- تبیین اسماء الهی بهعنوان تعینات حق:
عنوان بحث، «کثرت اسماء و اعیان ثابته» است. این موضوع از تخصصیترین مباحث عرفان نظری به شمار میآید و در ذیل آن، بحث اسماء، صفات و اعیان ثابته مطرح میشود. در این نگاه، حضرت حق به واسطه اسماء الهی، تعین و تشخص پیدا میکند. اسماء الهی، تعینات وجودی حقاند؛ یعنی نحوههای وجود حق و تشخیصهای او محسوب میشوند. هر اسم، یک نحوه وجود است؛ مانند نحوهای از علم، نحوهای از قدرت، نحوهای از اراده و مانند آن.
از این جهت، هر اسم از اسماء الهی، یک تعین از تعینات حق است. حق تعالی به اسماء و صفات خویش متعین میشود، به این معنا که هر صفت، حضرت حق را در مرتبه وحدت متعین میسازد. از هر صفت، نسبتی وجودی بر حضرت حق مترتب است. همه صفات الهی نسبتهایی دارند که با حق برقرار میشود، اما این نسبتها از سنخ نسبتِ تجلی صرف نیست، بلکه اسماء و صفات، تعلقات وجودی حقاند. حق به اسماء تعلق میگیرد و اسماء، نسبتهای وجودی و شئون حضرت حق به شمار میآیند.
- صفات الهی بهعنوان احوال و شئون ذات:
حق مطلق، به صفات خویش که شئون او هستند تعلق دارد. از این رو، تعلق حق مطلق به هر شأن، در واقع همان پیدایش و ظهور صفات است. صفات در حقیقت توجهات حق، تعلقات حق، و نسبتهای وجودی او هستند. هر صفت، یک حال وجودی است و صفات، کثرتهای احوال حق به شمار میآیند. این کثرت، از جنس احوال است، نه از جنس امری بیرون از ذات. خداوند همه این احوال را در ذات خویش احصا میکند؛ یعنی هر صفتی را بهعنوان یک حال وجودی، بهصورت حضوری در خود مییابد.
احوال ذات، در درون ذات، به نحو حضوری احساس و وجدان میشوند. حق تعالی با احساس هر صفت در خود، احساس چندگانگی نمیکند، زیرا هر صفت، عینیت با ذات حق دارد. هر صفت، حقیقتی است که عین ذات است. در واقع، یک حقیقت است که به بینهایت صفت عینیت پیدا میکند. حضرت حق، بینهایت احوال وجودی دارد، اما این احوال وجودی، او را کثیر نمیکنند. ذات الهی تمام صفات کمالی را بهطور حضوری داراست و حضور اطلاقی دارد؛ یعنی ذات در صفات خود سریان دارد و خود را همان صفات میبیند و وجدان میکند.
- تمایز کثرت حالی و کثرت مفهومی:
کثرت احوال ذات، ذات را کثیر نمیکند، زیرا این احوال با ذات عینیت دارند. در عین حال، در ساحت مفهومی نیز کثرت وجود دارد؛ یعنی هر صفتی از حیث مفهوم و معنا، غیر از صفت دیگر است. مفهوم علم غیر از مفهوم قدرت است و مفهوم قدرت غیر از اراده. اما این کثرت مفهومی، ذات را متکثر نمیسازد، زیرا این مفاهیم در ذهن ما هستند، نه در ذات الهی. بنابراین، کثرت مفهومیِ صفات، هیچگاه به کثرت حقیقی در ذات منتهی نمیشود.
همین تحلیل درباره کثرت مفهومیِ اعیان ثابته نیز صادق است. مفهوم هر عین ثابتی، غیر از مفهوم عین ثابته دیگر است، اما این کثرت علمی و مفهومی، عین وحدت اسمائی است. اعیان ثابته عین صفاتاند، عین اسماءند و با اسماء حق وحدت و عینیت دارند. اعیان ثابته، عین ذات حقاند. لوازم ذات، حکم اسماء را دارند و لوازم اسماء نیز حکم اعیان ثابته را دارند. همانگونه که اسماء عین ذاتاند، لوازم اسماء که همان اعیان ثابتهاند نیز عین ذات حقاند. بنابراین، دوگانگی واقعی میان ذات و اعیان ثابته وجود ندارد.
- نسبت اعیان ثابته با اسماء و صفات:
در خود ذات حق، اعیان به صورت کثرتِ معانی وجود ندارند؛ هرچند این معانی مجردند، اما جایگاه آنها در ذهن ماست. مفاهیم اعیان ثابته و مفاهیم صفات الهی، کثرت مفهومی دارند و این کثرت به اعتبار ذهن ماست. در ذات الهی، جز احوال وجودی چیزی نیست. از این رو، هرگونه تعدد و کثرت مفهومی، به ساحت ذهن بازمیگردد، نه به ذات حق.
اعیان ثابته از آن جهت که هر کدام هویت علمی الهی خاصی دارند، دارای تقاضا، اقتضا، قابلیت و استعداد ویژهاند. این استعدادها سبب میشود که صفات الهی را به سوی خود جذب کنند. این جذبه، جذبه قابلی است که از جانب اعیان ثابته تحقق مییابد. در نتیجه، اعیان ثابته مظاهر صفات حق میشوند و هر عین ثابتی در حقیقت نوعی کثرت به صفات الهی میدهد؛ نه به این معنا که صفات را متکثر و متعدد میکند، بلکه از آن جهت که مظاهر گوناگون برای ظهور آن صفات فراهم میسازد.
- علم تفصیلی و علم فعلی الهی در ایجاد عالم:
علم تفصیلی الهی، ملاک ایجاد عالم و ملاک ربوبیت است. علم فعلی الهی، یعنی علم تفصیلی فعلی خداوند، اساس انشاء و تدبیر عالم است. توجه ذات حق به کثرت اعیان ثابته، بر اساس همین علم فعلی صورت میگیرد. ذات الهی یک حقیقت واحد است و یک توجه به عالم دارد. این توجه حق به عالم، همان علم فعلی الهی است که واحد است، اما متعلق آن کثیر است.
به این معنا، علم حق به عالم، با یک توجه کلی، به همه اعیان ثابته تعلق دارد. این توجه، در عین کلی بودن، شامل جزئیات نیز هست. علم فعلی حق به کلیات اعیان ثابته، عین علم به جزئیات آنهاست. بنابراین، کثرت معلوم، موجب کثرت علم نمیشود؛ بلکه این کثرت از ناحیه معلوم است، نه از ناحیه علم. علم حق واحد است، اما معلوم او متکثر است.
- قابلیت و طلب اعیان ثابته برای ظهور صفات:
اعیان ثابته هر یک به اعتبار هویت علمی خویش، دارای تقاضا، اقتضا، قابلیت و استعداد خاصاند. همین قابلیتها سبب میشود که در پی فعلیت یافتن باشند. این فعلیت را تنها صفات الهی میتوانند محقق سازند. از اینرو، اعیان از حضرت حق طلب صفات دارند؛ یعنی ظهور و فعلیت خود را در پرتو صفات الهی میجویند.
از طرف دیگر، چون اعیان ثابته مظاهر صفات حقاند و هر عین ثابته بهگونهای کثرتی در صفات الهی پدید میآورد، حق تعالی نیز از مجرای صفات و اعیان ثابته به عالم نظر و توجه میکند. حضرت حق صفاتی دارد که باید در مقامی مستقر شوند و این استقرار در مظاهری صورت میگیرد که همان اعیان ثابتهاند. بنابراین، در علم الهی، برای صفات، مظاهری تعبیه و تعیین میشود؛ مظاهری که مطابق با شأن هر صفت و متناسب با آن باشند.
- اعیان ثابته بهمثابه برنامه تدبیر عالم:
اعیان ثابته، بهعنوان برنامه تدبیر عالم، در علم و اراده حق نظم و سامان یافتهاند. اقتضای هر صفت، عین ثابتهای است و اقتضای هر عین ثابته، صفتی از صفات الهی است. در این میان، نوعی طلب متقابل وجود دارد: طلب مظهر از اسماء الهی و طلبی نیز از سوی اعیان ثابته نسبت به اسماء. این طلب، از آنروست که اعیان ثابته دارای قابلیتاند و در پی آناند که قابلیتهایشان به فعلیت برسد.
این قابلیت تنها با صفات الهی به فعلیت میرسد. پس اعیان، از حضرت حق طلب صفات دارند و در عین حال، حق نیز از مجرای اعیان ثابته و صفات خویش، توجه و تدبیر خود را به عالم جاری میسازد. بدین ترتیب، اعیان ثابته در حقیقت مجاری ظهور صفات الهی و مظاهر آنها هستند و نظم عالم بر اساس همین نسبت میان اسماء، صفات، اعیان ثابته و علم الهی شکل میگیرد.