که ناخواسته به شکل نقص جسمی در فرزند ظاهر شود. هرگونه لکنت زبان، کری، کوری، لوچی، لالی، چشم‌نگی و مانند آن، می‌تواند ریشه روحانی نیز داشته باشد. به بیان دیگر، هر خلأ روحی ممکن است به شکل یک نقصان جسمی ظهور پیدا کند.

  • صورت‌گری خداوند در رحم:

پرسش: آیا سلول بنیادی که از هر فرد گرفته می‌شود، به شکل همان فرد درمی‌آید و نه فردی دیگر؟

پاسخ: خداوند در آیه «وَالَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحَامِ» می‌فرماید که صورت‌گری انسان در رحم به‌وسیله خداوند انجام می‌شود. خداوند همان چیزی را که وجود دارد صورت‌گری می‌کند و چیزی به آن اضافه نمی‌نماید. این امر مانند آب‌رنگ یا مرکبی است که کودکان در اختیار دارند؛ همان ماده‌ای که موجود است، بر اساس محتوای خودش صورت‌گری می‌شود. به همین ترتیب، هر فرزند به پدر و مادر خود شباهت پیدا می‌کند؛ گویی تصویر و چاپ پدر و مادر خویش است.

  • روح، نفس ناطقه و مدیریت بدن:

پرسش: آیا این سخن علما و ائمه که اجسام دارای روح هستند، صحیح است؟ برای مثال، اجسام در عالم قیامت چه فایده‌ای دارند؟ آیا مطلبی که درباره اجسام بیان شد، در اینجا نیز صادق است؟ همچنین آیا می‌توان نفس ناطقه را روح نامید؟

نفس ناطقه در حقیقت مدیریت‌کننده امور گوناگون انسان است. برای نمونه، در بدن انسان حدود شش‌هزار ژن وجود دارد. مدیریت این تعداد ژن، قطعاً به وسیله حقیقتی باشعور انجام می‌شود و کار ماده نیست. ازاین‌رو می‌توان گفت این حقیقت، روح است.

  • حقیقت دومرحله‌ای انسان:

حقیقتی که از این بحث فهمیده می‌شود آن است که انسان دارای حقیقتی دومرحله‌ای است. مرحله نخست انسان، نطفه و بدن است. بنابراین هویت انسان هم مادی و هم مجرد است. در مرحله اول، انسان به‌طور کامل جسم و بدن است. مرحوم ملاصدرا نیز همین مطلب را بیان می‌کند؛ یعنی مرحله نخست انسان بدنی است و بدن بخشی از حقیقت او را تشکیل می‌دهد. مرحله دوم، نفس مجرد است. هنگامی که این موجود از ماده برتر و لطیف‌تر می‌شود و به بدن تعلق پیدا می‌کند، به آن «نفس» گفته می‌شود. نفس حقیقتی است که به بدن توجه و تعلق دارد، با آن ارتباط برقرار می‌کند و بدن را مدیریت می‌نماید. همان ژن‌هایی را که بیان شد، مدیریت می‌کند. مدیریت ماده، کار خود ماده نیست؛ بلکه برای مدیریت ماده، حقیقتی فراتر از ماده لازم است. تا زمانی که این حقیقت به بدن تعلق و توجه دارد، «نفس» نامیده می‌شود. نفس با بدن ارتباط دارد. هنگامی که ارتباط آن با بدن قطع شود، به آن «روح» گفته می‌شود. در این مرحله، تجرد نفس کامل می‌شود؛ یعنی دیگر با جسم ارتباط ندارد.

  • ملائکه برزخی و ملائکه قیامتی:

ملائکه را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: دسته نخست، ملائکه‌ای هستند که در عالم برزخ قرار دارند و به‌طور مستقیم با عالم ماده ارتباط دارند. دسته دوم، ملائکه‌ای هستند که در عالم قیامت قرار دارند و به‌طور مستقیم هیچ ارتباطی با عالم ماده ندارند؛ مانند چهار ملک مقرّب: جبرئیل، میکائیل، اسرائیل و اسرافیل. این فرشتگان از طریق ملائکه برزخی با عالم ماده ارتباط پیدا می‌کنند.

  • دیدگاه علامه طباطبایی درباره مدیریت عوالم:

مرحوم علامه طباطبایی نظریه‌ای منحصربه‌فرد دارد که هیچ فیلسوف، فقیه یا عارف دیگری آن را به این شکل مطرح نکرده است. ایشان می‌فرماید مجردات عقلی، مستقیماً کهکشان‌ها، ستارگان و منظومه‌ها را مدیریت نمی‌کنند؛ بلکه این مدیریت را از طریق مجردات برزخی انجام می‌دهند.

این سخن بسیار مهم است. علت آن است که مجرد عقلی از شکوه، عظمت، قدرت و هیمنه بسیاری برخوردار است و جسم نمی‌تواند مستقیماً با مجرد عقلی ارتباط برقرار کند. بنابراین باید قدرت، هیبت و هیمنه مجرد عقلی کاهش پیدا کند.

این امر چگونه رخ می‌دهد؟ مجرد عقلی باید خود را در قالب برزخی متمثل کند و مقداری از شدت قدرت آن کاسته شود تا با کهکشان‌ها و منظومه‌ها تناسب و سنخیت پیدا کند. در آن هنگام، مجرد عقلی از طریق مجرد برزخی، که جلوه‌ای از خود اوست، منظومه‌ها، ستارگان و سیارات را مدیریت می‌کند.

  • طی‌الارض و تصرف در زمان و مکان:

طی‌الارض که جای خود دارد؛ بلکه طی‌السماء نیز مطرح است. از زمان حضرت، مردم در عرض یک لحظه به آسمان‌ها می‌روند و بازمی‌گردند و پس از آن، پشت سر هم در مسجد کوفه نماز می‌خوانند. بنابراین، با توضیحی که ارائه شد، بخشی از این مسائل نیز حل می‌شود.

بحث معرفت نفس به اندازه‌ای عمیق و شگفت‌انگیز است که علمی برای تبیین اسرار عالم هستی به شمار می‌رود. قاعده طی‌الارض، برخلاف تصور برخی، به معنای ایجاد بدن جدید نیست. این بدن، در همان صورت موجود، متراکم و قبض می‌شود و با همان بدن انتقال صورت می‌گیرد.

روح ولیّ خدا بر مکان و زمان احاطه پیدا می‌کند و بر آن مسلط می‌شود. زمان و مکان، تحت تصرف حضرت یا آن شخص عارف الهی، قبض می‌گردد. در حقیقت، در طی‌الارض، قبض زمان نیز تحقق پیدا می‌کند.

ماده را می‌توان فشرده و متراکم کرد. همان‌گونه که یک مهندس می‌تواند مقدار زیادی صوت را در یک فلش متراکم و ذخیره کند، یک عارف الهی نیز می‌تواند مکان بسیار وسیعی را متراکم و فشرده سازد. همچنین می‌تواند زمان را متراکم کند. در این حالت، روح در مکان و زمان متراکم سیر می‌کند.

  • تصرف امام معصوم در عالم:

در پاسخ به پرسش درباره حوادث آخرالزمان و ظهور امام زمان (ع) باید گفت که امام معصوم، همان‌گونه که آقای بایزیدی نیز مطرح کردند، دو نوع تصرف در عالم دارد:

  1. تصرف در تکوینیات
  2. تصرف در تشریعیات
  3. ولایت تشریعی:

تصرف در تشریعیات به این معناست که ولیّ خدا در احکام و قوانین تشریعی تصرف کند. برای نمونه، حضرت رسول اکرم (ص)، با ولایت خود، احکام روزه را برای مسلمانان تغییر دادند. روزه در ابتدا برای مدت بیشتری تشریع شده بود، اما تحت ولایت حضرت، به یک ماه تبدیل شد. همچنین در مورد نماز نیز میزان و کیفیت آن تغییر کرد.

این نوع تصرف، ولایت تشریعی است. نمونه دیگر آن، تصرف امیرالمؤمنین (ع) در برخی احکام مربوط به مالیات است؛ از جمله اینکه بر بعضی موارد، مانند شتر و قلات، مالیات قرار گرفت. این موارد، تحت ولایت تشریعی ایشان انجام می‌شد.

  • ولایت تکوینی:

نوع دیگری از ولایت، ولایت بر تکوینیات است. در این نوع ولایت، امام معصوم ولایت خود را بر ذات اشیا اعمال می‌کند.

برای نمونه، امام معصوم در یک جلسه، جنسیت مردی را تغییر داد و او را به زن تبدیل کرد. این نمونه‌ای از تصرف در ذات و تکوین اشیاست؛ یعنی مرد به زن و زن به مرد تبدیل می‌شود.

همچنین امام معصوم می‌تواند انسان عقیم را بارور و انسان بارور را عقیم کند. این نیز تصرف در تکوینیات است. رام کردن حیوان وحشی و برعکس آن نیز در همین چارچوب قرار می‌گیرد.

  • شکوفایی استعدادهای موجودات در عصر ظهور:

امام معصوم در آخرالزمان، استعدادهای پنهانی را که تا آن زمان شکوفا نشده‌اند، به قدرت ولایت خود آشکار می‌کند. در واقع، استعدادهای خود اشیا به ظهور می‌رسند.

این مسئله با مفهوم «بعثت» و «مبعوث‌شدن» ارتباط دارد. استعدادهای معنوی، سیاسی و اجتماعی که در انسان‌ها وجود دارد، در زمان مناسب وارد صحنه می‌شود. مردمی که با اختیار و اراده خود وارد میدان می‌شوند، دارای استعداد و زمینه روحانی و معنوی هستند. به فعلیت رسیدن آن استعداد را بعثت و مبعوث‌شدن می‌نامند؛ یعنی استعدادی که در نهاد انسان وجود داشته است، آشکار و فعال می‌شود. در نظام تکوین نیز همین معنا وجود دارد. گلی که غنچه می‌دهد و سپس شکوفا می‌شود، به‌نوعی مبعوث‌شدن تکوینی دارد.

درختی که در شرایط عادی پنجاه کیلو محصول می‌دهد، در زمان امام زمان (ع) باید بتواند دویست کیلو محصول کامل بدهد؛ زیرا تمام استعداد آن، به‌وسیله قدرت ولایت امام زمان (ع) شکوفا می‌شود. حیوانات وحشی نیز تحت تسخیر روح امام معصوم قرار می‌گیرند. در عصر ظهور امام زمان (ع)، استعداد تمام مخلوقات به فعلیت می‌رسد.

  • فعلیت‌یافتن استعداد ماده و تحول عالم:

اگر تمام استعداد ماده به فعلیت برسد، دیگر عالم ماده به شکل کنونی باقی نمی‌ماند و جرم مادی از میان می‌رود.

در فیزیک، قانون بقای ماده و انرژی مطرح است. بر اساس این قانون، جرم می‌تواند به انرژی تبدیل شود. برای نمونه، نور خورشید حاصل تبدیل جرم به روشنایی و حرارت است.

بنابراین، عالم پیش از رسیدن به تجرد، باید به انرژی تبدیل شود و پس از تبدیل‌شدن به انرژی، به تجرد برسد. باید در این موضوع به‌خوبی اندیشید؛ زیرا جسم و جرم مستقیماً به تجرد تبدیل نمی‌شود، بلکه ماده برای مجردشدن باید مراحلی را یکی پس از دیگری طی کند تا لطیف شود.

ماده از شکلی به شکل دیگر درمی‌آید و در هر مرحله، جرم آن کمتر می‌شود. به‌تدریج بسیط‌تر و لطیف‌تر می‌گردد تا به مرحله تجرد برسد.

در زمان امام زمان (ع)، استعداد هر مخلوقی باید به‌طور کامل شکوفا شود و این امر از طریق تصرف روحانی امام معصوم امکان‌پذیر است.

  • حرکت جوهری و لطیف‌شدن اجسام:

مرحوم ملاصدرا نیز سخنی شبیه به این مطلب دارد. ایشان می‌گوید هنگامی که خداوند اجسام را آفرید، آن‌ها را عین حرکت آفرید.

حرکت، ذاتی اجسام عالم ماده است و عارضی نیست. جسم مساوی با حرکت است؛ یعنی جسم، عین تغییر و تحول است.

بر اساس حرکت جوهری، استعدادهای پنهان و درونی اشیا، لحظه‌به‌لحظه به فعلیت می‌رسند. در نتیجه، اجسام به‌تدریج لطیف‌تر می‌شوند و در هر لحظه بر میزان لطافت آن‌ها افزوده می‌گردد.

  • تجلی حقایق ملکوتی در عالم ماده:

عالم، اعم از حیوانات، گیاهان و انسان، همواره در حال حرکت به سوی لطافت، تجرد و نورانی شدن است؛ چرا که در هر دم، فیض الهی بر جوهر عالم جاری است. هر موجودی در عالم ماده، تجسمی از عالم ملکوت است و دارای یک باطن و حقیقت ملکوتی است. اشیاء مختلف در عالم ماده نظیر گل رز، کبوتر، سگ، شغال و شیر، همگی دارای باطن ملکوتی هستند که در قالب این اشکال ظاهری تجسم یافته‌اند.

  • مراتب تجرد و حقیقت موجودات برزخی و عقلی:

عالم برزخ، مرتبه‌ای از تنزل و تجسم است که فراتر از آن، عالم عقل قرار دارد. مجردات برزخی دارای یک ریشه تکوینی و باطنی هستند که در آن مرتبه، فاقد شکل، رنگ، حجم و جرم بوده و از علم محض برخوردارند. برای نمونه، حضرت جبرئیل (ع) تا زمانی که در عالم برزخ تجلی نیابد، چهره‌ای مشخص ندارد؛ وی در برزخ با ششصد بال تجلی می‌یابد که این بال‌ها تجلی ششصد مقام الهی هستند. تدبیر شرق و غرب عالم توسط بخشی از این بال‌ها صورت می‌گیرد و با حرکت آن‌ها، عالم ماده مدیریت می‌شود. این وسعت وجودی نشان‌دهنده توان تحمل مقامات بسیار بالای الهی در روح جبرئیل است. فراتر از این، حقیقتی در علم الهی وجود دارد که عرفا آن را «اعیان ثابت» می‌نامند؛ حقایقی که حتی کوچک‌ترین ذره در عالم ماده، ریشه‌ای در علم الهی دارد.

  • وحدت در خلقت و نفی نکوهش مخلوقات:

از آنجا که تمامی مخلوقات از ریزش و تجلی ذات الهی پدید آمده‌اند، هیچ موجودی در عالم ماده زشت نیست. حتی آنچه ما زشت می‌پنداریم، از منظر خلقت، صورت‌گری شده توسط خداوند است. هر ویژگی، صفت یا خصلتی در یک موجود، بازتابی از اسماء و صفات الهی است. بنابراین، نباید هیچ مخلوقی، به‌ویژه حیوانات، مورد نکوهش یا تحقیر قرار گیرد. هر موجودی در حد و مرتبه خود کامل است؛ تفاوت‌ها و نقص‌ها تنها زمانی بروز می‌کنند که موجودات با یکدیگر سنجیده شوند. برای مثال، اگر همه حیوانات مانند کبوتر بودند، مفهوم «درنده‌خویی» معنا نداشت.

  • ماهیت شیطان و تمایز میان تکوین و اختیار:

شیطان خالقیت و ربوبیت خداوند را پذیرفته بود و به توحید افعالی واقف بود، اما با اراده و اختیار خود، تکبر ورزید و سد راه مؤمنان شد. این گمراهی ناشی از یک امر تکوینی نیست، بلکه برآمده از اراده و اختیار او در ایجاد تکبر است. همان‌گونه که فرعون ادعای ربوبیت کرد، پیروان شیطان در هر زمان نیز بر همان مسیر گام برمی‌دارند.

  • ارتباط میان ظاهر و باطن و تجلی در اعضای بدن:

ارتباط تنگاتنگ، گسترده و عمیقی میان ظاهر و باطن وجود دارد. این پیوند را می‌توان در واکنش‌های قلبی مشاهده کرد؛ به گونه‌ای که ناراحتی روحی منجر به احساس سوزش در قلب مادی می‌شود و خوش‌حالی، چهره را گشاده می‌کند. همچنین، فرآیندهای طبیعی بدن نظیر دفع زواید از طریق ناخن و عرق، نشان‌دهنده یک نظام حساب‌شده برای پیرایش و پالایش روح است.

  • انواع تعقل و نقش گناه در حجاب برونی و درونی:

انسان دارای دو نوع تعقل است: نخست، تعقل از طریق قوه عاقله که مفاهیم را درک می‌کند، و دوم، «عقل حضوری» که همان عقلِ قلب است. عقل قلب، بخشی از نفس ناطقه است که حتی بدون داشتن دانش مکتوب، حقایق را به صورت حضوری درک می‌کند. اما گناه، حجابی میان انسان و این معارف بلند ایجاد می‌کند؛ چنان که در قرآن آمده است که برخی با قلب خود درک نمی‌کنند. برای درک معارف بلند، روح باید از درگیری با دنیا و گناه آزاد باشد؛ در غیر این صورت، از فهم حقایق غافل می‌ماند.

  • مبانی علم تعبیر خواب و تمثل حقایق غیبی:

اساس علم تعبیر خواب بر این قاعده استوار است که هر خصلت و ویژگی در نفس، در شکلی از اعضای مادی تجلی می‌یابد. برای نمونه، عریانی در خواب می‌تواند نشان‌دهنده تهی بودن از ایمان باشد، چرا که لباس در تعبیرات، نماد تقوا است. همچنین، دراز شدن زبان در خواب، می‌تواند تجسم باطنی صفت سخن‌چینی باشد. هر عضوی از بدن، از گوش و چشم گرفته تا زبان و قلب، تمثلی از یک حقیقت غیبی و برزخی است.

  • تفاوت‌های تکوینی و حکمت در ویژگی‌های موجودات:

تفاوت در چهره‌ها و ویژگی‌های حیوانات (مانند سم، مو، پشم یا توانایی پرواز و خزیدن) همگی دارای ریشه‌های توحیدی هستند. حتی تفاوت در مزاج، برای مثال تندی مزاج و گرمای بدن در گرگ‌سانان در مقایسه با حیوانات اهلی، نشان‌دهنده حقایقی برزخی است. تمام این ویژگی‌ها و حتی دردهای جسمانی ناشی از فعالیت‌های ذهنی، نشانگر ارتباط میان علائم مادی و درک‌های قلبی هستند که باید با دقت و توجه به آن‌ها نگریست.

  • تبیین پیوند میان اعضای بدن و ویژگی‌های روحی:

در تحلیل ماهیت اعضای بدن، مشاهده می‌شود که شدت خستگی در بخش‌های مختلف بدن متفاوت است؛ برای نمونه، خستگی در دست نسبت به سایر اعضا بیشتر بروز می‌یابد. از منظر معرفتی، دست مظهر قدرت الهی، چشم مظهر بینایی و گوش مظهر شنوایی است. بر اساس این دیدگاه، هر مخلوقی بر حسب خصلت‌های خلقی که در روح خود دارد، آن ویژگی را در قالب یک عضو جسمانی تجلی می‌بخشد. این رویکرد، نگاهی ذوقی و تعلیمی به تکوین انسان است.

  • احاطه امام معصوم بر زمان و تکوین هستی:

مفهوم «امام زمان» به معنای ایستادن یک فرد در یک بازه زمانی مشخص نیست، بلکه به معنای تسلط و احاطه کامل ایشان بر تمام فرآیندهای تکوین و تشکیل هستی است. به عنوان نمونه، بازگشت خورشید برای انجام نماز عصر (در روایات مربوط به پیامبر اکرم ص) نشان‌دهنده این حقیقت است که ولایت بر زمان و بر نظام تکوین و تشکیل جهان، از ویژگی‌های ذاتی انبیاء و ائمه است.

  • قدرت ولایی در تطهیر و برخورد با نجاسات:

همان‌گونه که در فقه اسلامی، خورشید یا آب جاری قابلیت تطهیر از نجاسات را دارند، امام معصوم نیز به واسطه قدرت ولایی خود، قادر به زدودن شر و نجاسات از جهان هستی است. امام در حقیقت، امتداد ذات الهی در عالم است.

  • تبیین تجلی خداوند در قالب صفات معصومین:

در بحث تجلی خداوند در عالم ماده (بدون تشبیه به ذات حق)، اگر بخواهیم بحث تجلی را بررسی کنیم، باید بدانیم که برترین تجلی می‌تواند در قالب کمالات معصومین باشد. برای مثال، اگر خداوند بخواهد تکلم کند، کلام او از زبان پیامبر و امیرالمؤمنین علیه‌السلام شنیده می‌شود. ویژگی‌های صوتی معصومین، بازتاب‌دهنده اعتدال و کمال روحی آنان است. صدای هر معصوم، لطیف‌ترین، نرم‌ترین و منعطف‌ترین صوت است که از روحی پاک و دارای عصمت مطلق برمی‌خیزد؛ صوتی که با نهایت فصاحت و بلاغت، با روح آن‌ها تناسب دارد.

  • رابطه میان احکام تشریعی و حقایق باطنی:

هر حکمی در شریعت، مانند حرمت شراب یا نجاست سگ، دارای یک «باطن تکمیل» و حقیقت الهی است. فقیه یا عالمِ محض، تنها به ظاهر حکم بسنده نمی‌کند، بلکه از منظر علم الهی، حکم را بر اساس اثرات آن بر روح و جسم انسان صادر می‌کند. به عنوان مثال، حرمت برخی امور به دلیل ضرر قطعی آن‌ها به حقیقتِ روح انسان است. در واقع، تشریعیات دارای لایه‌های باطنی و حقایقی هستند که در علم الهی ریشه دارند.

  • علم تعبیر احادیث و تعبیر خواب:

علم تعبیر خواب و تعبیر احادیث، از نمرات و موهبت‌های الهی است که به پیامبران و ائمه و برخی از صالحان عطا شده است.

رابطه ترک گناه و دریافت فیض: ترک هر گناهی (مانند کبر، حسادت یا سخن‌چینی)، زمینه‌ساز دریافت فیض الهی و حتی برخورداری از دانش‌هایی همچون تعبیر خواب است.

ماهیت علم تعبیر: تعبیر در واقع عبور دادن از «ظاهر» و رسیدن به «اصل» است. هرچند ممکن است پیوند میان ظاهر و باطن در نگاه انسان‌های عادی دشوار باشد، اما امام معصوم قادر است باطن هر مخلوقی را باز کرده و حقیقت آن را دریابد؛ همان‌گونه که در قرآن آمده است: «و ما یعلم تعبیر الا الله» (تعبیر را جز خدا کسی نمی‌داند). این علم، یک موهبت الهی است که خداوند به ائمه و پیامبران عطا کرده است.

گفتارهای مشابه