- تجلی حق تعالی در خلق:
خداوند متعال، تجلیکننده برای خلق خویش است و به خلق خویش نیز تجلی میکند. در این مقام، خودِ حق تعالی حقیقتِ تجلیکننده است و جلوه و ظهور او، همان موجودات و مخلوقاتاند. به این معنا که موجودات، عرصه ظهور حضرت حق به شمار میآیند و حق تعالی در آنها و برای آنها تجلی دارد. بر این اساس، تجلی الهی هم به حق مربوط است و هم به خلق؛ هم تجلی برای خلق است و هم تجلی در خلق.
- اصل تجلی و نسبت آن با مخلوقات:
این نکته، قاعده اول در بحث تجلی است و شرح بیشتری میطلبد. خداوند به خلق تجلی میکند؛ یعنی اصل شاکله جسم و روح اشیا را میآفریند و سپس در خودِ آنها نیز تجلی مینماید. این تجلی، در مراتب و لایههای گوناگون ظهور مییابد؛ از جمله در ادراکات، ملکات، ابعاد، مراتب، صفات، ویژگیها، افعال، خصلتها و مختصات هر موجود. بنابراین، تجلی الهی صرفاً در سطح ایجاد ابتدایی نیست، بلکه در همه مراتب هستی جریان دارد.
- تجلی با قدرت و اراده ذاتی:
خداوند این تجلی را با قدرت ذاتی خویش انجام میدهد. آنچه از تجلیات حضرت حق صادر میشود، بر پایه قوت ذاتی و قدرت ذاتی اوست. خداوند با تکیه بر قدرت و اراده ذاتی خود، اسماء الهی را ظاهر میسازد. پس اصل تجلی، بر اراده و قدرت ذاتی حق استوار است و از همینجا، ظهور اسماء الهی در عالم معنا پیدا میکند.
- اراده الهی و تحقق بیفاصله:
وقتی گفته میشود خداوند اراده میکند، مقصود آن است که اراده او برای ایجاد و تحقق است. خواستن او همان شدن است؛ میان خواستن حضرت حق و تحقق آن، هیچ فاصلهای وجود ندارد. هیچ مانعی در برابر اراده الهی قرار نمیگیرد و اراده او بیدرنگ به تحقق میرسد. از همین رو، اراده در ساحت الهی، ارادهای است که عین ایجاد و عین تحقق است.
- تجلی و اعطای فیض:
اعطای فیض نیز از مسیر تجلی صورت میگیرد. خداوند فیض را با تجلی خویش عطا میکند؛ یعنی شیوه دادن فیض، همان شیوه تجلی است. به بیان دیگر، فیض از طریق جلوهدادن حق تعالی جاری میشود. این اصل، یکی از مبانی مهم در فهم نسبت میان حق و خلق است، زیرا فیض الهی از راه ظهور و تجلی به موجودات میرسد.
- اسماءالله به عنوان احوال ذاتی حق:
اسماءالله، قالبهای تجلی هستند. اسماء الهی، احوال ذاتی حضرت حقاند؛ مانند علیم، قدیر، حکیم، واسع و دیگر اسماء. این اسماء، تجلیات درونی ذات الهیاند و احوال ذاتی حق را نشان میدهند. حضرت حق به این اسماء تجلی میکند و سپس، هنگامی که بخواهد خودِ اسماء را نیز به مرتبه ظهور بیرونی بیاورد، آنها را در قالبهای مختلف ظاهر میسازد.
- تجلی درونی و تجلی بیرونی اسماء:
اسماءالله به دو گونه تجلی مییابند: گاهی به حقایق درونی بازمیگردند و گاهی به حقایق بیرونی ظاهر میشوند. اگر اسماء به حقایق بیرونی تجلی داده شوند، به صورت عوالم، ارواح و مظاهر خارجی درمیآیند. اما اگر به حقایق درونی تجلی داده شوند، در قالب ادراکات، احوال، ملکات روحانی و مراتب تجردی جلوه میکنند. بنابراین، هم تجلی درونی داریم و هم تجلی بیرونی، و هر دو از ساحت اسماءالله سرچشمه میگیرند.
- تفاوت در شیوههای تجلی:
شیوه تجلی حق تعالی یکسان نیست. خداوند به یک صورت واحد و یکنواخت تجلی نمیکند. زیرا آنچه اسماء الهی بر آن تجلی مییابند، متفاوت است و مخاطبان نیز متفاوتاند. از این رو، تجلی حق در هر مرتبهای متناسب با همان مرتبه است. گاهی خداوند ارواح را میآفریند، گاهی ملکات و صفات را ایجاد میکند، گاهی افعال را پدید میآورد و گاهی اجسام را به وجود میآورد. هر یک از اینها، شیوهای خاص از تجلی است و همه در یک مرتبه و یک نحوه نیستند.
- انواع تجلی: تصرف، الهام و انشاء:
شیوههای تجلی را میتوان در چند صورت مشاهده کرد: گاهی به صورت تصرف در ارواح است، گاهی به صورت الهام و القا، و گاهی به صورت انشاء مخلوقات. هر یک از این موارد، نحوی از تجلی به شمار میآیند. تصرف در ارواح، الهام و القا، و نیز انشاء و ایجاد، همگی از سنخ تجلیاند و در عرض یکدیگر قرار دارند، اما یکسان و هممرتبه نیستند.
- تجلی، انتقال مادی نیست:
باید توجه داشت که تجلی، به معنای انتقال مادی، جدا شدن، یا کم شدن از ذات الهی نیست. حقیقتهایی که جلوه میکنند، چیزی از ذات خداوند کم نمیکنند. ذات الهی نامتناهی، صمد و غنی است و با ظهور حقایق در عالم، از او کاسته نمیشود. پس تجلی، نه نقل و انتقال مادی است، نه جدا شدن فیض از ذات، و نه نقصان در حقیقت الهی.
- عدم جابهجایی و تحرک در تجلی:
در تجلی الهی، جابهجایی و تحرک به معنای جسمانی مطرح نیست. چیزی از خداوند کنده نمیشود و چیزی نیز به او افزوده نمیگردد. همچنین، واسطه تجلی، غیرِ حق به معنای مستقل نیست؛ بلکه حتی آنچه واسطه پنداشته میشود، خودْ جلوه حق است. بنابراین، در ساحت الهی، واسطه نیز در نهایت از سنخ تجلی حق است، نه موجودی جدا از او.
- اسماءالله و عینیت آنها با ذات:
تنها اسماءاللهاند که در این میان مطرحاند، و همین اسماء نیز با ذات الهی عینیت دارند و غیریت ندارند. خداوند در درون ذات خویش به اسماء الهی تجلی میکند و همین اسماء، ظهورات درونذاتی او هستند. وقتی هم بخواهد آنها را به مرتبه ظهور بیرونی برساند، به همان احوال ذاتی خویش نظر میکند و آنها را در قالب مظاهر و مراتب مختلف آشکار میسازد.
- فیض و مراتب مظاهر:
فیضی که خداوند عطا میکند، به موجودات و مخلوقات میرسد و به مراتب گوناگون تبدیل میشود؛ از جمله به ارواح، ابدان، ملکات، امیال درونی، ادراکات، معارف، افعال اختیاری و افعال تکمیلی. همه اینها در حقیقت، صورتهای گوناگون ظهور همان فیضاند. حقایقی که ظاهر میشوند، در این قالبها و مظاهر جلوه میکنند و فیض الهی در آنها جاری میشود.
- فیض باواسطه و بیواسطه:
برخی فیوضات تنها از راه بیواسطه به مخلوقات میرسند و برخی تنها از راه باواسطه، و بعضی نیز هم بهصورت باواسطه و هم بیواسطه قابل وصولاند. این تفاوت، به نوع فیض، درجه فیض و تناسب آن با مخلوق بستگی دارد. اگر فیضی از راه بیواسطه برسد، به این معناست که حضور حق در موجودات مطرح است و همان حضور، ظهور را نیز به دنبال دارد. اما اگر از راه باواسطه باشد، فیض از مسیر مراتب و مظاهر عبور میکند.
- نقش اسماء در رساندن فیض:
در رساندن فیض، اسمهایی مانند جواد، معطی، واحد، خالق، قادر و رازق حضور دارند. این اسماء، متناسب با نوع فیض، در صحنهاند تا آن فیض را به مخلوق برسانند. بنابراین، هر فیضی با اسم خاص یا اسمهای خاصی تناسب دارد و از طریق آنها به موجودات میرسد. در جایی که حضور بیواسطه باشد، ظهور نیز بیواسطه خواهد بود و تجلی نیز به همان صورت رخ میدهد.
- اراده الهی و آفرینش:
وقتی خداوند اراده میکند حقیقتی را انشاء کند، پشتوانه آن اراده، علم فعلی الهی است. این علم، علمی تفصیلی و کامل است که بر همه مراتب مخلوق احاطه دارد. خداوند با تکیه بر علم و قدرت ذاتی خویش، مخلوق را انشاء میکند و تدبیر مینماید. بنابراین، اراده الهی در آفرینش، از علم و قدرت جدا نیست و آفرینش بر پایه همین سه اصل تحقق مییابد: علم، اراده و قدرت.
- جمعبندی:
در نهایت، روشن میشود که تجلی حضرت حق به ذات الهی و به واسطه اسماءالله است و این تجلی، مراتبی و درجاتی دارد. عالم، مراتب مختلف ظهور حق است و فیض الهی در سطوح گوناگون، گاه با واسطه و گاه بیواسطه، به موجودات میرسد. بدین ترتیب، آفرینش و ظهور موجودات، همگی در پرتو تجلی اسمائی و فعلی حضرت حق معنا مییابند.