- نسبت امکان استعدادی با غایتمندی، تدبیر منظم و اثبات صانع واحد:
در تبیین نسبت میان امکان استعدادی، وحدت صنع، و علیت تامه و ناقصه، باید توجه داشت که خداوند متعال علت تامهی تمام عالم است و موجودات امکانی در قیاس با یکدیگر، علت ناقصه به شمار میروند. اموری که در نظام آفرینش دائمی هستند، بر اساس لطیفهی اسم مبارک «حکیم» طراحی شدهاند و هدایت و غایتی مشخص را دنبال میکنند؛ از این رو دارای برنامه و سیری منظم در عالم هستی هستند. در مقابل، اگر امری اتفاقی و تصادفی باشد، استمرار و دوام نخواهد داشت و برنامهای برای آن متصور نیست؛ بنابراین، وجود برنامهی دائمی برای اشیاء، نفیکنندهی تصادف و اتفاق است. نظم پایدار و برنامهی دائمی جهان آفرینش، گواهی روشن بر وحدت صنع و صانع است. وحدت صنع و صانع به معنای جریان یک تدبیر واحد در سراسر هستی است؛ به این معنا که طراحی نظاممند جهان از ذاتی یگانه و مدبری واحد حکایت دارد که این برنامهریزی جامع را پدید آورده است. این طراحی به صورت حقیقتی واحد و روحی یکپارچه در قالب نظامی منسجم آشکار میشود؛ بنابراین، تدبیر الهی همان برنامهی منظم عالم است و این انتظام مستمر، دلالت بر مدبر واحد دارد.
بر اساس برهان تمانع و آیهی شریفهی «لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَهٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا»، چنانچه در هستی چند مبدأ، ذات یا ارادهی مستقل وجود داشت، ارادهها و تدابیر متعددی حاکم میشد که نتیجهی آن بروز هرجومرج و فروپاشی نظم جهان بود. در نتیجه، مشاهدهی انسجام، یکپارچگی و برنامهمندی در اشیاء، نشانهی تدبیر واحد و این تدبیر واحد، خود دلیلی متقن بر وجود مدبر یگانه، یعنی حضرت حق است.
- مقام ربوبیت، هدایت استعدادی و سنن دگرگونیناپذیر الهی:
مفهوم ربوبیت در آیهی شریفهی «الحمد لله رب العالمین» ناظر به جایگاهی است که در آن، استعدادهای درونی موجودات شکوفا شده و از قوّه به فعلیت درمیآیند. خروج استعدادها از قوه به فعل همان «امکان استعدادی» است که انسان را متوجه تدبیر و وحدت صنع الهی میسازد؛ از این رو، امکان استعدادی طریقهای برای اثبات وحدت صانع، وحدت صنع و ربوبیت حضرت حق است. ارسطو نیز بر پایهی توحید در تدبیر و وحدت صنع، اذهان را به سوی صانع واحد رهنمون میشد؛ چرا که نظاممندی و پیوستگی جهان نشاندهندهی حضور روحی واحد در کالبد هستی است و این انسجام گسستناپذیر، همان سنّت الهی به شمار میرود. سنن الهی به عنوان تجلیات اسماء حسنای حقتعالی، تبدیل و تحول نمیپذیرند و همهی اشیاء محکوم، مخلوق و تحت مدیریت این سنن لایتغیر هستند.
- صیانت از وحدت وجودی، نوعی و شخصی در پرتو امکان استعدادی:
هر موجودی در متن آفرینش، واجد استعدادی ویژه برای نیل به کمال است که از آن به «امکان استعدادی» تعبیر میشود. شکوفایی و حرکت یک موجود به سوی کمال، نیازمند نظام، برنامه و مهندسی دقیقی است که در حیطهی فعل ربوبی قرار دارد. با به فعلیت رسیدن تدریجی استعدادها در بستر حرکت تکاملی، وحدت وجودی، وحدت نوعی و وحدت شخصی شیء همواره محفوظ باقی میماند؛ به این معنا که شیء با ارتقای مرتبهی وجودی، هویت خویش را از دست نمیدهد و دستخوش تبدل ماهیت یا دگرگونی نوعی نمیشود. به عنوان نمونه، دانهی گندم در تمامی مراحل رشد، تکامل و تبدیل شدن به سنبله، نوعیت و فردیت خود را حفظ میکند. حفظ این تشخص، یگانگی و حریم وجودی در عین استکمال، نشانهای آشکار از حضور مدبری واحد است که مراتب کمالی شیء را هدایت و مدیریت مینماید؛ بنابراین، جریان امکان استعدادی در موجودات، دلیل ثبوت و اثبات وحدت صنع و یگانگی صانع است.
- مراتب علیت تامه و ناقصه و عدم انفکاک ظاهر از باطن در نظام آفرینش:
عالم هستی مرتبهی تنزلیافتهی ذات و اسماء الهی است؛ از این جهت سرتاسر آن مشتمل بر علم، تدبیر و حکمت بوده و حضرت حق به گونهای تدبیری و تکمیلی به جهان تعلق دارد. خداوند علت تامهی جمیع عوالم است، در حالی که موجودات و مراتب مادون، نسبت به یکدیگر در جایگاه علت ناقصه قرار دارند. برخلاف ساختههای دست بشر و امور صناعی که ظاهر آنها از باطن تفکیکپذیر است، در امور تکوینی و حقایق وجودی، جدایی میان ظاهر و باطن راه ندارد. برای مثال، نفس مدبر بدن است و میان نفس (باطن) و بدن (ظاهر) پیوستگی ذاتی وجود دارد؛ به همین ترتیب، عالم ملک مرتبهی ظاهری عالم ملکوت است. اگرچه جرمیت و جسمیت مادی در مرتبهی ملکوت راه ندارد، اما هویت عالم ملک پیوسته به ملکوت است و عالم ملکوت به اذن و فاعلیت الهی، نحوی اشراق و انشا نسبت به ملک دارد. در نهایت، کل عالم هستی مرتبهی «ظاهر» و «مظهر» است و ذات نامتناهی حق، «باطن» حقیقی عالم به شمار میرود؛ بنابراین، گسست و انفکاکی میان علت تامه و معلول آن متصور نیست.
- تنزل علم نامتناهی حق در قرآن و هستی و مقام انشایی ذکر شریف «بسمالله»:
علم، عین ذات نامتناهی خداوند است و حتی رسول مکرم اسلام (ص) با دستیابی به والاترین مقامات معنوی، به کُنه ذات نامتناهی حق که ویژهی خود اوست راه نمییابد. قرآن کریم تنزلیافتهی علم نامتناهی الهی برای هدایت انسان است و پیامبر اکرم (ص) حقیقت آن را بیواسطه از ذات حق دریافت نموده است؛ لذا حقیقت قرآن و حقیقت عالم هر دو تنزل علم الهی بوده و ظاهر آنها متصل و پیوسته به باطن ذات است. مقام ایجاد و انشای اصیل منحصراً از آنِ حضرت حق است؛ با این حال، خداوند درجات و جلوهای از این مقام را بر پایهی رحمت واسعهی خود به اولیاء و اهل بهشت عنایت میفرماید تا با تمسک به ذکر شریف «بسم الله الرحمن الرحیم» دست به انشا و ایجاد بزنند. سرّ این مسئله در اشتمال این ذکر بر رحمت مطلقه و مقیده نهفته است؛ چرا که ایجاد و انشای آفرینش از طریق اسم شریف «رحمان» صورت پذیرفته و عبارت مبارک «بسم الله الرحمن الرحیم» مظهر مقام انشایی و تجلی ارادهی تکوینی «کُن فَیکُون» است.
- سنخیت استعداد و فعلیت و دلالت مضاعف بر وحدت و مدبریت حق:
در حرکت جوهری، همواره میان استعداد نخستین و فعلیت نهایی سنخیت و تناسب حاکم است؛ هیچ موجودی به فعلیتی بیگانه با ذات خود تبدیل نمیشود، بلکه گندم به گندم و جو به جو بدل میگردد. در جریان این تکامل، علاوه بر بقای هویت و تشخص شیء، نوعیت و ماهیت آن از میان نمیرود و هیچ موجودی از مدار وجودی خویش خارج نمیشود. این سیر تکاملی و قاعدهمند، واجد دلالتی مضاعف است: از یک سو، حفظ پیوستهی وحدت وجودی و شخصی شیء در فرایند فعلیت یافتن استعدادها، وحدت صانع و صنع را اثبات میکند؛ و از سوی دیگر، تحقق تدریجی، حکیمانه و منظم این استعدادها در بستر زمان، گواهی روشن بر مدبریت و ربوبیت دائمی صانع واحد در راهبری موجودات به سوی غایات وجودیشان به شمار میرود.