- آثار تشکیک در ماهیت و نگاه اسمائی به حالات و تدبیر نطفه:
موضوع محتوا از دو بخش تشکیل شده است: نخست، توابع و آثار باور به تشکیک در ماهیت؛ و دوم، تبیین اسمائی حالات نطفه و تدبیر نطفه. در حقیقت، در تدبیر نطفه چه اسمایی سریان و ظهور دارند و عقل مفارقی که مدبر نطفه است، از آن جهت که نطفه را تدبیر میکند، مظهر چه اسمی است؟ این مبحث، بحثی بسیار بدیع، نو و بکر است که فتح بابی برای فهم مسائل جدیدتر در انسانشناسی میشود.
اگر اصل وجود شیء جوهر باشد، مانند اصل وجود ما که نفس ناطقهٔ ما و جوهری مجرد است، کمال اول آن نیز وجود جوهری است؛ یعنی کمال اول انسان، نفس ناطقهٔ اوست. اگر اصل وجود شیء عرض باشد، کمال اول آن نیز عرض است. کمالات ثانی گاهی عرضی و گاهی جوهریاند. بعضی از کمالات ثانی، مانند علم، ایمان و عمل، جوهری هستند و بعضی کمالات ثانوی نیز عرضیاند.
- آثار تشکیک در ماهیت:
با اعتقاد به اصل تشکیک در ماهیت، اصول بسیار مهمی حل میشود. انسان در دنیا یک نوع است و افرادی تحت آن قرار دارند. بر اساس این اصل، نخستین اثر تشکیک در ماهیت این است که انسان در قیامت جنس است و تحت آن انواعی قرار دارند؛ یعنی انسان جنسی است که تمام مخلوقات، از حیوانات، ملائکه یا شیاطین، بهعنوان انواع آن خواهند بود.
این امر بر اساس تشکیکی است که در ماهیت وجود دارد؛ زیرا حقیقت و ماهیت انسانها تبدیل پیدا میکند، دگرگون میشود، تنزل مییابد یا تعالی پیدا میکند. بنابراین، اعتقاد به تشکیک در ماهیت، پذیرش این اصل را در پی دارد که در قیامت انسان جنس است و انواعی تحت آن قرار دارند.
نطفهٔ انسان دارای استعدادی است که استعداد قریب آن علقه، سپس مضغه، و استعداد بعید آن نفس و مراحل بعدی است. انسانشدن نیز استعداد نطفه است. هرچه وجود انسان وسیعتر شود، تعینات او کمتر میشود تا جایی که بیحد میگردد.
دومین اثر پذیرش تشکیک در ماهیت، اثبات مقام لایقفی نفس ناطقه، مقام اطلاقی نفس و مقام فوق تجرد نفس است. نفس ناطقهٔ انسان چنان سعه و وسعت وجودی مییابد که به مقام لایقفی میرسد؛ زیرا در طلب، تقاضا، سیر و حرکت تکاملی بینهایت است و تا مقام لایقفی پیش میرود. در ارتقای وجودی انسان در قوس صعود، کمال اول انسان عین کمال ثانی میشود؛ یعنی ملکاتی که انسان کسب میکند، عین نفس ناطقه میشود. به بیانی دیگر، نفس ناطقهٔ ما عین همهٔ فضیلتها و کمالات میگردد.
سومین مطلب، اشتداد جوهری است. بر اساس تشکیک در ماهیت، اشتداد جوهری پیدا میکنیم. ماهیت به جوهر و عرض تقسیم میشود و پذیرش تشکیک در ماهیت، پذیرش اشتداد در جوهر است؛ یعنی انسانیت انسان قویتر میشود.
علاوه بر اینکه جوهر مجرد ما تغییر میکند و انسانیت ما کامل میشود، جوهر مجرد ما، یعنی نفس ناطقه، نیز اشتداد وجودی مییابد؛ زیرا در خارج، وجود و ماهیت با یکدیگر متحد و یگانهاند.
پس تشکیک در ماهیت موجب اشتداد جوهری در نفس ناطقه میشود و نفس ناطقه به تجرد مثالی یا برزخی، تجرد عقلی و تجرد الهی، یعنی مقام فوق تجرد، نائل میگردد. حشر انسان به شکل صور متعدد نیز بر اساس همین تشکیک در ماهیت تبیین میشود.
- نگاه اسمائی به تدبیر نطفه و افاضات عقل مفارق:
طبیعت در حقیقت بستر و فرودگاه غیب است. حقایق از غیب بهسوی ماده فرود میآیند و صعود نیز از ماده به غیب صورت میگیرد. عقل مجرد و عقل مفارق، صورت جسمیه را دمبهدم بر اجسام عالم طبیعت نازل میکند؛ یعنی مادیت و جسمیت عالم ماده هم از عقل مفارق انشا میشود و هم کمالات معنوی به نفوس نباتی، حیوانی و انسانی افاضه میگردد. در حقیقت، عالم ملک تحت تدبیر مستقیم مدبر کلی، یعنی عقل مفارق، قرار دارد و میان آنها ارتباطی بسیار تنگاتنگ و اتحاد وجودی برقرار است.
نفس ناطقهٔ انسان از آن جهت که مظهر اسم «المصور» است، نطفه را صورتگری میکند. از آن جهت که مظهر اسمی از اسمای جلالی است، سموم و مواد زائد را از بدن دفع میکند. از آن جهت که مظهر اسم «الحافظ» است، صور طبیعی جسمیه را برای هر عضوی از اعضا حفظ میکند. از آن جهت که منشأ خالقیت است، انشای صور جسمیه میکند. با مظهریت اسم جمالی، جمال و زیبایی را به نطفه و کالبد میبخشد. غذارسانی بهوسیلهٔ قوهٔ غاذیه، که از شئون نفس نباتی است، به سبب مظهر اسم «الرزاق» بودن نفس است.
عقل مفارق و نفس، مظهر اسم «الجامع» الهیاند. تمام پراکندگیهایی را که در نطفه و سلولها وجود دارد، با حفظ تعین و حدود هر یک، جمع میکنند. تعین شیء از بین نمیرود، بلکه با حفظ مراتب جمع میشود و از تفرقه نجات مییابد. اتصال و ارتباط میان اجزای بدن به سبب تجلی اسم «الاحد» در نفس ناطقه و عقل مجرد است. با اسم «المدبر»، بدن و شئون آن را مدیریت میکند. با اسم «العلیم»، به جزئیات تدبیر بدن علم و آگاهی دارد. با اسم «المتصرف»، در پیکره و قوای بدن تصرف میکند.
- نفس جزئی و نفس کلی:
نفس از آن جهت که به بدن اختصاصی تعلق و توجه دارد و آن را تدبیر میکند، نفس جزئی نامیده میشود. اما از آن جهت که مربی نوع است و همهٔ انواع، اجسام، نفوس ارضی و فلکی، ستارگان و کهکشانها را تدبیر میکند، نفس کلیه و عقل مفارق است. عقل مفارق، بهعنوان ربالنوع مثالی، همهٔ ماده را تدبیر میکند و مظهر اسم جامع، حافظ و متصرف بر کل جهان است.
- تشکیک وجودی و اشتداد وجودی:
اشتداد در وجود در قوس صعود مطرح است. روح، نفس و جسم عالم ماده در سیر استکمالی خود اشتداد وجودی پیدا میکنند و این امر با حرکت جوهری پیوند مستقیم دارد. تشکیک در وجود، در اصل، در قوس نزول مطرح میشود و وابسته به حرکت جوهری نیست؛ در حالی که اشتداد وجودی در قوس صعود، ملازم با حرکت جوهری است.
- مراتب و اختلافات در سلسلهٔ طولی و عرضی:
در سلسلهٔ طولی، تفاوت در رتبهٔ وجودی یا کمال اول است؛ مانند تفاوت مراتب عالم مادی نسبت به ملکوت و تفاوت ملکوت نسبت به جبروت. در سلسلهٔ عرضی، گاهی انسانها در یک افق و رتبهٔ عرضی با یکدیگر مقایسه میشوند. در این مقام، افزون بر تفاوت در کمالات ثانویه، بهجهت تفاوت در درجات تجرد، مانند تجرد برزخی، تجرد عقلی یا مراتب نازلتر، و نیز بهعلت اشتداد در ماهیت، حقیقت و ماهیت انسانیت در افراد نیز شدت و ضعف میپذیرد و متفاوت خواهد بود.