- هویت الهی اعداد، اشکال و حروف:
اعداد، اشکال و حروف نیز مخلوق و شیء هستند و هویت الهی دارند؛ یعنی شیء هستند و اراده الهی به ایجاد و انشای آنها تعلق میگیرد. خداوند خالق اعداد، اشکال، الفاظ و حروف است. اینکه خداوند هر چیزی را که میآفریند به تعداد میآفریند، به این معنا است که هر شیء، یک شیء است. در متن وجود هر شیء، آن «یکی بودن» نهفته است؛ آن عدد نهفته است. پس خلقت آن شیء جدا از یکی بودن آن نیست. خلقت آن شیء از خلقت بقیه اشیاء جدا است؛ به این بیان که این یک شیء، یک وجود و یک مظهر است و به نحوی از سایر اشیاء استقلال دارد، هرچند از خداوند استقلال ندارد.
پس خداوند خالق اعداد است؛ یعنی همین که هر شیء را میآفریند، یک شیء آفریده است. بنابراین، یکی بودن و وحدت، ذاتی هر شیء است و در واقع عدد، ذاتی هر شیء است. عدد در متن هر شیء نهفته است و جدا از آن نیست. اینگونه نیست که عدد بر اشیاء عارض شود؛ بلکه در متن وجود هر شیء، عدد ذاتی آن شیء است و از آن جدا نیست. پس عدد، ذاتی اشیای عالم ماده است و عارضی نیست. وحدت نیز عارض ذات اشیاء نیست؛ بلکه وحدت، ذاتی مادیات است، همانگونه که ذاتی غیرمادیات نیز هست.
- تقدیر الهی، اندازه و شکل اشیاء:
نکته دوم این است که هر چیزی را که خداوند میآفریند، به اندازه میآفریند: «لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا». او هر چیزی را به اندازه آفرید. او مقدِّر است؛ اشیاء را اندازهگیری و حسابرسی میکند. یعنی تمام ابعاد و شئون یک شیء متناهیاند، اندازه دارند و یک شیء از هر جهت دارای محدودیت است. خداوند اندازههای مادی اشیاء را در قالب طول، عرض، عمق، سطح و حجم آنها محاسبه میکند؛ بلکه تعداد اعضای ظاهری و باطنی آنها را نیز در نظر میگیرد. این، معنای مقدِّر بودن خداوند است. پس اینکه برای هر شیء تعداد اعضای خاصی قرار داده شده و هر شیء از جهت طول، عرض، عمق، سطح، حجم و تعداد اعضا اندازه خاصی دارد، همان مقدر بودن و اندازه داشتن است.
مقدر بودن و اندازه داشتن، یعنی هر چیزی به شکل خاصی و با اندازه خاصی وجود دارد و این همان معنای شکل داشتن است؛ زیرا شکل داشتن اشیاء مستلزم طول، عرض، عمق، سطح و حجم داشتن است. شکیل بودن و شکل داشتن، مستلزم ابعاد سهگانه است. پس خداوند خالق اشیاء، خالق اعداد و خالق اشکال است؛ عدد را در ضمن شیء آفرید و شکل را نیز در ضمن شیء آفرید.
هر چیزی را که خداوند میآفریند، با یک شکل هندسی خاص میآفریند و لازمه شکل هندسی خاص دادن به اشیاء، طول، عرض، عمق، سطح و حجم است. هر عضو بدن ما یک شکل هندسی خاص دارد. بنابراین، خداوند شکل را در قالب مادیت و جسمانیت آفرید و در متن شیء مادی و اجسام مادی، اشکال را آفرید. یعنی او خالق اشکال و جاعل اشکال است. اینکه هر شیء طول، عرض، عمق، سطح و حجم دارد، در واقع همین امور اساس شکلگیری یک شکل هندسی هستند. از اینرو، خداوند خالق اشکال نیز هست.
- جعل الفاظ و حروف:
خداوند خالق الفاظ نیز هست و الفاظ را جعل میکند؛ عین لفظ را جعل میکند. الفاظ از غیب نازل میشوند و کتابهای آسمانی دلیل این مطلب هستند؛ تورات، انجیل، صحف و زبور، همه عین الفاظشان از غیب نازل شدهاند. هر لفظی با معنای خود معیت دارد. جعل الفاظ بدون جعل معنا بیمفهوم است. هر لفظی با مفهوم خاص و معنای خاص نازل میشود؛ یعنی الفاظ آسمانی معنادار، مستعمل و غیر بیمعنا هستند. حروف، یک لفظ و یک کلمه را شکل میدهند. در واقع، لفظ از شکل گرفتن حروف پدید میآید. خداوند با جعل حروف، الفاظ را شکل میدهد و خلق میکند.
پس خلق حروف، اعداد و الفاظ کار الهی است. اعداد و حروف هویت الهی دارند و همانگونه که اشکال دارای هویت الهی هستند، حروف نیز هویت الهی دارند. یعنی مجموعه اعداد، حروف و اشکال، همه هویت الهی دارند و از غیب نازل میشوند.
- نقش اسم مصور در تبدیل معنا به صورت:
در خلق اعداد، اشکال، حروف و الفاظ، اسماء الهی دخالت دارند و این، نگاه بسیار دقیقی به اشکال، حروف و اعداد است. اسم مصور و دیگر اسماء، در این رابطه نقش مدیریتی دارند. یکی از این اسماء، اسم مصور است. اسم مصور در شکل دادن به اشکال مؤثر است و کار آن صورتگری است؛ یعنی معنا را تبدیل به صورت میکند.
اسم مصور در واقع دو کار میکند. یکی اینکه ماده را صورت میدهد؛ مانند آنکه نطفه را به کلیه، ریه، چشم، گوش، دست و پا تبدیل میکند. در اینجا اسم مصور در حوزه مادیات فعال است. همان چیزی که ما آن را نطفه مینامیم، به تمام اعضای بدن تبدیل میشود و این، فعل اسم مصور الهی است: «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحَامِ». خداوند در رحمها شما را صورتگری میکند و نطفه را از اجمال به تفصیل میآورد.
اسم مصور در حوزه تبدیل معنا به صورت نیز نقش دارد؛ یعنی معانی و مفاهیمی را که از حافظه و قوه عاقله دریافت میشوند، تبدیل به شکل و صورت میکند. اسم مصور، معنا را در قوه خیال به صورت تبدیل میکند و در واقع صورتهای خیالی مجرد را شکل میدهد. بنابراین، در تدبیر، ایجاد، انشا و خلق اعداد، اشکال و حروف، اسم مصور نقش بسزایی دارد.
- نقش اسم مقدر، مبدل و مغیر:
علاوه بر اسم مصور، اسم مقدر نیز در این امر بیتأثیر نیست. اسم مقدر، اندازه اشکال را سامان میدهد، حد و مرز آنها را مشخص میکند و برای آنها قالب تعیین میکند. سومین اسمی که در اینجا کارساز است، اسم مبدل است. اسم مبدل و مغیر در واقع معانی را به اشکال و صورتها تبدیل میکنند. معنا تبدیل به صورت میشود. پس میان معنا و صورت، تناسب تکوینی و خاصی وجود دارد. به همین جهت، چون میان آنها تناسب وجود دارد، علم تمثل پیدا میکند و به شکل شیر ظاهر میشود؛ همچنین حکمت به شیر تبدیل میشود، علم به آب تبدیل میشود و دیگر صفات نیز تمثل برزخی پیدا میکنند. آنچه به صورت شکل داده میشود، همان معانی هستند. بنابراین، میان معانی و صورتها تناسبی وجود دارد.
- نزول اعداد، حروف و اشکال در عالم ماده:
اشکال، اعداد و حروف از غیب نازل میشوند و هویت الهی دارند. شکل نازل شدن آنها این است که در متن شیء مادی حضور دارند؛ یعنی حقیقتی مجزا از مادیت و جسمانیت ندارند. در واقع، نحوه وجود آنها در متن وجود مادی است. متن وجود مادی دارای عدد، شکل و حروف است. تمام ابعاد ماده از غیب نازل میشوند که اشکال، اعداد و حروف نیز از جمله آنها هستند.
اسماء با یکدیگر تناسب دارند و از تناسب اسماء الهی، تناسب اشیاء حاصل میشود. همانگونه که گفته شد، اسم مصور با اسم مقدر و اسم مبدل مناسبت دارد و این مناسبت در مرحله فعل نیز ظاهر میشود. هر صورت جسمانی دارای اندازه و ابعاد مشخصی است. اینکه گفته میشود اسم مصور با اسم مقدر تناسب دارد، به این معنا است که خدایی که صورتگر است، صورتها را به اندازه خلق میکند. پس اندازه صورتها جلوه اسم مقدر است و اصل خلق صورتها با اسم مصور است.
پس اسم مصور و اسم مقدر در مقام فعل با یکدیگر ترکیب میشوند تا شکلی پدید آید. ایجاد اشیاء تنها با یک اسم خاص ممکن نیست. خداوند در خلقت و ایجاد اشیاء از ترکیب اسماء خود استفاده میکند. ترکیب اسماء موجب خلقت یک شیء در عالم ماده میشود؛ همانگونه که ترکیب اسماء موجب ایجاد حقیقتی مجرد، مانند نفس ناطقه، میشود.
- هندسه، جبر و ارتباط تکوینی اعداد و حروف با نفوس:
علم هندسه، علم اشکال است و علم جبر، علم اعداد است. علم اعداد و حروف را از علوم و زیرمجموعههای علوم غریبه میدانند و در آن حوزه به بحث درباره آنها میپردازند. کسانی که در پی علوم غریبه هستند، باید علم هندسه و علم جبر را نیز بدانند. اعداد و حروف با نفوس ارتباط دارند و این ارتباط، ارتباطی تکوینی است. اعداد و حروف نیز با یکدیگر رابطه تکوینی دارند. به همین جهت، در علوم غریبه اعداد، حروف و اشکال را در کنار یکدیگر قرار میدهند و از آنها استفاده میکنند.
هر شکلی روح متناسب با خود را جذب و جلب میکند. به همین جهت، ارواح پاک و لطیف، سیمای جذاب و نورانی را طلب میکنند. از همین رو، انبیا دارای بهترین سیماها و چهرهها هستند. چهره انبیا از روحانیت، نورانیت، ایمان، صفا و صداقت آنها حکایت میکند. در مقابل، انسانهایی که به گناهان آلوده میشوند، چهرههای زشت و کریهی پیدا میکنند. این، همان تناسب میان ظاهر و باطن و تناسب میان معنا و صورت است.
تصور چهره انسانها در قوه خیال، برای احضار روح مؤثر است. شیوهای که در احضار روح به کار میرود، انشای یک صورت خیالی و حاضر کردن آن در قوه خیال است. به همین جهت، کسانی که میکوشند چهرههای نورانی و لطیف را در خیال خود تمثل دهند، در پی تنزل و احضار ارواح پاک هستند. هر روح متعالی و هر روح الهی، هنگامی که بخواهد نازل شود، سیمای خاص خود را میطلبد و جذب میکند. آن شکل و سیما به منزله بدنی است که نفس و روح به آن تعلق میگیرد.
- حروف و اعداد بهمنزله قالب ارواح غیبی:
اعداد و حروف نیز به منزله ابدان هستند و ارواحی را به سوی خود جذب میکنند. هر حرفی روحی دارد که آن روح به آن حرف تعلق دارد و مدبر آن است. همانطور که هر حرف چنین وضعی دارد، هر عددی نیز چنین است. اعداد و حروف به منزله قالب، بدن و هیکل برای ارواح غیبی هستند تا آن ارواح به آنها تعلق بگیرند و به آنها توجه کنند. حروف ناری و حروف نوری وجود دارند. حروف ناری در حقیقت ارواح ناری را به خود جذب میکنند و حروف نوری ارواح نوری را به خود جذب میکنند. این قاعده در علوم غریبه معنا دارد. هر روحی به بدن مناسب خود، یعنی به آن حرف، جذب میشود و توجه میکند. هر روحی به هر حرفی تعلق نمیگیرد و هر روحی به هر بدنی تعلق نمییابد. حروف ناری در واقع تجلی اسماء جلالی الهی هستند و حروف نوری از تجلیات اسماء جمالی و اسماء هادی الهیاند. اسماء، حروف را پر میکنند؛ اسماء، اعداد را پر میکنند؛ و اسماء، اشکال را پر میکنند. در دعای کمیل آمده است: «اللهم إنی أسألک بأسمائک التی ملأت أرکان کل شیء». یعنی اسماء، هر شیء را پر میکنند و بر آن احاطه دارند. «کل شیء» شامل اعداد، اشکال و حروف نیز میشود و اینها را نیز دربرمیگیرد. پس اعداد، حروف و اشکال با آن نفوس رابطه تکوینی دارند و میان آنها تناسب خاصی برقرار است.