آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • تبیین قاعده (تُعرَفُ الاشیاءُ بأضدادها)

تبیین قاعده (تُعرَفُ الاشیاءُ بأضدادها)

  •  تبیین قاعده «تُعرَفُ الاشیاءُ بأضدادها»:

قاعده «تُعرَفُ الاشیاءُ بأضدادها» از قواعد مهم و ریشه‌دار فلسفی است و به این معناست که برخی اشیاء از طریق ضد خود شناخته می‌شوند. این قاعده هویت عرفی ندارد و نمی‌توان آن را صرفاً در شمار مشهورات، مقبولات و امور عرفی قرار داد؛ بلکه در حوزه تکوینیات جاری است. همچنین این قاعده تنها راه شناخت اشیاء را بیان نمی‌کند، بلکه یکی از راه‌های شناخت، یعنی شناخت از طریق اضداد، را توضیح می‌دهد.

  •  اضداد در قلمرو اعراض:

در یک سطح، اضداد در مرتبه وجودی اعراض قرار می‌گیرند. اعراض تابع جوهرند و ماهیت در قالب جوهر و عرض ظهور می‌یابد. نور و ظلمت، سیاهی و سفیدی، زیبایی و زشتی، سردی و گرمی، شیرینی و شوری، و سفتی و شلی از نمونه‌های اعراض متقابل هستند. این امور، به دلیل محسوس بودن، با حواس پنج‌گانه شناخته می‌شوند.

جوهر با عقل شناخته می‌شود، زیرا انسان حسی که مستقیماً جوهر را شناسایی کند در اختیار ندارد. جوهر و عرض از جهت ماهیت مطرح‌اند و قلمرو ماهوی دارند.

  •  اضداد غیرعرضی و معقول:

همه اضداد در شمار اعراض نیستند. خوبی و بدی، حق و باطل، فضیلت و رذیلت، اگرچه ضد یکدیگرند، عرض محسوب نمی‌شوند و دارای هویت وجودی‌اند. فضیلت‌ها، حق و کمالات اخلاقی، هویت وجودی دارند و نمی‌توان آن‌ها را در ردیف اعراض قرار داد.

اسماء متقابل نیز از اضداد به شمار می‌روند، اما عرض نیستند. جلال و جمال، تنزیه و تشبیه، محیی و ممیت، اول و آخر، ظاهر و باطن، قاهر و رحیم، از نمونه‌های اسماء متقابل‌اند. این اسماء در مرتبه فعل و در قالب احوال وجودی ظهور می‌یابند.

  •  ضد نداشتن همه اعراض:

هر عرضی الزاماً ضد ندارد. برای نمونه، رنگ قرمز یا آبی ممکن است ضد مشخصی نداشته باشد، در حالی که سفیدی در برابر سیاهی قرار می‌گیرد. بنابراین نمی‌توان گفت هر چیزی که ضد ندارد، قابل شناخت نیست. قاعده شناخت اشیاء به اضداد، مستلزم آن نیست که هر چیزی حتماً ضد داشته باشد.

همچنین هر ضدی نیز عرض نیست. برخی اضداد محسوس و عرضی‌اند و برخی دیگر معقول و دارای هویت وجودی هستند؛ مانند اسماء متقابل و صفات فضیلت.

  •  اطلاق اسماء الهی و نبود ضد:

خداوند دارای وجود نامحدود و اطلاقی است. بر همین اساس، اسماء او نیز در مقام اطلاق نامتناهی‌اند. علم، قدرت، جمال و جلال الهی نامتناهی‌اند و برای امر نامتناهی نمی‌توان نقطه مقابل یا ضدی فرض کرد.

ازاین‌رو، خداوند در مقام اطلاق نه مشابه دارد و نه ضد. برای وجود نامتناهی او هستی دیگری که در برابرش قرار گیرد، فرض‌پذیر نیست. همچنین هنگامی که علم الهی نامتناهی است، علمی باقی نمی‌ماند که در برابر آن قرار گیرد. همه کمالات الهی در مقام احدیت اطلاقی‌اند و ضد و مقابلی ندارند.

در این مرتبه، قاعده شناخت اشیاء به اضداد درباره خداوند کاربرد ندارد؛ زیرا برای ذات مطلق و کمالات مطلق الهی مقابلی وجود ندارد.

  •  تقابل اسماء در مقام واحدیت:

اگر اسماء الهی در مرتبه‌ای پایین‌تر و در حالت تعین، یعنی در مقام واحدیت، مورد توجه قرار گیرند، برای آن‌ها مقابل فرض می‌شود. برای مثال، «واجب» در برابر «ممکن» قرار می‌گیرد؛ اما وجوب اطلاقی ضد ندارد. «واجب» تعینی از وجوب اطلاقی است و به همین دلیل می‌تواند نقطه مقابل داشته باشد.

اسمای ذاتی، چون اطلاقی‌اند، مقابل ندارند؛ اما اسماء متعین در مقام واحدیت دارای تقابل می‌شوند. ازاین‌رو، اسم «الهادی» در برابر «المضل»، «الظاهر» در برابر «الباطن»، و «الاول» در برابر «الاخر» قرار می‌گیرد.

  •  شناخت حضوری خداوند:

خداوند از طریق ضد خود شناخته نمی‌شود، زیرا برای او ضدی وجود ندارد. در دعای عرفه نیز به این معنا اشاره شده است که خداوند خود را به هر چیزی شناسانده است. هر موجودی به اندازه ظرفیت وجودی خود نسبت به حق تعالی علم دارد، اما این علم از طریق شناخت ضد نیست؛ بلکه علمی حضوری و وجودی است.

در مقابل، شناخت اعراضی مانند سیاهی و سفیدی، زشتی و زیبایی، از سنخ علم حصولی و ماهوی است. خداوند ماهیت ندارد، بنابراین شناخت او از طریق شناخت اعراض و به شیوه ماهوی صورت نمی‌گیرد.

  •  دو گونه تقابل در اسماء:

اسماء متقابل گاهی هر دو طرف وجودی‌اند؛ مانند جلال و جمال، محیی و ممیت، اول و آخر، و ظاهر و باطن. در این موارد، هر یک از دو طرف به واسطه دیگری شناخته می‌شود.

گاهی یکی از دو طرف وجودی و طرف دیگر عدمی است. علم وجودی است و جهل در برابر آن قرار دارد؛ قدرت وجودی است و عجز در برابر آن قرار می‌گیرد. جهل و عجز از اسماء الهی نیستند، اما به عنوان ضد یا مقابل علم و قدرت مطرح می‌شوند. در این موارد نیز شناخت از طریق تقابل امکان‌پذیر است، هرچند این امور از اعراض به شمار نمی‌روند.

  •  تفاوت ضد و نقیض:

وجود و عدم ضد یکدیگر نیستند، بلکه نقیض هم‌اند. وجود نقیض عدم و عدم نقیض وجود است. همان‌گونه که جمع ضدین محال است، جمع نقیضین نیز محال خواهد بود؛ بااین‌حال، ادراک ضدین و نقیضین امکان‌پذیر است.

  •  حدود کاربرد قاعده:

قاعده «تُعرَفُ الاشیاءُ بأضدادها» باید با دقت تبیین شود. هر چیزی ضد ندارد و ضد هر چیزی نیز الزاماً محسوس نیست. برخی اضداد، مانند فضیلت و رذیلت یا اسماء متقابل، از امور معقول‌اند.

از سوی دیگر، شناخت اشیاء منحصر به شناخت ضد آن‌ها نیست. سفیدی و سیاهی ممکن است به کمک یکدیگر شناخته شوند، اما قوه بینایی می‌تواند سفیدی و سیاهی را به صورت مستقل نیز ادراک کند. بنابراین شناخت به ضد، یکی از راه‌های شناخت است، نه تنها راه شناخت.

گفتارهای مشابه