آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • نکته‌هایی درخصوص ادراک حسی

نکته‌هایی درخصوص ادراک حسی

۱. طرح مسئله: پیچیدگی ادراک حسی:

یکی از مسائلی که در معرفت نفس مطرح می‌شود، بحث ابصار و دیدن است. ادراک حسی، پیچیده‌ترین نحوِ ادراک است؛ به‌گونه‌ای که فهم ادراک حسی دشوارتر از ادراک خیالی و عقلی است، با اینکه نازل‌ترین ادراک، ادراک حسی است. علت این پیچیدگی آن است که در ادراک حسی، هم عوامل مادی و هم عوامل معنوی دخالت دارند؛ یعنی برای تحقق ادراک حسی، عوامل مادی در کارند، علاوه بر اینکه عوامل معنوی نیز در کارند. پیچیدگی همین‌جاست که سهم هر یک از این عوامل در ادراک چگونه است.

۲. نقش ماده و عوامل معنوی: زمینه‌سازی ادراک:

گفته می‌شود که در ادراک حسی، عوامل مادی مانند چشم و گوش زمینه‌سازِ ادراک‌اند؛ یعنی دیدن، کارِ چشم نیست و شنیدن، کارِ گوش نیست و لمس‌کردن، کارِ پوست نیست؛ بیننده، نفس ناطقه است به‌وسیلهٔ باصره، و شنونده، نفس ناطقه است به‌وسیلهٔ سامعه. این سخن تا اینجا درست است، اما پرسش این است که نفس چگونه در عالم ماده می‌بیند و می‌شنود؟ در عالم غیب می‌گوییم رؤیت و شنیدن، درونی است؛ اما در ادراک حسی، عوامل مادی دخالت دارند و حذف نمی‌شوند. در ادراک حسی، هم باید ماده حضور داشته باشد و هم اعراض مادی. برای دیدن، چشم لازم است که مادی است؛ نور لازم است و نور خورشید و روشنایی مادی‌اند. مبصر باید مادی باشد؛ شیء باید جسمانی باشد، نور جسمانی است و چشم جسمانی است. اعصاب لازم است که مادی است؛ سلول‌های مغزی همگی مادی‌اند و همه در رؤیت دخالت دارند. شکلی هم که دیده می‌شود، آن شکل، عرضِ مادی است: خودِ شیء مادیت دارد، شکل آن عرضی و مادی است و ماهیت عرضی دارد.

۳. شرایط تحقق رؤیت و ادراک سمعی:

همهٔ این شرایط باید موجود باشد. افزون بر این، فاصله میان بیننده و شیء باید به اندازهٔ کافی باشد؛ اگر بیش‌ازحد نزدیک باشد دیده نمی‌شود و اگر بیش‌ازحد دور باشد نیز دیده نمی‌شود؛ پس مجاورت هم شرط است. اراده و خواستن نیز شرط است؛ نفس باید توجه کند و نظر کند. همچنین چشم باید سالم باشد تا شیء دیده شود. در ادراک سمعی نیز چنین است: گوش مادی است؛ صوت نیز مادی است، یعنی عرض است و مادی است. اعصابِ درون گوش مادی است، اعصابی که گوش را به مغز متصل می‌کنند مادی‌اند، و خود مغز مادی است. در واقع، از طریق این عوامل، ارتباط با عالم خارج برقرار می‌شود، و تا لحظهٔ ارتباط با عالم خارج، آن عوامل مادی در ادراک حسی حضور دارند؛ و از لحظهٔ قطع ارتباط با خارج، چشم و گوش و مانند آن دیگر در ادراک دخالتی ندارند.

۴. چگونگی تحقق دیدن: حضور نفس و تسخیر چشم:

وقتی تمام شرایط ابصار فراهم بود، یعنی مبصر مادی باشد، شکلِ شیء که عرض مادی است موجود باشد، فاصله تنظیم شده باشد، توجه و خواستن برای دیدن وجود داشته باشد، چشم باز و سالم باشد، اعصاب چشم سالم باشد و اعصاب چشم و مغز به هم وصل باشند  در آن هنگام، نفس انسان از طریق قوهٔ باصره، چشم را برای دیدن به کار می‌گیرد، آن را تسخیر و تصرف می‌کند تا شیءای را ببیند که از آن تعبیر به «مبصر» می‌کنیم. در عین حال، نفس در خودِ چشم حضور دارد؛ یعنی باصره درونِ چشم است، و خودِ نفس حضور دارد؛ و اگر حضور نفس نباشد، این رؤیت انجام نمی‌شود. همچنین باید در همان حالِ حضور، توجه برای دیدن داشته باشد. در دیگر امور نیز چنین است: ماده باید حضور داشته باشد و نفس نیز باید حضور داشته باشد، و اگر این‌ها نباشند، آن ادراک شکل نمی‌گیرد.

۵. دیدگاه‌های حکما درباره محل شیءِ دیده‌شده:

از هنگامی که نفس برای دیدن اراده می‌کند و چشم را به کار می‌اندازد و تمام شرایط مادی مهیاست، تا هنگامی که ارتباط باصره با مبصر برقرار است. یعنی قوهٔ باصره چشم را برای دیدن به کار گرفته است. خیال نیز با باصره متصل است. در اینجا بر اساس دیدگاه‌های گوناگون، سه نظر پدید می‌آید که این شیءِ دیده‌شده کجاست؟ تمام اختلاف در همین‌جاست:

دیدگاه مکتب مشّاء: مکتب مشّاء معتقد است در ابصار، جسم و شیءِ خارجی داخل قبهٔ باصره و چشم نمی‌آید؛ یعنی هرگز آن شیءای که می‌بینیم داخل چشم نمی‌آید، خواه بزرگ‌تر از چشم باشد و خواه کوچک‌تر. جسم مادی (مبصر) داخل چشم نمی‌آید و در نتیجه داخل چشم دیده نمی‌شود. اما دیدگاه دیگری هست که می‌گوید آن جسم داخل چشم نمی‌آید، ولی مشّاء معتقد است رنگ و شکل آن به درون منتقل می‌شود. پرسش این است که چگونه رنگ و شکل — که از اعراض مادی‌اند. به درون (خیال) منتقل می‌شود؟ این امری است که پذیرفتنی نیست.

دیدگاه شیخ اشراق: شیخ اشراق می‌گوید  و مشّاء نیز معتقد است  که تمام عوامل مادی در رؤیت دخالت دارند؛ یعنی رؤیتی که در چشم انجام می‌شود، عوامل مادیِ آن هیچ‌کدام حذف نمی‌شوند و سیستم عصبی و عوامل مادی، نقش خود را ایفا می‌کنند.

دیدگاه صدرالمتألهین (دیدگاه صحیح): مرحوم صدرالمتألهین می‌گوید: پس از آنکه باصره صورت را در درون خود دید، صورت منتقل می‌شود به خیال؛ یعنی قوهٔ خیال، صورتِ محسوسِ مبصری را که در باصره بود، در خود انشاء می‌کند و ذخیره می‌نماید. این، کیفیتِ ابصار است و این دیدگاه، صحیح‌ترین دیدگاه است.

۶. ادراک سمعی و سایر ادراکات حسی:

ادراک سمعی نیز به همین شکل است و سایر ادراکات حسی نیز به همین صورت‌اند. وقتی از طریق سامعه صوتی را می‌شنویم: صوت نه در منبعِ صوت شنیده می‌شود، نه در گوش شنیده می‌شود، و شنونده نیز گوش نیست. پس یک شنونده داریم که نفس است و از طریق سامعه می‌شنود؛ و سامعه‌ای داریم؛ و شیءای که از آن تعبیر به «صوت» می‌کنیم. این صدا نه در منبع صوت شنیده می‌شود و نه در گوش؛ بلکه در سامعه شنیده می‌شود؛ سامعه‌ای از نفس، و درونِ نفس. اما عوامل مادی، زمینه‌سازِ شنیده‌شدن این صدا در درون‌اند.

وقتی ارتباط ما از طریق سامعه با صوت خارجی برقرار است، خیال نیز به سامعه متصل است؛ یعنی قوهٔ سامعه، صوت را به محض آنکه به آن توجه می‌کند، در سامعهٔ درونی خود می‌شنود. گوش، صرفاً زمینه است و آن صوت نیز زمینه است برای شنیدن در درون. صوت در بیرون شنیده نمی‌شود؛ در درونِ نفس شنیده می‌شود و نفس در حقیقت در درون خود می‌شنود. وقتی این ارتباطِ نفس با عالم خارج، از طریق سامعه و با صوت بیرونی برقرار است، خیال هم به سامعه وصل است و به محض آنکه ارتباط قطع شد  یعنی نفس توجهی به آن صدا نکرد  رابطهٔ سامعه با صوت قطع می‌شود و رابطهٔ خیال نیز با سامعه قطع می‌شود. در این صورت، وقتی گوش بسته می‌شود، ما صدا را در درون خود تمثّل می‌کنیم؛ یعنی قوهٔ خیال صوت را از سامعه می‌گیرد و در درون خود انشاء می‌کند، و بدین‌سان تصوری از صوت در درون خود داریم. بقیهٔ ادراکات حسی نیز به همین شکل است.

۷. مقایسه ادراک حسی، خیالی و عقلی:

در ادراکات دیگر مانند حجم، رنگ، صوت، بو و طعم  همه اعراض هستند. در ادراک خیالی، رنگ و صوت و بو و طعم و حجم و طول و عرض و عمق، در صورتِ خیالی وجود دارند و همهٔ این‌ها اعراض‌اند؛ یعنی صورتِ خیالی با اعراض همراه است. اگر این‌ها نباشند یعنی نه ماده باشد و نه اعراض ادراک، تعقّل است.

در ادراک عقلی، هم تجرد از ماده هست و هم تجرد از اعراض و اشکال و صور؛ ولی در تخیل، عوارض مادی مثل شکل، رنگ و حجم همگی حضور دارند. در ادراک حسی، هم ماده حضور دارد و هم اعراض مادی؛ اما در ادراک خیالی فقط واسطهٔ حس به نام حواس وجود دارد: سامعه، باصره، لامسه، ذائقه و شامه. اما در ادراک عقلی، آن مفاهیم و معانی کلی که انسان از عالم ماده انتزاع و تجرید می‌کند، باید از مسیر ادراک حسی و خیالی بیاید تا به آن درک برسد؛ حس و خیال، واسطه و علت مادی برای ادراک عقلی‌اند.

۸. جمع‌بندی: دیدگاه علامه طباطبایی و انشاء و اشراق نفس:

در ادراک حسی، باصره با ارتباط با خارج، صورتی را در لحظهٔ دیدن در درون خود می‌یابد و سپس آن صورت را در خیال انشاء می‌کند و انشای صورت در خیال شکل می‌گیرد. هنگامی که قطع ارتباط باصره با بیرون اتفاق افتاد، همین کار صورت می‌گیرد؛ این دیدگاه مرحوم علامه طباطبایی (رحمه‌الله‌علیه) است: قوهٔ باصره صورتی را در درون خود می‌بیند، اما این صورت در بیرون دیده نمی‌شود؛ علامه طباطبایی معتقد است باصره، صورت را در خارج نمی‌بیند بلکه صورت را در درون خود می‌بیند، و چشم با خارج مرتبط می‌شود و به رؤیتِ درونی خود می‌رسد.  در واقع، قوهٔ باصره صورتی را در درون خود انشاء می‌کند؛ تا وقتی اتصال چشم با خارج هست، باصره توانایی دارد که انشای صورت را در خود انجام دهد، و وقتی اتصال چشم با خارج قطع شد، باصره دیگر نمی‌تواند صورت را در درون انشاء کند. بنابراین وقتی باصره صورتی را می‌بیند، این صورت، انشاء و اشراقِ نفس در باصره است. پس ادراکات حسی، همگی اشراق و ایجادِ نفس‌اند: در باصره، درون‌بینیِ سامعه، درون‌بینیِ ذائقه و غیره. ارتباط ابزارهای مادی با خارج نیز همین است که صرفاً زمینه‌سازِ این رؤیت و ادراک هستند.