آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

جایگاه ماده و صورت

  • تعریف و ماهیت ماده و صورت:

ماده، جنبه‌ی قابلیت اشیاء است. اجسام مرکب از دو بُعد هستند: ماده و صورت. ترکیب ماده و صورت یک ترکیب اتحادی است و ترکیب انضمامی نیست؛ بدین معنا که این‌طور نیست یکی به دیگری ضمیمه شود، بلکه ماده در ضمنِ صورت جسمی قرار دارد.

منظور از ماده، همان قابلیت، پذیرش و قبولِ محض اشیاء است که امری محسوس نیست، بلکه امری غیرمحسوس در اجسام به شمار می‌رود. در مقابل، منظور از صورت، فعلیت شیء است. فعلیت شیء به همان جرمیت و هیئت شیء برمی‌گردد. این جرمیت و هیئت که از آن تعبیر به صورت جوهری می‌شود، به استعداد و ماده در ضمن خود شیء و جسمیت، عینیت و محلّیت می‌بخشد. بنابراین، ماده و صورت با یکدیگر ترکیب اتحادی دارند و جدا از هم نیستند.

  • نحوه‌ی تعیّن و رابطه‌ی ماده با فیض الهی:

ماده به واسطه‌ی صورت و فعلیت تعیّن پیدا می‌کند. از آنجا که ماده دارای ابهام است، به واسطه‌ی صورت و جسمیت به تعیّن و تشخص می‌رسد؛ بنابراین ماده بدون صورت امکان تحقق ندارد و صورت مادی نیز بدون ماده (یعنی بدون استعداد و قابلیت پذیرش) متحقق نمی‌شود. پس ماده و صورت با هم تحقق یافته و شیء واحدی را تشکیل می‌دهند.  در واقع، ماده محلِ صورت است؛ یعنی صورت جسمی و صورت نوعی در ماده حلول می‌کنند و ماده اصطلاحاً موضوع و محل، و صورت به منزله‌ی عارض است. صورت جسمی در حقیقت یک صورت جوهری است که جوهریت دارد و استعداد و قبول در ضمن آن قرار می‌گیرد.

ماده قبولِ محض در برابر پذیرش هر صورتی است و خداوند نیز فیّاض مطلق، جواد مطلق و فعالیت محض است. بنابراین، قبول محض در برابر فعالیت محض قرار دارد؛ نه قابل (ماده) در پذیرش خود نقصی دارد و نه فاعل در فاعلیت و افاضه دچار نقص است. از آنجا که فیض حق نامتناهی است، دائماً این فیض به ماده اعطا می‌شود؛ ماده فیض نامتناهی را قبول می‌کند و حق‌تعالی نیز افاضه‌کننده‌ی این فیض نامتناهی است. پس ماده در پذیرش صور جسمیه بی‌حصر و بی‌اندازه است.

  •  عدم استقلال ماده از صورت جسمیه:

قوه و ماده بدون هیچ‌گونه صورت جسمی امکان تحقق ندارد و همواره با جرمیت، جسمیت و هیئت مادی همراه است؛ چراکه این جرمیت و جسمیت به شیء تعیّن و تشخص می‌بخشد. ماده درون صورت جسمی منتشر است و یک حقیقت مستقل و جدا از صورت جسمی به شمار نمی‌رود. ماده صورتی محسوس نیست، بلکه امری نامحسوس و سریان‌یافته در جسمیت و جرمیت شیء است. صورت مادی نیز بدون قابلیت و استعداد امکان‌پذیر نیست و باید قابلیتی وجود داشته باشد تا صورتی را بپذیرد؛ اعم از صورت باطنی مانند نفس ناطقه‌ی مجرد، یا صور مرکب مانند اعیان جمادی، نباتی، حیوانی و انسانی.

ماده دارای ابهام درونی است و برای مشخص شدن نیاز به صورت متعیّن دارد. در مقابل، صورت جسمی تعیّن دارد و مبهم نیست؛ زیرا در قالب یکی از صور جمادی، نباتی، حیوانی یا انسانی برقرار است. پس این دو با یکدیگر ترکیب اتحادی دارند تا به تعیّن برسند و حقیقتی روشن به نام جسم را شکل دهند. حقیقت مبهمی که در تمام عالم ماده سریان دارد، ماده است و ماده‌ی تمامی اجسام یک چیز بیش نیست که با صورت جسمی، تعیّن و تشخص می‌یابد.

  • تمایز اجسام بر اساس صورت نوعی:

صورت (فعلیت) بدون محل تحقق نمی‌یابد و ماده نیز برای وجود خود نیازمند صورت جسمی است. ماده‌ی عناصر چهارگانه یکی است و تفاوت آن‌ها در صورت نوعی‌شان است. به‌طور کلی، تمایز و تفاوت اشیاء در ماده‌ی آن‌ها نیست، زیرا ماده‌ی همه‌ی اشیاء مشترک و یکسان است؛ بلکه تمایز در فعلیت و صورت نوعی آن‌هاست (یکی جماد، یکی گیاه، یکی حیوان و دیگری انسان است).

همه‌ی انواع در ماده اشتراک دارند؛ زیرا ماده پذیرش و قبولِ محض است که در همه‌ی اجسام سریان دارد. حقیقت و شیئیت شیء به صورت و فعلیت آن بستگی دارد، نه به جنبه‌ی بالقوه‌ی آن. برای نمونه، آب بودنِ آب به سبب صورت نوعیِ مائی است و نه به جهت قابلیت آن؛ همچنین خاک بودنِ خاک به صورت نوعیِ جمادی آن وابسته است. تمام حقیقت شیء همان صورت نوعی است که با صورت جسمی اتحاد دارد.

  • تصرف در ماده و مراتب تعیّن در اجسام:

هر شیء این قابلیت را دارد که هر صورتی را پذیرا شود. انسان کامل می‌تواند در ماده‌ی موجودات تصرف کند؛ به این صورت که صورتی را از شیء سلب کرده و صورت جسمی دیگری به آن ببخشد؛ مانند معجزه‌ی حضرت موسی (ع) که صورت جمادی چوب را گرفت و صورت حیوانی مار را به آن اعطا کرد. صورت جسمی بدون صورت نوعی تحقق ندارد، زیرا «جسم» امری کلی و مبهم است و برای تشخص یافتن باید با یکی از انواع چهارگانه (جمادی، نباتی، حیوانی یا انسانی) همراه شود. تمایز همواره ناشی از تعیّن است و هر جا تعیّنی نباشد، تمایزی نیز نخواهد بود (همانند قوای نفس که در مقام ذات نفس بدون تعیّن و عینِ ذات‌اند، یا اسمای الهی در مقام احدیت که به دلیل عدم تعیّن، تمایزی از یکدیگر ندارند).

به‌طور کلی، مراتب تعیّن در جسم به ترتیب زیر است:

-تعیّن اول: تعیّن ماده به واسطه‌ی صورت جسمیه.

-تعیّن دوم: تعیّن صورت جسمیه به واسطه‌ی صورت نوعیه (پیوستن به یکی از انواع جماد، نبات، حیوان یا انسان).

تعیّن سوم: تعیّن صورت نوعیه به واسطه‌ی اعراض (مانند طول، عرض، عمق، وزن، شکل، رنگ، چاقی و لاغری) که موجب تشخص و تمایز افرادِ یک نوع از یکدیگر می‌شود.

  • نسبت اعراض و مراتب وجودی نفس و بدن:

اعراض به ماده‌ی شیء نسبت داده نمی‌شوند، بلکه عارض بر صورت جسمی و نوعی هستند. همچنین، آثار و تأثیرگذاری‌ها ناشی از صورت نوعی (جنبه‌ی فعلیت) است و نه ماده؛ چنان‌که سوزانندگی اثرِ صورت آتش، و خنک‌کنندگی اثرِ صورت آب است. در وجود انسان نیز بدن به منزله‌ی ماده، و نفس ناطقه (حقیقت انسان) به منزله‌ی صورت و فعلیت است. تمایز بدن‌های انسان‌ها از یکدیگر به واسطه‌ی اعراض ظاهری، و تمایز نفوس انسانی از یکدیگر به واسطه‌ی علم و کمالات است. در نظام هستی، هر مرتبه‌ی بالاتر نسبت به مرتبه‌ی پایین‌تر جنبه‌ی صورت و فعلیت دارد و هر مرتبه‌ی نازل‌تر در حکم ماده برای مرتبه‌ی بالاتر است.

گفتارهای مشابه