آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • تشکیک در وجود و ماهیت و نقش فقر ذاتی انسان در ارتباط با حق تعالی

تشکیک در وجود و ماهیت و نقش فقر ذاتی انسان در ارتباط با حق تعالی

  • مقدمه:

«یا أیها الناس أنتم الفقراء إلی الله و الله هو الغنی الحمید»، انسان فقر وجودی دارد و فقر ذاتی دارد. عنوان بحث ما این است: «طلب از ما، تجلی از حق». بر اساس این آیه، انسان فقر ذاتی و فقر وجودی دارد و فقیر است. انسان نسبت به خداوند طلب دارد و خداوند نیز به انسان نظر دارد و بر او تجلی می‌کند. نظر خداوند، تجلی اوست و تجلی او با اسماء الهی است. اسماء او شامل اسماء جلالی و جمالی، اسماء تنزیهی و تشبیهی، و اسماء کلی و جزئی است.

اسماء جلال و جمال، همان غنای حق هستند. خداوند برای رفع فقر ما، اسماء جلال و جمال و تجلی را قرار داده است. خداوند به اندازه طلب ما تجلی می‌کند. پاسخ خداوند به طلب ما، تجلی است. طلب مخلوق همان تجلی است؛ پس طلب ما با تجلی پاسخ داده می‌شود. طلب از ماست و تجلی از حق است.

  •  تجلی خداوند در کلام و عالم:

«ولقد تجلّی الله فی کلامه»؛ خداوند در کلام خود تجلی کرده است. «الحمدلله المتجلّی لخلقه.» پس خداوند در کلام خودش تجلی می‌کند و این تجلی، قرآن می‌شود. همچنین خداوند در عالم عینی نیز تجلی می‌کند؛ همان‌طور که عرض کردم: «الحمدلله المتجلّی لخلقه.» پس خداوند هم در علم تجلی می‌کند و هم در عین. تجلی در عالم، تجلی به اشیاست و تجلی در اشیاست.

تجلی خداوند، تجلی حضرت حق با اسماء جلال و جمال اوست. عالم، تجلی اسماء جلال و جمال است. برای اینکه او تجلی کند، ما باید طلب کنیم. بنابراین طلب از ماست و تجلی از حق است. طلب و تجلی با یکدیگر تناسب و سنخیت دارند. میان احوال ما و تجلیات الهی رابطه، سنخیت و تناسب وجود دارد. در برابر احوال ما، تجلیات او قرار دارد. تشخیص اینکه در مقابل هر حال، چه نوع تجلی‌ای وجود داشته باشد، از اسرار توحیدی است.

در برابر هر حالی، تجلی‌ای وجود دارد. ما احوال متفاوتی داریم. قلب ما صلابت دارد، ایمان دارد، احسان دارد و یقین دارد. منازل توحید، تجرید و تفرید وجود دارد. منازل روحی انسان متفاوت است و احوال روحی انسان یکسان نیست. تعدد مقام و تکثر احوال در ما وجود دارد. در برابر احوال روحی ما نیز تجلیات الهی قرار دارد. پس میان احوال روحی ما و تجلیات الهی، رابطه و تناسب وجود دارد.

  •  فقر ذاتی مخلوق و تجلی اسم علیم:

درک فقر ذاتی مخلوق، خود تجلی اسم «علیم» است. اینکه مخلوق فقر خودش را بفهمد و احساس کند، این نیز تجلی اسم علیم است. یعنی او باید تجلی کند تا ما فقر خودمان را احساس کنیم و فقر ذاتی خود را بیابیم و بفهمیم. او باید تجلی کند تا حالت طلب در ما ایجاد شود. او باید تجلی کند تا حرکت معنوی در ما ایجاد شود. او باید تجلی کند تا خود ما حرکت و طلب را بفهمیم. تمام ذات ما فقر است و تمام ذات خداوند غناست. تمام ذات ما نقص است و تمام ذات او کمال است. هر نوع فقری که در ما وجود دارد، باید با طلبی ظاهر شود. بنابراین طلب‌های ما نشانه فقر ما هستند. طلب، آینهٔ فقر و آیت فقر است. طلب ما از خداوند، فقر ذاتی ما را نشان می‌دهد. طلب ما فقر ما را نشان می‌دهد و طلب خداوند، تجلی حق و غنای حق را نشان می‌دهد.

آنچه فرمود: «کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أعرف»، یعنی طلب حق این است که شناخته شود. پس «فخلقت الخلق»؛ خداوند خلق را آفرید.

بنابراین طلب حق، نشانه کمال حق و نشانه غنای حق است. خداوند باید کمالاتی داشته باشد تا ما آن‌ها را طلب کنیم و او به ما عطا کند. «معطی شیء، واجد شیء است»؛ کسی که چیزی را عطا می‌کند، آن را داراست. او کمالی دارد که آن را می‌بخشد.

اما اینکه ما می‌فهمیم باید طلب کنیم و اینکه می‌فهمیم او غنی است، نکته مهمی است. هر طلب و هر فقر، با اسمی پاسخ داده می‌شود. خلأهای وجودی و خلأهای ذاتی انسان را خداوند با اسماء جلال و جمال خود پر می‌کند. در مخلوق، بی‌نهایت فقر وجود دارد و در خالق، بی‌نهایت کمال. بی‌نهایت فقر ما، در واقع با بی‌نهایت اسماء او پاسخ داده می‌شود.

  •  طلب، شرط تجلی:

مخلوق تا طلب نکند، او تجلی نمی‌کند. مخلوق تا فقر خود را حضوراً درک نکند، طلب نمی‌کند. پس باید فقر خودش را درک کند و احساس کند تا طلب در او ایجاد شود؛ و تا طلب در او ایجاد نشود، او تجلی نمی‌کند. از سوی دیگر، تا او نخواهد، ما فقر خودمان را احساس نمی‌کنیم. برخی فقرها با اسماء جلال پاسخ داده می‌شوند، برخی با اسماء جمال، برخی با اسماء تنزیهی و برخی با اسماء تشبیهی. بعضی فقرها با اسماء جزئی پاسخ داده می‌شوند و برخی با اسماء کلی. برخی با اسماء خاص پاسخ داده می‌شوند و برخی با اسماء عام. بنابراین متناسب با نوع فقر و درجهٔ فقر ذاتی ما، او تجلی می‌کند.

فقر ما عارضی نیست، بلکه ذاتی است و به ذات ما بازمی‌گردد. ذات ما عین فقر است و وجود ما عین فقر. وجود ما عین ضعف و عین نقص است. خود ذات ما عین فقر است و ذات او عین غنا. فقر ذاتی ماست، همان‌طور که غنا ذات حضرت حق است.

کسی که طلبی از خدا ندارد، یعنی فقری را احساس نمی‌کند تا طلب کند. او فقری را درک نمی‌کند تا حرکت کند و طلب داشته باشد. هر جا حرکت معنوی نیست، درک فقر نیز وجود ندارد. هر جا درک فقر نباشد، طلبی هم نیست. انسان به اندازهٔ درک فقر خود، طلب و حرکت دارد. بنابراین به اندازهٔ احساس فقرش برای طلب کمال حرکت می‌کند.

  •  نسبت فقر مخلوق با غنای حق:

نوع فقر ما وجودی و ذاتی است و تجلیات حق نیز وجودی هستند. تجلیات حق، پاسخ دادن به فقر ذاتی و وجودی ما هستند. فقر ما ذاتی است و تجلیات خداوند نیز ذاتی‌اند. فقر ما از مخلوقیت ما سرچشمه می‌گیرد و کمال او از خالقیت او. فقر ما آینهٔ غنای حق است؛ زیرا ما مخلوق و فقیر هستیم و او چون خالق است، کامل است. هر چیزی در نسبت با بی‌نهایت معنا پیدا می‌کند. هر چیزی در نسبت با بی‌نهایت، فقر ذاتی دارد و فقیر است. پس تمام عالم فقر ذاتی دارد.

«یا أیها الناس أنتم الفقراء إلی الله»؛ در واقع خطاب «یا أیها الناس» از آن جهت است که کتاب برای هدایت انسان آمده است، وگرنه همهٔ مخلوقات فقر ذاتی دارند. همهٔ مخلوقات طلب دارند و او بر همهٔ مخلوقات تجلی می‌کند.

«ولقد تجلّی الله فی کلامه» و همچنین «الحمدلله المتجلّی لخلقه». چون همهٔ مخلوقات نقص، طلب، خلأ وجودی و فقر دارند، او «متجلّی لخلقه» است؛ یعنی به خلق تجلی می‌کند. انسان، گیاه، حیوان و ملک، همگی طلب و تقاضا دارند. پس او برای کل مخلوقات، تجلی عام دارد. طلب و تقاضا در برابر اعطای کمال قرار می‌گیرند.

هر چیز باید در نسبت با بی‌نهایت سنجیده شود. بی‌نهایت، میزان، ملاک و شاخص است. اگر هر چیزی را در نسبت با بی‌نهایت بسنجیم، آن چیز هیچ و پوچ است. بنابراین اگر هر چیزی را با ملاک و میزان حق بسنجیم، هیچ نحوهٔ وجودی از خود نخواهد داشت؛ فقط جلوهٔ اوست و جلوه، چیزی از خود ندارد.

  •  حرکت کثرت به سوی وحدت:

همهٔ ما طلب و تقاضا داریم. این طلب و تقاضای ما از اقتضائات ذات ماست. خداوند ذات ما و اقتضائات ذات ما را در حقیقت، فقر قرار داده است. پس فقر، اقتضای ذات ماست. همهٔ ما به سوی یکی سیر داریم و به سوی یکی سیرورت داریم. هم سیر داریم و هم سیرورت. همه به سوی یکی در حرکت و سیرورت هستیم. آن یکی، نام وجود نامتناهی است. کثرت به سوی وحدت حرکت می‌کند. بی‌نهایت کثرات به سوی بی‌نهایت وجود حرکت می‌کنند. یعنی تمام عالم به سوی حضرت حق در حرکت است: «و إلی الله تصیر الأمور»

«و إلی الله تصیر الأمور» یعنی کثرت‌ها در مجموع به سوی الله، که یکی است، حرکت می‌کنند. در این آیه، «الله» را مفرد آورد و «الأمور» را به صورت جمع ذکر کرد. پس کثرت به سوی وحدت حرکت می‌کند. بی‌نهایت مخلوق به سوی یکی حرکت می‌کنند و آن یکی نامتناهی است.

  •  درک حضوری فقر ذاتی:

درک فقر خودمان، امری حضوری است. چون فقر ما ذاتی است، درک فقر نیز ذاتی و حضوری است. درک فقر، درک خود ذات است؛ زیرا وجود عین فقر است. به همین جهت، تا انسان وجود خودش را درک نکند، فقر ذاتی خود را درک نمی‌کند. برای درک وجود خودمان، انسان باید به مقام تجرد عقلی برسد. یعنی درک فقر ذاتی، جایگاه تجرد عقلی می‌خواهد.

«و إلیه ترجعون»؛ شما به سوی حضرت حق بازگردانده می‌شوید. خداوند شما را به سوی خودش بازمی‌گرداند. پس کثرت به سوی وحدت در حرکت است. همه به سوی یکی در حرکت‌اند و آن یکی نامتناهی است. «إذا تمّ الفقر فهو الله.»

این حدیث که حکمت است، از سخنان عرشی عرفاست: «إذا تمّ الفقر فهو الله»؛ هنگامی که انسان فقر خودش را به تمامیت احساس کرد و با تمام وجودش فهمید که فقر کامل و فقر مطلق دارد، در آن صورت می‌تواند به مقام ربوبیت برسد. یعنی پایان فقر وجودی، آغاز الوهیت است. پایان فقر ذاتی، اتمام مخلوقیت است. پایان فقر ذاتی، ظهور ربوبیت و ظهور الوهیت است. اگر تمام وجودت را به‌طور کامل فقر احساس کردی، الوهیت تو آغاز می‌شود. یعنی جنبه‌های خدایی در تو بروز و ظهور می‌کند.

پس «إذا تمّ الفقر فهو الله»؛ هنگامی که فقر تمام شود، یعنی هنگامی که تو به احساس فقر مطلق برسی، در آن صورت الوهیت تو آغاز می‌شود. این معنا در مورد معصومین مصداق بیشتری دارد. دیگران نیز به اندازهٔ احساس فقر ذاتی، ربوبیت و الوهیت پیدا می‌کنند. هر کسی به اندازهٔ احساس فقر ذاتی، جنبه‌های وجودی پیدا می‌کند و مظهریت اسماء را به دست می‌آورد. ما به اندازهٔ احساس حضور فقر ذاتی، ربوبیت و الوهیت داریم.

«العبودیه جوهره کنهها الربوبیه»؛ حقیقت عبودیت، ربوبیت است. کسی که عبد شد، ربوبیت پیدا می‌کند. خداوند به کسی که می‌خواهد لطف خاصی عطا کند، احساس فقر ذاتی می‌دهد. عبد کسی است که احساس فقر ذاتی کند. به همین جهت، کسی که به مقام احساس فقر ذاتی مطلق برسد، خداوند به او ربوبیت و الوهیت می‌دهد. در اینجا معنای «الفقر فخری» آشکار می‌شود. احساس فقر وجودی، فقر پیامبر است؛ یعنی حضرت به مقام ادراک و احساس فقر ذاتی مطلق می‌رسد و ربوبیت و الوهیت او آغاز می‌شود. «إذا تمّ الفقر فهو الله» معنا پیدا می‌کند.

  •  خود را ندیدن و ظهور ربوبیت:

تا زمانی که انسان فقر ذاتی خودش را درک نکرده است، سیر به سوی حق ندارد، سیرورت به سوی حق ندارد، حرکت به سوی حق ندارد و طلب حق را نیز نخواهد داشت. هنگامی که انسان خودش را هیچ یافت، یعنی با تمام هستی خود، خویش را جز تجلی نیافت، آن‌گاه «إذا تمّ الفقر فهو الله» تحقق پیدا می‌کند و جلوه‌های ربوبیت در ذات او ظاهر می‌شود. «خود را نبین که رستی» یعنی همین. اگر تمام وجود خودت را جز جلوهٔ حق نیافتی، خداوند بر تو تجلی می‌کند. یعنی خودت را در نسبت با حق بیاب. پس هر چیزی باید در نسبت با بی‌نهایت دیده و سنجیده شود.

حتی امام معصوم تا خود را هیچ نداند، به امامت نخواهد رسید. هنگامی که خود را در نسبت با حق هیچ احساس کرد و فقط به عظمت او توجه کرد، فقط به او توجه کرد و تنها به هیبت و شکوه او نظر داشت، در این صورت احساس می‌کند که دارای مقام امامت شده است. انسان باید به عزت الهی توجه کند تا آن ذلت، یعنی ذلت ربوبیت و ذلت عبودیت، را بچشد. باید به عزت الهی توجه کند تا فقر ذاتی خودش را احساس کند. درک فقر ذاتی، احساس عظمت الهی و احساس غنای حضرت حق، هم‌زمان با یکدیگرند و از هم جدا نیستند. «خود را نبین که رستی» یعنی همین. اگر هیچ نفسانیت، تعلق و منیتی در تو وجود نداشته باشد، آن‌گاه رسته‌ای. وقتی تعیّن در کنار وجود باشد، انسان خودش را حفظ می‌کند. بنابراین تعیّنات در کنار وجود هستند، ماهیت در کنار وجود است و مخلوقیت در کنار ربوبیت قرار دارد. ماهیت در کنار وجود بقا و تضمین پیدا می‌کند. سایه قائم به نور است. تعیّن در کنار وجود است و مخلوق در کنار ربوبیت. باید مخلوقیت خودت و فقر ذاتی خودت را اظهار کنی تا ربوبیت او تجلی کند.

  •  قیومیت حق و بقای عالم:

در حقیقت، قیومیت حق، تعیّنات و ماهیات را قائم نگه داشته است. اگر ظهور قیومیت حق قطع شود، هیچ تعیّن و هیچ مخلوقی وجود نخواهد داشت. پس عالم به قیومیت حق ظهور کرده است. قوام عالم هستی با اسم «قیوم» است. هر قوامی از قیوم است و هر پایداری از اسم قیوم سرچشمه می‌گیرد. خداوند با قیومیت خودش به تداوم و بقای عالم هستی نظر دارد.

گفتارهای مشابه