آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • نگاهی عرفانی به حوادث تاریخی

نگاهی عرفانی به حوادث تاریخی

  • تبیین چیستی و ماهیت حوادث تاریخی:

حوادث تاریخی نه صرفاً جزء امور اعتباری هستند، نه جزء امور تشریعی، و نه جزء امور تکوینی محض که شامل اجسام و ارواح می‌شود؛ بلکه حوادث تاریخی، امور وجودیِ ملحق به تکوینیات هستند. حوادث تاریخی افعالی هستند که در عالم ظهور می‌یابند؛ پدیده‌هایی که انسان‌ها آن‌ها را محقق می‌سازند و این حوادث به جسم و روح انسان ملحق می‌شوند. از این رو، حوادث تاریخی امور وجودیِ ملحق به تکوینیات هستند که انسان انجام می‌دهد.

  • عدم تکرار پدیده‌ها و تدبیر حکیمانه الهی:

هیچ حادثه‌ای در عالم تکراری نیست. بر اساس قاعده «لا تکرار فی التجلّی»، عینِ هیچ حادثه‌ای، عینِ حادثه دیگر نیست. حوادثی که در طول زمان رخ می‌دهند، هیچ‌کدام عین هم نبوده و تکرارپذیر نیستند؛ یعنی عین یک حادثه هرگز تکرار نمی‌شود، اما ممکن است مشابه آن حادثه رخ دهد؛ قالبی مشابه حادثه قبلی شکل می‌گیرد اما عینیت تام ندارد. تمام حوادث عالم بر اساس تدبیر و حکمت الهی رقم می‌خورند؛ مدیریتی حکیمانه و لطیفانه بر آن‌ها حاکم است و تماماً تحت ربوبیت و تدبیر حضرت حق جریان دارند.

  • ضرورت تحلیل تاریخی در بستر زمانی خویش:

حوادث تاریخی را باید در ظرف و زمانه خود دید و تبیین کرد. هیچ حادثه‌ای را نباید بیرون از بستر زمانی خود تحلیل نمود، زیرا هر حادثه‌ای در زمانه خود مدیریت می‌شود. هیچ واقعه‌ای در عالم بدون برنامه، تصادفی یا جاهلانه نیست؛ رویدادهای هستی با برنامه‌ای منظم و زمان‌بندیِ دقیق الهی تحقق می‌یابند. بنابراین باید حوادث را در زمانه خود سنجید؛ واقعه کربلا را باید در زمانه کربلا نگریست، رخدادهای مرتبط با حضرت شعیب و حضرت موسی (ع) و دیگر اولیا را باید در ظرف تاریخی خودشان ارزیابی و تبیین متناسب کرد.

  • جلوه‌های سه‌گانه تجلیات حق و نگاه وجودی به رخدادها:

عالم هستی سراسر تجلیات حضرت حق است و این تجلیات به سه شکل ظهور می‌یابند:

نخست، آفرینش تکوینیات شامل اجسام و ارواح است که جلوه مستقیم حضرت حق و مظاهر اسماء الهی به شمار می‌روند.

دوم، تشریعیات هستند که آن‌ها نیز مظهر و جلوه اسماء الهی محسوب می‌شوند.

سوم، اعتباریاتی هستند که ملحق به تکوینیات می‌شوند؛ برای اعتباریات نیز جایگاهی وجود دارد و آن‌ها نیز به صورت غیرمستقیم، تجلیات و جلوه‌های اسماء الهی هستند.

بر این اساس، حوادث تاریخی با نگاهی وجودی و حقیقی نگریسته می‌شوند؛ یعنی تعیّنات و تجلیات وجود در پدیده‌ها دیده می‌شود و این تجلیات همان اسماء الهی هستند. در تمامی حوادث تاریخی، جنبه‌های وجودی آن‌ها مورد توجه قرار می‌گیرد و نگاهی ذوقی و وجودی به حوادث شکل می‌پذیرد.

  • مواجهه وجودی و تبیین اسمائی سنت‌ها:

پیش از دست‌یافتن به این بینش، انسان باید مواجهه‌ای وجودی با عالم پیدا کند. مواجهه وجودی به معنای نگریستن به جنبه‌های وجودی و توجه عمیق به بطن پدیده‌ها است. با این توجه، جنبه‌های وجودی ادراک می‌شوند؛ در غیر این صورت، ابعاد وجودی پنهان مانده و آن نگاه ذوقی حاصل نمی‌گردد. این نگاه وجودی و ذوقی، همان تبیین اسمائی است؛ بنابراین حوادث تاریخی باید با نگاه اسمائی نگریسته شوند. تبیین حوادث تاریخی در واقع تبیین اسمائی و کشف سنت‌های الهی است و تبیین سنت‌های الهی، شناخت اسماء الهی در صحنه عینیت و تحقق است.

  • مراتب مواجهه انسان با تشریع و تکوین:

انسان مؤمن در مواجهه با شریعت، احکام الهی را که بر اساس اراده و خواست حضرت حق نازل شده است می‌پذیرد و بدان عمل می‌کند. در نسبت با تکوینیات نیز مقام تسلیم لازم است؛ جلوه‌های حقیقت در تکوینیات، همان تعیّنات حقیقت، سنت‌های الهی و اسماء الهی هستند. نسبت انسان در برابر تکوینیات، تسلیم در برابر حقیقت است؛ حضور حق در حوادث، ظهور و اراده الهی در اداره هستی، و گردش اسماء جلال و جمال در دوران حوادث مشاهده می‌شود. حوادث دارای دوره‌هایی هستند که این دوران‌ها از گردش اسماء جلال و جمال الهی سرچشمه می‌گیرد.

  • جلوه اسماء جلال و جمال در واقعه کربلا:

دین‌دار حقیقی کسی است که حق را در متن حوادث تاریخی می‌پذیرد، حضور حق را شهود می‌کند و اراده الهی را می‌یابد. واقعه کربلا یک حادثه تاریخی عینی بود که در بستری مشخص به وقوع پیوست. در این واقعه، اسماء جلال و جمال تجلی یافت و حضور اراده الهی به وضوح مشهود بود. اما توده‌های مردم فریب خورده و در برابر مظهر مهر الهی ایستادند؛ حقیقت به دست مسلمانانِ دین‌دار اما جاهل مظلوم واقع شد. حقیقتِ مجسم، حضرت امام حسین (ع) بود که او را به شهادت رساندند؛ آنان زمانه خود، امام عصر و حقیقت امامت را نشناختند، همان‌گونه که اقوامی پیش از آن‌ها نبوت را نشناخته بودند. کربلا نمایشی عینی از ظهور اسماء جلال و جمال الهی بود.

  • تفاوت رویکرد مورخ، حکیم و عارف به تاریخ:

صرف مشاهده ظاهری یک رخداد، کار مورخان است؛ مورخ تنها صورت واقعه را بررسی و نقل می‌کند. کشف و تحلیل حکمت‌های نهفته در حوادث، وظیفه حکیم است؛ اما شهود حضرت حق در متن هر حادثه، کار انسان سالک و عارف است. انسان آگاه، ملکوت اشیاء را در نشئه مُلک مشاهده می‌کند و در بستر حوادث تاریخی، تجلیات ملکوتی، سنت‌های الهی و اراده‌های قدسی را درمی‌یابد. در نگرش به تاریخ، گروهی تنها ظاهر حادثه را می‌بینند، گروهی قوانین و حکمت‌ها را نظاره می‌کنند، گروهی سنت‌های الهی را درمی‌یابند، گروهی اسماء الهی را مشاهده می‌کنند و گروهی نیز حضور و تجلی ذات احدیت را در صحنه واقع شهود می‌نمایند.

  • الحاق امور به تکوینیات و نسبت انسان با حوادث:

امور تشریعی دارای حیثیت علمی و تجلی وجودی هستند. تکوینیات اعم از ارواح و اجسام، تجلیات جلال و جمال حق به شمار می‌روند. اعتباریات نیز به مراتب وجودی ملحق می‌شوند. علومی که از متن طبیعت و قوانین تجربی برآمده‌اند، مستقیماً به تکوینیات متصل هستند زیرا بر پایه جسمانیت و نظم اشیاء استوارند. اما اعتباریات قراردادی بشری (همچون قوانین راهنمایی و رانندگی یا قوانین بیمه) به نحوی دیگر به تکوینیات ملحق می‌شوند. بنابراین حوادث تاریخی اموری پوچ و عدمی نیستند، بلکه بهره‌ای از وجود دارند و به تکوینیات متصل‌اند.

نسبت انسان با حوادث تاریخی بر مدار پذیرش سنت‌ها، حکمت‌ها، تجلیات اسمائی و حضور اراده الهی شکل می‌گیرد. انسان‌ها خود تحقق‌بخش سنت‌های الهی هستند؛ انتخاب‌ها و افعال ارادی انسان موجب ظهور و تجلی اسماء جلال و جمال می‌شود و خداوند بر اساس انتخاب‌های بشر، جریان حوادث تاریخی را رقم می‌زند.

  • روح و حقیقت ملکوتی حوادث تاریخی:

حوادث تاریخی اموری دارای روح و معنا هستند و یک روح مدبّر بر آن‌ها اشراف دارد. افرادی که زمینه‌ساز رخدادها می‌شوند، مجریان مستقیم سنت‌ها بوده و افعال و افکار جاری در تاریخ، مراتب عینی و وجودی دارند. صورت ظاهری رخدادهای تاریخی به منزله کالبد و بدن است، اما باطن و مسیر آن دارای غایتی مشخص، تدبیری الهی و روحی زنده است. در نهایت، حوادث تاریخی همان تجلی و ظهور اسماء فعلی حضرت حق در صحنه هستی هستند.