- مراتب توحید: افعالی، صفاتی و ذاتی:
بحث دربارهٔ مراتب توحید، یعنی توحید افعالی، توحید صفاتی و توحید ذاتی است. لازم است به جنبهٔ وجودی اشیاء توجه داشته باشیم و با نگاه وجودی به آنها بنگریم؛ یعنی جنبهٔ حقانی اشیاء را ببینیم. مقصود آن است که در هر شیء، وجود را مشاهده کنیم؛ در افعال، وجود و ذات حق را ببینیم و در صفات نیز به ذات وجود توجه داشته باشیم. بنابراین، در هر فعل و هر صفتی باید به ذات حق نظر کرد و آن را دید.
- منشأ آثار اشیاء:
در آب، اثر را نباید از ذات آب دانست، بلکه باید آن را از وجود دانست. شوری را نیز نباید از ذات نمک دید، بلکه باید آن را به وجود نسبت داد، نه به ذات نمک. اشیاء در تأثیرگذاری استقلال ندارند و مؤثر حقیقی خودِ حق است: «لا مؤثر فی الوجود إلا الله»
پس نمک از آن جهت که نمک است اثر ندارد؛ یعنی از جنبهٔ ماهیت نمک، تأثیر مستقل پدید نمیآید. آب نیز از آن جهت که آب است، یعنی از جهت ماهیتش، تأثیر مستقل ندارد؛ بلکه از جنبهٔ وجودی خود اثر میگذارد، و وجود نیز خودِ حق است.
وجود هر شیء، وجود خودِ حق است. دو وجود در کنار یکدیگر نداریم. در یک شیء، وجود حق و وجودی جداگانه برای خود شیء وجود ندارد؛ بلکه یک وجود بیش نیست. حق در هر ماهیتی تجلی کرده و با هر ماهیتی همراه شده است. بنابراین، وجود مساوی با حق است. در همهجا یک وجود بیش نیست؛ همهجا وجود است و همهجا همان یک وجود است. پس وجود با حق مساوی است و چون وجود در همهجا حضور دارد، آثار وجود نیز در همهجا حضور دارند.
- حرارت، خنکی و شوری در پرتو وجود:
حرارت، ذاتی آتش نیست؛ بلکه حرارت از ذاتیات وجود است. آتش از آن جهت که آتش است حرارت ندارد و سوزاننده نیست. سوزاندن، ذاتی آتش نیست؛ بلکه آتش از جنبهٔ وجودی خود، یعنی از آن جهت که مظهر حق است، اثر حرارت دارد. پس وجود با حق مساوی است و هرجا وجود باشد، حق حضور دارد. در نتیجه، حرارت آتش از حق است و خنکی آب نیز از حق است. اثر در هر شیء مربوط به جنبهٔ وجودی آن شیء است و جنبهٔ وجودی هر شیء، خودِ حق است. بنابراین، حرارت آتش از وجود آن است، نه از ماهیت آتش. نسبت دادن اثر به ذات اشیاء، بهمعنای استقلال قائل شدن برای مخلوقات است. آب در خنک کردن استقلال ندارد و آتش در سوزاندن استقلال ندارد. تأثیر از آنِ وجود است و وجود نیز خودِ حق است.
- توحید افعالی:
این معنا همان توحید افعالی است. فاعلیت هر شیء از حق است و تأثیر هر شیء نیز از حق است. هر فعلی را از خدا دیدن، توحید افعالی است. همچنین، هر تأثیری را در هر مظهری از وجود، یعنی در مظهر حق، دیدن، توحید افعالی است. دو وجود در کنار یکدیگر معنا ندارد؛ مانند اینکه وجود آب در کنار وجود حق، یا وجود آتش در کنار وجود حق، بهصورت دو وجود مستقل تصور شود. وجود یکی است. پس وجود در هر شیء، همان یک وجود است و آن وجود خودِ حق است. از اینرو، اثر در هر شیء از حق است. هر شیء از جنبهٔ وجودی خود، مظهر حق است؛ زیرا جنبهٔ وجودی آن همان حق است که در آن تجلی کرده است. هرجا حق خود را با مظهری و ماهیتی جلوه دهد و تجلی کند، آن مظهر ممکن است آب یا آتش باشد.
وجود در هر ماهیتی اثر خود را ظاهر و آشکار میکند. اثر در هر شیء از ذاتیات وجود است. حرارت ذاتی آتش نیست، خنکی ذاتی آب نیست و شوری ذاتی نمک نیست؛ زیرا همهٔ اینها ماهیتاند. بنابراین، این تأثیرات ذاتی ماهیت اشیاء نیستند؛ بلکه وجود اطلاقی با سریان خود در هر شیء، تأثیر را در آن شیء ایجاد میکند.
با سریان وجود در هر شیء و با سریان وجود اطلاقی در آن، ماهیت ظاهر میشود. آن وجود اطلاقی در ماهیات بهصورت وجود مقید ظاهر میشود. پس فعل و اثر را باید به جنبهٔ وجودی اشیاء نسبت داد، نه به خود مظهر. در هر مظهر باید حق را دید و آن را جلوهٔ فعلی حق دانست. جلوهٔ هر شیء، یعنی تأثیر، فعل و فاعلیت در آن شیء، از خود حق است که در آن شیء ظهور کرده است. بنابراین، هر شیء دو جنبه دارد: جنبهٔ تعین و جنبهٔ وجودی. جنبهٔ تعینِ شیء فاعلیت و تأثیرگذاری ندارد، اما جنبهٔ وجودی آن فاعلیت و تأثیرگذاری دارد.
- کمالات و تفاوت مظاهر:
تمام کمالات باید به خدای واحد نسبت داده شوند. اختلافی که در کثرات و مظاهر دیده میشود، در مقام فعل و ظهور است، نه در ذات آنها. برای نمونه، بینایی از نفس تنزل میکند و در چشم تعین پیدا میکند. شنوایی نیز از نفس تنزل میکند و در گوش تعین مییابد. در مقام نزول، بینایی و شنوایی با یکدیگر متفاوتاند. همانگونه که چشم و گوش با یکدیگر تفاوت دارند، بینایی و شنوایی نیز در موطن ظهور خود با یکدیگر متفاوتاند. بنابراین، هم تعدد فعل وجود دارد و هم تعدد عضو؛ اما در خودِ نفس، بینایی عین شنوایی است و شنوایی عین بینایی است. بینایی و شنوایی خودِ نفساند و همگی یک حقیقت دارند.
در نفس، تعینی جداگانه برای بینایی، شنوایی، گوش و چشم وجود ندارد. نفس ناطقه یک حقیقت است. تفاوتها از جهت مظهر پدید میآیند. چشم به بینایی تعین میدهد، گوش به شنوایی تعین میدهد، دست به لامسه تعین میدهد، زبان به ذائقه تعین میدهد و دماغ به شامه تعین میدهد. اینها تعینبخشاند؛ وگرنه اصل نفس یک حقیقت واحد است که اوصاف بینایی، شنوایی، بویایی و دیگر اوصاف را داراست. در ذات نفس، تعینات برداشته میشوند و این اوصاف بهصورت متکثر دیده نمیشوند. وقتی به ذات نفس نگاه میکنیم، نفس را حقیقتی مجرد و زنده میبینیم که بینا، شنوا، گویا، متخیل، متعقل، متوهم و ذائق است. در مقام احدیت نیز تعدد مظاهر، تعدد افعال و تعدد اوصاف برچیده میشود.
- توحید صفاتی:
هنگامی که به ذات حق نظر میشود، ذات حق را سمیع، بصیر، حکیم، خبیر، رازق، خالق و مانند آن میبینیم. اگر تمام این تعینات برداشته شوند، تنها یک وجود باقی میماند و آن وجود، حق است. پس وجود با حق مساوی است و تمام اوصاف و صفات به همان ذات واحد بازمیگردند. اوصاف در مقام ظهور، متغایرند و منشأ این تغایر، تعین مظاهر است. مظاهر سبب میشوند که تکثر و تعدد صفاتی و غیریت صفات نسبت به یکدیگر پدید آید. به همین دلیل، خالقیت غیر از رازقیت دیده میشود، رازقیت غیر از سمیع بودن دیده میشود و سمیع بودن غیر از علیم بودن دیده میشود. اما هنگامی که به ذات حق رجوع میشود، این تعینات اسمائی دیده نمیشوند؛ بلکه ذاتی مشاهده میشود که بینا، شنوا، گویا و دارای دیگر کمالات است. بنابراین، تمام اوصاف و افعال به ذات واحد بازمیگردند. اوصاف در مقام ظهور متغایرند و افعال نیز متغایرند، اما متغایر ندیدن اوصاف، توحید صفاتی است.
تمام صفات کمالی از حق است و همهٔ کمالات و اوصاف به حق بازمیگردند. این همان توحید صفاتی و فنای صفاتی است. اگر انسان اوصاف کمالی هر شیء را از حق ببیند، به توحید صفاتی رسیده است؛ یعنی همهٔ اوصاف را بازگشتیافته به ذات واحد حق بداند.
اگر انسان به حالتی برسد که کمالات هر شیء را از حق ببیند، این حالت، حالت فنا و توحید فنایی است. همچنین، اگر تمام افعال اشیاء را از حق ببیند و آنها را به ذات مستقل اشیاء نسبت ندهد، به فنای افعالی رسیده است؛ یعنی فاعلیت و تأثیرگذاری را از خود حق میداند که در این مظاهر ظهور یافته است.
- فنای افعالی و فنای ذاتی:
افعال در مقام فعل متغایرند؛ اما اگر افعال متغایر دیده نشوند، انسان به مقام فنا رسیده است. در این مقام، همهٔ افعال از ذات واحد دیده میشوند؛ یعنی همهٔ افعال، فعل واحد دیده میشوند و فعل واحد نیز از ذات واحد دیده میشود. اگر تمام افعال، فعل واحد دیده شوند، فنای افعالی حاصل شده است. اگر تمام ذوات، ذات واحد دیده شوند، فنای ذاتی حاصل شده است. اگر تمام صفات، صفت واحد دیده شوند، توحید صفاتی حاصل شده است؛ یعنی انسان خودِ حق را مشاهده کرده است. اگر تمام افعال، فعل واحد دیده شوند، آن فعل واحد فعل خودِ حق است و این فنای افعالی است. اگر تمام ذوات، ذات واحد دیده شوند، آن ذات واحد ذات خودِ حق است و این فنای ذاتی است.
همانطور که بدون صفات، افعال وجود نخواهند داشت، بدون ذات نیز صفات وجود نخواهند داشت. پس اگر ذات نباشد، نه صفات وجود دارند و نه افعال. همانگونه که اگر نفس انسان نباشد، بینایی و شنوایی وجود ندارند و چشم و گوش نیز وجود نخواهند داشت.
آن ذات واحد اطلاقی در هر مظهری تجلی فعلی و تجلی صفاتی دارد. تجلی فعلی آن، افعالی است که در مظاهر ظاهر میشوند و تجلی صفاتی آن، احوال و اوصاف صفاتی است که در مخلوقات ظهور دارند.
آن ذات، وجود یگانهٔ حق است و مظاهر، ماهیاتاند. دیدن وجود در ماهیت هر شیء، یعنی اگر هر شیء بدون ماهیت و تعیناتش دیده شود و تنها وجود در آن مشاهده گردد، آن وجود حق است. این نگاه، نگاه فنای ذاتی است.
- نفی استقلال، نه نفی مظاهر:
توحید افعالی، فاعلیت مظاهر را بهطور کامل نفی نمیکند و فعل مظاهر را نیز نفی نمیکند؛ بلکه استقلال آنها را نفی میکند. در حقیقت، بیان میکند که تمام افعال، فعل الهیاند که در این مظاهر ظهور یافتهاند. تمام صفات نیز صفات الهیاند؛ این صفات از آنِ مظهر بهصورت مستقل نیستند، بلکه در آن مظهر ظاهر شدهاند. اعتقاد به مؤثر واحد، فاعل واحد و مؤثر مستقل که خداوند است، همان توحید افعالی است. اشیاء مظاهر فاعلیت حقاند، مظاهر صفات حقاند و مظاهر ذات حقاند.
ذکر «لا حول و لا قوه إلا بالله» بیانگر توحید افعالی است. ذکر «لا إله إلا الله» بیانگر توحید صفاتی و توحید ذاتی است. فنای ذاتی، فنای صفاتی و فنای افعالی در این اذکار نمایان هستند.