- تبیین مبانی صدرایی و اصل تشکیک در نظام هستی:
برای تبیین دقیق موضوع این محتوا، توجه به مبانی مستحکم صدرایی ضرورت تام دارد. مرحوم صدرالمتألهین (رضواناللهتعالیعلیه) بر اساس «اصل تشکیک»، پایهگذار اصلی این بحث هستند. بر اساس اصل تشکیک، یک حقیقتِ وجود در کل عالم هستی ساری و جاری است که دارای مراتب و درجات مختلف است. این وجود، دارای مراتب عالی و نازل، عالی و دانی، مطلق و مقید، و ظاهر و باطن است. در واقع، وجود دارای مراتب و درجاتی است که در آن، مرتبه عالی تمام کمالات مراتب نازل را به صورت جامع داراست؛ به این معنا که کمالات مراتب پایینتر را هم به نحو جامعیت و هم به نحو شدتِ بیشتر در خود دارد، اما حدود، تعینات، ماهیت، نقایص و ابعاد نقص آن مراتب را ندارد. این شدت و ضعف وجود، از ذات مقدس حقتعالی آغاز میشود و بر اساس دیدگاه صدرالمتألهین تا مراتب پایینتر ادامه مییابد. وجود مطلق، خودِ حقتعالی است و اطلاق از ایشان آغاز میشود؛ حقتعالی اصلِ مراتب، بلکه اشدّ مراتب است و این سلسله تا مراتب نازلتر، یعنی عالم ماده، ادامه پیدا میکند که مجموع این نظام را اصل تشکیک مینامند.
- حقیقت کلی هر شیء و پیوند وجودی مراتب:
مطلب دوم در این تبیین این است که هر شیء در عالم دارای یک «حقیقت کلیِ سَیَلانیافته» است. به عبارت دیگر، هر شیء حقیقتی اطلاقی دارد که دارای مراتب و درجات گوناگون است. درجات این حقیقت از عالم الهی و اعیان ثابته آغاز میشود، سپس در مرتبه تجرد عقلی، پس از آن در عالم مثال و مرتبه تجرد مثالی قرار میگیرد و در نهایت به عالم ماده و مرتبه مادیت و جسمیت ختم میشود. بنابراین، هر حقیقت کلی و سَیَلانیافته (مانند حقیقت آب، حقیقت آتش، حقیقت انسان و حقیقت هر شیء دیگر) دارای مراتبی است که تا عالم ماده امتداد مییابد. میان این درجات و مراتبِ حقیقت کلیِ هر شیء، ارتباط ذاتی، اتصال ذاتی، پیوند وجودی و پیوست حقیقی برقرار است؛ به گونهای که میتوان گفت رابطهای تکوینی و بسیار دقیق میان این مراتب وجود دارد. همین ربط ذاتی و اتصال وجودی میان مراتب، باعث پیدایش اصل «وحدت سَیَلانیافته» و «وحدت صمدی الهی» میگردد. این بدان معناست که وقتی میگوییم وجود یک حقیقت است، تکثر موجودات این وحدت وجود را تکهپاره نمیکند، زیرا میان این وحدتها ارتباط و اتصال برقرار است. تمام هستیها به یکدیگر متصل هستند و مراتب مختلف یک حقیقت، از ماده و مثال گرفته تا عقل و عالم الهی، همگی اتصال وجودی داشته و یک حقیقت محسوب میشوند. هر شیء، یک حقیقت یکپارچه و یک واحد سَیَلانیافته است که درجات یک واقعیت بوده و از یکدیگر جدایی و انفکاک ندارند. بنابراین، «وحدت عددی» در اینجا معنا ندارد که بگوییم خالق یک حقیقت است و مخلوق حقیقتی دیگر، یا مرتبه مادی ما حقیقتی جدا از مرتبه مثالی و عقلی ماست؛ بلکه تمام اینها مراتب یک حقیقت واحد هستند که میان آنها انفکاک وجود ندارد.
- مفهوم مرتبه در عوالم و مظاهر وجودی:
در اصل سوم، بر این موضوع تمرکز میشود که هر عالمی را یک «مرتبه» مینامند؛ زیرا هر عالم نسبت به حقتعالی دارای رتبه وجودی، درجه وجودی، جایگاه وجودی و ترتیب وجودی خاصی است. وقتی گفته میشود هر عالم یک مرتبه وجودی است، مقصود این است که آن عالم دارای رتبه و ترتیب مشخص است؛ عوالم مادی، مثالی، عقلی و الهی هرکدام در نسبت با وجود مطلق، رتبه خاص خود را دارند. هر مرتبه وجودی، دارای افراد و مظاهری است که در همان رتبه قرار میگیرند؛ برای مثال در مرتبه مادی، تمام مخلوقات عالم ماده رتبه مادی داشته و از جسمیت برخوردارند، و به همین ترتیب تمام مخلوقات مرتبه مثالی، دارای رتبه مثال هستند. پس مرتبه به معنای رتبه وجودیِ مظاهر هر عالم است. هر مظهر، مقام و درجهای دارد که از آن با تعبیر «مرتبه» یا همان ترتیب وجودی مظهر یاد میشود. این افراد و مظاهر که در یک مرتبه واحد قرار دارند، با یکدیگر نسبت و ارتباط وجودی دارند که نوع این رابطه در ادامه بررسی میشود.
- کثرت ماهوی و اشتراک سنخی در عالم ماده:
اصل چهارم به این حقیقت میپردازد که عالم ماده، عالم کثرت و پراکندگی است. ویژگی مادیت و جسمیت باعث پراکندگی مخلوقات در این عالم شده و بیشترین تعینات و کثرتها در عالم ماده ظهور مییابد. تعینات هر مرتبه و هر مظهر، متناسب با همان مرتبه است و کثرت موجودات مادی نیز به دلیل همین تعینات آنهاست. به تعبیر دقیقتر، تعینات، کثرتها، حدود و اندازههای موجودات مادی همگی به جنبه «ماهیت» آنها بازمیگردد. عالم ماده سرشار از تعینات و ماهیتهای گوناگون است که همین امر باعث تباین ظاهری و غیریت موجودات با یکدیگر میشود؛ تعین هر شیء سبب تمایز آن از اشیای دیگر و پیدایش تفاوت ظاهری میگردد. اما فراتر از این تفاوت ظاهری، موجودات از جنبه وجودی با یکدیگر ارتباط دارند، چرا که در اصلِ وجود مشترک هستند. البته این موجودات در عین اشتراک، در مرتبه وجودی خود تفاوت و تمایز (شدت و ضعف) نیز دارند، اما از جهت وجودی با هم متحد هستند. این اشتراک در وجود باعث میشود که میان همه هستیها «وحدت سنخی» برقرار باشد؛ یعنی همه از یک سنخ و یک جنس هستند و اینگونه نیست که حقیقت وجودی هر شیء با دیگری کاملاً بیگانه باشد. پس وجود تمام مظاهر، یک وجود است که در ماهیتهای مختلف، از جهت شدت و ضعف و رتبه با هم تفاوت دارند. نکته کلیدی این است که هم اشتراک و هم تمایز آنها به یک جهت (یعنی وجود) بازمیگردد؛ اشیا از یک سو در ماهیت اختلاف دارند که مربوط به تعینات است، و از سوی دیگر در رتبه وجودی متفاوتاند، اما در اصلِ وجود با هم مشترک هستند.
- تحلیل نسبت عینیت و غیریت در موجودات:
در اصل پنجم، این نکته تبیین میشود که تمایز وجودی میان مخلوقات (که ناشی از شدت و ضعف و نحوههای مختلف وجودی است) هرگز موجب تباین ذاتی میان آنها نمیشود. این شدت و ضعف از یک سو باعث تمایز ظاهری میشود و از سوی دیگر، به دلیل اشتراک در اصل وجود، پیوند میان آنها را حفظ میکند. بنابراین، موجودات از جهتی با یکدیگر اشتراک دارند، اما این اشتراک به معنای تشابه کامل یا «عینیت تام» نیست. همچنین، اختلاف آنها در شدت و ضعف وجود نیز به معنای تباین ذاتی یا جدایی مطلق و تمام نیست. نتیجه آنکه موجودات از جهت اشتراک وجودی با یکدیگر «عینیت» دارند و از جهت اختلاف در مراتب، با یکدیگر «غیریت» دارند؛ لذا نه میتوان آنها را کاملاً یکی دانست و نه میتوان قائل به جدایی کامل میان آنها شد.
- نظام سلسله عرضی و نفی علیت ایجادی میان همرتبهها:
اصل ششم که بر پایه اصول پیشین استوار است، تصریح میکند که تمایز میان مظاهر یک مرتبه (مانند تفاوت میان موجودات در عالم ماده، مثال یا عقل) به معنای وجود رابطه «علیت ایجادی» میان آنها نیست. تمایز میان افراد یک مرتبه در حد رابطه ایجادکنندگی نیست؛ یعنی هیچیک از موجودات همرتبه، علتِ وجودیِ دیگری محسوب نمیشود. به این ساختار، «سلسله عرضی» گفته میشود. در سلسله عرضی، مخلوقات و مظاهر یک مرتبه نسبت به هم رابطه علیت و معلولیت ندارند، زیرا همگی آنها از نظر وجودی معلول یک علت واحد، یعنی خداوند متعال، هستند. در عالم ماده، در میان مجردات برزخی و همچنین در میان مجردات عقلی، هیچیک از مظاهر نسبت به همرتبه خود علیت ایجادی ندارد و این همان معنای قرار گرفتن در عرض یکدیگر است.
- نظام سلسله طولی و پیوند ایجادی عوالم:
در مقابل نظام عرضی، سلسله طولی قرار دارد که در آن، کلِ یک مرتبه نسبت به مرتبه دیگر سنجیده میشود. برای مثال، کل مرتبه مادی و عالم مثال در طول یکدیگر قرار دارند. اگر از پایین به بالا بنگریم، عالم مثال امتداد وجودی عالم ماده است و اگر از بالا به پایین بنگریم، عالم ماده امتداد نزولی و وجودی عالم مثال به شمار میآید. به همین ترتیب، کل عالم ماده در امتداد عالم مثال، عالم مثال در امتداد عالم عقل، و کل عالم عقل در امتداد عالم الهی قرار دارد. نتیجه آنکه تمام عالم هستی (اعم از مادی و مجرد) در امتداد مراتب الهی و حضرت حق قرار گرفته است. کل عالم هستی در قوس نزول، امتداد ظهوری و وجودی حقتعالی است و به او وابستگی وجودی دارد؛ در اینجا است که رابطه علیت و معلولیت معنای حقیقی پیدا میکند. این همان «نظام طولی» یا سلسله طولی است که در آن حقتعالی علت ایجادیِ تمام مخلوقات است. نسبت میان مخلوقات و حقتعالی، نسبت «تجلی و جلوه» است که در آن حقتعالی متجلی و علت ایجادی، و مخلوقات مظاهر او هستند.
- تبیین پیوستگی و نوع ارتباط در دو نظام طولی و عرضی:
واژه «سلسله» در هر دو نظام طولی و عرضی، بیانگر اصل ارتباط، اتصال و پیوستگی میان مظاهر یک مرتبه با یکدیگر و نیز ارتباط آن مرتبه با رتبه بالاتر از خودش است. بنابراین در هر دو نظام، اتصال وجود دارد اما سنخ این ارتباط متفاوت است. در «سلسله عرضی»، ارتباط از نوع ارتباط وجودی یا همان اشتراک در اصل وجود است. اما در «سلسله طولی»، ارتباط از نوع «ارتباط ایجادی» است؛ یعنی مرتبه بالاتر، مرتبه پایینتر را ایجاد و انشا میکند و رابطه حقیقی علت و معلول میان آنها برقرار است. باید توجه داشت که اگر برای مجرد برزخی نسبت به موجود مادی، یا برای مجرد عقلی نسبت به مثالی علیتی قائل شویم، این علیت ذاتی نیست؛ چرا که علیت ذاتی و حقیقی منحصراً متعلق به حضرت حقتعالی است. در نهایت، کل عالم «اضافه اشراقی» حقتعالی است و تمام مراتب، تجلیات و جلوههای آن حقیقت کلی و سَیَلانیافته هستند که با آن حقیقت نسبتِ جلوه و مظهر دارند.