آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

بررسی اصل «اختیار» در انسان

  • مقدمه:

خداوند اختیار و مانند آن مثل دیدن، شنیدن، چشیدن  را در انسان آفریده است. ما «جبراً مختاریم، نه اختیاراً»؛ یعنی اختیار داریم اما ناخواسته مختاریم: خداوند خواسته که ما مختار باشیم، پس نمی‌توانیم مختار نباشیم. طبق خواست و اراده‌ای که از خداوند به ما داده شده، کارها را انجام می‌دهیم.

 ۱. اختیار از اسماء الهی:

مختار بودن از اسماء الهی است؛ همان‌طور که اراده و مشیّت از اسماء الهی است. اینها با هم هم‌افق‌اند، با همدیگر ارتباط دارند و بسیار شبیه یکدیگرند.

 ۲. اختیار صفت است نه فعل:

اختیار در انسان یک صفت است، نه یک فعل، و در قلمرو صفات مطرح می‌شود؛ پس از احوال ذات انسان است نه از افعال او. قلمرو اختیار در واقع خودِ روح انسان است، نه بدن او. این صفات در مقام فعل به صورت فعل ارادی و اختیاری ظاهر می‌شوند؛ یعنی از ذات، فعل تصوّر پیدا می‌کند و صفات ما عین ذات ماست همان‌طور که دیدن و شنیدن عین ذات ماست و بر ما عارض نشده است.

 ۳. ذاتی بودن اختیار (ذاتی لایُعلَّل):

ما به‌ذات اختیار داریم، به این معنا که جزء امور ذاتی ماست و امور ذاتی دلیل نمی‌خواهند؛ مثل طبیعتِ آب بودن برای آب و حرارت برای آتش  ذاتیِ است و نیازی به دلیل و برهان ندارد. یعنی اختیار به «جعل بسیط» در ما انشاء شده، نه به «جعل مرکّب»: خداوند از همان ابتدا که وجود ما را آفرید، ما را مختار آفرید؛ نه اینکه با یک اراده وجود ما را آفرید و با اراده‌ای دیگر اختیار ما را انشاء کند. اراده و اختیار از ذاتیات ماست.

 ۴. احکام ذاتیات در اختیار:

از آنجا که اختیار ذاتی است، احکام ذاتیات را دارد:

1. عینیت با ذات: با ذات ما عینیت دارد، عارض بر ذات ما نشده است.

2. دوام و بقا: از ذاتی لایُوعَلَّل، دوام و بقا دارد.

3. قابل انفکاک نبودن: قابل جدایی از نفس نیست. اینها ویژگی‌های امور ذاتی است.

۵. بدیهی بودن اختیار:

از ویژگی‌های دیگر اختیار این است که امر بدیهی است؛ فهم اختیار نیازی به برهان و استدلال ندارد، هرچند می‌توان بر آن برهان ارائه کرد. بدیهی یعنی قابل ارائه برهان است اما نیازی به استدلال ندارد، به خاطر شدت وضوح. پس اختیار به جهت واضح و روشن بودن، نیاز به قرینه و استدلال ندارد؛ از این‌رو می‌گوییم اختیار امری بدیهی است.

 ۶. قابل انکار نبودن:

وقتی اختیار بدیهی شد، قابل انکار نیست؛ بدیهیات را نمی‌توان انکار کرد. کسی که می‌خواهد اختیار را انکار کند، انکارش اثباتِ اختیار است: با همان خواستنِ (اختیارِ خود) می‌خواهد اختیار را انکار کند پس اثبات کرده است. انکارش عین اثبات آن است و برای انکار اختیار از خود اختیار باید کمک بگیرد.

 ۷. تشکیک در اختیار:

بر اساس تشکیک در ماهیت و تشکیک در وجود، اختیار هم قابل تشکیک است. اگر اختیار را در قلمرو ذاتیات انسان بگیریم، ذاتیات قابل تشکیک‌اند، پس اختیار هم قابل تشکیک است؛ یعنی شدت و ضعف دارد. اختیار در موجودات و در انسان‌ها یک اندازه نیست.

 ۸. اشتداد پذیری وجودی اختیار:

اختیار قابل اشتداد وجودی هم هست؛ یعنی شدت‌پذیر است: دایره اختیار وسیع‌تر می‌شود، قلمرو اختیار بیشتر می‌شود و اختیار ما شدیدتر می‌شود.

 ۹. دو طرفه بودن اختیار:

اختیار دو طرف دارد: انجام دادن و ترک فعل. پس فعل  چه انجامش و چه ترکش  مبتنی بر اختیار است.

 ۱۰. اختیار و وجود (دیدگاه ملاصدرا):

بر اساس دیدگاه مرحوم صدرا که می‌فرماید «کمالات، نحوه‌های وجودند»، اختیار هم از اسماء الهی است، پس نحوه وجود است و تشخص به وجود است. کمالات وجود، نحوه‌ای از وجود را برای ما می‌سازد و تشخص به روح ما می‌دهد؛ یعنی اختیار به روح ما تشخص و مراتب می‌دهد. پس مراتب اختیار، مراتب روح انسان و درجات روح اوست و هر قدر اختیار انسان بیشتر شود، وسعت وجودی او بیشتر است.

 ۱۱. سیر تشکیکی اختیار در موجودات:

اختیار تشکیکی است؛ یعنی در هر موجودی سهمی از اختیار هست و یکسان نیست. بالاترین درجه اختیار در میان مخلوقات، در نوع انسان است. چون وجود مساوق با کمالات است و اختیار یکی از کمالات وجودی است، هر جا وجود هست اختیار هم به تشکیک هست: جمادات و نباتات به نحوی بر اساس این قاعده صدرایی اختیار دارند (نازل‌ترین و ضعیف‌ترین درجه)، در حیوان بیشتر، و در انسان اوج اختیار و بیشترین وسعت آن است. خداوند که وجودش نامتناهی است، اختیار و اراده‌اش نیز نامتناهی است؛ هر اندازه وجود کامل‌تر، اختیار بیشتر و دایره اختیار وسیع‌تر است، چنان‌که تکوینیات در قلمرو تصرف، تسخیر، تدبیر و خواسته او قرار می‌گیرد.

 ۱۲. اتحاد خواست بندگان کامل با خواست حق:

ما به اندازه شدت وجودمان از اختیار بهره‌مندیم؛ هر قدر وجودمان مجردتر و کامل‌تر شود، دایره اختیار و قلمرو تصرف، تسخیر، تدبیر و خواست ما وسیع‌تر می‌شود. وقتی طهارت و کمال ما کامل‌تر شود، خواست ما به خواست حق نزدیک‌تر می‌شود و خواسته ما عین خواسته حق می‌شود؛ یعنی خواسته ما اتحاد با خواسته حق دارد. جایی ممکن است خواسته ما و خواسته حق وحدت و اتحاد پیدا کنند و هیچ تمایزی نباشد  اینجا جای عصمت است: خواست معصومین علیهم‌السلام با خواست حق یکتاست. پس مراتبی بین نسبت اختیار ما و اختیار حق هست؛ هر جا وجود هست، درجه‌ای از اختیار حضور و تجلی دارد.

 ۱۳. تقدم رتبی علم بر اراده و اراده بر اختیار:

اراده قبل از اختیار معنا پیدا می‌کند و خواستن مقدم است، سپس تحقق دادن آن در مقام فعل؛ یعنی اراده تقدم رتبی بر اختیار دارد و علم و ادراک تقدم رتبی بر اراده و اختیار دارد. اراده غالباً در حوزه روح مطرح می‌شود و اختیار غالباً در حوزه فعل. خداوند برای ایجاد آفرینش از عنوان اراده استفاده می‌کند نه اختیار: «وَمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا»  نه «اختیار شیئاً». فعالیت حق با قوت اراده اوست.

 ۱۴. اراده خداوند عین ایجاد:

اراده خداوند عین ایجاد است؛ خواستن خداوند، تحقق دادن است و اراده او عین مراد است. ایجاد خداوند متکی بر اراده اوست، اراده او متکی بر ادراک اوست، و ادراک و علم خداوند متکی بر حیات الهی اوست.

 ۱۵. انشاء دم‌به‌دم و ذیل بودن اراده‌ها به اذن حق:

اراده و اختیار تا وقتی در قلب (حوزه روح) باشند از احوال روح ما هستند و وقتی ظاهر شدند در حوزه فعل قرار می‌گیرند. ما «مظهر کل» و «مَنْ هُوَ فِی شَأْنِه» هستیم؛ پس دم‌به‌دم انشاء اختیار در ما می‌شود و انشاء اراده می‌شود، همان‌طور که دم‌به‌دم انشاء بینایی و شنوایی می‌شود. همه اراده‌ها و همه اختیارها ذیل «اذن‌الله التکوینی الحق» هستند؛ یعنی همه اراده‌ها به اراده اویند و بالارضِ اراده‌اند، و اراده خداوند به ذات است.

 ۱۶. توضیح «به‌ذات بودن» اختیار و نسبت آن با اراده حق:

منظور از اینکه اراده و اختیار انسان به‌ذات است این است که با همان اراده اولیه در ذات ما انشاء شده‌اند؛ دو اراده جداگانه برای تحقق ذات ما و اختیار ما ظاهر نشد  خداوند وجود ما را عین اراده و اختیار آفرید. وگرنه اراده و اختیار ما (و هر مخلوقی) نسبت به اراده خداوند بالارض دارند: اراده و اختیار ذاتی، مخصوص حضرت حق است و مخلوقات از عالمِ «اذن الله التکوینی الحق»اند؛ یعنی با اذن و اراده حق تحقق دارند، تدبیر می‌شوند و تأثیرگذارند.

 ۱۷. «لا مؤثر فی الوجود الا الله»:

هر چیزی با اراده او ایجاد شده، با اراده او تدبیر می‌شود و با اراده او حیات و بقا می‌یابد و به اذن او تأثیرگذار است: «لا مؤثر فی الوجود الا الله». هر نحو تأثیرگذاری وجودی، به اذن اراده حق است: نمک به اذن اراده الهی شوری می‌کند و اگر خدا بخواهد شوری‌اش را می‌گیرد؛ آتش به اذن اراده حق حرارت ایجاد می‌کند و اگر اراده کند حرارتش را می‌گیرد  مثل ماجرای حضرت ابراهیم علیه‌السلام که آتش به اذن خدا بر او سرد و سلامت شد. این قاعده در تمام عوالم هستی ساری و جاری است، حکم خدا در هر عالمی نافذ است، و هیچ شیء نمی‌تواند در مقابل اراده و اختیار خدا قرار بگیرد.

  •  جمع‌بندی:  اراده خداوند عین ایجاد است و اراده و اختیارِ ما نیز از خداوند است.