- مقدمه:
در طرح و تبیین مسائل سیاسی، چند نکته و واقعیت را باید مورد توجه قرار داد تا این تبیین، مفید، جامع و همهجانبه باشد.
- اتکا به خبر واقعی و یقینی:
نخست اینکه تبیین باید بر اساس خبر واقعی و یقینی باشد؛ یعنی خبری که واقع شده و تحقق پیدا کرده باشد، نه اینکه صرفاً احتمال بدهیم آن خبر وجود دارد یا اتفاق افتاده است.
اصل خبر باید مسجّل و یقینی باشد و در خارج تحقق پیدا کرده باشد. به بیان دیگر، خبر باید مبتنی بر منابع خبری مستند باشد و آن را از طریق یک منبع خبری موثق شنیده باشیم و نسبت به آن یقین داشته باشیم.
- تکیه بر مبانی و قواعد سیاسی:
دوم اینکه تبیین خبر باید مبتنی بر مبانی سیاسی باشد. برای تبیین هر خبر، به قاعده، مبنا و اصل نیاز داریم.
کسی که مسائل سیاسی را تبیین میکند باید قواعد و مبانی سیاسی را بشناسد. صرف دانستن خبر کافی نیست؛ تبیین خبر به قاعده و مبنا نیاز دارد.
- امیدآفرین بودن تبیین:
مطلب سوم این است که تبیینکننده باید امیدوارکننده باشد. سخنان او باید مردم را امیدوار کند و موجب ایجاد یأس نشود.
امیدآفرینی به این معناست که نقاط مثبت و منفی مورد توجه قرار گیرند، اما نقاط مثبت یادآوری و برجسته شوند و از طرح نقایص در جمع عمومی، بهگونهای که موجب ناامیدی شود، خودداری گردد.
سخنان تبیینکننده باید امیدبخش باشد و در مخاطب امید ایجاد کند.
- رعایت سلسلهمراتب در طرح مسائل سیاسی:
مطلب چهارم این است که طرح مسائل سیاسی باید بر اساس سلسلهمراتب باشد.
علاوه بر اینکه منبع خبری باید موثق، خبر مستند و تبیین مبتنی بر قواعد و مبانی سیاسی و امیدوارکننده باشد، باید سلسلهمراتب نیز رعایت شود.
بسیاری از اخبار سیاسی، اگرچه صحیح و موثقاند، اما رساندن آنها به گوش عموم مردم در یک زمان خاص صحیح نیست؛ زیرا سلسلهمراتب رعایت نشده است.
ممکن است خبر کاملاً صحیح، موثق و یقینی باشد و بیان آن نیز ذاتاً اشکالی نداشته باشد، اما مراحل تبیین باید رعایت شود. شخصی که میخواهد مطلبی را بیان کند باید سلسلهمراتب تبیین را در نظر بگیرد.
به تعبیر دیگر، تبیین سلسلهمراتب دارد: خبری باید اکنون بیان شود، خبری مدتی بعد و خبری دیگر در زمان مناسبتری مطرح گردد. بنابراین تبیین خبر باید اولویتبندی شود و اعلام اخبار نیز بر اساس اولویت صورت گیرد. رعایت اولویتبندی در خبررسانی نکتهای بسیار مهم است.
- ترکیب عقلانیت، شعور و محتوای حماسی:
پنجمین ویژگی این است که تبیینکننده باید محتوای سخنان خود را بهگونهای تنظیم کند که شعور و احساس، فهم عقلانی و حماسه، با یکدیگر ترکیب و تلفیق شوند.
سخنان نباید صرفاً بر هیجان و احساسات مبتنی باشند. خبرها باید علاوه بر شعورآفرینی و داشتن محتوای حماسی، محتوای عقلانی نیز داشته باشند.
خود خبر باید بهتفصیل تبیین شود؛ یا به تعبیر دیگر، خبر باید در دو مرحله، یعنی بهصورت اجمالی و تفصیلی، توضیح داده شود. صرفاً با شور، احساسات و هیجان با موضوع برخورد کردن، صحیح نیست.
- پرهیز از سلیقهها و جهتگیریهای شخصی:
نکته دیگر این است که احساسات فردی و شخصی، سلیقهها و جهتگیریهای جناحی نباید در این امر دخالت داشته باشند.
نباید جانبداری سیاسی صورت گیرد. سلیقههای فردی و سیاسیِ شخصی نباید در تبیین خبر دخیل شوند. اصل خبر باید بر اساس قاعده تبیین شود، نه بر مبنای جهتگیریهای سیاسی و سلیقههای فردی. این نکته اهمیت زیادی دارد.
- شفافسازی و ابهامزدایی:
موضوع دیگر این است که شفافسازی سیاسی و ابهامزدایی باید در تبیین وجود داشته باشد.
یک موضوع را میتوان از جهات مختلف تبیین کرد. اگر موضوعی از یک جهت تبیین میشود، همان جهت باید بهخوبی روشن و از ابهام خارج شود و درباره آن توضیح کافی داده شود. سپس میتوان زوایا و ابعاد دیگر موضوع را نیز در مراحل مختلف تبیین کرد.
اگر یک جهت، زاویه یا بُعد قضیه را مطرح میکنیم، باید آن را با تفصیل توضیح دهیم. باید از کلیگویی و سخن گفتن مبهم خودداری شود.
شفافسازی و ابهامزدایی از طریق بیان تفصیلی صورت میگیرد. هرگاه بیان تفصیلی باشد، مطلب روشن و شفاف خواهد شد.
- برخورداری تحلیلگر از مهارت و اجتهاد سیاسی:
تحلیلکننده باید مهارت کافی در تبیین داشته باشد؛ به تعبیر دیگر، باید از نوعی اجتهاد برخوردار باشد: اجتهاد در مبانی سیاسی و تحلیل سیاسی.
تحلیل سیاسی و علوم سیاسی نیز مانند هر علم دیگری به اجتهاد نیاز دارند. اجتهاد در هر علمی به قاعده و مبنا نیازمند است. بنابراین، تحلیلگر سیاسی باید در تحلیل خود از اجتهاد سیاسی برخوردار باشد و توان کافی برای تحلیل داشته باشد.
او باید قواعد را بشناسد و مبانی را در اختیار داشته باشد و بتواند بر اساس آنها تحلیل کند.
اجتهاد در هر علمی، قدرت بالفعل برای تبیین اصول و مبانی آن علم است. کسی که در یک علم مجتهد است، نخست میتواند آن علم را بهصورت بالفعل تبیین کند؛ دوم، میتواند اصول، مبانی، روشها و اهداف آن علم را توضیح دهد و در همان علم از مهارت، تخصص و تجربه کافی برخوردار است.
تبیینکننده مسائل سیاسی نیز باید بتواند اصول، مبانی و روشها را تبیین کند و توان انجام این کار را داشته باشد.
- استخراج فروع از اصول و نگاه کلنگر:
تبیینکننده باید بتواند فروع را از اصول استخراج کند و فروع را به اصول بازگرداند.
در عین حال، نظر اجتهادی در هر علمی با نظر عرفی تفاوت دارد. ارائه نظر اجتهادی به توان اجتهادی و مبانی قوی نیازمند است و باید شرایط آن رعایت شود.
نظر اجتهادی باید نگاه کلنگر داشته باشد؛ یعنی مجموعه مسائل را در کنار یکدیگر ببیند. نظر اجتهادی نیازمند احاطه بر همه موضوعات است.
در نظر اجتهادی، مجموعه یک علم بهصورت یک پیکره واحد دیده میشود، نه اینکه حوادث و مسائل جدا از یکدیگر بررسی شوند. بنابراین کسی که تحلیل سیاسی ارائه میکند باید نظر اجتهادی و تبحر کافی داشته باشد.
- توجه به پیوستگی مطالب و زمانشناسی:
نکته دیگر این است که باید پیوستگی مطالب را با یکدیگر در نظر گرفت و مسائل را جدا از هم بررسی نکرد.
تحلیلکننده مسائل سیاسی باید زمانشناس باشد؛ یعنی هر حادثه را در زمان خودش تبیین کند.
زمانشناسی به این معناست که هر حادثه در زمان وقوع خود تحلیل شود. اگر حادثهای در یک زمان خاص رخ داده باشد، در همان زمان تبیین ویژهای خواهد داشت. همین حادثه اگر در زمان دیگری رخ دهد، ممکن است تحلیل و تبیین متفاوتی پیدا کند. بنابراین زمانشناسی اهمیت بسیار زیادی دارد.
- استقلال فکری تحلیلگر:
نکته دیگر این است که تحلیلکننده باید استقلال فکری داشته باشد.
نظراتی که ارائه میکند باید نظر اجتهادی خودش باشد و در تبیین مسائل سیاسی تابع نظر دیگران نباشد. او باید تحلیل و تفسیر خودش را بیان کند، حتی اگر آن تبیین یا تحلیل ناقص باشد.
- تعیین جایگاه هر حادثه در مجموعه حوادث:
آخرین نکته این است که باید جایگاه هر حادثه سیاسی مشخص شود.
باید معلوم شود حادثهای که اتفاق افتاده یا خبری که منتشر شده، در کل حوادث چه جایگاهی دارد. هر حادثه، جایگاه و موقعیتی دارد و باید موقعیت آن در مجموعه حوادث مشخص شود. شناخت موقعیت حوادث و تعیین جایگاه هر حادثه در کلیت حوادث بسیار مهم است.
برای نمونه، باید پرسید حادثه عاشورا در زمان خود چه جایگاهی داشت و صلح امام حسن علیهالسلام چه جایگاه و موقعیتی در حوادث تاریخی داشت.
- ارتباط حادثه با حوادث پیشین و پسین:
در تحلیل حوادث سیاسی، نباید یک حادثه سیاسی را جزئی جدا از حوادث زمانه دید. هر حادثهای با حوادث پیش از خود ارتباط دارد. مجموعهای از شرایط، علل و عوامل موجب وقوع آن حادثه و پیدایش آن شدهاند. همچنین آن حادثه با حوادث پس از خود نیز مرتبط است و میتواند موجب پیدایش حوادث بعدی شود.
بنابراین در تحلیل سیاسی، باید حادثه را جزئی از مجموعه حوادث مرتبط با گذشته و آینده دانست. هر حادثه هم با حوادث پیشین ارتباط دارد و هم با حوادث پس از خود.