آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

ولایت تکوینی

  • سنن الهی و تجلیات اسما در نظام آفرینش:

بر اساس آیه شریفه «وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا»، سنن پروردگار تبدیل‌ناپذیرند. عالم تجلی ذات حق و جلوه‌گاه ظهور او در مراتب جلالی و جمالی است. اسمای حسنای الهی، مدبرات عالم وجودند و تجلیات ذات باری‌تعالی همان سنن او به شمار می‌آیند. از آنجا که سنن منطبق بر اسما و اسما منطبق بر ذات اقدس الهی هستند و ذات حق امری ثابت و تغییرناپذیر است، اسما و سنن مبتنی بر آن نیز همواره ثابت و استوار خواهند بود.

  • نظام احسن و مظهر اسم مصوّر:

عالم هستی بر شاکله حق بنا شده است؛ چنان‌که «کُلٌّ یَعمَلُ عَلی شاکِلَتِه». نظام عینی عالم بر نظام علمی پروردگار منطبق است و چون علم الهی در غایت کمال قرار دارد، نظام آفرینش نیز در ساختاری احسن شکل گرفته است. ساختار وجودی هر موجودی دارای طرحی ثابت و متقن است: «وَصَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ». هر پدیده‌ای مظهر اسم شریف «مصوّر» است؛ خداوند متعال صورت‌گری جمادات را بی‌واسطه رقم می‌زند و در مراتب نباتی، حیوانی و انسانی این امر را از مجرای قوای طبیعی، نفوس و ملائکه به انجام می‌رساند: «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحَامِ کَیْفَ یَشَاءُ». قوه مصوره در گیاهان و سایر مراتب، مسخر و تحت تدبیر ملکوت حق است و نطفه آدمی نیز به تدبیر فرشتگان الهی صورت می‌پذیرد.

  • تفاوت مصنوعات بشری و تکوین و سنت تبدیل سیئات به حسنات:

مصنوعات بشری همواره دستخوش تغییر و تبدل می‌شوند، اما نظام تکوین به سبب اتکا بر علم کامل و لایتغیر الهی از ثبات برخوردار است. در ساختار سنن الهی، حتی تبدیل سیئات به حسنات («یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ») نیز ضابطه‌مند و وابسته به تغییر در شاکله، باطن، اخلاق و کردار انسان است؛ همان‌گونه که در قرآن کریم تصریح شده است: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ». بنابراین، تغییر سرنوشت هر جامعه و فردی، خود بخشی از سنت لایتغیر الهی است.

  • تمایز نظام تکوین و نظام تشریع:

تجلیات الهی همواره متناسب با قابلیت و ظرفیت قابل رخ می‌دهد. در نظام تشریع، سنن و اراده الهی به تناسب اختیار، اراده و خواست انسان جریان می‌یابد؛ حال آنکه در نظام تکوین، تمام مراتب هستی تابع اراده و تقدیر تکوینی ذات باری‌تعالی هستند. آیه شریفه «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحَامِ» ناظر به ساحت تکوین است؛ بدین معنا که امور تکوینی مستقیماً و بالاصاله تحت ربوبیت و اراده انحصاری حق صورت می‌پذیرند.

  • ربوبیت، علم پیشین الهی و وجود ظلی جهان:

آیه شریفه «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» بیانگر ربوبیت و تدبیر تام خداوند است. صورت‌گری پدیده‌ها شأنی از شئون ربوبیت الهی است که بر علم تفصیلی و حضوری پیش از ایجاد و کثرت مبتنی است. خداوند متعال نسبت به تک‌تک موجودات و تفاصیل آن‌ها پیش از پیدایش، علم حضوری و نامحدود دارد و جهان بر پایه همین علم قضا و قدر یافته و سنن الهی از آن سرچشمه می‌گیرند.

عالم امکان، وجودی ظلی و سایه‌گون دارد و جلوه حق به شمار می‌آید. این حقیقت را می‌توان در ساختار قوای وجودی انسان مشاهده کرد؛ تمامی قوای انسانی تجلیات نفس ناطقه‌اند و هیچ‌یک از خود استقلالی ندارند، بلکه عین ربط و تعلق به نفس هستند. این نفس است که در چشم می‌بیند و در گوش می‌شنود. به همین سان، وجود حقیقی منحصراً از آنِ ذات حق است و ماسوی‌الله عین ربط و تعلق به او هستند و از خود هیچ‌گونه استقراری ندارند. این معنا تصویری دقیق از حقیقت معرفت نفس و رب است.

  • حقیقت جلوه و پیوند ناگسستنی مخلوقات با حق:

جهان هستی جلوه و ظهور حق است و لازمه جلوه بودن، تبعیت محض و نداشتن استقلال در هستی است. جلوه عین پیوند و ربط به متجلی است. خداوند متعال تمام موجودات را در پیوند و اتصال با ذات خود آفریده است؛ هر پدیده‌ای مظهر و شأنی از شئون اوست و ظاهر همواره قائم به باطن خویش است. موجودات به سبب فقر ذاتی خود، پیوسته قائم به قیومیت پروردگار هستند.

  •  راه‌های سه‌گانه پیوند ملک و ملکوت توسط انسان:

انسان در مقام بندگی و عبودیت قادر است عالم ملک (ماده) را به عالم ملکوت (غیب) متصل سازد. این اتصال از سه طریق امکان‌پذیر است:

– مسیر ادراک: انسان با قوه ادراک در عوالم گوناگون سیر می‌کند. ادراک محسوسات پیوند با عالم ماده را رقم می‌زند؛ فهم معانی ملکوتی با قوه خیال، اتصال به عالم مثال را محقق می‌سازد؛ و تعقل امور مجرد، پیوند با جبروت و عالم عقل را برقرار می‌دارد. بدین ترتیب، ادراک پلی میان ملک و ملکوت است.

– مسیر حرکت جوهری: حرکت جوهری امتداد ارتباط عالم ماده با ساحت قدس الهی است. جوهر مادی در بستر استکمال و با گذر از مراتب وجودی، با مفارقات مثالی، عقلی و در نهایت با مبدأ هستی مرتبط می‌شود.

– مسیر شریعت و عبودیت: با تمسک به احکام شریعت و نیل به باطن اعمال، انسان با عوالم مجرد پیوند می‌یابد. اعمال عبادی هیئات و ملکاتی راسخ در نفس پدید می‌آورند که حقیقت آن‌ها اتصال با عالم مثال، عقل و بارگاه الهی است. در هنگام عبودیت حقیقی، تجلی و عنایت خاص حق بر بنده آشکار می‌گردد.

  • تکوین فضایل نفسانی و حضور غیب در انسان:

پیدایش هر فضیلت اخلاقی و ملکه روحی در نفس، به منزله نیل به یک حیات معنوی و غیبی و مظهر اسم شریف «حَیّ» شدن است. هرگاه انسان صفت کمالی و حسنه‌ای را در ساختار وجودی خود ایجاد کند، در حقیقت ساحت غیب را در جان خود متجلی ساخته است. از این رو، اکتساب فضایل، تجسد غیب در باطن انسان است.

  • حدوث قوای نفس و اتکای تام به قیومیت الهی:

تمامی قوای انسان دارای وجودی ظلی و نامستقل بوده و صرفاً به فیض قیومیت حق استوارند. قوه مصوره در آدمی تحت تدبیر و تسخیر نفس و با مدد ملکوت عمل کرده و نطفه را سامان می‌دهد. تعلق نفس ناطقه به کالبد مادی در جنین پس از طی مراحلی حاصل می‌شود و با این تعلق، قوای ناطقه و مصوره بسط می‌یابند. نفس ناطقه در بدو پیدایش، حدوث زمانی و تعلقی مادی دارد؛ از این رو تمامی قوا و افعال انسان حادث، مادی‌المنشأ و فاقد استقلال ذاتی بوده و بقا و ثبات آن‌ها یکسره وابسته به اراده و قیومیت الهی است.

گفتارهای مشابه