آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • تعلق تدبیری و استکمالی و تفاوت آنها

تعلق تدبیری و استکمالی و تفاوت آنها

  •  علم حضوری نفس و تدبیر بدن:

بحث این محتوا دربارهٔ دو نوع تعلق، یعنی تعلق تدبیری و تعلق استکمالی، و تفاوت میان آن‌هاست. نفس انسان حقیقتی مجرد است که به ذات خود علم دارد. این علم حضوریِ نفس به ذات خویش، در هر ادراک و شأنی از شئون نفس ظهور پیدا می‌کند و خود را نشان می‌دهد. در قوّهٔ عاقله، به‌صورت علم حضوری به معقولات ظاهر می‌شود؛ در خیال، به‌صورت علم حضوری به صورت‌های خیالی؛ و در وهم، به‌صورت علم حضوری به معانی جزئی.

در محسوسات و حس مشترک نیز علم حضوری به محسوسات وجود دارد. در ملکات، علم به ملکات، خلقیات، فضیلت‌ها، رذیلت‌ها و احوال نفسانی، همگی حضوری است. علم به قوای نفس نیز حضوری است، هرچند در علم به افعال تنزّل پیدا می‌کند. علم به انفعالات نیز حضوری است و علم نفس به بدن هم به‌صورت حضوری تحقق دارد.

در واقع، آن علم حضوری در همه‌جا خود را نشان می‌دهد و اساس تدبیر بدن نیز همین علم حضوری است؛ یعنی بدن بر اساس این علم حضوری تدبیر می‌شود. البته این علم حضوری که موجب تدبیر بدن می‌شود، علمی حضوری، غیرارادی و غیراختیاری است؛ یعنی علم حضوری تکوینی است.

  •  دو نوع تعلق نفس به بدن:

در اینجا دو نحو تعلق وجود دارد: یکی تعلق تدبیری و دیگری تعلق استکمالی. نفس به بدن تعلق و توجه دارد و با آن ارتباط برقرار می‌کند. شخصیت نفس و تدبیر بدن، به همین تعلق نفس به بدن مربوط است. تعلق تدبیری، یعنی تعلق موجود مجرد به ماده. تعلق تدبیری نفس به بدن، مقدمه‌ای برای تعلق استکمالی است. نفس، بدن را ایجاد و انشا می‌کند، آن را ترمیم و تکمیل می‌کند و اعضای بدن را می‌سازد تا مقدمهٔ استکمال روح فراهم شود. نفس، بدن را حفظ و کنترل می‌کند تا بتواند تعالی روحی پیدا کند.

بنابراین، تعلق تدبیری برای تعلق استکمالی است و بدن‌سازی و عضو‌سازی نیز برای استکمال روح انسان انجام می‌شود. تعلق تدبیری، تکوینی، غیرارادی و غیراختیاری است؛ اما تعلق استکمالی، ارادی است. انسان با به‌کارگرفتن بدن خود و تسخیر آن، از طریق انجام عبادات، ادراکات و امور معنوی، به تعالی روحی می‌رسد.

هنگامی که تعلق تدبیری و استکمالی انسان از بدن مادی حذف می‌شود، انسان به بدن مثالی تعلق تدبیری و استکمالی پیدا می‌کند. این تعلق، تعلق به بدن مثالی است؛ یعنی نفس، بدن مثالی را انشا می‌کند و به آن تعلق می‌گیرد.

  •  نقش علم و عمل در تشخص نفس و بدن مثالی:

علم به نفس ناطقه تشخص می‌دهد. «والذین اوتوا العلم درجات»؛ یعنی علم، مراتب ایجاد می‌کند. علم نفس، یا علمی که برای نفس حاصل می‌شود، نحوهٔ وجود و مراتب وجودی ایجاد می‌کند. هر مقدار که انسان علم پیدا می‌کند، نحوهٔ وجودی خاصی پیدا می‌کند و مراتب وجودی برای او شکل می‌گیرد. بنابراین، مراتب عالم به مراتب علم اوست. علم با نفس ناطقه عینیت دارد و برای نفس، مراتب و عوالم ایجاد می‌کند. عملی که انسان انجام می‌دهد و عباداتی که به‌جا می‌آورد نیز به بدن او تشخص می‌دهد. هر عمل عبادی یا هر کار دیگری که انجام می‌شود، خلق و صفتی در انسان ایجاد می‌کند. آن خلق و صفت، به شکل بدن مثالی متمثل می‌شود.

پس عمل موجب رویش و پیدایش بدن مثالی می‌شود. بدن مثالی بر اساس خلقیاتی شکل می‌گیرد که از اعمال انسان انشا و ایجاد می‌شوند. تعلق تدبیری به بدن مثالی نیز تداوم دارد؛ زیرا بدن، بدنِ نفس ناطقه است و نفس ناطقه آن را انشا می‌کند. آن بدن با توجه نفس حفظ می‌شود. بنابراین، هر دو تعلق، یعنی تعلق تدبیری و تعلق استکمالی، نسبت به بدن مثالی وجود دارند.

  •  تعلق نفس در موت طبیعی و موت ارادی:

در موت ارادی، تعلق نفس به بدن مادی وجود دارد؛ برخلاف موت طبیعی که در آن تعلق نفس به بدن حذف می‌شود. اما در موت الهی یا موت ارادی، تعلق تدبیری به بدن همچنان برقرار است و نفس، بدن را تدبیر می‌کند.

  •  دو ولادت انسان:

نفس انسان هنگامی که از مادر متولد می‌شود، در حقیقت دو ولادت دارد. تولد از مادر، ولادت اولیهٔ اوست و رحم جنین، رحم اول اوست. اما با استکمال نفس ناطقه، ولادت ثانیه آغاز می‌شود. در حقیقت، تدبیر بدن برای ولادت ثانیه و استکمال نفس ناطقه است. رحم، رحم اول انسان است و طبیعت، رحم دوم اوست.

  • اطوار نفس و وحدت سعی:

نفس ناطقه با حرکت جوهری، اطواری پیدا می‌کند. بدن، نفس و آن حقیقت مجرد، در طول یکدیگر قرار دارند. این اطوار، شئونی از یک حقیقت‌اند که در طول هم واقع شده‌اند. بدن انسان، نفس انسان و عقل انسان با یکدیگر معیت دارند، در طول هم هستند و در امتداد یکدیگر قرار گرفته‌اند. در عین حال که با هم معیت دارند، رابطه‌ای طولی نیز میان آن‌ها برقرار است و همین معیت، با همان رابطهٔ طولی ارتباط دارد.

بنابراین، طور مادی، طور مثالی، طور عقلی و طور الهی را با هم داریم. این همان وحدت سعی است؛ یعنی در عین حال که این مراتب در کنار یکدیگر و در طول هم هستند و میان مراتب مادی، مثالی، عقلی و الهی پیوستگی وجود دارد، نوعی معیت اتصالی و اتحادی نیز میان آن‌ها برقرار است. در واقع، آن حقیقت بیش از یک حقیقت نیست. تمام این مراتب و شئونِ یک شیء، با یکدیگر وحدت سعی دارند. یک حقیقت است که به شکل بدن، نفس و عقل ظاهر می‌شود، هرچند درجات متعددی دارد. این مراتب، با وجود تفاوت در درجه، با یکدیگر معیت دارند و پیوستگی میان اطوار همواره برقرار است. میان مراتب نفس ناطقه هیچ تباینی وجود ندارد.

  •  تفاوت تعلق تدبیری و استکمالی در بدن مادی و مثالی:

تعلق تدبیری به بدن مادی، هزاران شأن و جهت دارد. هنگامی که نفس به بدن تعلق می‌گیرد، برای تدبیر بدن، ساختن اعضا، جذب و دفع، صورت‌گری و هزاران کار دیگر با بدن مادی در ارتباط است. این امر برخلاف بدن برزخی است؛ زیرا بدن برزخی یک شأن بیشتر ندارد و شأن آن این است که بدن برزخی به‌وسیلهٔ نفس حفظ شود. نفس با توجه و ایجاد خود، بدن برزخی را حفظ می‌کند تا آن بدن، به‌اصطلاح، آینه‌ای برای ظهور معنویات باشد. تعلق تدبیری به بدن مادی، هزاران شأن، بُعد و جهت دارد؛ اما تعلق تدبیری به بدن مثالی یک شأن بیشتر ندارد.

تعلق استکمالی به بدن مادی، به‌کارگرفتن بدن مادی برای کسب معنویات است. تعلق تدبیری برای تعلق استکمالی است. بدن تدبیر می‌شود تا انسان به تعالی برسد، کمالات و ادراکات به دست آورد و معنویات کسب کند.

بنابراین، تعلق استکمالی به بدن برزخی نیز وجود دارد. این تعلق استکمالی نفس به بدن برزخی، برای ظاهر ساختن ملکات و دریافت‌های غیبی، ادراکات و خلقیات است. تفاوت تعلق تدبیری و تعلق استکمالی به بدن مادی و بدن مثالی از این دو جهت است: تعلق تدبیری به بدن مادی دارای شئون و جهات فراوان است، در حالی که تعلق تدبیری به بدن مثالی یک شأن دارد؛ و تعلق استکمالی، در هر دو مورد، برای ظهور کمالات، ملکات، ادراکات و معنویات تحقق پیدا می‌کند.

گفتارهای مشابه