آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • معرفت نفس
  • بررسی عقل نظری و عقل عملی از منظر فلسفی و قوای نفس انسان

بررسی عقل نظری و عقل عملی از منظر فلسفی و قوای نفس انسان

  •  تقسیم‌بندی عقل به دو مرتبه نظری و عملی:

عقل در حقیقت دارای دو شاخه یا دو مرتبه است: عقل نظری و عقل عملی. این دو مرتبه در واقع به دو دسته از قوای انسان بازمی‌گردند؛ به این معنا که عقل نظری به قوای ادراکی و عقل عملی به قوای عملی انسان مربوط می‌شود. تفاوت بنیادین این دو در ماهیت آن‌هاست؛ به گونه‌ای که قوای ادراکی انسان ماهیتی انفعالی دارند، یعنی قابلیت اثرپذیری در آن‌ها وجود دارد، اما قوای عملی انسان ماهیتی فاعلیه داشته و عامل تأثیرگذاری هستند.

  •  مبدأ فعل و انفعال در قوای نفس:

نفس دارای دو قوه عقل نظری و عقل عملی است. این قوا در جایگاهی متفاوت از نظر مبدأ فعل و انفعال قرار دارند؛ قوای عملی از آن جهت که تأثیرگذار هستند، مبدأ فعل محسوب می‌شوند، اما قوای نظری از آن جهت که تأثیرپذیر هستند، مبدأ انفعال قرار دارند. افعال از قوای عملی صادر می‌شوند، اما در مورد عقل نظری، اگرچه فعل از جای دیگری صادر می‌شود، اما امر انفعال در قوای نظری رخ می‌دهد. در واقع، عقل نظری مظهر فعل است؛ به این معنا که یکی (قوه عملی) فعل را صادر می‌کند و دیگری (قوه نظری) اثری را می‌پذیرد. بنابراین، عقل نظری امر ادراکی عقلی را از مجردات و مفارقات می‌پذیرد، در حالی که عقل عملی عامل تأثیرگذاری است.

  •  قوه عاقله به مثابه مظهر مفارقات:

مفارقات عقلی، صورتهای عقلیه، معانی و معارف را بر قوه عاقله عرضه می‌کنند. از این رو، قوه عاقله مظهر مفارقات است، به این معنا که ایجاد صورت عقلی از امر مجرد عقلی، توسط این قوه صورت می‌گیرد. قوه عاقله آن امر مجرد عقلی را درک می‌کند و محل ظهور صورتهای عقلی و معقولات است. در حقیقت، قوه عاقله اظهارکننده و ظاهرکننده حقیقت است؛ به گونه‌ای که مجرد عقلی دارای علیت بوده و عقل، پذیرنده صورتهای عقلی است. اگر ادراکات قوای نفس از خود آن‌ها باشد، اصطلاحاً به آن‌ها «مظهر» می‌گوییم، و اگر از منشأ دیگری باشد نیز باز هم به عنوان «مظهر» شناخته می‌شوند.

  •  ماهیت ادراکات حسی و نقش انشاء نفس:

در فرآیند ادراکات حسی، خودِ نفس عامل انشاء و تأثیرگذار است. نفس دارای قوایی نظیر دیدن، شنیدن، چشیدن، بوییدن و لمس کردن است که همگی از قوای تأثیری نفس محسوب می‌شوند. نفس با استفاده از بدن در جهان تأثیر می‌گذارد؛ به این صورت که با چشم می‌بیند و با گوش می‌شنود و در واقع کارهای بدن را انجام می‌دهد. نفس نه تنها از طریق این حواس می‌بیند و می‌شنود، بلکه همزمان به چشم و گوش نیز کمال می‌بخشد و آن‌ها را می‌سازد. در این فرآیند، نفس در حقیقت صادرکننده و مؤثر است؛ این فعالیت‌ها در واقع تحت حوزه عقل عملی انجام می‌شوند که نفس از طریق این قوا، حتی ساختار چشم را نیز تکمیل و می‌سازد.

  •  تمایز قوای نباتی با ادراکات حسی و ماهیت تکوینی افعال نباتی:

افعال مربوط به قوای نباتی، اموری تکوینی هستند که طبیعت بدن در آن‌ها نقش دارد؛ از جمله امور جذب و دفع که انسان نسبت به آن‌ها نه علم دارد و نه آگاهی. قوای نباتی (مانند جذب، دفع و صورت‌گیری) از مرتبه تکوین هستند و با اختیار انسان انجام نمی‌شوند؛ لذا انسان نسبت به آن‌ها اهمیتی نمی‌دهد. تفاوت اصلی قوای نباتی با ادراکات حسی در این است که در ادراکات حسی، انسان هم از اختیار برخوردار است و هم از علم، اما در قوای نباتی، نه اختیار وجود دارد و نه علم. از این رو، کارهای نباتی تکوینی تلقی می‌شوند و ما نسبت به انقیاد اختیاری آن‌ها آگاهی نداریم. در مقابل، در ادراکات حسی (مانند شنیدن، بوییدن، چشیدن، دیدن و لمس کردن) هم علم داریم و هم آگاهی. بنابراین، به اعتبار تأثیرگذاری، ما مظهرِ مؤثر هستیم و به اعتبار تأثیرپذیری، عقل نظری را داریم و به اعتبار اثرگذاری، عقل عملی را دارا هستیم.

  •  تعلق نفس به مافوق و مادون در دو قوه نظری و عملی:

تعلق نفس، در واقع فعل تأثیری است که اثر را از مجردات می‌پذیرد. بهترین راه برای تقرب به امر مجرد، اندیشیدن و تعقل است. نفس انسان از طریق اندیشیدن به استکمال می‌رسد و از آنجا که اندیشیدن فعل انفعالی نفس است، باعث کامل شدن آن می‌گردد. بنابراین، در عقل نظری، نظر نفس به «مافوق» (مجردات) معطوف است و در عقل عملی، نظر به «مادون» است. در عقل نظری، امر بر پایه تأثیرپذیری از مجردات است و در عقل عملی، امر بر پایه تأثیرگذاری در عالم مادون است. ما برای انجام امور بدنی به مادون نظر داریم، اما همزمان برای تکمیل خود، با مفارقات در ارتباط هستیم تا از آن‌ها اثر بپذیریم و منفعل شویم. این امر باعث می‌شود بدن ما نیز از طریق مجردات تکمیل گردد. عقل عملی در محدوده ادراکات حسی و تدبیر بدن فعالیت می‌کند و از طریق تصرف در حواس (چشم، گوش، پوست، زبان و…)، آن‌ها را تحت اختیار قرار می‌دهد. در مقابل، در عقل نظری ما طلب کمال از مجردات داریم و از طریق القای آن‌ها، دچار انفعال و استکمال می‌شویم. مجردات با فیض دادن به عوالم پایین‌تر، واسطه هستند؛ از این جهت که کمالات را از حق دریافت می‌کنند، عقل نظری هستند و از این جهت که آن فیض را به عوالم پایین‌تر می‌بخشند، عقل عملی محسوب می‌شوند.

  •  مراتب چهارگانه عقل نظری:

عقل نظری برای استکمال نفس دارای چهار مرتبه است: عقل هیولانی، عقل بالملکه، عقل بالفعل و عقل بالمستفاد. در مرتبه «عقل هیولانی»، نفس در حد قوه و قابلیت برای فهم است و در ابتدا هیچ درک یا فهمی ندارد. مرتبه «عقل بالملکه» زمانی است که انسان استعداد تعقل را به فعالیت می‌رساند و در مسیر اندیشه گام برمی‌دارد و قدرت اندیشیدن پیدا می‌کند. در مرتبه «عقل بالفعل»، تمام وجود انسان با اندیشیدن پیوند می‌یابد و حقایق به‌صورت حضوری برای او ظاهر می‌شوند.

  •  حدوث نفس و نقش عقل مفارق در تکوین آن:

نفس از درون نطفه ظاهر می‌شود، نه اینکه از خارج به آن الصاق گردد؛ به این معنا که قابلیت و استعداد ظهور نفس در درون نطفه نهفته است. حقیقت انسانی دارای یک امتداد وجودی است که از دل نطفه پدید می‌آید. حدوث نفس و بدن یک حدوث واحد است؛ ابتدا حدوث نطفه و بدن رخ می‌دهد و سپس با حرکت جوهری و اعتدال نطفه، نفس پدید می‌آید. در این مسیر، افعالات عقل مفارق بر نطفه وارد شده و استعدادهای نهفته در آن را به فعالیت می‌رساند تا آماده جذب نفس شود. همان‌گونه که شکوفه از درون خود درخت ظاهر می‌شود و به آن ضمیمه نمی‌گردد، نفس نیز از درون استعدادهای نطفه برخاسته و توسط عقل مجرد به فعلیت می‌رسد.

  •  دو مسیر دریافت معقولات توسط انسان:

ادراک معانی کلی و حقایق عقلی از دو طریق برای انسان میسر می‌شود: نخست از طریق عالم ماده و قوس نزول، و دوم از طریق عوالم مفارقات و قوس صعود. در مسیر نخست (عالم ماده)، انسان از طریق ادراکات حسیِ جزئیِ محسوسات، مقدمات مادی را در بیرون تجربه می‌کند (مانند به‌کارگیری چشم یا گوش)، اما فرآیند ادراک در درون انجام می‌گیرد. تمام محسوسات (مسموع، دیدنی، چشیدنی و…) در نهایت در «حس مشترک» بازسازی می‌شوند و از هم تفکیک می‌گردند. پس از مرحله ادراک حسی، «قوه خیال» صورت ادراکی را از ماده تجرید کرده و آن را در خود ایجاد می‌کند. سپس «واهمه»، معنای جزئی را از آن درک می‌کند و در نهایت «عقل»، با انجام فرآیند کلی‌سازی، معنای کلی را از آن صورت استنباط می‌کند.

در مسیر دوم، انسان رو به سوی اندیشیدن و تعقل می‌گیرد (قوس صعود)؛ در اینجا انسان با توجه به عوالم مفارقات، معقولات را از طریق اندیشیدن دریافت می‌کند. در این حالت، مجرد عقلی معانی را انشاء کرده و بر قلب انسان القا می‌کند و نفس با پذیرش و انفعال از مفارقات، به کمال می‌رسد.

  •  تحول نفس به مرتبه عقل فاعل:

در فرآیند ادراک کلیات عقلی، دو مرحله وجود دارد: مرحله‌ای که نفس فاقد قوت وجودی است و صرفاً مظهر و پذیرنده معانی است، و مرحله‌ای که نفس با کسب قوت وجودی، لطافت و طهارت بیشتر، به مرتبه تجرید می‌رسد. در این مرحله، نفس به «عقل منجرد» یا «عقل فاعل» تبدیل می‌شود؛ مشابه فرآیندی که در آن زغال با آتش گرفتن، خود به آتش تبدیل می‌شود. در این مرتبه، نفس دیگر تنها پذیرنده نیست، بلکه خود به انشاءکننده معانی کلی و معقولات در درون خود و حتی در نفوس دیگران تبدیل می‌گردد.

گفتارهای مشابه