آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • تبیین توحید و تمثیل درخت – بخش 2

تبیین توحید و تمثیل درخت – بخش 2

  • پیوستگی اجزای درخت و وحدت عالم:

در جلسه اول از این محتوا، به اصل ترتیب، اصل چینش و اصل پیوستگی در درخت اشاره شد؛ بدین معنا که از پیوستگی اجزای درخت، درختی واحد شکل می‌گیرد. اگر این اتصال و پیوستگی وجود نداشته باشد، اساساً وحدتی در درخت وجود نخواهد داشت. تمام اجزای درخت به یکدیگر پیوسته‌اند و در واقع، ما با یک درخت واحد روبه‌رو هستیم.

در عالم هستی نیز از اتصال وجودی میان اشیای عالم، یک عالم پدید می‌آید. همچنین، میان اجزای عالم مثال ارتباط و اتصال وجود دارد؛ عالم عقل نیز همین‌گونه است. مجموعه عوالم سه‌گانه نیز با یکدیگر اتصال وجودی دارند و از این اتصال وجودی، ما با جهانی واحد روبه‌رو هستیم. یعنی حقیقتی تجلی کرده است و میان شعورها و مراتبِ دارای شعور، ارتباط و پیوستگی برقرار است. از این ارتباط میان عوالم نیز روشن می‌شود که حقیقتاً با جهانی واحد روبه‌رو هستیم که دارای پیوستگی ذاتی و درونی است.

  •  همراهی جمال و جلال:

در ادامه بحث، این نکته مطرح است که در درخت، گل و خار در کنار یکدیگر قرار دارند. در درخت واحد، گل و خار در کنار هم هستند؛ یعنی جمال و جلال در کنار هم قرار گرفته‌اند. در کنار گل، خار وجود دارد؛ به این معنا که جمال و جلال با یکدیگرند و از هم قابل جداسازی نیستند. در هر شیء از اشیای عالم نیز وضع به همین صورت است؛ هر شیء مرکب از تجلیات جلالی و جمالی است.

  •  جذب و دفع و مظهریت اسمای جمال و جلال:

نکته و اصل بعدی آن است که در درخت، جذب غذا وجود دارد. درخت بر اساس مظهریت اسمای جمال، غذا و فیض را دریافت می‌کند و بر اساس مظهریت اسمای جلال، زواید را از خود دفع می‌نماید. بنابراین، دو حالت جذب و دفع، دو اصل جذب و دفع و دو قوه جاذبه و دافعه، بر اساس اسمای جلال و جمال تقسیم‌بندی می‌شوند.

این دو دسته از اسمای جلال و جمال، موجب پدید آمدن دو حالت در گیاه می‌شوند. این نگاه توحیدی به جذب و دفع، در هر درخت، گیاه و هر مخلوقی جاری است. مخلوق با جمال الهی و اسمای جمال، غذا را دریافت می‌کند و با جلال، زواید را از خود دفع می‌نماید.

  • قوام فرع به اصل و رجوع به اصل:

اصل بعدی در تبیین توحید آن است که همواره فرع بر اصل استوار و قائم است؛ یعنی فرع همواره قائم به اصل است. همه اجزا و فروع درخت قائم به ریشه هستند و ریشه، اصل و اساس است. این قاعده‌ای است که هر فرعی بر اصل استوار است و بقای فرع به اصل وابسته است.

فرع همواره از اصل سرچشمه می‌گیرد و به اصل نیز بازمی‌گردد: «کل شیء یرجع الی اصله»؛ هر چیزی به اصل خویش و به ذات خویش بازمی‌گردد. این قاعده‌ای در عالم هستی است. در ادراکات نیز چنین است و در قواعد فلسفی و فقهی نیز به همین صورت است که فروع به اصول بازمی‌گردند؛ زیرا از اصول سرچشمه گرفته‌اند. میان فروع و اصول، سنخیت و تناسب وجود دارد و به همین جهت، رجوع تحقق می‌یابد.

وقتی گفته می‌شود عالم تجلی حق است، عالم فرع و حق اصل است. بنابراین، میان حق و عالم سنخیت و تناسب وجود دارد. به همین جهت، عالم از حق ریشه می‌گیرد و به سبب وجود همان سنخیت، به حق نیز بازمی‌گردد. دو چیزی که با یکدیگر سنخیت نداشته باشند، رجوع میان آن‌ها معنا ندارد. انسان نیز از آن جهت که با حق سنخیت دارد، از حیث وجودی به حق بازمی‌گردد.

  • ریشه، منبع و مبدأ گیاه:

ریشه هم منبع گیاه است و هم مبدأ گیاه. آنچه را که باید به شاخه، تنه و ساقه برساند، در خود دارد؛ پس منبع غذا است. در عین حال، آنچه را که دارد به سایر اعضای خود انتقال می‌دهد؛ پس مبدأ ایجادی نیز هست.

در عالم هستی نیز تا زمانی که غذا در ریشه‌ها نباشد، در ساقه، شاخه و برگ پدیدار نمی‌شود. حضرت حق نیز هم مبدأ وجود است، هم منبع وجود و هم مبدأ ایجادی است: «خالق کل شیء». حق تعالی در عین منبع بودن، مبدأ نیز هست و از آن جهت که منبع وجود است، مبدأ وجود نیز خواهد بود؛ یعنی مبدئیت او از منبع بودن او سرچشمه می‌گیرد.

  •  وساطت فیض و توزیع آن در مراتب عالم:

همان‌گونه که غذا در درخت تقسیم و توزیع می‌شود، فیض نیز از ذات الهی به عالم هستی تقسیم و توزیع می‌گردد. اصل تقسیم و توزیع غذا در درخت، به نظامی خاص نیاز دارد و این امر، قاعده وساطت فیض را بیان می‌کند؛ یعنی فیض همواره از مجاری خاصی، که همان مراتب هستند، تقسیم می‌شود.

در عالم هستی نیز چنین است. فیضی که از اعلا ساطع و منتقل می‌شود، از مسیر مجاری مشخصی به همه عوالم می‌رسد. با حرکت ذاتی و جوهری، سافل به اعلا می‌رسد و مخلوق و موجود متغیر، تبدیل و تجدید می‌شود. همچنین، با حرکت حُبّیِ وجودی، فیض از اعلا به سافل می‌رسد و به سوی سافل تنزل می‌یابد. در هر صورت، انتقال فیض از اعلا به سافل و از سافل به اعلا، همگی با حرکت شکل می‌گیرد.

  •  تدریجی و مرتبه‌مند بودن جریان فیض:

مسیر رسیدن فیض تدریجی است؛ یعنی به‌تدریج شکل می‌گیرد. همان‌گونه که مسیر رسیدن فیض به عوالم غیب دفعی است، در عالم ماده تدریجی است. تدریجی بودن مسیر رسیدن فیض به این معنا است که درجه‌بندی شده است؛ ابتدا فیض به درجات عالی وجود می‌رسد و سپس به درجات نازله می‌رسد. در درخت نیز ابتدا فیض به اجزای اصلی درخت می‌رسد و سپس به اجزای فرعی می‌رسد؛ بنابراین، این جریان به‌صورت درجه‌به‌درجه انجام می‌گیرد.

  •  مسیر نزول فیض و مسیر تعالی:

فیض همواره از باطن به ظاهر می‌رسد؛ از ریشه به شاخه‌ها و برگ‌ها می‌رسد. در عالم نیز همواره فیض از باطن ذات حق به عوالم می‌رسد. در مقابل، تعالی همواره از ظاهر به باطن است. انسان از ظاهر به باطن، مسیر تعالی را طی می‌کند و از باطن به ظاهر، مسیر تنزل طی می‌شود.

  • احکام مشترک و متفاوت اجزای درخت:

اجزای درخت، در عین آن‌که احکام مشترکی دارند، دارای احکام متفاوتی نیز هستند. کل درخت، احکام وجودی مشخصی دارد و هر جزء نیز احکام خاص خود را دارد. تمام اجزای درخت به ریشه اتصال دارند؛ یعنی همه فروع به اصل متصل‌اند.

اصل و فرع با یکدیگر اتصال وجودی دارند و از هم جدا نیستند، بلکه با یکدیگر معیت دارند. شاخه‌ها نیز درهم‌تنیده‌اند و با یکدیگر هستند. کثرت عالم در کنار وحدت عالم قرار دارد و کثرت عالم در کنار وحدت ذات الهی است. عالم، که کثرت است، با وحدت، یعنی با توحید، معنا می‌یابد؛ وحدت و کثرت نیز با یکدیگرند.

  • معیت حق با اشیا و سریان روح واحد الهی:

همراهی وحدت و کثرت به این معنا است که حق با هر چیزی همراه است: «مع کل شیء لا بمقارنه»؛ حق با هر چیزی معیت دارد. همان‌گونه که در درخت، روح واحد نباتی حاکم، جاری و ساری است، در کل عالم هستی نیز روح واحد الهی تجلی و ظهور دارد: «لا اله الا هو». یک ذات واحد در سراسر عالم هستی جاری و ساری است.

گفتارهای مشابه