- گستره و اقسام علم حضوری:
محتوا در ارتباط با گستره علم حضوری است؛ یعنی علم حضوری وسعت و دامنه دارد. انواع و اقسام علم حضوری عبارت است از : علم حضوری اجمالی و علم حضوری تفصیلی؛ علم حضوری ارادی و علم حضوری غیرارادی؛ علم حضوری احاطی و علم حضوری غیراحاطی؛ علم حضوری وحدانی و علم حضوری اتحادی؛ علم حضوری انشایی و علم حضوری قبل از ایجاد و بعد از ایجاد؛ بنابراین محتوا، پیرامون گستره، دامنه یا امتداد علم حضوری است.
- حقیقت علم حضوری نفس به بدن و تدبیر عقل مفارق:
علم حضوری ما به بدنمان در واقع علم حضوری اجمالی است؛ زیرا عقل مجرد مفارق یعنی جبرائیل امین است که به حقیقت بدن ما علم تفصیلی دارد. پس ما به تبع جبرائیل امین به نحو اجمالی از این علم حضوری بهرهمند هستیم. این علم حضوری ما به بدنمان غیرارادی است؛ یعنی اگر اراده کنیم که به حقیقت و جزئیات بدن عالم شویم، این علم با اراده حاصل نمیشود، بلکه آن علم حضوری در اختیار مجرد عقلی است.
انسان زمانی به آن علم حضوری نسبت به بدن خود راه پیدا میکند که با جبرائیل امین متحد و یگانه شود؛ در این صورت است که میتواند به حقیقت بدن خویش علم حضوری داشته باشد، یا هنگامی که به مقام تجرد عقلی نائل آید، از این علم حضوری تفصیلی نسبت به بدن بهرهمند میگردد.
علم حضوری ما به بدن، علمی موهبتی است و کسبی نیست؛ خداوند این علم را به جبرائیل علیهالسلام عطا فرموده است. از این رو، جبرائیل بر اساس همین علم حضوری تفصیلی، عالم ماده و بدن ما را تدبیر میکند. در حقیقت ما یک نحوه علم حضوری احاطیِ نسبی داریم که غیرارادی است؛ چون ما بر بدن ولایت کامل نداریم، علم حضوری ارادی نیز به بدنمان نخواهیم داشت.
بنابراین، علم حضوری اجمال و تفصیل و قبل از ایجاد و بعد از ایجاد دارد. علم حضوری ما به بدن استقلالی نیست و از خود ما سرچشمه نمیگیرد، بلکه مجرد مفارق این علم را به ما القا و اهدا میکند و بر اساس همین علمِ مجرد، بدن تدبیر میشود. به بیان دیگر، علم حضوری جبرائیل علیهالسلام به عالم ماده، علمی تفصیلی است و ما به تبع آن فرشته مقرب از این علم بهرهمندیم. پس نفس در این علم حضوری شریکالعله است؛ یعنی به تبع جبرائیل، این سنخ علم حضوری موهبتی، غیرارادی، غیراختیاری و اجمالی را به بدن دارد.
مبدأ این علم، همان عقل مفارق است و چون او ولایت کامل بر بدن ما و عالم ماده دارد، علم حضوری تفصیلی دارد. اگر آن ملک مقرب عقلی علم حضوری تفصیلی نداشته باشد، نمیتواند به اذن حق، جزء به جزء عالم ماده را تدبیر کند؛ چرا که تدبیر عالم بر پایه همین علم حضوری استوار است.
- شاخههای سهگانه علم حضوری انسان (افعال، منشآت و توجه اختیاری):
حقایقی که انسان خود انشا میکند، به آنها علم حضوری دارد. بر این اساس، ما به افعال خود چون انجامدهنده آن هستیم، علم حضوری داریم. علم حضوری ما به چند شاخه تقسیم میشود:
-علم حضوری به افعال اختیاری و طبیعی: به مسائلی علم حضوری داریم چون آنها را انجام میدهیم؛ نظیر افعال طبیعی مانند سخن گفتن، راه رفتن، نشستن، خوابیدن و غذا خوردن. از آنجا که اینها را با اراده خود انجام میدهیم، بدانها علم حضوری داریم. پس شاخه نخست، علم حضوری به افعال ارادی است.
-علم حضوری به منشآت ذهنی و باطنی: اموری را که خود ایجاد و انشا میکنیم، به آنها علم حضوری داریم؛ مانند صورتهای ادراکی حسی در درون، صورتهای خیالی و معانی عقلی. هر پدیدهای را که انشا میکنیم، چه قبل از ایجاد و چه بعد از ایجاد، به آن علم حضوری داریم.
-علم حضوری از طریق توجه اختیاری: قسمی از علم حضوری است که نه انشایی است و نه از سنخ منشآت، بلکه ناشی از توجه اختیاری است؛ مانند زمانی که اراده و توجه میکنیم تا حقیقت ذات خود را بشناسیم، یا مانند علم حضوری ما به خداوند متعال که ارادی است؛ یعنی اراده، طلب و توجه میکنیم تا حق را شهود نماییم.
- دیدگاههای سهگانه در منشأ علم حضوری به صور ادراکی:
در خصوص علت علم حضوری ما به صور ادراکی، سه دیدگاه وجود دارد:
– بر اساس نظر نخست، برخی قائلند که انسان پیش از ایجاد صور ادراکی حسی، خیالی و عقلی، به آنها علم حضوری دارد.
– بر پایه نظر دوم، علت علم حضوری به صور ادراکی، قبل از ایجاد نیست، بلکه بعد از ایجاد است؛ زیرا وقتی انشا و ایجاد شدند، نزد ما حضور مییابند و از طرفی ادراک حسی، خیالی و عقلی فعل ارادی ماست و چون اختیاری است، به آن علم حضوری داریم.
– مطابق دیدگاه سوم، علم حضوری صرفاً ناشی از حضور این صور نزد نفس است؛ یعنی چون پیش ما حاضرند، بدانها علم حضوری داریم. بنابراین، علت علم حضوری به صور ادراکی در این سه جهت خلاصه میشود: فعل اختیاری بودن، انشا و ایجاد کردن شیء توسط نفس، و حضور شیء نزد عالم.
- چرایی غیرارادی بودن تدبیر تکوینی و علم به بدن
اموری را که انسان با اراده خود مستقیماً انجام میدهد، متعلق علم حضوری ارادی او هستند، مانند افعال طبیعی. اما چرا ما به افعال تکوینی بدن خویش نظیر ساخت و ساز سلولها و جزئیات اعضا علم حضوری ارادی نداریم؟ زیرا این امور مستقیماً تحت اراده و تدبیر ما نیستند، بلکه افعال تکوینی هستند؛ فعل تکوینی، فعل ملک است و نفس در تدبیر بدن شریکالعله به شمار میرود. چون نفس بدن را ایجاد نکرده، بدن با اراده نفس تدبیر و انشا نمیشود؛ بلکه ایجاد و تدبیر بدن با انشای آن ملک مقرب است.
سه عامل موجب حصول علم حضوری میشود:
1. کار، فعل ارادی خود انسان باشد.
2. ایجادشده توسط خود انسان باشد.
3. انسان در آن مرتبه حضور داشته باشد.
هیچیک از این سه شرط در مرتبه تکوین بدن برای نفس محقق نیست؛ بنابراین علم حضوری ما به بدن، غیرارادی است.
از هنگام انشا و تکوین نطفه در رحم مادر، مراتب بدن تحت تدبیر عقل مجرد مفارق است. سپس که نفس نباتی حاصل میشود، از آن مجرا تدبیر صورت میپذیرد؛ پس از پیدایش نفس حیوانی، از مجرای نفس حیوانی و با پیدایش نفس انسانی، از طریق مجرای نفس انسانی نطفه و جنین تدبیر میگردد. تمام این مراحل بر اساس علم حضوری، ولایت احاطی، اطلاقی و انشای پیدرپی آن مبدأ مجرد تحقق مییابد.
- ویژگیهای علم حضوری: احاطه، مراتب تشکیکی و سریان در بدن:
علم حضوری ما به منشآت خود احاطی است؛ یعنی علم حضوری انشایی همواره احاطی خواهد بود، اما هر علم احاطی لزوماً انشایی نیست و ما بر حقیقت بدن خود احاطه نداریم. علم حضوری ما به حضرت حق، به اندازه علم حضوری ما به ذات خویشتن است؛ به میزانی که حقیقت ذات خود را درک کنیم، حقتعالی را درک مینماییم. پس علم حضوری به حق، تابع معرفت حضوری نفس است. این علم به خود، دارای اجمال و تفصیل و مراتب تشکیکی است (برخلاف علم حصولی که تشکیکی نیست).
همچنین:
– علم حضوری ما به ذات خویش، وحدانی است.
– علم حضوری ما به افعالمان، هم اتحادی و هم احاطی است.
– علم حضوری ما به حق، اتحادی است.
– علم حضوری ما به کل عالم، اتحادی است.
– علم حضوری ما به بدن، اتحادی سریانی است؛ یکی از دلایلی که موجب علم حضوری نفس به بدن میشود (هرچند غیرارادی)، سریان نفس در سراسر بدن است. ماده و جسم به دلیل مادی بودن، غیبت و غفلت محض دارند و خودبهخود نزد نفس حاضر نمیشوند؛ اما جوهر مجرد (نفس) خود در سراسر ماده سریان و حضور مییابد. از این جهت که حضور و سریانِ نفس ارادی نیست، علم حاصل از آن نیز غیرارادی است که به آن علم حضوری اتحادی سریانی میگویند.
- پیوند عبودیت، علم حضوری و حصول یقین:
علم حضوری انسان به خداوند متعال، وابسته به اندازه عبودیت و بندگی اوست. هر میزان که عبودیت فزونی یابد، ادراک حضوری حق عمیقتر میگردد. عبودیت، علم حضوری و یقین به ارمغان میآورد؛ همانگونه که در آیه شریفه آمده است: «وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّىٰ یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ» (پروردگارت را عبادت کن تا به یقین برسی). این رابطه دوسویه و تکاملی است: یقین اولیه زمینه عبادت را فراهم میسازد، و استمرار عبادت، یقین تفصیلی و ثانویه به بار میآورد؛ به بیانی دیگر، علم حضوری اجمالی مایه حرکت به سوی بندگی است و تداوم بندگی، علم حضوری تفصیلی میآفریند.
- درجات علم حضوری انشایی:
علم حضوری انشایی دارای درجات و مراتبی است:
1. انشای افعال ظاهری.
2. انشای صور ادراکی در درون و قوای باطنی نفس.
3. انشا در خارج و عالم عین، که مخصوص اولیای الهی و انسانهای کامل است که قدرت تصرف و انشا در جهان خارج را دارند. علم حضوری انشایی همواره ملازم با احاطه و تفصیل است.