آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

صوت جلسه معرفت نفس ۱۴تیرماه

  • اثبات غیرمادی بودن نفس انسانی:

نفس انسان، غیر از این بدن است و حقیقتی است غیرمادی. دلیلش هم این است که این نفس، در بدن تصرف می‌کند. یعنی بدن را به حرکت درمی‌آورد، ادراک می‌کند، احساس می‌کند، تخیل می‌کند، تعقل می‌کند. این‌ها آثار چیزی است که قائم به بدن نیست، بلکه مدبر بدن است. اگر نفس نبود، بدن هیچ‌کدام از این کارها را نمی‌کرد. پس معلوم می‌شود که نفس، حقیقتی غیر از بدن است.

  • مراتب تصرف نفس در بدن:

حالا این تصرف نفس در بدن، همیشه یک‌جور نیست. گاهی نفس در بدن تصرف کامل دارد، مثل وقتی که انسان بیدار است. گاهی تصرفش کم می‌شود، مثل وقت خواب و گاهی هم به‌کلی از بدن جدا می‌شود، مثل مرگ.

  • خواب و نسبت آن با مرگ:

خواب، مرگِ کامل نیست؛ شبیه مرگ است. به همین جهت در روایات آمده که خواب، برادر مرگ است. چون در خواب، یک نوع قبض و گرفتنِ نفس رخ می‌دهد، اما نه به‌طور کامل.

  • قبض روح و مراتب آن:

قبض روح، گاهی ارادی نیست و به‌دست ملائکه است. گاهی هم برای بعضی از اولیای الهی، خودشان اختیار دارند که روح را نگه دارند یا برگردانند. این مرتبه، مرتبه‌ای استثنایی است.

  • نمونه‌های قرآنی:

دربارهٔ اصحاب کهف و حضرت عزیر هم نمونه‌هایی در قرآن هست که نشان می‌دهد خداوند چگونه می‌تواند نفس را از نوعی تصرف عادی بدن بازدارد، و دوباره آن را برگرداند.

  • نشانه‌های حضور نفس در بدن:

از نشانه‌های حضور نفس در بدن این است که بدن می‌فهمد، احساس دارد، خیال دارد، تعقل دارد، حرف می‌زند، غذا را جذب و دفع می‌کند، حرکات طبیعی دارد، و صورتگری می‌کند. این‌ها همه نشان می‌دهد که یک حقیقتی در بدن حاضر است که این تصرفات از او صادر می‌شود.

  • مرگ و باقی‌ماندن برخی آثار:

وقتی انسان می‌میرد، این تصرفات از بین می‌رود. اما تا مدتی، یک توجه نباتی نسبت به بدن باقی می‌ماند. به همین دلیل است که بعد از مرگ، گاهی مو و ناخن تا حدود چهل روز رشد می‌کند.

  • مراتب جدایی نفس از بدن:

پس نفس، در حدّی از بدن جدا می‌شود، اما بعضی آثارش برای مدتی می‌ماند و این نشان می‌دهد که تصرف نفس در بدن، مراتب دارد.

  • مرگ، خواب و بیداری:

پس ما نه قبض شدن‌مان ارادی است و نه برگشتن‌مان. ملائکه از برزخ این کار را انجام می‌دهند. خواب، مردن است؛ «إنَّ النَّومَ أَخُو المَوت». خواب شبیه مرگ است، هرچند عین آن نیست. تفاوت‌های میان خواب و مرگ در بحث دیگری مطرح می‌شود. بیدار شدن یعنی وارد عالم دیگری شدن. ما دائماً از دنیا به برزخ می‌رویم و از برزخ به دنیا. پس بیدار شدن، مبعوث شدن است؛ یعنی از «بعثت» و برانگیخته شدن است.

پس مرگ را هرکس می خواهد، تجربه حضوریِ شخصی داشته باشد، به خواب نگاه کند؛ چگونه روح را از تن جدا می‌کنند، هر وقت که بخواهند، و چگونه هر وقت بخواهند به بدن برمی‌گردانند. این تجربه، تجربه حضوری است. خداوند، نمونه‌اش را در ما ایجاد کرد تا حقیقت مردن را بفهمیم. پس به خواب رفتن، حضوری است؛ نه مفهومی، نه خیالی، نه عقلی.

  • ادراکِ ارادی و غیرارادی:

چرا ما خواب رفتن خود را حس نمی‌کنیم؟ چون تحت اراده و اختیار خودمان نیست. این‌که من الان پایه این میکروفون را گرفتم، چرا فهمیدم؟ چون لمسش کردم و ارادی بود. اما آن‌جایی که کاری ارادی و اختیاری نباشد، ادراکی هم از آن ندارم. پس شما احساسی از جدا شدن نفس نداری و احساسی از برگشت هم نداری؛ هیچ‌کدام را درک نمی‌کنید. اما هستند کسانی که آمدن‌شان ارادی است و برگشتن‌شان هم ارادی است. آنان حقیقت مرگ را درک می‌کنند، حس می‌کنند و لمس می‌کنند.

بنابراین مرگ و حیات را انسان با خواب و بیدار شدن می‌فهمد. پس خوابیدن یک آیت الهی است و بیدار شدن هم یک آیت الهی است. مثل آیه قرآن می‌گوید خوابیدن و بیدار شدن دو نشانه از توحید است؛ یعنی در این حادثه، اسم‌هایی دخالت دارند: قابض و باسط. آنان را بشناسید و حضور خدا را حس کنید و درک کنید. این قضیه تفاوتی در مسلمان و مسیحی و هندو و بودا نیز ندارد. هر کسی اهل اندیشیدن باشد می‌تواند این واقعیت را بفهمد و درک کند.

  •  عارف، سالک و اختیار در حرکت نفس:

حال اگر انسان به جایی رسید که توانست روح را با اراده خودش در دست و پا و چشم و گوشش حرکت بدهد، آن‌وقت به او می‌گویند عارف، و می‌گویند سالک. این کار خیلی سختی است. مرحوم ملاصدرا می‌گوید کسی تا ولی الهی نشود، نمی‌تواند به اراده خودش  روح را در دست خودش، حرکت بدهد و حرکت روح را در دست حس کند. خیلی کار سختی است.

حال کسانی که ریاضت می‌کشند، بعضی‌ها برنامه خلع روح از بدن دارند و بعضی‌ها برنامه برگرداندن روح از بدن دارند. البته خیلی هم خطرناک است. اما این برنامه وجود دارد؛ این صوفی‌ها و عارف‌ها که کارهایی مثل چله‌نشینی انجام می‌دهند، اصلش بر قواعد انصراف روح از بدن است.

  •  حضور نفس در بدن:

طرح بحث انصراف: نفس ما به طور مساوی در تمام اجزای بدن‌مان حاضر است؛ همان اندازه که در چشم است، همان اندازه در گوش است، همان اندازه در زبان است، همان اندازه در پوست است، در خیال و در عقل هم هست. پس حضور نفس در تمام قوا و در تمام اعضای بدنی یکسان و به یک اندازه است.

استدلال آن ساده نیست. چرا؟ چون نفس ما یک حقیقت مطلق است؛ یعنی حقیقت مطلق، اجزا ندارد. یکپارچه است. هر جا حاضر می‌شود، کل ذات و وجودش حاضر است. یعنی این یک حقیقت، کل بدن را پوشش داده است. به همان اندازه که در چشم هست، پلک را تکان می‌دهد. به همان اندازه که در زبان هست، لب‌ها را حرکت می‌دهد. در گوش هست، می‌شنود. پس حضورش یکسان است.

  • حضور مطلق و احاطی نفس:

حضور یکسان یعنی چه؟ مگر با خط ‌کش می‌شود اندازه‌گیری کرد؟ اندازه‌گیریِ حضور ممکن نیست. پس منظور از حضور یکسان، حضور مطلق است؛ یعنی همان اندازه که در چشم هست، همان اندازه در گوش هست، همان اندازه در لب هم حضور دارد. موجود مجرد، اجزا ندارد که تجزیه بشود؛ که بگوییم یک مقداری این‌جا و یک مقداری آن‌جا.

همان اندازه که در مغز حضور دارد، در قلب هم هست، در چشم و گوش هم هست. این می‌شود حضور نفس. پس حضور نفس، تام و مطلق است؛ نه این‌که مقداری از آن در چشم باشد و مقداری در گوش. استدلال می‌شود گفت استیلا دارد. حضورش به شکل استیلا است، احاطی است، غلبه است؛ غلبه یکنواخت دارد، یک نحو احاطه دارد. به همان اندازه که من چشم را تکان می‌دهم، ابرو را حرکت می‌دهم، دستم را حرکت می‌دهم؛ یعنی احاطه نفس و بدن، احاطه یکسان است. حضورش به احاطه است.

مرحوم بانو امین در کتاب تفسیر خودش می‌گوید حضور نفس در بدن به احاطه است. خیلی حرف عمیقی گفته بانو. مرحوم امین، رحمت‌الله‌علیه. به احاطه حاضر است. فهمش خیلی سخت است، راحت نیست.

  • تفاوت حضور و ظهور:

حالا این نفسی که در بدن حضور یکسان دارد، آیا ظهورش هم یکسان است؟ نه. پس ظهور غیر از حضور است. نفس در چشم حاضر است، در گوش هست، در زبان همه‌جا هست، اما ظهورش یکسان نیست.

حالا ظهور را ببینیم، با حضور فرق دارد. نفس همه‌جای بدن هست، اما هر وقت من اراده کردم و خواستم، هر عضوی را خواستم، ظاهر می‌شود. الان من اراده کردم این آهن را لمس می‌کنم؛ پس ظهور ارادی است، حضور ارادی نیست. به عبارت دیگر، حضور، اراده‌ای است. به عبارت دیگر، قدرت را ظاهر می‌کنند. با اراده خودم این آهن را لمس می‌کنم؛ پس ظهور ارادی است، حضور ارادی نیست.

علاوه بر این‌که حضور یکسان است، ظهور تشکیکی است. الان چشمم می‌بیند، پس نفس در بینایی ظهور دارد و جلوه دارد. گوشم می‌شنود؛ من صدای خودم را هم می‌شنوم، صدای شما را هم می‌شنوم، صدا را می‌شنوم؛ پس نفس در سامعه ظهور دارد و جلوه دارد. لمس هم می‌کنم؛ در لامسه هم ظهور دارد. اگر بویی بیاید، با دماغم استشمام می‌کنم؛ پس در شامّه هم ظهور دارد. اگر غذایی داخل دهانم بگذارم، می‌چشم؛ طعم شیرین، تلخ، و مانند آن را می‌فهمم؛ پس در ذائقه هم ظهور دارد. پس در پنج حس، ظهور دارد.

اما در کدام بیشتر؟ در هر کدام که شما بخواهید، غلبه‌اش را می‌بینید. الان ظهور نفس من در قوه ناطقه بیشتر است، چون اراده کردم حرف بزنم و سخن بگویم. اما آن لحظه‌ای که شما دارید یک سؤال می‌پرسید، من نفس را در سامعه غلبه می‌دهم. آن موقع که می‌خواهم چیزی را ببینم، در باصره. یعنی غلبه دادن قوا، ارادی و اختیاری است؛ و این نکته مهمی است.

  •  انصراف قوای حسی و تمرکز نفس:

یک وقت اراده می‌کنم تخیل کنم؛ حواس پنجگانه را از کار می‌اندازم و متمرکز می‌شوم. یک وقت اراده می‌کنم تعقل کنم، مفهوم بسازم. می‌خواهیم بحث انصراف را بگویم، اگر بحث انصراف را بفهمیم، تا حدی از کارهای جادوگران و ساحره‌ها هم سر در می‌آوریم؛ از این‌که کارشان چگونه است و چه شکلی دارد.

نفس در پنج حس گفتیم حضور دارد و ظهورش متفاوت است. من الان اراده کردم فقط ببینم. سعی می‌کنم در گوشم توجه به صدا نداشته باشم، در دستم سعی می‌کنم دستم به جاهایی اتصال نداشته باشد که بخواهد لمس کند، سعی می‌کنم در دماغم بو بکشم یا به‌نحوی بوهای جسمم را نفهمم، چیزی هم نخورم که، نه چشمم. خب، روح متمرکز می‌شود در آن قوه‌ای که می‌خواهد. یعنی از چهار قوه خودم را منصرف می‌کنم، توجه نمی‌کنم، به یک جایی توجه شدید می‌کنم، متمرکز می‌شوم؛ از چهار قوه منصرف می‌شوم به یک قوه و متمرکز می‌شوم.

انصراف یعنی آدم به آن چیزی که می‌خواهد، توجه نکند و به آن چیزی که می‌خواهد توجه کند. یعنی شما با اراده و اختیار خودت، نفست را که پراکنده در قوای حسی و در حال چرخش و گردش است، متمرکز می‌کنی در یک نقطه.

پس اگر فقط می‌خواهی یک تصویر را خیلی خوب ببینی، سعی کنید چیزی نشنوید، چیزی نبویید، چیزی نچشید، چیزی لمس نکنید؛ فقط ببینید. آن‌وقت آن تصویر را با تمام زوایایش می‌بینید. تمرکز مطلق. اگر اراده کردی چیزی را بشنوی، چهار قوه دیگر را تعطیل کن. خانم‌ها اگر اراده کردید طعم غذا را بچشید؛ سرگرم صحبت کردن  نباشید، تصویر نبیند، چیزی نشنوید، فقط بچشید. کامل آن قوه ظهور می‌کند.

از این پنج حس بیرون بیایید؛ این‌ها می‌شود انصراف تک‌تک از قوای پنجگانه.  به گونه ای خلع روح هست روح را خلع کردید از چشم،  گوش، دست، پا.

  • تمرکز و تعطیل‌کردن حواس:

بعد از مبحث حواس پنجگانه بیرون میایم  و میرویم سراغ خیال. من  اگر خوب خواستم تخیل کنم. مثلا فرض کنید خواستم موبایل را در ذهنم بیارم و سعی کنم حواس پنجگانه را تعطیل کنم، یعنی چشمم را ببندم که نبینم و گوشم را ببندم که نشنوم، حرف نزنم، غذا نخورم، نام و آوازه ای هم نباشد،آن موقع ذهن متمرکز میشود در خیال.

  • نقش خیال در احضار و صورت‌سازی:

کاری که عرفا برای احضار ارواح انجام میدن. متمرکز میشن شدیداً در قوه خیال. وقتی متمرکز میشوند اتاق تاریک، تصویر دیده نمیشود، صدایی شنیده نمیشود، چیزی هم نمیبینند، دست را هم سعی میکنند  معلق  باشد. روح متمرکز میشود در اختیار. شروع شدیداً صورت خلق کردن. و خلق صورت فوران می کند و یا خلق صورت فوران میکند یا نه، روح متمرکز می شود روی صورتی در خیال و ذهن. مثال: یک کتاب را قبلا دیدیم، حالا دوباره قیافش آن را بیرون میبینیم، شک داریم خود آن کتاب هست یا نه، حال مقداری رجوع میکنیم به خیال متمرکز می شویم تا ببینیم این همان هست که در ذهنم هست یا نه. در کل احضار ارواح از طریق قوه خیال هست اینگونه انجام میدهند. ما احضار ارواح از بیرون نداریم. احضار روح در خیال شکل میگیره.

  • کنترل خیال و گذر از پراکندگی:

در این روش میخواهیم کم کم خیال را متمرکز کنیم و خیالات اضافی نداشته باشیم. این کار نیز یک راه تطهیر خیال هم هست. خیال مدام سراغ صورت های پراکنده و پخش دیگر نمی رود. آرام آرام روح قوت پیدا میکند.

وقتی میخواهیم تعقل کنیم، اگر خواستیم تعقل کنیم علاوه بر حواس تعطیل باشد قوه خیال هم باید تعطیل و مقلوب یا نیمه تعطیل باشد. دائماً گیر به صورت های خیالی ندهیم. هر اندازه روح را پراکنده و پخش کنیم. قوت نفس را گرفتیم، قدرت نفس کم میشود و قدرت عبادت حتی ندارد پس خیال باید کنترل شود.

  • تعقل و سرمایه‌گذاری روح بر معانی:

متمرکز می شویم روی عقل و میبینیم وقتی تخیل نداشته باشیم، احساسات ظاهری هم نباشد، روح شروع میکند روی فهم معارف و معانی سرمایه گذاری کردن و اندیشه میکند.

  • خطرات افراط در خیال:

یکی از راههای فرسایش و نابودی بدن قوه خیال هست. حتی راه هایی هست که میشود شخص را از طریق خیال کشت. اینقدر روحش او در خیالش نگه میداری که قبض روح میشود. ( روح را از خیال معبر خوبی است، خیال توقف گاه نیست) در خیال توقف نباید کرد. باید از آن گذر کرد. خیال معنا را تبدیل میکند به صورت، معنا را صورت میدهد، این آیه الهی است. حکمت خدا بود که به ما قوه خیال داد.

  • اثر خیال بر خواب و بدن:

اما اگه بچه دائم رو خیال متمرکز شود، قوه خیال او خیلی قوی شود، اول از همه خواباهای پراکنده و خوابهای نامربوط میبیند. (خوابهای بی سر و ته میبیند) و قوت روح می رود در خواب دیدن. در مرحله بعد وقتی روح بیش از حد در خیال پراکنده شود و قوت پیدا کند بدن منصرف میشود از تدبیر و بدن شما وقتی منصرف شود از تدبیر می میرد. مثال: قدیم میگفتن آن چوپانان که میخواستن شترهاشون در بیابون خیلی بدوند موسیقی براشون میگذاشتند (نِی میزدند). شتر فهم و حیات و درک دارد و با صدا اُنس میگرفته است. تمام روح او متمرکز در صدا میشود و آنقدر میدود و از بدنش کار می کشد تا تمام ارنژی بدن تمام شده تا جایی که حتی بمیرد.

  • خیال، فضای مجازی و ضعف تدبیر بدن:

حال جوان امروز اگر روی خیال خود (چه قوه خیال و چه فضای مجازی) بیش از حد متمرکز شود، نفس او از تدبیر بدن غافل میشود. چرا؟ چون نفس متمرکز میشه در خیال، به اندازه‌ای نفس متمرکز میشود که خیال از تدبیر بدن غافل میشود. یعنی تدبیر بدن ضعیف میشود. پس یکی از راه های میراندن افراد این است که روحشان را دائم در خیال نگه داریم. به همین دلیل هست که می گوییم این بحث خیلی هم خطرناک هست. شما قواعد را بدانید تا بتوانید از این مسائل پرهیز کنید.

  • خروج روح از بدن و لزوم احتیاط:

اگر کسی روح را زیاد از حد از بدن خلع کرد و نتواند زود روح را به بدن برگرداند مردنش قطعی است به همین دلیل هست که می گویند  کسی که میخواهد این کار را انجام بدهد زیر نظر یک استاد خبره و کارکشته انجام دهد، هرچند که نباید هیچ وقت سراغ این کارها رفت و اصلا دستور دین، خلع کردن روح از بدن نیست و این کار ها از آداب دینی اصلاً نمی باشد. اینا کارها برنامه هایی هست که صوفی ها راه انداختند با عنوان ریاضت.

  • استمرار خیال و توقف کارکردهای حیاتی:

پس اگر روح بیش از حد در خیال سرگرم کردی. از تدبیر بدن غافل میشود و دیگر توجه به بدن نمیکند، برای مثال: یکباره قلب یا مغز از کار می افتد،  چون روح سرگرم خلق صورت ها شده است. در قرآن نیز آمده: خداوند انسان خیال پرداز را دوست ندارد. حالا در مقابل اگر قوه خیال تطهیر شود و از پراکندگی نجات پیدا کند تمام کرامات و مکاشفات، از طریق قوه خیال انجام پذیر است.

  • عبور از خیال به عقل:

انسان در قوه خیال بعضی مواقع با جن و شیطان مرتبط میشود، بعضی مواقع در اثر قوه خیال با فرشتگان الهی مرتبط میشود. خیالی که توحیدی شود روح را به ملائکه برجسته وصل میکند و خیالی که شیطانی شود روح را به جن و شیطان وصل میکند.

  • تعقل و پیوند با عالم مجردات:

تعقل یعنی، از خیال به عقل برویم و معانی را بفهمیم، در تعقل روح با عالم مجردات عقلی، یعنی فرشتگان مقرب مرتبط و متحد میشود.

  • خیال، گناه و تأثیر آن در نطفه و فرزند:

شیطان در ما نفوذ میکند از طریق مال و فرزند. مال منظور مال حرام است، مثل لقمه حرام که ۱۸ مورد هست که در فقه احکام آن هست. اما از طریق اولاد همان بحث تخیل است که تخیلات زشت و بد هست. منظور این هست که انسانی که میخواهد نطفه ای را منعقد کند اگر مرد است و تصویر زن نامحرم را در موقع انعقاد نطفه در قوه خیال خودش متمرکز بدهد این فرزند میشود زنازاده و حرام. این کار هم یک نحو زنا کردن است.

  • تأثیر خیال بر شباهت فرزند:

برعکس مطلب فوق میتوان تصویر یک پیامبر الهی، یک امام معصوم را در خیال خود بیاورد و نطفه ای که منعقد میشود با نگاه به آن تصویر، بچه شبیه آن تصویر میشود. برای مثال: به امام صادق (ع) شخصی رجوع کرده و گفت میخواهم بچه ام عین شما قیافه اش شود. ایشان گفتند: خوب به قیافه من نگاه کن و وقتی خواستی نطفه منعقد کنی، چهره منو تو خیالت حاضر کن.

  •  نقش قوهٔ خیال در انحراف و هدایت روح:
  • روح را می‌توان از طریق خیال به انحراف کشاند و از طریق خیال به سوی توحید نیز هدایت کرد.
  • شیطان از طریق قوهٔ خیال، انسان را به زشت‌ترین کارها وارد می‌کند.
  • تحرک میل جنسی، بحث جداگانه‌ای است.
  • بحث مطرح‌شده، فنی و تخصصی است و بر اساس آن، انسان با ارادهٔ خود می‌تواند در برخی امور اثر بگذارد.
  •  تأثیر تصاویر ذهنی بر صورتگری نطفه:
  • نصب تصویر یک کودک بسیار زیبا در اتاق و تمرکز بر آن، در هنگام تصمیم برای فرزنددار شدن، به‌عنوان نمونه‌ای از تأثیر خیال مطرح می شود. اینگونه فرزند نه شبیه پدر و نه شبیه مادر می شود، بلکه به تصویری شبیه می شود که والدین بر آن تمرکز کرده‌اند.
  • نگاه‌ کردن به تصویر زیبا در دوران تصمیم برای فرزند دارشدن، کار بدی دانسته نیست.

در نتیجه از طریق‌های معنوی می‌توان مسیر صورتگری نطفه را تغییر داد.

  • انسان تا حدی از اراده و اختیار برخوردار است و می‌تواند در این فرایند اثر بگذارد.
  • همچنین تمرکز بر تصویر موجودی بسیار زشت، از جمله زشت‌ترین حیوان، نگاه‌کردن بیش از حد به آن می‌تواند سبب تأثیرپذیری و شباهت فرزند به آن تصویر شود.
  • علت این تأثیر، تجرد قوهٔ خیال و برخورداری آن از تأثیر وجودی بر نطفه هست.
  •  صورتگری اولیه و نقش اراده:
  • عبارت «إِنَّ اللهَ …فِی الأَرْحَامِ کَیْفَ یَشَاءُ» اشاره به صورتگری اولیه هست که به خداوند نسبت داده شد.
  • پس از آن، ملائکه و انسان نیز در مراحل تکمیلی نقش دارند.
  • کارهای تکمیلی ترکیبی از ارادهٔ فرشتگان خداوند و ارادهٔ انسان میباشد.
  • خلق‌وخو و قیافهٔ کودک به احوال روحی پدر و مادر وابسته دانسته می شود. مؤمن یا غیرمؤمن‌شدن فرزند نیز در ارتباط با شرایط والدین است. حلال یا حرام ‌بودن چیزهایی که پدر و مادر مصرف کرده‌اند، از عوامل مؤثر بر وضعیت فرزند دانسته می شود. چهرهٔ فرزند تا حد زیادی تحت اراده و اختیار انسان هست و تأکید می شود که بیشتر انسان‌ها از این مباحث توحیدیِ دقیق آگاهی ندارند.
  • تأثیر قوهٔ خیال در حیوانات:

مثالی مرتبط با مطالب فوق: داستان حضرت موسی و گوسفندان، تأثیر این قواعد در پرورش حیوانات هست، حیوانات نیز از تصاویر و محیط اثر می‌پذیرند. هنگام انعقاد نطفهٔ حیوان، دیدن تصویر هم‌جنس زیبا می‌تواند در زیبایی فرزند آن حیوان مؤثر باشد.

  •  عبور از مفاهیم و رجوع به خویشتن:

پس از بحث دربارهٔ قوهٔ عاقله، مرحله‌ای مطرح شد که انسان از مفاهیم نیز عبور میکند.

  • مسیر مورد اشاره چنین بیان شد:
    • عبور از صورت‌های خارجی؛
    • تمرکز بر صورت مثالی؛
    • عبور از صورت مثالی؛
    • تمرکز بر معنای عقلی؛
    • عبور از معانی عقلی؛

در نهایت رجوع به خویشتن:

این رجوع به خویشتن پس از تعقل و اندیشیدن رخ می‌دهد. انسان پس از تقویت قوهٔ تعقل، می‌خواهد از سطح قوهٔ عقلی فراتر رود و به اصل ذات اشیا و وجود آن‌ها توجه کند. شیوهٔ این کار، تمرکز بر ذات، اصل نفس و حقیقت خود دانسته شد، نه بر بدن، محسوسات، صداها، امور لطیف، صورت‌های خیالی یا معانی جزئی.

  • گشایش نفس و آشکارشدن حقیقت اشیا:

هنگامی که انسان بر اصل ذات خود تمرکز کند، گفته می‌شود نفس خود را می‌گشاید و گشایش پیدا می‌کند. هر چیزی به هر شکلی که مورد توجه قرار گیرد، همان‌گونه که هست، خود را برای انسان جلوه می‌دهد.  زن بدچهره و زشت، با توجه انسان، همان قیافهٔ خود را آشکار می‌کند. گل زیبا نیز با توجه انسان، زیبایی خود را می‌گشاید و آشکار می‌کند. هر چیزی محتوای ذات خود را منعکس و ظاهر می‌کند.

  • ادراک موجود مجرد از خود:

موجود مجرد، اگر به غیر خود توجه کند، غیر خود را می‌فهمد. اگر به خود توجه کند، درمی‌یابد که به خودش توجه کرده است. در این حالت، فهم خود را می‌فهمد. برای نمونه، هنگامی که انسان به یک سرامیک نگاه می‌کند، نفس، آن سرامیک را می‌فهمد و درک می‌کند. اما هنگامی که نفس مجرد به خودش توجه کند، عالم و معلوم هر دو خود نفس هستند. در این حالت، نفس فهم خودش را درمی‌یابد. در برابر توجه به خود، فهم مرکب واکنش نشان می‌دهد و حقیقت خود را باز، فاش و منعکس می‌کند.

  •  سیر و سلوک در اسلام:

شیوهٔ سیر و سلوک در اسلام، تمرکز دائمی بر اصل ذات و حقیقت نفس معرفی می شود. هنگامی که انسان بر اصل نفس تمرکز کند، عالم مجردات و مراتب فوق تجرد برای او ظاهر می‌شود. در این وضعیت، انسان در مرتبهٔ حضور تام قرار می‌گیرد.

  • رجوع به نفس در فهم اعتقادات:

برای پاسخ‌گویی به شبهات و مسائل اعتقادی، رجوع به خود پیشنهاد میشود. باید جوانان را به اندیشه‌ ورزی عادت داد. پرسشگری و مطالبهٔ دلیل، امری مثبت دانسته شد. نباید ذوق کودک را از بین برد؛ بلکه باید او را برای پرسش دربارهٔ «چرا» و «به چه دلیل» تشویق کرد. لازم است روش فکرکردن نیز به او آموخته شود؛ یعنی دربارهٔ موضوع بنشیند، فکر کند، در خود فرو رود، تمرکز کند و به درون خود توجه داشته باشد. انسان از طریق مراجعهٔ حضوری به خود می‌تواند امور بیرونی را بیابد و احساس کند.

  •  معرفت نفس و شناخت جهان:

بر اهمیت رجوع به خویشتن در قرآن تأکید میشود. فراموش‌کردن خود، با فراموش‌کردن خداوند مرتبط دانسته شد. معرفت نفس، توجه حضوری روح به حقیقت خود معرفی میشود. انسان همهٔ امور موجود در عالم خارج را از طریق نفس می‌تواند بشناسد. با استناد به سخنی از امیرالمؤمنین (ع)، بیان می شود که کسی که حقیقت خود را بشناسد، به حقیقت هر مجهولی پی می‌برد. با شناخت نفس، هر چیزی شناخته می‌شود. کسی که نسبت به حقیقت خود جاهل باشد، نسبت به همه‌چیز جاهل است. معرفت نفس، سلوکی معرفتی و روحانی هست. کسی که در خود متمرکز شود، نیروی او تحلیل نمی‌رود؛ بلکه برخلاف حالت پراکندگی خیال، قوت او هزار برابر می‌شود. با رجوع به اصل نفس و حقیقت وجود، انسان قوت وجودی پیدا می‌کند.

  •  تأثیر قوهٔ خیال بر جذب و دفع غذا:

قوهٔ خیال به‌عنوان قوه‌ای اثرگذار هست، دربارهٔ تأثیر قوهٔ خیال در جذب و دفع غذا تأکید می شود که: فرد دارای خیالات پراکنده هست غذای خود را به‌خوبی جذب نمی‌کند؛ زیرا روح او برای جذب غذا متمرکز نیست و درگیر خیالات است. فردی که از خیال پراکنده آزاد شده و تجمع خیال دارد، تأثیر بیشتری بر فرایند جذب می‌گذارد. قوهٔ خیال متمرکز سبب می‌شود فرد از غذایی که دریافت می‌کند، حداکثر جذب را داشته باشد. کسی که بیشترین دفع غذا را دارد، روحی پراکنده دارد. کسی که غذا را به اندازهٔ لازم جذب می‌کند، روح آرامی دارد. این مباحث مرتبط با علم پزشکی هستند.

  •  خواب، بیداری و ارادی‌شدن امور:

پرسش: حالت خواب و بیداری که غیرارادی هست، چرا برای عارفان، این امور ارادی می‌شود؟

پاسخ: زیرا سیر و سلوک کرده اند که به معنای احاطه‌یافتن بر حقیقت نفس و پیدا کردن تسلط بر آن هست.

  •  احاطهٔ خداوند بر ذات خویش:

در ادامه پاسخ به پرسش فوق این نکته اشاره می شود که خداوند بر ذات خود احاطه دارد و ارادهٔ خداوند تحت اختیار خودش می باشد.

گفتارهای مشابه