آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • ویژگی‌های شگفت‌انگیز نظام احسن در بعد اجسام – بخش 1

ویژگی‌های شگفت‌انگیز نظام احسن در بعد اجسام – بخش 1

  • معنای آیه «أحسنَ کل شیءٍ خلقه» و جهانِ احسن:

آیه «أحسنَ کل شیءٍ خلقه» نشان می‌دهد که نظامِ عالم، نظامِ احسن الهی است: خداوند هر چیزی را به بهترین شکلی که امکان داشت آفریده است. نظامِ عالم، نظامِ احسن است و جهانِ خلقت، جهانِ احسن است؛ هر شیئی خلقتِ احسن و نظامِ احسن دارد. عالمِ ماده، عالمِ ملکوت و عالمِ جبروت مجموعهٔ جهانِ خلقت نظامِ احسن دارند. جهان را از این جهت «جهان» می‌گویند که جهش و حرکت در آن است و دائماً در حال حرکت است؛ و از این جهت که نشان‌دهنده و علامت است، «عالم» می‌گویند. مجموعهٔ جهانِ هستی، جهانِ واحدی است با نظامِ واحد و مدبّرِ واحد. در این جهانِ واحد، جسم به بهترین شکل خلق شد و روح به بهترین شکل آفریده شد؛ بهتر از اینی که هست، امکان نداشت جهانِ هستی آفریده شود. پس جهانِ خلقت، جهانِ احسن است.

  • معیارهای خلقت احسن: کمالِ نوعی:

اکنون می‌خواهیم ببینیم معیارهای خلقتِ احسن و شاخصه‌های نظامِ احسن چیست. خلقتِ نوعیِ هر شیئی، بهترین خلقت است؛ خلقتِ هر فرد از هر شیئی چه جماد، چه نبات (گیاه)، چه حیوان، چه انسان، چه ملک احسن است، و هر نوعی در حدِ نوعِ خودش بهترین آفرینش را دارد: حیوانات بهترین آفرینش را دارند، گیاهان بهترین آفرینش را دارند، و انسان‌ها و جمادات و نباتات و ملائکه نیز همین‌گونه‌اند. پس احسن بودنِ هر مخلوقی امری قطعی و یقینی است و ما با تعقل و اندیشیدن، احسن بودنِ نظامِ عالم را می‌فهمیم و می‌یابیم. هر موجودی کمالِ نوعی دارد؛ کمالِ هر شیئی به حسبِ نوعِ خودش است: حیوانات در حیوان بودن کاملاً، انسان‌ها در انسان بودن کاملاً، گیاهان در گیاه بودن کاملاً، و جمادات در جماد بودن کاملاً (کامل‌اند). هر نوعی به حسبِ خودش کامل است و نقصانی ندارد؛ پس هر مخلوقی در مخلوقیتِ خودش کامل است: تمام لوازمِ انسانیت به انسان داده شده، تمام لوازمِ حیوانیت به حیوانات داده شده، و تمام لوازمِ گیاه بودن به گیاهان داده شده است.

  • روش بررسی: بررسی بدن‌ها:

حالا که دانستیم نظامِ احسن کامل است، شاخصه‌های کامل بودن چیست؟ برای بررسی، بدن را در نظر می‌گیریم البته به طور مجزا روحانیات و روحِ مجرد را نیز بررسی می‌کنیم، اما در اینجا ابدان را بررسی می‌کنیم. ابدانِ جمادی، نباتی، حیوانی و انسانی همگی بدن هستند و نفس با آن‌ها تعلق گرفته است. پس بدنِ هر موجود چه ویژگی‌هایی دارد که نظامِ احسن باشد؟

  • تمامیتِ اعضا و دستگاه‌ها:

هر بدنی تمام اعضا و دستگاه‌های مورد نیازِ خود را دارد. بدنِ جمادی، نباتی، حیوانی و انسانی، کامل‌ترین بدن است در حدِ نوعِ خودش. سگ را در نظر بگیرید: در سگ بودن کامل است و تمام لوازمِ حیوانیت و تمام لوازمِ سگ بودن را دارد و تمام لوازمِ پلنگ بودن را نیز؛ یعنی هم در حیوانیتِ خودش کامل است و هم در صنفِ خودش، و هر حیوانی این‌گونه است. بدنِ گیاهان هم در گیاه بودن کامل است. پس هر بدنی جمادی، نباتی، حیوانی، انسانی تمامی ممیزهای بدنِ خودش و تمام اعضای مورد نیاز را دارد؛ یعنی مجموعهٔ دستگاه‌های درون بدن کامل است: دستگاه تنفس داریم (ریه)، دستگاه گردش خون، دستگاه پمپاژِ قلب، دستگاه ادراری؛ کبد، کلیه، معده، روده، نای و نایژه داریم  تمام این اعضا و جوارحِ لازمِ بدن کامل است. حیوانات هم همین‌گونه‌اند، و دستگاه تکلم نیز داریم. از تمام اعضا و دستگاه‌های مورد نیاز، در هر بدنی هست: خروس در خروس بودن کامل است  نوک دارد، جِیر (سیخک) دارد، پر دارد، بال دارد، همهٔ این‌ها را داراست؛ نطفه دارد، معده دارد. مرغ در مرغ بودن کامل است  قدرت تخم‌گذاری دارد، قدرت نطفه‌سازی دارد و بدنش بدنِ مرغ است؛ پس کامل است در بدنِ خودش. خرچنگ در خرچنگ بودن بدنی کامل دارد: چشم، گوش، مغز، قلب و همهٔ ویژگی‌های بدن بودن را داراست. پس اولین ویژگیِ نظامِ احسن در اجسام این است که تمامیتِ اعضا را دارا هستند؛ عضوی نباشد که نیاز داشته باشد و نداشته باشد.

  • کمالِ تک‌تکِ اعضا:

هر عضو را نیز کامل داشته باشد؛ یعنی اعضا ناقص نباشند. خروس برای غذا خوردن نوک نیاز دارد و نوکش باید کامل باشد؛ سگ برای غذا خوردن دهان نیاز دارد، نه نوک؛ انسان برای غذا خوردن دهانِ مخصوص و دندانِ مخصوص می‌خواهد، برای راه رفتن چشم می‌خواهد که ببیند و پا می‌خواهد، و برای انجام دادنِ کارها دست می‌خواهد. پس علاوه بر تمام بودن، هر عضو باید کامل هم باشد و هیچ نقصانی نداشته باشد: نوکِ پرندگان نوکی کامل و متناسب با نوعِ شکارشان است؛ چشم برای دیدن باید کامل باشد، گوش برای شنیدن باید کامل باشد.

  •  اتصال، یکپارچگی و وحدتِ اتصالیِ اجزا:

اجزای بدنِ انسان، حیوان و گیاه باید مرتبط با هم و متصل با هم باشند و یک کلِ واحد را شکل دهند؛ یعنی تمام اندام‌ها و تمام دستگاه‌های داخلی و خارجی، متصل و یکپارچه و مرتبط با هم باشند و «وحدتِ اتصالی» داشته باشند، و از وحدتِ اتصالیِ آن‌ها یک واحدِ وجودی به نام «بدن» شکل بگیرد. اگر ارتباط میان اندام‌های بدن نباشد، کارِ بدن شکل نمی‌گیرد؛ باید همهٔ اندام‌ها و دستگاه‌ها به هم وصل باشند و مجزا نباشند تا بدنِ واحدی شکل بگیرد و حیاتِ مجموعه تأمین شود. در واقع از اتصالِ اندام‌ها، حیات و بقای موجود شکل می‌گیرد؛ اگر این اتصال نباشد و هر عضوی از مجموعه جدا شود، می‌میرد؛ اتصال باعثِ حیات و بقای موجود می‌شود و فیض به آن‌ها می‌رسد و غذا به تمام اندام‌ها می‌رسد.

  • تناسب و انطباقِ کامل با عالمِ خارج:

بدن با عالمِ خارج تناسب و انطباقِ کامل داشته باشد؛ یعنی هر چیزی که بدن نیاز دارد، عالم در اختیارش می‌گذارد: آب می‌خواهد، باید در خارج باشد؛ غذا می‌خواهد، باید در خارج باشد؛ چشم برای دیدن دارد، پس باید صورت (تصویر) در خارج باشد؛ گوش برای شنیدن دارد، پس صوت‌ها باید در خارج باشند؛ پا برای راه رفتن دارد، پس باید زمینی باشد که با آن حرکت کند؛ معده برای غذا دارد، پس در ازای معده باید غذا باشد.

  • جایگاهِ مشخص و مناسبِ هر عضو:

هر عضو در جای مشخصی باشد. چشم جای مشخصی می‌خواهد و هیچ‌وقت نمی‌تواند در کف دست یا کف پا باشد؛ چشم باید جایی باشد که بهترین زاویهٔ دید را داشته باشد، و گوش باید جایی باشد که بهترین زاویهٔ شنیدن را داشته باشد. گوش نمی‌تواند کف دست یا جای چشم باشد؛ و چشم نمی‌تواند جای گوش باشد، وگرنه تصاویر را از یک جهت می‌بیند. قلب باید در درونِ بدن باشد؛ کلیه، ریه و کبد نیز در درونِ بدن. پس هر عضو در جای مناسبِ خودش باید باشد. جای مناسب برای هر عضو ویژگی‌هایی دارد: قلب باید جایی باشد که این ویژگی‌ها را داشته باشد، کبد و کلیه نیز باید در جایی با ویژگی‌های خاصِ خود باشند؛ زیرا هر اندامی در تناسب با اندام‌های دیگر، جایگاهش مشخص می‌شود و اندام، متناسب با کاری که انجام می‌دهد، جای مشخصی در بدن دارد. اگر عضوی در جای مناسب نباشد، ارتباط شکل نمی‌گیرد و کار انجام نمی‌شود؛ اما اگر در جای خودش باشد، کار انجام می‌گیرد و ارتباط شکل می‌گیرد.

  • تفکیکِ مسیرِ جذبِ غذا از مسیرِ دفعِ فضولات:

ویژگی دیگرِ نظامِ احسن در بدن آن است که مسیرِ جذبِ غذا مشخص باشد و در عین حال مسیرِ دفعِ فضولات نیز مشخص باشد، و مسیرِ جذبِ غذا از مسیرِ دفعِ فضولات تفکیک شود و جدا باشد؛ به تعبیر دیگر، فضولات از مسیرِ مشخصی خارج می‌شوند که با مسیرِ غذا واحد نیست، متفاوت و جداست. این، نظامِ احسن است و حکمتِ الهی را نشان می‌دهد؛ و در هر بدنی گیاهی، حیوانی، انسانی چنین است.

  • سهولت و روانیِ جذب و دفع:

ویژگی دیگر آن است که جذبِ غذا و دفعِ فضولات، تسهیل شده باشد؛ روان، ساده و آسان باشد: انسان وقتی غذا می‌خورد، به راحتی جذب شود، و وقتی فضولات دفع می‌شوند، مسیرِ دفع، روان و باز باشد. کل عالمِ ماده برای تکمیل بدن انسان و تعالی بدن و تکمیل و تعالیِ روحِ انسان است؛ و واقعاً چنین آفریده عالمِ ماده را، و هیچ عضوی در عالمِ ماده ناقص نیست؛ همهٔ اشیا کامل‌اند.

  • قابلیت ترمیم، تکمیل، رویش و زایش:

ویژگی دیگر آن است که بدنِ هر مخلوق گیاه، حیوان و انسان قابل ترمیم و تکمیل باشد: اگر نقصی در بدن ما پیدا شد، قابل ترمیم باشد؛ زخمی ایجاد شد، قابل ترمیم باشد؛ شاخه‌ای از درختی شکست، قابل ترمیم و تکمیل باشد. به تعبیر دیگر، قدرتِ رویش و قدرتِ زایش در بدن باشد. شاخهٔ درختی که می‌شکند، از کنارش جوانه‌ای می‌زند و ادامهٔ رشد ممکن می‌شود؛ ترمیم و تکمیل می‌شود.

  • ویژگی نهم: قابلیت تکثیر و تولید مثل:

بدنی که نظامِ احسن دارد، قابلیتِ تکثیرِ نوع است: قابلیتِ تولید مثل. ما از طریق تولید مثل، نوعِ خودمان را تکثیر می‌کنیم؛ پس نظامِ احسن نظامی است که قابلیتِ تکثیر و تولیدِ نطفه را داشته باشد چه نوعِ گیاهی، چه حیوانی، چه انسانی و با تولیدِ نطفه تکثیر پیدا می‌کنیم. این، نظامِ احسن است که اصلِ قابلیتِ تکثیر و تولیدِ نطفه در آن باشد.

گفتارهای مشابه