- حرکت از نقص به کمال در هستی و آیندهمندی اشیاء:
محتوا در رابطه با حرکت از نقص به کمال و آیندهمند بودن اشیاء است. انسانی که میخواهد به کمال برسد باید معرفت به کمال داشته باشد. برای رفتن به سمت کمال، نیاز به علم و معرفت و نیاز به استاد است. علم و معرفت از سنخ وجود است، همانگونه که نفس ناطقه از سنخ وجود است.
- حرکت تکوینی و حرکت ارادی:
حرکت تکاملی متعلق به همه موجودات عالم ماده است؛ تمام موجودات عالم ماده حرکت تکاملی دارند و انسان نیز حرکت ارادی و استکمالی تدریجی دارد. بنابراین حرکت جوهری برای موجودات، حرکت تکوینی و تکاملی است که غیرارادی و غیراختیاری است، و حرکت ارادی ما حرکت استکمالی تدریجی است. حرکت، فرع بر نیاز و احتیاج است؛ چون نیازمندیم حرکت میکنیم، و حرکت در چیزی است که انسان کمالی را نداشته باشد، فاقد آن باشد و بخواهد آن کمال را به دست آورد.
- درجات موجودات در دریافت کمال:
موجودات در دریافت کمال درجات متفاوتی دارند و در دریافت کمال یکسان نیستند؛ دارای شدت و ضعف هستند. جمادات میخواهند به مرتبه نباتی برسند؛ یعنی به مرتبهای که کمال بیشتری دارد. نباتات نیز میخواهند به مرتبه حیوانی برسند نه به جنس حیوانی و نه به ماهیت حیوانی که کمالاتش بیشتر از گیاه است. پس جماد برای دریافت کمال به سمت گیاه حرکت میکند و گیاه به سمت حیوان. در واقع جماد نمیخواهد ماهیت نباتی پیدا کند، نبات نمیخواهد ماهیت حیوانی پیدا کند و حیوان نیز نمیخواهد ماهیت انسانی پیدا کند. حیوان به سمت دریافت کمال حرکت میکند، نه به سمت ماهیت، فرد و شخص.
- نسبت مراتب پایین به بالا: بالایی غایت و علت پایینی است:
هر مرتبه پایینی به سمت بالایی حرکت میکند و در واقع هر بالایی، بالاتر از پایینی است؛ بالایی، غایت پایینی و علت پایینی است یعنی علت انشایی و علت ایجاد او محسوب میشود.
- حرکت وجودی، نه حرکت ماهوی:
حرکت باید جریان داشته باشد تا دریافت از نقص به کمال معنادار باشد. در واقع در دریافت کمال، تجلی برقرار است؛ دریافت کمال همراه با تجلی، اشراق و تصرف است. بنابراین در حرکت جماد به سمت نبات، نبات به سمت حیوان و حیوان به سمت انسان، حرکت ماهوی نیست؛ بلکه حرکت وجودی است، حرکت در مراتب و حرکت در وجود است. در مراتب و ادوار وجودی، حرکت به سمت هویت ماهوی نیست بلکه به سمت جنبههای وجودی است. جماد جویای کمالات نبات است نه ماهیت نبات؛ نبات نیز جویای کمالات حیوان است نه ماهیت حیوانی زیرا اگر میخواست ماهیت آن شود، تعدد انواع محال میشد. اما سیر به سمت دریافت مراتب و دریافت وجود امکانپذیر است. حرکت جوهری، حرکت در جنبههای وجودی است؛ یعنی هدف، کسب مراتب و کسب وجود است.
- دو هدف هر شیء: کمال نوعی و حرکت کلی عالم:
هر شیء دو هدف را دنبال میکند: هدفی فردی و شخصی دارد مانند اینکه درخت گیلاس میخواهد میوه گیلاس بدهد و قطعاً به این کمال فردی و نوعی خود میرسد؛ این امری قطعی است و همه موجودات به کمال فردی و نوعی خود میرسند. اما یک حرکت کلی و عام نیز وجود دارد که همان حرکت کلی عالم هستی است: یعنی رسیدن به مراتب بالاتر وجود و رسیدن به حق، حقی که نامتناهی است و از ثبات محض، فعلیت محض و کمال محض برخوردار است؛ در ذات او حرکتی نیست و حرکتی به سمت چیزی ندارد.
- سه امری که حرکت در آنها راه ندارد:
سه حقیقت حرکت ندارند: نخست، ذات نامتناهی الهی که کمال محض، ثبات محض و فعلیت محض است و حرکت در او معنا ندارد؛ زیرا غنای محض است.
دوم، عدم که حرکت در آن متصور نیست؛ زیرا ذاتی ندارد تا حرکت کند، و با نبود ذات، حرکت بیمعناست.
سوم، مفارقات و مجردات عقلی که حرکت در آنها راه ندارد؛ زیرا حرکت در ذات آنها نیست و از آنجا که مجردات فاقد ماده، قوه و استعدادند، حرکت در آنها مفهومی ندارد.
حرکت منحصراً در موجودی است که دارای قوه و استعداد است و آن استعدادها میخواهند شکوفا شوند. پس حرکت در شیء مادی، از جنبه استعداد اوست؛ حرکتی است در وجود شیء، وجودی که واجد استعداد و قابلیت است.
- کمال نوعی هر موجود و نسبی بودن نقص در مقام مقایسه:
هر موجودی در حد و کمال نوعی خود کامل است. به همین جهت، شتر در «شتر بودن» کامل است و تمام لوازم شتر بودن را داراست؛ یعنی کمالات این نوع را اعم از رشد و نمو، حس، حرکت و اراده را داراست و همزمان با این مراتب، کمال فردی خود را نیز دارد. هیچ موجودی در کمال نوعی خود ناقص نیست. تنها در مقام مقایسه با نوع یا فرد دیگر است که کمال و نقص معنادار میشود، وگرنه هیچ نقصی وجود ندارد. در نظام تکوین، هیچ شیئی نقص ندارد؛ همه موجودات به طور کامل به کمال نوعی خود یعنی کمالی که برای آن نوع متصور است میرسند، نه کمال مطلق. برای نمونه، درخت پرتقال در پرتقال دادن کامل است و به کمال نوعی خود رسیده، اما در عین حال در پی رسیدن به کمال مطلق است.
- نگاه کلان به عالم هستی: تمثیل کوزهگر و کشاورز:
نباید به عالم هستی نگاهی بخشی و جزئی داشت؛ بلکه باید به مجموعه عالم نگریست و سپس داوری کرد؛ نباید به گوشهای از جهان نگاه کرد بلکه تمامیت عالم هستی را باید مد نظر قرار داد. به عنوان مثال، هنگام بارش باران، کوزهگر میخواهد باران نبارد تا کوزههایش آسیب نبینند، و کشاورز میخواهد باران ببارد تا زمین تشنهاش سیراب شود. بنابراین هر دو در مقام مقایسه قضاوت میکنند و در این مقام است که پدیدهای خیر یا شر دانسته میشود: بارش باران برای کشاورز خیر و برای کوزهگر شر جلوه میکند. شخص، ملاک و شاخص نیست؛ بلکه میزان و معیار حقیقی، خودِ حق است؛ میزان عالم، حق است.
- تدبیر عام و مطلق الهی:
افعال پروردگار با در نظر گرفتن کل عالم هستی معنادار است. خداوند کل هستی را در نظر میگیرد و تدبیر میکند؛ تمام عالم را هماهنگ و همتدبیر ساخته و مجموعه عالم هستی را در پیوند با یکدیگر میبیند. بنابراین هیچ موجودی در حد خود ناقص و شر نیست.
- آیین و ربوبیت الهی:
خداوند بر اساس ربوبیت خود، برای اشیاء آیینی معین فرموده است. تمام ویژگیهای یک شیء تحت عنوان «آیین» قرار میگیرد که جلوهای از ربوبیت الهی است. تمام ساختار اشیاء بر اساس آیین و برنامه الهی شکل گرفته و برنامه الهی همان ربوبیت است. این برنامه الهی فراگیر است: خداوند برای افراد ذینوع، آیین واحد و برای انواع مختلف، آیینهای متفاوت قرار داده است.
- آیین واحد در افراد ذینوع: تمثیل درختان خرما:
افراد یک نوع دارای آیین، احکام و ساختار وجودی واحدی هستند. دلیل یگانگی آیین آنها، برخورداری از ساختار وجودی واحد است؛ به این معنا که تمام درختان خرما دارای نظام درونی واحد، طبع و مزاج واحد، استعداد واحد و یکسان، حرکت ترکیبی درونی واحد، هدف واحد، بافت وجودی یکسان، تجهیزات مادی واحد و خلقت یگانه هستند. از این رو حرکت و آییننامه واحدی دارند و همه درختان خرما در سرتاسر جهان از نظامی یگانه پیروی میکنند. اما این آیین در حیوانات متفاوت است؛ جمادات نیز دارای آییننامه کلی هستند و البته تکثر و تنوع در آنها بینهایت است؛ بنابراین انواع و اجناس آنها با هم تفاوت دارند. این حقیقت همان مدیریت و ربوبیت الهی است: ربوبیت الهی یعنی آیینسازی؛ خداوند برای هر نوع، جنس و صنفی آیینی ویژه و مجزا تدبیر کرده است.
- آیین انسان: شریعت و سلوک به سوی حق:
انسان نیز از جنبه تشریعی، چنانچه به معرفت توحیدی برسد، میتواند به ساحات وجودی حق نائل آید و وجود خود را با آییننامه الهی یعنی برنامه شریعت هماهنگ و تنظیم کند. در صورتی که عقل انسان به لطافت برسد، ادراکات او نیز به مرتبه ادراک حضوری تعالی خواهد یافت.