آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • ویژگی‌های نگاه اسمایی – بخش4

ویژگی‌های نگاه اسمایی – بخش4

  • تداوم بحث نگاه اسمایی:

در نگاه اسمایی، هر شیء در نسبت با هستیِ نامتناهی معنا می‌یابد و تمام مخلوقات تنها در ارتباط با توحید موقعیت و جایگاه پیدا می‌کنند.

  •  رابطه‌های تکوینی و نسبت آن‌ها با توحید:

همهٔ رابطه‌های تکوینی دیده می‌شوند و هر رابطهٔ تکوینی، شأنی از توحید را نشان می‌دهد. به بیان دیگر، هر رابطهٔ تکوینی در حقیقت اسمی از اسماء الهی را تبیین می‌کند. بنابراین در نگاه توحیدی، رابطه‌های تکوینی چیزی جدای از اسماءالله نیستند، بلکه خودِ آن رابطه‌ها از اسماء الهی حکایت دارند.

  •  ساختار اشیاء به‌عنوان ظهور اسماء الهی:

در نگاه اسمایی، تمام ساختارهای اشیاء، اسماءالله هستند. این‌که هر شیئی جسم دارد، روح دارد، ادراکات دارد، امیال دارد، افعال دارد، اندام دارد، اجزا دارد و هر یک از اندام‌های آن کاری خاص انجام می‌دهند، همگی از ساختارهای وجودی آن شیء به شمار می‌آیند. در این نگاه، اصل و فرع هر شیء و کلّ و جزء هر شیء چیزی جز اسماءالله نیست. بنابراین ساختار هر شیء، بلکه ساختارهای هر شیء، همان اسماء الهی است.

  •  ذاتیات و طبیعت اشیاء:

تمام ذاتیات اشیاء نیز اسماءالله هستند. تریِ آب از اسماءالله است، حرارتِ آتش از اسماءالله است و سیال و روان بودنِ آب نیز از اسماءالله است. طبیعت و ذاتیات هر شیء، طبیعتِ هر شیء، در این نگاه همان اسماءالله است. در هیچ علمی این‌گونه دقت و حکمت در تفسیر ذاتیات اشیاء به این روش دیده نمی‌شود؛ تنها در مباحث اسمایی است که نشان داده می‌شود ذاتیات هر شیء، اسماءالله‌اند. از این‌رو فصول یک شیء، اجناس یک شیء و دیگر مراتب ماهوی آن نیز در همین قلمرو معنا می‌یابند.

  •  اجناس، فصول، انواع و افراد:

در نگاه اسمایی، همهٔ اجناس اشیاء، همهٔ فصول، همهٔ انواع و همهٔ افراد، اسماءالله دیده می‌شوند. به تعبیر دیگر، همهٔ زوایای یک شیء در این نگاه، ظهور اسماء الهی است. پس اجناس اشیاء، فصول اشیاء، انواع و افراد، همگی همان اسماءالله‌اند.

  •  نظام‌مندی و شبکه‌ای بودن عالم:

در نگاه اسمایی، جز نظام‌مندی در اشیاء دیده نمی‌شود. عالم، نظام‌مند است؛ هر شیء خود یک نظام واحد است و حتی هر شیء بی‌نهایت نظامِ داخلی و درونی دارد و در عین حال دارای یک نظام کلیِ فردی نیز هست. آن شیء در مجموعهٔ عالمی که بی‌نهایت نظام دارد، مستغرق است. بنابراین در نگاه اسمایی، هر شیء نه فقط نظام‌مند، بلکه دارای نظامات درونی فراوان است.

افزون بر این، هر شیء عالم را شبکه‌ای می‌بیند؛ یعنی مجموعهٔ نظام‌های بی‌نهایت با هم در ارتباط‌اند. این همان نظام شبکه‌ایِ واحد است. پس کل عالم، علاوه بر نظام‌مند بودن، شبکه‌ای نیز هست. تمام نظامات در نهایت به هم متصل می‌شوند و در یک نظام کلیِ بی‌نهایت قرار می‌گیرند که به ذات الهی پیوند دارد و با آن مرتبط است. بنابراین نظام‌مند بودن عالم حقیقت دارد و شبکه‌ای دیدنِ نظامات نیز بیانگر این است که همهٔ نظام‌ها در یک نقطه به هم متصل می‌شوند.

  •  اثر وجودی اسماء الهی:

نکتهٔ دیگر این است که هر اسمی را باید مؤثرِ فعلِ وجود دانست. «لا مؤثر فی الوجود إلا الله». هر اسم الهی اثر وجودی خاص خود را دارد. اسم خالق، اثر وجودی دارد؛ اسم رازق، اثر وجودی دارد؛ اسم شافی، اثر وجودی دارد؛ اسم علیم، اثر وجودی دارد. پس هر اسمی از اسماء الهی در نگاه اسمایی، اثر وجودی خود را در مظاهر ظاهر می‌کند.

  •  فاعل قریب بودن حق:

در این نگاه، خداوند فاعلِ قریبِ هر شیء است، نه فاعلِ بعید. یعنی حق در هر شیء بی‌واسطه حضور دارد و بی‌واسطه فعال و متجلی است، و خداوند ربّ هر شیء است. خداوند هم حضورِ باواسطه دارد و هم حضورِ بی‌واسطه؛ اما وقتی در هر شیء حاضر است، یعنی حضور بی‌واسطه برای هر شیء دارد و از این جهت فاعلِ قریبِ آن است. بنابراین خودِ حق را بی‌واسطه متجلی در هر شیء می‌بینند و مدیرِ هر شیء را نیز بی‌واسطه حضرت حق می‌دانند.

  • طبیعت اشیاء به‌عنوان اسم الهی:

در نگاه اسمایی، طبیعت هر شیء نیز اسماءالله است. طبایع اشیاء اسماءالله‌اند. طبیعت آب اسم الهی است، طبیعت آتش اسم الهی است، طبیعت خاک اسم الهی است، طبیعت باد و هوا اسم الهی است و طبیعت سنگ نیز اسم الهی است. در این نگاه، هر شیء طبیعتی دارد و طبیعت هر شیء، در حقیقت، اسم الهی است.

  •  هویت الهی و پرشدگی عالم از اسماء:

چون هر شیء مظهر اسماء الهی است، هر شیء رنگ الهی و هویت الهی دارد و جنبه‌های وجودیِ اشیاء را نمایش می‌دهد. در نگاه اسمایی، حق همه‌جا را پر کرده است. هر شیء صمدیت حق را نمایش می‌دهد. بنابراین هیچ خلأیی در عالم نیست و هیچ شکافی در عالم وجود ندارد. عالم از اسماء الهی پر است: 

اللهم إنی أسألک بأسمائک التی ملأت أرکان کل شیء. 

در این نگاه، صمدیت همه‌جا را احاطه کرده و همه‌جا را پر کرده است. از همین‌رو تار و پود اشیاء با اسماءالله پر شده و هر شیء رنگ توحیدی دارد.

  •  آیت و آیینه بودن همهٔ موجودات:

هر چیزی آیتِ حق است و آیینهٔ حق. هر شیء حق را انعکاس می‌دهد. هر شیء از هر جهتی آیینهٔ حق و آیتِ حق است؛ نه این‌که فقط از یک جهت چنین باشد، بلکه هر شیء از تمام جهات خود آیینه و آیت حق است. به بیان دیگر، یک شیء سراسرِ وجودش آیت حق است، کتاب حق است و اسماءالله را نشان می‌دهد. عالم نیز سراسر حق را نشان می‌دهد و تحقق حق را آشکار می‌سازد. هر شأنی از شئون یک شیء، سراسر حضرت حق را نشان می‌دهد.

  •  نسبت حکمت، رحمت و وجود:

حکمت و رحمت الهی و وجود حضرت حق، مساوق‌اند. هرجا وجود هست، رحمت هست؛ هرجا وجود هست، حکمت هست؛ و هرجا حکمت و رحمت هست، وجود هم هست. این سه، همراه یکدیگرند. البته در اشیاء و مظاهر، این حضور یکسان و هم‌سطح نیست، بلکه با تفاوت مراتب و درجات ظهور می‌کند.

  •  نفی استقلال از اشیاء و احاطهٔ حق:

هیچ شیئی در نگاه اسمایی از خود، هویتِ بالذات ندارد. صفات اشیاء، آثار اشیاء و افعال اشیاء همه به تبع حق‌اند و مستقل نیستند. بنابراین هیچ شیئی از هیچ جهتی استقلال وجودی ندارد. از این جهت، تمام عالم هستی جلوهٔ حق‌اند؛ یعنی استقلال ندارند و ذات فقط یکی است و آن ذات الهی است. غیر از ذات الهی، همه چیز تجلی است.

همچنین همهٔ عالم در ذات حق و در احاطهٔ حق فهم می‌شود. تمام عالم هستی در ذات حق‌اند و خارج از ذات حق، حقیقتی مستقل وجود ندارد. حق با مظاهر و تجلیات خود، رابطه‌ای احاطی و محیطی دارد؛ یعنی او محیط بر هر شیء است و همهٔ اشیاء در احاطهٔ ذات الهی و تحت سیطره و تسخیر او هستند.

گفتارهای مشابه