- تجلی فیض الهی:
خداوند وجودی نامتناهی دارد و فیض او نیز نامتناهی است. فیض الهی متناسب با وجود خداوند و نیز متناسب با ظرفیت مخلوقات بر آنها تجلی میکند؛ گاهی به صورت تجلی جلالی و گاهی به صورت تجلی جمالی. این تجلی، متناسب با قابلیت اشیاست. قابلیت هر شیء از مزاج آن ریشه میگیرد. هرچه مزاج متفاوت باشد، استعداد و قابلیت نیز متفاوت خواهد بود. کسی که مزاج معتدل دارد، از کاملترین قابلیت و استعداد برخوردار است و به همین دلیل، بهترین تجلیات جلالی و جمالی برای نفس و بدن معتدل نازل میشود.
- حیات ذاتی در آخرت و آتش قیامت:
در آخرت، همه موجودات دارای حیاتاند و حیات آنها به ذاتشان مربوط است. هنگامی که حیات ذاتی باشد، درک، شعور، فهم و اراده نیز وجود خواهد داشت. بر همین اساس، آتش قیامت دارای حیات است. سوزاندن آن همراه با علم، درک و شعور است و میداند چه کسی را باید بسوزاند. اما آتش دنیوی صرفاً میسوزاند و درک و شعور ندارد؛ بنابراین هر چیزی را که در برابرش قرار بگیرد میسوزاند. آتش قیامت چون با شعور همراه است، مؤمنان را نمیسوزاند. میفهمد که نباید مؤمن را بسوزاند. خداوند به آن اذن داده است که کافر را بسوزاند و مؤمن را نسوزاند. اراده خداوند عین ایجاد و عین تحقق است. بنابراین، آتش قیامت با فهم و حیات همراه است و پاکان را نمیسوزاند. سوزاندنِ بدون درک و شعور، مربوط به آتش مادی دنیاست.
- مفهوم ذاتی از دیدگاه منطق:
در علم منطق گفته میشود که ویژگی ذاتی نمک، شوری است و ویژگی ذاتی آتش، سوزاندن. از دیدگاه منطق، این امور بدیهی و اولیهاند.
- مفهوم ذاتی از دیدگاه حکمت:
اما از دیدگاه حکمت، که مرتبهای بالاتر از منطق است، ذاتی هر چیز «وجود» است. بنابراین، ذاتی آتش وجود است و ذاتی نمک نیز وجود است. این وجود است که در آب، خنکی ایجاد میکند؛ در آتش، حرارت پدید میآورد و در شکر، شیرینی ظاهر میشود. در نگاه ظاهری، خنککنندگی را ذاتی آب، سوزاندن را ذاتی آتش و شیرینی را ذاتی شکر میدانیم؛ اما در واقع، وجود است که خنک میکند، میسوزاند و شیرین میسازد. همه آثار به اصل وجود مربوطاند؛ زیرا وجود است که به صورت ماهیت ظاهر میشود و هر اثری از وجود ناشی میگردد. چنانکه گفته میشود: «لا مؤثر فی الوجود إلا الله»، یعنی در وجود، هیچ تأثیرگذاری مستقلی جز خداوند نیست. پس این وجود است که شعور دارد، میسوزاند و شیرین میکند.
- همنشینی وجود با حیات و علم:
در ادامه، قاعده دیگری مطرح میشود: وجود با حیات همراه است. هرجا وجود باشد، حیات، درک، شعور، فهم و علم نیز وجود دارد. به همین دلیل، آتش قیامت که وجود کاملتری دارد، حیات بیشتر و درک و شعور کاملتری نیز خواهد داشت. بنابراین، ذاتی حرارت، وجود است و ذاتی حیات نیز وجود است. وجود همچنین با حق همراه است. هرجا وجود هست، بطلان نیست. وجود عین حق است و حق یعنی نبودنِ باطل.
- اذن تکوینی و تجلی اسماء الهی:
آتش قیامت در حقیقت بر اساس ذات اصلی خود عمل میکند و ذات اصلی آن وجود است. تأثیرگذاری نیز از وجود ناشی میشود. با نگاه باطنی، ذاتی آتش حرارت نیست، بلکه وجود است. ذاتی نمک نیز شوری نیست، بلکه شوری از وجود سرچشمه میگیرد. آتش قیامت بر کافران و منکران سوزاننده است؛ زیرا دارای درک و شعور است و مؤمن و کافر را از یکدیگر تشخیص میدهد. وجود است که در ملاکهای گوناگون، تجلیات متفاوت پیدا میکند. خداوند به آتش اذن تکوینی داده است که مؤمن را نسوزاند و کافر و منکر را بسوزاند. این اذن همان معنای «لا مؤثر فی الوجود إلا الله» است؛ یعنی تأثیر حقیقی از خداوند است و اذن او در هر مورد، به شکل خاصی تحقق مییابد. در قیامت، ذات اصلی اشیا، که در حقیقت همان وجود آنهاست، بر مؤمنان و دیگر موجودات جلوه میکند و همان وجود، مؤثر واقعی است.
- رابطه ذاتی با اسماء الهی:
آیا ذات اصلی اشیا الهی است؟ بله. حرارت آتش از اسم «قهّار» سرچشمه میگیرد و سوزاندن آتش نیز به همین اسم مربوط است. در نمک، اسمی فعال است که باعث شوری میشود و در آب، اسمی فعال است که خنکی ایجاد میکند. هرجا ماهیتی وجود دارد، اسمی از اسماء الهی در آن فعال است. ماهیت به وجود متکی است، با وجود ارتباط دارد، تابع وجود است و به وجود قائم است. قیّوم ماهیت، وجود است و سلطنت و تأثیر هر ماهیتی نیز از وجود سرچشمه میگیرد.
- تعریف جسمیت:
ما هم جسمیت داریم و هم بدن. بدن، مرتبه نازل نفس است؛ اما جسمیت مرتبه نازل نفس نیست. جسمیت یعنی اینکه یک شیء جرم، وزن، حجم، طول، عرض، عمق، ارتفاع، رنگ، شکل، سطح و مکان داشته باشد. جسمیت در حقیقت مرتبه نازل بدن نفس نیست.
- بدن به عنوان جنبه تعلق نفس:
مرتبه نازل نفس، جنبه تعلقی، تدبیری و تسخیری آن است. این جنبه، کار بدن بودن را انجام میدهد و ظهورات نفس را آشکار میکند. در عالم ماده، جرم و جسم از آن جهت که کمالات نفس را نشان میدهند و مورد تعلق، توجه، ظهور، تصرف و تدبیر نفس قرار میگیرند، «بدن» نامیده میشوند. بنابراین، بدن ما در عالم ماده همان جسمی است که تحت تدبیر نفس قرار دارد. اما در عالم مثال، جسمیت و جرمیت مادی وجود ندارد؛ بااینحال، بدن وجود دارد. یعنی بدن بودن برای ظهور و بروز نفس است. پس بدن، مرتبه نازل نفس است؛ خواه با جسم مادی همراه باشد، خواه به صورت کالبد برزخی یا کالبد قیامتی تحقق پیدا کند.
- جدایی جسمیت از بدن بودن:
جسمیت با بدن بودن تفاوت دارد. جسمیت میمیرد و از بین میرود، اما بدن بودن از بین نمیرود؛ زیرا بدن بودن همان تعلق و توجه نفس است. نفس از جسمیت جدا میشود، اما از بدن بودن جدا نمیشود. بدن اخروی عین جسمیت مادی نیست، بلکه عین بدن بودنِ دنیوی است. هر مرتبه از بدن، همان جنبه تعلقی، تدبیری، تسخیری و تصرفی نفس است. بدن اخروی با بدن مثالی و بدن دنیوی ارتباط دارد. آنچه از بین میرود جسمیت است، نه بدن بودن. نفس هیچ کاری را بدون بدن انجام نمیدهد، اما برای بدن داشتن، لازم نیست جرمیت و جسمانیت مادی داشته باشد. نفس از جسمیت و جرمیت جدا میشود، اما از بدن جدا نمیشود.
- ماده به عنوان حجاب نفس:
جنبه تصرف، تدبیر و تسخیر نفس، همان بدن بودن است؛ زیرا بدن میتواند مثالی یا عقلی باشد. ماده حجاب نفس است، اما بدن بودن حجاب نفس نیست. جسمیت حجاب نفس است، ولی بدن بودن حجاب نفس نیست. بدن بودن، آیه و نشانه نفس است. جسمیت حجاب نفس است، اما بدن بودن مانند آینهای است که نفس و اشراقات و تجلیات آن را نشان میدهد. عالم ماده نیز از جهت وجودی، آینه و آیه حق است، نه از جهت جسمیت. عالم ماده از جنبه جسمیت، آیه حق نیست؛ بلکه از جنبه بدن بودن و تعلق وجودی، آینه حضرت حق است.
- شبهه آکل و مأکول و حرکت جوهری:
هنگامی که جرمیت از بدن جدا شود، یعنی وزن، جرم، حجم، شکل، رنگ، طول، عرض، عمق و ارتفاع از بدن جدا شوند، بدن خالص باقی میماند که مظهر و تجلی حقیقت است. شبهه آکل و مأکول به جسمیت مربوط میشود. کسانی که این شبهه را مطرح کردهاند، نتوانستهاند بدن را بهدرستی از جسمیت جدا کنند و میان این دو تفاوت بگذارند. حرکت جوهری نیز مربوط به جسمیت و جسم است، نه بدن بودن. جسمیت متغیر است و حرکت جوهری شامل آن میشود؛ اما بدن بودن ثابت است و از جسمیت متغیر جداست. معاد جسمانی نیز مربوط به بدن بودن است، نه جسمیت مادی. بسیاری از اشکالات و شبهاتی که در بحث معاد جسمانی مطرح شدهاند، به این دلیل شکل گرفتهاند که میان جسمیت و بدن بودن تفکیک لازم صورت نگرفته است. پس نفس همیشه بدن دارد، اما همیشه با جرم و جسم مادی همراه نیست.
- حدوث نفس و هویت جسمانی ـ روحانی:
هنگامی که گفته میشود نفس حادث است، یعنی نفس دارای هویت جسمانی است. در واقع، جسمیت و جرمیت به نفس ظهور پیدا میکند. نفس حدوث «بالبدن» دارد، نه اینکه نفس و بدن بدون هیچ ترتیبی همزمان حادث شده باشند. وقتی نفس حادث میشود، جرم و بدن به همان معنای کامل، همزمان با آن حادث نشدهاند. در ابتدا نطفه حادث میشود؛ بنابراین، نفس به بدن حادث تعلق پیدا میکند. سپس در مرحله دوم، جنبه تجردی نفس حادث میشود. پس نفس دارای هویت جسمانی ـ روحانی و هویت مادی ـ تجردی است. به همین دلیل، نفس قدیم نیست، بلکه حادث است.
- انواع حدوث:
از دیدگاه حکما، حدوث طبیعی وجود دارد. اشیا با حرکت و تحول حادث میشوند. نفس از جهت جسمانی، حدوث طبیعی دارد. در مرحله نخست، حدوث آن بالبدن است و در مرحله دوم، حدوث زمانی پیدا میکند. یعنی نفس از دل ماده، طبیعت و نطفه حادث میشود. این همان حدوث طبیعی نفس است. دوم، حدوث زمانی است؛ یعنی موجودات عالم ماده در زمان پدید میآیند و از نظر زمانی حادثاند. سوم، مجردات برزخی نیز دارای حدوثاند، اما حدوث آنها در عالم برزخ تحقق پیدا میکند. چهارم، حدوث ذاتی است که به مرتبهای دیگر از تحقق موجودات مربوط میشود.