- مقدمه:
محتوا دربارهٔ امتداد مبانی حکمت و عرفان اسلامی در علوم انسانی است. منظور این است که مبانی حکمت و عرفان به مبانی علوم انسانی مانند جامعهشناسی، روانشناسی، علم اخلاق، فلسفهٔ علم اخلاق، فلسفهٔ علوم سیاسی و سایر علوم وابسته امتداد مییابد و آنها را فرامیگیرد؛ یعنی تمام علوم انسانی میتوانند رنگ حکمت و عرفان به خود بگیرند.
- دو جنبهٔ نظری و ارزشی علوم انسانی:
علوم انسانی دو بخش دارد: بخش نظری (اندیشهها و مبانی) و بخش ارزشی. باید از هر دو جهت به علوم انسانی نگریست؛ هم جنبهٔ ارزشی آنها و هم جنبهٔ نظری آنها مورد توجه قرار گیرد.
- مبانی فلسفی علوم انسانی:
علوم در واقع در قواعد خود مبانی فلسفی، حکمی و متافیزیکی دارند خواه عالمانِ این علوم به آن توجه داشته باشند، خواه نداشته باشند. مبانی علوم انسانی برگرفته از مبانی انسانشناسی و وجودشناسی است و از آنها رنگ میگیرد. پایهٔ علم اقتصاد نیز مبانی انسانشناسی است؛ تمام شاخههای علوم انسانی (جامعهشناسی، روانشناسی، علوم سیاسی) بر پایهٔ انسانشناسی و وجودشناسی بنا شدهاند.
- اندیشهٔ توحید و حقیقت فقر وجودی:
اندیشهٔ توحید، بندگی و تقرب به خداوند تمام ساحتهای معنوی انسان را پُر میکند. حقیقت فَقری که مرحوم ملاصدرا مطرح کرد بر اساس آیهٔ شریفهٔ «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ» از اصل بنیادین توحید و بندگی به دست میآید. این قاعده در فلسفهٔ سیاسی نیز تسری دارد: انسان در مقابل خداوند فقیر محض است، اما در مقابل دیگران نباید احساس فقر کند. حکمت عزت در مسائل سیاسی بر همین مبنا استوار است؛ یعنی تسری حقیقت فقر در بنیانهای فلسفهٔ سیاسی، و اینکه اعتقاد توحیدی همهجا میتواند امتداد یابد.
- اندیشهٔ بندگی در حکمت عملی:
اندیشهٔ بندگی و تقرب به خداوند میتواند بر مبنای وحدت شخصیه و همچنین بر مبنای هویت فقری انسان تبیین شود و در فلسفهٔ اخلاق تسری یابد. حکمت عملی میتواند تمام جنبههای ارزشی علوم انسانی را بپوشاند و رنگ بزند. فلسفهٔ سیاسی و فلسفهٔ اخلاق هر دو شعبهای از حکمت عملیاند. حکمت عملی خود میتواند در فلسفهٔ اخلاق مبنای اصلی قرار گیرد و حتی به مسائل تربیتی نیز تسری یابد.
- عدالت، حکمت، عفت و شجاعت:
گسترش اندیشهٔ تقرب به خداوند تا جایی امتداد مییابد که اندیشههایی مانند عدالت، حکمت، عفت و شجاعت زیرمجموعهٔ اندیشهٔ تقرب به خدا قرار گیرند؛ یعنی بنیانهای علم اخلاق، در حقیقت زیرمجموعههای اندیشهٔ تقرب الهیاند.
- قاعدهٔ بدن بهمنزلهٔ مرتبهٔ نازل نفس (صدرایی):
مرحوم صدرا قاعدهٔ اساسی را بنیان نهاد که بدن، مرتبهٔ نازلِ نفس است و هر موجود مجردی برای ظهور و تجلی خود به بدن نیاز دارد. انسان بدن، نفس و روح دارد و حقایق میتوانند مراتب داشته باشند. بدینسان دنیا و آخرت چنین نگریسته میشود: دنیا مرتبهٔ نازلِ آخرت است و ماده مرتبهٔ نازلِ معنا. تشکیک وجود صدرایی را میتوان در مباحث اخلاقی تسری داد که فضیلتهای اخلاقی، تشکیکی اند و اشتداد در وجود را نیز در اخلاق تسری داد: فضیلتهای اخلاقی بر اساس اشتداد و تشکیک در وجود قابل کمالیافتناند. در علوم تربیتی نیز جاری کرد.
- سریان حق و حضور در عالم:
بر اساس اندیشهٔ عرفانی «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ» میتوان عالم هستی را نگاه کرد، در حالی که اوّل و آخر و ظاهر و باطن از اوست. نگاه توحیدی به دنیا با توجه به سریان باطن در ظاهر حاصل میشود. همانگونه که روح انسان در تمام اعضا و جوارح و قوای ادراکی و تحریکی سریان دارد، حضرت حق نیز در عالم هستی سریان دارد. توجه به حضور حق در عالم میتواند مبنای مسائل اخلاقی در فلسفهٔ علم اخلاق قرار گیرد.
- نقد معرفتشناسی غربی و پیوند عرفان با روانشناسی:
فلسفهٔ علم اخلاق بر اساس «نفس امّاره» طرح شده است: انسان وقتی به بدن توجه میکند، خواستههای دنیایی دارد و وقتی به غیب توجه و تعلق مییابد، تعلقات غیبی و معنوی پیدا میکند. در معرفتشناسی غربی اشکالات جدی فکری وجود دارد که در زیرشاخههای آن روانشناسی غربی، جامعهشناسی غربی، تربیت غربی و اخلاق غربی بروز میکند؛ زیرا این علوم بر اساس فلسفهٔ مادی بنیانگذاری شدهاند که معنویت و غیب را نفی میکند. روششناسی عرفانی باید به روانشناسی امروز گره و پیوند زده شود و مبانی عرفانی، مبانی روانشناسی امروز گردد.
- اندیشهٔ برکت و قواعد اقتصاد اسلامی:
اندیشههایی مانند برکت که معتقدیم مال، برکت پیدا میکند باید در علم اخلاق جزء قواعد آورده شود. سنت توفیق و اندیشهٔ حلال را باید در مبانی اقتصاد تسری داد. در علوم انسانی، هویت، معنا، فکر و احساسات مطرح است؛ اندیشهٔ بندگی و تقرب را باید در علوم انسانی پیوند زد.
- اصل اتحاد عاقل و معقول:
اصل اتحاد عاقل و معقول را باید در مسائل تربیتی و اخلاقی یعنی در فلسفهٔ علوم تربیتی و فلسفهٔ علوم اخلاقی تسری داد؛ بدین معنا که هر عمل نیکی، به نفسِ عالمساز بازمیگردد. اصل عالمسازی بر اساس ملکات و ادراکات نیز باید در فلسفهٔ علوم تربیتی و فلسفهٔ علم اخلاق جاری شود.
- وحدت شخصی وجود و تدبیر بدن:
اصل وحدت شخصی وجود را باید هم در اخلاق، هم در تربیت و هم در سایر علوم جاری کرد: یک حقیقت در عالم هستی وجود دارد که همهجا سریان و جاری است و همهجا جلوهٔ ذات یگانه است. مبانی تدبیر بدن یعنی مبانی انسانشناسی و معرفت نفس که تدبیری حضوری است، باید در علم مدیریت جاری شود: اینکه نفس چگونه با بدن ارتباط دارد و بدن را تدبیر میکند، باید مبنای علم مدیریت قرار گیرد. اینکه مدیریت حقیقی بر اساس علم حضوری است، نه علم حصولی، باید در علم مدیریت تزریق شود.
- وحدت در کثرت در فلسفهٔ اخلاق:
نگاه سریان وحدت در کثرت و کثرت در وحدت را باید در فلسفهٔ اخلاق مبنا قرار داد: بسیاری از فضیلتهای اخلاقی به یک فضیلت بازمیگردند و آن یک فضیلت وقتی حاصل شود، سایر فضیلتها نیز فراهم میشوند. حضور اطلاق حق در عالم هستی اینکه ذات نامتناهی حق به اطلاق در همهجا حضور دارد میتواند اساس فهم بسیاری از قواعد روانشناسی امروز باشد.
- تجرد نفس در روانشناسی:
مسائل تجرد نفس، تجرد مراتب نفس و تجرد برزخی نفس باید امروز ارکان علم روانشناسی قرار گیرد. اعتقاد به اینکه ملکوت و ملک با هم پیوند میخورند و عقل مجرد، مُدبِّر عالم ملک است، باید تمام این مباحث در فلسفه مورد توجه قرار گیرد.
- رجوع کثرات به وحدت و حرکت جوهری:
اصل رجوع تمام کثرات به وحدت یعنی رسیدن کثرتها به وحدت را باید در علم معاد مطرح کرد. اصل بنیادین حرکت جوهری را باید در تعلیم و تربیت اسلامی مبنا قرار داد و همچنین باید امروز در علوم مهندسی و فنی و حتی علومی مانند شیمی، فیزیک و متالورژی تبیین کرد. علومی که در ارتباط با این موضوعاتاند، با تکیه بر اصل حرکت جوهری صدرایی تمام مبانیشان تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. تغییر و تبدیلات شیمیایی در علم شیمی، اگر با اصل حرکت جوهری صدرایی همراه شود، انقلابی در علم شیمی خواهد بود.