آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • معرفت نفس
  • اثبات تجرد نفس ناطقه از طریق وحدت‌بخشی نفس به اعضا و قوا

اثبات تجرد نفس ناطقه از طریق وحدت‌بخشی نفس به اعضا و قوا

  •  تجرد نفس ناطقه و مراتب وجودی انسان:

موضوع بحث، اثبات تجرد نفس ناطقه از راه وحدت‌بخشی نفس به اعضا و قواست. نفس انسان حقیقتی مجرد است و این حقیقت مجرد، دارای تجلیات و مراتبی است. بر اساس قاعده تشکیک، نفس انسان دارای مراتب و درجاتی است؛ یعنی حقیقت انسانی سه مرتبه بدن، نفس و عقل را داراست. میان نفس، بدن و عقل ارتباط، اتصال و پیوستگی ذاتی برقرار است. این ارتباط و پیوستگی، امری همیشگی است و حقیقت انسانی را در مراتب گوناگونش حفظ می‌کند.

  •  اعضای ظاهری و درونی بدن:

بدن انسان دارای اعضای ظاهری است که از آن‌ها با عنوان «جوارح» یاد می‌شود و همچنین دارای اعضای درونی است که «جوانح» نام دارند. چشم، دست، پا، گوش، ناخن و مو از اجزای ظاهری بدن‌اند. قلب، ریه، کلیه، طحال، اثنی‌عشر و کبد نیز از اجزای درونی و باطنی بدن انسان محسوب می‌شوند. اگر این اجزا بخواهند صرفاً به‌طور طبیعی و از ناحیه خودِ ماده با یکدیگر ارتباط و پیوستگی داشته باشند، چنین امری ممکن نیست؛ زیرا خود ماده توانایی ایجاد این ارتباط و اتصال را ندارد. شأنیت و قابلیت ایجاد وحدت و پیوستگی میان اجزای گوناگون، در ماده وجود ندارد. ماده نمی‌تواند به‌تنهایی میان اجزای خود، آن پیوند و ارتباطی را که موجب یکپارچگی آن‌هاست برقرار کند.

  • نقش نفس ناطقه در وحدت‌بخشی به بدن:

برای ایجاد ارتباط و اتصال میان اعضای بدن، به موجودی نیاز است که قوت و قدرت او برتر از جسم و مادیات باشد. آن حقیقت، موجودی است که از آن با عنوان «نفس ناطقه» یاد می‌شود. نفس ناطقه، حقیقتی است که می‌تواند میان اعضا و اندام‌های گوناگون بدن، اعم از اندام‌های ظاهری و درونی، وحدت برقرار کند. نفس میان این اجزا ارتباط و اتصال ایجاد می‌کند تا انسان دارای بدنی یکپارچه باشد و وحدت کامل میان اجزای بدن برقرار شود. به این معنا که اجزای بدن همگی با یکدیگر در ارتباط و اتصال‌اند و یکپارچگی بدن را حفظ می‌کنند. آن موجودی که چنین قدرتی دارد، حقیقتی غیرمادی و مجرد است. اگر نفس از سنخ ماده بود، توانایی ایجاد این وحدت‌بخشی را نداشت. بنابراین، وجود حقیقتی فراتر از جسم، ماده و مادیات لازم است تا بتواند اندام‌های بدن را به یکدیگر پیوند دهد و میان آن‌ها ارتباط و اتصال برقرار سازد. به همین جهت گفته می‌شود وحدت‌بخشی نفس به بدن، دلیل بر تجرد و غیرمادی بودن نفس ناطقه است.

  •  تطبیق وحدت نفس با وحدت عالم هستی:

بر اساس همین قاعده، عالم هستی نیز چنین وضعی دارد. چنان‌که در روایت آمده است: «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه»

همان‌طور که نفس انسان میان اندام‌ها و اجزای بدن وحدت ایجاد می‌کند، تمام اجزا و اندام‌های بدن را به یکدیگر متصل می‌سازد و این امر دلیلی بر تجرد نفس است، در عالم هستی نیز کثرات فراوانی وجود دارند. جمادات بسیارند، گیاهان بسیارند، حیوانات بسیارند و انسان‌ها نیز بسیارند. همه این‌ها در عالم ماده حضور، ظهور و تجلی دارند. اگر بنا باشد یکپارچگی عالم هستی و عالم ماده حفظ شود، باید میان این موجودات نوعی وحدت، ارتباط و اتصال برقرار باشد.

  •  مثال دیوار و پیوستگی اجزا:

برای روشن شدن مطلب می‌توان به دیواری اشاره کرد که از آجر، گچ و سیمان ساخته می‌شود. اگر میان سیمان، گچ و آجر ارتباط و اتصال وجود نداشته باشد، دیوار برپا نمی‌ماند. قوام دیوار به همان ارتباط و اتصالی است که میان اجزای آن برقرار می‌شود.

عالم هستی نیز به همین‌گونه است. وحدتی که میان اجزای عالم ماده ایجاد می‌شود و سبب می‌گردد عالم ماده یک عالم واحد باشد، وحدت آن را در عین کثرت حفظ می‌کند. به این معنا که با وجود کثرات فراوان، کلیت عالم حفظ می‌شود و عالم ماده به صورت یک کل واحد باقی می‌ماند.

برای آن‌که عالم ماده به صورت یک کل واحد باشد و یکپارچگی‌اش حفظ شود، به حقیقتی غیرمادی نیاز است؛ حقیقتی که فراتر از مادیات باشد. از آن حقیقت، با عنوان «حقیقت حق» یاد می‌شود.

  •  سریان هستی حق در مخلوقات:

همان‌گونه که اتصال و پیوستگی میان اندام‌های بدن انسان، دلیل بر تجرد نفس است، وحدت و یکپارچگی و ارتباطی که در عالم ماده برقرار است نیز دلیلی بر غیرمادی بودن حضرت حق است. خداوند این اتصال و ارتباط را با هستی خویش ایجاد کرده است؛ یعنی با سریان هستی و وجود خود در میان مخلوقات، میان آن‌ها ارتباط و اتصال برقرار ساخته است. به صورت تشبیهی و بدون تشبیه حقیقی، همانند ملاتی که میان ردیف‌های آجر قرار می‌گیرد و آن‌ها را به هم متصل می‌سازد، خداوند با هستی‌ای که در میان مخلوقات سریان داده است، مخلوقات را به یکدیگر متصل کرده، میان آن‌ها ارتباط برقرار ساخته و وحدت آن‌ها را حفظ کرده است. بنابراین، وحدت‌بخشی به عالم ماده، دلیلی بر غیرمادی بودن حق تعالی است.

  •  وحدت‌بخشی نفس به قوای ادراکی:

این مسئله تنها در ارتباط با اعضای بدن نیست، بلکه در بخش قوای نفس نیز مطرح است. انسان دارای قوای حسی و ادراکی، حس مشترک، خیال، وهم و عقل است. همچنین دارای قوای ظاهری و قوای باطنی است. همه این قوا با یکدیگر اتصال و ارتباط وجودی دارند. این اتصال و ارتباط وجودی میان قوا، کار بدن نیست؛ بلکه نفس است که می‌تواند میان قوای ادراکی خود ارتباط و اتصال ایجاد کند و وحدت‌بخشی را تحقق بخشد. نفس همچنین می‌تواند وحدت میان خود و بدن را حفظ کند. به تعبیر دیگر، حفظ ارتباط نفس و بدن و حفظ وحدت و یکپارچگی نفس و بدن، کار نفس ناطقه است.

  •  اتصال نفس و بدن از ناحیه نفس ناطقه:

بدن نمی‌تواند خود را به نفس متصل کند؛ بلکه این نفس است که بدن را به خود متصل و مرتبط می‌سازد. وحدت و اتحاد میان نفس و بدن، از ناحیه نفس ناطقه برقرار است. همان‌گونه که اتصال و ارتباط حق با عالم و اتحاد وجودی حق با عالم، یا به تعبیر دیگر وحدت حق با عالم، با قوت حق برقرار می‌شود، خود عالم نمی‌تواند آن اتصال و اتحاد را ایجاد کند. حق تعالی است که مراتب و آثار خود را به خود متصل می‌سازد. این نیز دلیلی بر غیرمادی بودن حضرت حق است. وحدت‌بخشی نفس ناطقه در متن انسان، دلیل بر تجرد نفس ناطقه است و وحدت‌بخشی حق در متن عالم، دلیل بر تجرد حضرت حق و فراتر بودن او از ماده و مادیات است.

گفتارهای مشابه