آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • اثبات تجرد صور علمیه

اثبات تجرد صور علمیه

  • مقدمه :

محتوا دربارهٔ اثبات تجرد صور علمیه از راه انقسام و تجزیه است. صورت علمیه یعنی همان علم؛ در واقع صور علمیه احکام عالم مادی را ندارند.

  • دلیل اول: نفی انقسام، تجزیه، ابعاد، زمان و مکان در صور علمیه:

یک سیب را در نظر بگیرید؛ می‌توان آن را به دو نیم تقسیم کرد، قابلیت انقسام دارد، تقسیم‌پذیر است، می‌توان آن را تجزیه و ریزریز کرد. بنابراین تجزیه و انقسام در مادیات وجود دارد و می‌توان در مادیات اجزا و ابعاد پیدا کرد. این سیب مکان مشخصی را اشغال کرده است و وقتی مکان داشته باشد، قطعاً زمان هم دارد؛ پس مکان، زمان، جزء، ابعاد، تجزیه و ترکیب دارد.

در صورتی که صورت علمیه هیچ‌کدام از این ویژگی‌ها و ابعاد را دارا نیست؛ نه قابل تجزیه است، نه قابل ترکیب، نه انقسام دارد، نه اتصال، نه انفصال، نه جزء دارد و نه بُعد، نه زمان دارد و نه مکان. پس هیچ‌یک از ویژگی‌های ماده را دارا نیست. به همین جهت می‌گوییم صور علمیه نه ماده هستند و نه احکام ماده را دارند، بلکه دارای تجرد بوده و منزه از ماده و مادیات می‌باشند.

در مسائل مادی، اجسام از جوهر و عرض تشکیل شده‌اند. هنگامی که یک تکه سیب را به دو نیم تقسیم می‌کنیم، خودِ جرم سیب، آن صورت جسمیه و هیئت سیب، جوهر مادی است و رنگ یا شیرینیِ سیب در واقع به‌منزلهٔ عرض هستند. با تقسیم جوهر، آن رنگ و شیرینی نیز تقسیم می‌شوند؛ یعنی اعراض به تبع جوهر تقسیم می‌گردند، زیرا جوهر محل اعراض است و تقسیم اعراض به تبع محل، یعنی جوهر، رخ می‌دهد.

اما صورت علمیه بساطت و تجرد دارد، قابل تجزیه و تقسیم نیست. شیء مرکب را می‌توان به اجزا تقسیم کرد، اما صورت علمیه قابل تقسیم و تفکیک نبوده و اجزا و ابعاد ندارد؛ پس دارای تجرد است و غیرمادی می‌باشد. این دلیل اول بر تجرد صور علمیه است.

  •  دلیل دوم: نفی رابطهٔ عرض و معروض میان نفس و صور علمیه:

دلیل دوم این است که در میان امور مادی، رابطهٔ عرض و معروض برقرار است؛ به این صورت که چیزی عارض بر چیز دیگر می‌شود؛ مانند این‌که گچ عارض بر دیوار و آجر می‌شود. گچ را روی آجر می‌کشند؛ پس آجر و دیوار به‌منزلهٔ جوهر مادی هستند و گچ به‌منزلهٔ عرض است که آن هم مادی است، ولی بر دیوار عارض شده است. سپس رنگ روی گچ می‌آید، پس رنگ هم عارض بر گچ می‌شود. همان‌طور که مشاهده می‌کنیم، رابطهٔ دیوار و گچ و نیز رابطهٔ گچ و رنگ، رابطهٔ عرض و معروض است که هر کدام هویتی جداگانه دارند و به یکدیگر ملحق و منضم می‌شوند و این ترکیب، ترکیبی انضمامی است.

پس یکی عارض دیگری می‌شود؛ یعنی عرض پدید می‌آید و عرض نیازمند جوهر، یعنی محل، است. عرض تابع جوهر است و جوهر محلی برای عرض می‌باشد. وقتی جوهر قابل تقسیم و تجزیه باشد، اعراضی هم که بر آن عارض شده‌اند تقسیم و تجزیه می‌شوند؛ یعنی اگر دیواری را به دو نیم تقسیم کنند، گچی هم که بر دیوار است تجزیه و تقسیم می‌شود و رنگی هم که روی گچ قرار دارد، با شکافته شدن دیوار تقسیم و تجزیه می‌گردد. امور مادی این‌گونه هستند.

در صورتی که در صورت علمیه، رابطهٔ عرض و معروض وجود ندارد. اگر صورت علمیه، ماده یا مادی می‌بود، باید با نفس ناطقه رابطهٔ عرض و معروض می‌داشت؛ در حالی که صور علمیه و ادراکی که در نفس حضور دارند، عارض بر نفس ناطقه نیستند و نفس نیز هرچند جوهر است، اما جوهری مجرد است، نه جوهر مادی. صور ادراکی هیچ‌کدام عرضِ نفس ناطقه واقع نمی‌شوند، زیرا رابطهٔ عرض و معروض مختص امور مادی است.

نبودن رابطهٔ عرض و معروض در نسبت میان نفس و صور ادراکی، نشان‌دهندهٔ این است که صور ادراکی در نفس، عرض نیستند و در امور غیرمادی عرضیت معنا ندارد. چون صور ادراکی رابطهٔ عرض و معروض با نفس ندارند و احکام ماده را دارا نیستند، پس دارای تجرد هستند.

صور علمیه و ادراکی مجرد و لطیف هستند و به سبب همین تجرد باقی می‌مانند. به همین دلیل می‌گوییم صورت علمی نه مادی است و نه عرض ماده می‌شود.

  • دلیل سوم: نفی مکان‌مندی، ابعاد، جهات جغرافیایی و اشارهٔ حسی:

صورت علمی در هیچ عضوی از اعضا و اجزای بدن انسان مستقر نمی‌شود؛ یعنی مکان ندارد. در عین حال، صورت علمی رشد و نمو ندارد و قابلیت‌های ماده را دارا نیست، پس ماده نیست؛ و وقتی ماده نباشد، احکام ماده را ندارد. وقتی صورت علمی جای مشخصی ندارد و مکان مشخصی برای استقرار ندارد، نشان‌دهندهٔ غیرمادی بودن آن است؛ برخلاف جسم که مکان‌مند است و باید در جایی مستقر و موجود باشد.

وقتی چیزی مکان و جای استقرار نداشته باشد، در قالب جهات نمی‌گنجد؛ یعنی نمی‌توان برای آن بالا و پایین، شمال و جنوب، یا شرق و غرب مطرح کرد. نمی‌توان گفت صورت علمی در پایین نفس یا پایین بدن ما است، یا در شرق بدن، غرب بدن، بالای نفس، شرق نفس یا غرب نفس قرار دارد؛ هیچ‌یک از این اصطلاحات و تعابیر را نمی‌توان برای صور علمی به کار برد.

بنابراین، صورت علمیه چون محدود به جهات جغرافیایی، یعنی پایین، بالا، شرق، غرب، راست، چپ، جلو و عقب نیست، محدودیت جهتی ندارد، در جهت قرار نمی‌گیرد و جای استقراری ندارد؛ در نتیجه قابل اشارهٔ حسی نیز نمی‌باشد.

چیزی که محصور و محدود به جهات جغرافیایی نباشد و راست، چپ، بالا، پایین، شرق، غرب، شمال و جنوب بر آن صدق نکند، یعنی مقدار ندارد؛ و آنچه مقدار ندارد، غیرمادی و مجرد است. بدین ترتیب، در بحث امروز سه دلیل در اثبات تجرد صور علمیه و نفس ناطقه تبیین شد.

گفتارهای مشابه