آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • عدم وجود تباین و ضدیت بین موجودات عالم و خداوند

عدم وجود تباین و ضدیت بین موجودات عالم و خداوند

  • عدم تباین ذاتی در عالم هستی

موضوع محتوا بررسی عدم وجود تباین و ضدیت ذاتی در پهنه هستی است. در نظام آفرینش، میان مخلوقات با یکدیگر و نیز میان کل جهان خلقت با ساحت مقدس حق‌تعالی، هیچ‌گونه ضدیت، تناقض، تخالف یا تباین ذاتی وجود ندارد. عالم هستی ساختار و نظامی کاملاً منسجم دارد و در میان تمامی اجزا و پدیده‌های جهان، نوعی ارتباط، پیوستگی، هماهنگی و تناسب ذاتی برقرار است. همان‌گونه که عالم عینی و خارجی دارای نظمی استوار است، عالم علمی نیز از چنین نظامی برخوردار است؛ به این معنا که میان معلومات و علم حضرت حق، پیوستگی و ارتباط ناگسستنی وجود دارد و این دو نظام علمی و عینی، کاملاً بر یکدیگر منطبق هستند. هرآنچه در علم الهی مقدر گشته، در عالم خارج تحقق عینی می‌یابد و هرکجا در جهان عینی نظامی برقرار است، علم الهی بر آن حاکمیت دارد. اصولاً وجود هرگونه نظم و نظام، روشن‌ترین نشانه برای حضور علم و آگاهی است؛ چرا که همان علم، سرچشمه و منشأ پیدایش و تکوین آن نظام بوده است و از این رو، نظام عینی عالم با نظام علمی حضرت حق مطابقت کامل دارد.

  •  تطابق عالم عینی با علم الهی:

نظام علمی الهی را در اصطلاح حکمت و عرفان می‌توان با عنوان «اعیان ثابته» تعبیر کرد. عالم عینی بر پایه علم الهی بنا شده و مطابق با قوانین همان علم نیز اداره و ربوبیت می‌شود. آسمان‌ها و زمین به صورت کاملاً هماهنگ و منطبق بر یکدیگر آفریده شده‌اند. عوالم ملک و ملکوت با یکدیگر تطابق کامل دارند، به طوری که عالم ملک با عالم ملکوت و هر دوی آن‌ها با مراتب اسماء و صفات الهی هم‌نوایی دارند. این هماهنگی بی‌نظیر، همان تطابق میان علم و عین است. عالم بر اساس شاکله و هندسه حق آفریده شده است، چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَىٰ شَاکِلَتِهِ». از آنجا که جهان بر پایه شاکله حق ایجاد گردیده، هماهنگی تامی میان نظام علمی و عینی برقرار است. شاکله حق در واقع همان اسماءالله است؛ یعنی اسماء الهی، سیمای حضرت حق و مظهر تام صفات او هستند. جهان هستی به صورت و مطابق با اسماءالله آفریده شده و پروردگار نیز عالم را به واسطه همین اسماء تنظیم، هدایت و تدبیر می‌کند.

  •  هماهنگی ظاهر و باطن موجودات:

هر موجودی در عالم دارای دو جنبه ظاهر و باطن است و ظاهر هر شیء با باطن آن هماهنگی و تناسبی ذاتی دارد. به عنوان نمونه، عالم ملک انسان یعنی بدن او، کاملاً مطابق با عالم ملکوت وی یعنی روحش طراحی شده است. بدن تابع محض روح است و تحت تدبیر و مدیریت روح قرار دارد. احوال، افعال و کنش‌های انسان نیز با کمالات، ملکات و ویژگی‌های روح او تناسب دارند. بر پایه آیه شریفه «کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَىٰ شَاکِلَتِهِ»، شاکله روح در قالب بدن و رفتارهای جسمانی آشکار می‌شود. خلقیات، صفات، ملکات درونی و دانش روح، همگی در کالبد بدن و اعمال انسان جلوه‌گر می‌شوند. بنابراین، بدن بر اساس روح تنظیم گشته و میان علم و عین، یعنی میان حقیقت درونی و ظهور بیرونی، تطابق برقرار است. این قاعده در قوه خیال انسان نیز جریان دارد. قوه خیال با عالم خارج متناسب است و از حقایق آن حکایت می‌کند. انسان ابتدا طرحی را در خیال خود تصویر می‌کند و سپس همان نقش خیالی را در جهان خارج پیاده می‌سازد. برنامه‌ای که در خیال وجود دارد، در مقام عمل عینیت می‌یابد. پس اصل و فرع، دو حقیقت بیگانه و بی‌ارتباط با یکدیگر نیستند، بلکه فرع همواره با اصل خود تناسب دارد و ویژگی‌های اصل در فرع ظاهر می‌شود. به همین ترتیب، خلقیات و ملکات حق‌تعالی نیز در پهنه عالم ظهور می‌یابد. هر حقیقتی در مراتب گوناگون خود، یک حقیقت واحد است و میان این مراتب، تناسب، سنخیت و مشابهت برقرار است.

  •  اشتراک مخلوقات در حقیقت وجود:

عالم بر اساس شاکله حق آفریده شده است؛ از این رو، مخلوقات با حق‌تعالی تباین ذاتی ندارند. تمامی مخلوقات، دست‌کم از جهت اصل وجود و هستی با یکدیگر اشتراک دارند. زمانی که همه موجودات در جنبه وجود با یکدیگر مشترک باشند، تباین ذاتی میان آن‌ها بی‌معنا خواهد بود. قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ». هم آفرینش و هم فرمان‌روایی از آنِ خداست. خلق و امر هر دو بر پایه شاکله حق تحقق یافته‌اند. به همین دلیل است که ظاهر با باطن تناسب کامل دارد و میان آن‌ها سنخیت و مشابهت برقرار است. خداوند نیز جهان را بر پایه شاکله خود، یعنی اسماءالله، اداره می‌کند. ربوبیت الهی بر پایه اسماء و صفات پروردگار محقق می‌شود. پروردگار به واسطه اسماء خود، جهان و انسان را تدبیر می‌کند. میان علم الهی و جهان عینی تطابقی تام برقرار است؛ یعنی انسان و سایر موجودات، مطابق با برنامه و علم ازلی الهی تحقق یافته‌اند. خداوند پیش از خلق جهان، علمی تفصیلی به آن داشته و همان علم تفصیلی الهی در پهنه جهان عینی تحقق پیدا کرده و مبنای آفرینش و ربوبیت قرار گرفته است.

  • پیوستگی عوالم و نفی تباین:

پیوستگی و ارتباط عوالم با یکدیگر، محکم‌ترین دلیل بر نبود تباین ذاتی میان آن‌هاست. هنگامی که میان مخلوقات ارتباط، پیوستگی و اتصال برقرار باشد، محال است بتوان میان آن‌ها قائل به تباین ذاتی شد. همه موجودات بر اساس شاکله حق خلق شده‌اند و در تار و پود وجودی آن‌ها اسماءالله حضور دارد. ذات، صفات و افعال پدیده‌ها، همگی مظهر اسماء الهی هستند. این اشتراک موجودات در ذات، صفات و افعال الهی، هرگز به معنای یکی‌بودن آن‌ها با خداوند در مقام ذات نیست، اما به روشنی نشان می‌دهد که میان پدیده‌ها و حق‌تعالی، بیگانگی و تباین ذاتی وجود ندارد. هرگاه میان نظام علمی و نظام عینی تطابق برقرار باشد و همه مظاهر، شاکله اسمائی واحدی داشته باشند، میان آن‌ها ارتباط و انس شکل می‌گیرد. در نتیجه، تباین ذاتی میان مظاهر جهان هستی کاملاً منتفی خواهد بود.

  •  انس و الفت میان مخلوقات:

در میان مخلوقات جهان، انس و الفت عمیقی برقرار است؛ چرا که همه آن‌ها دارای شاکله‌ای واحد و مبدأ آفرینشی مشترک هستند. هر اندازه شاکله‌های موجودات به یکدیگر نزدیک‌تر و شبیه‌تر باشد، انس و ارتباط میان آن‌ها قوی‌تر خواهد بود. هنگامی که شاکله واحد باشد، خلقی واحد شکل می‌گیرد و بر اساس آن، ارتباط و الفت پدیدار می‌شود. مدیریت و تدبیر اموری که کاملاً متضاد و متباین با یکدیگر باشند، بسیار دشوار و ناممکن است، اما تدبیر اموری که با یکدیگر انس و الفت دارند، هموار و آسان خواهد بود. از آنجا که مخلوقات با یکدیگر پیوند و انس دارند، تدبیر و اداره آن‌ها نیز بر پایه همین هماهنگی صورت می‌گیرد. اگر همه مظاهر هستی از یک سنخ باشند و وجود همه اشیا به یک حقیقت بازگردد، تباین ذاتی در عالم معنا نخواهد داشت. وجود همه پدیده‌ها از سنخ وجود حق است؛ از این رو، وحدت سنخی وجود، زمینه ارتباط و الفت عمیق میان موجودات را فراهم می‌سازد.

  •  تجلی اسماء الهی در عالم:

پیوستگی میان مراتب مختلف موجودات در پهنه هستی، تجلی اسم شریف «رفیق» است. همچنین، ارتباط و انس موجودات با یکدیگر، مظهر تجلی اسم شریف «انیس» به شمار می‌آید. هنگامی که مراتب گوناگون یک حقیقت با یکدیگر در ارتباط باشند، در واقع انس و الفت الهی در تمام جهان سریان یافته است. همه مظاهر عالم، مرتبه‌ای از هستی حق را دارا هستند. به همین دلیل، پروردگار با هر موجودی، سنخیت و معیت وجودی دارد. هر موجود، مرتبه‌ای خاص از وجود حق را جلوه‌گر می‌سازد و به همین دلیل، حق‌تعالی با همه موجودات همراه و هم‌نشین است. یک وجود واحد با تمامی ماهیات ارتباط دارد و هر جا که نشان از وجود هست، حضور حضرت حق نیز مشهود است. سراسر جهان مظهر و محل حضور حق‌تعالی است و او با تمامی پدیده‌ها همراهی دارد. وقتی پروردگار با تمام موجودات سنخیت و همراهی وجودی داشته باشد، دیگر جایی برای تباین ذاتی در عالم باقی نمی‌ماند.

  •  تجلی حق در مخلوقات:

در عبارت شریف «الحمدلله المتجلی لخلقه بخلقه» بیان شده است که خداوند برای آفرینش خود، به واسطه خودِ آفرینش تجلی می‌کند. مقصود از این کلام این است که ذات، ساختار، تار و پود، بنیاد و تمامیت هویت اشیا، مجرا و محل ظهور اسماءالله است. خداوند در احوال، افعال، اخلاق، قوا، ادراکات، ملکات و ذات اشیا تجلی می‌یابد. بنابراین، ذات، صفات و افعال هر موجود، جلوه‌ای از جلوه‌های اسماء الهی است. این تجلی نشان می‌دهد که خداوند در مخلوقات، از طریق حقیقت و ویژگی‌های خودِ آن‌ها ظهور و بروز می‌یابد. تجلی حق در خلق، هرگز به معنای تجلی خداوند در ضد خود نیست، چرا که هر جلوه‌ای با متجلی‌عنه (آنچه تجلی کرده) سنخیت کامل دارد و ضد آن به شمار نمی‌رود. هر موجودی تنها چیزی را آشکار می‌سازد که با حقیقت و ذاتش تناسب داشته باشد. پس پروردگار محتوای ذات خود را در مظاهر جهان آشکار می‌سازد و هر موجودی به اندازه مرتبه وجودی خویش، شاکله و نشانه‌ای از حق‌تعالی را به همراه دارد. از این رو، تجلی حق در عالم بر پایه سنخیت، تناسب و هماهنگی است، نه بر اساس ضدیت و بیگانگی؛ در نتیجه، میان مخلوقات و خداوند تباین ذاتی وجود ندارد.

  •  قرب و معیت الهی:

قرآن کریم می‌فرماید: «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ». خداوند از رگ گردن به انسان نزدیک‌تر است و به هر موجودی، از خودِ آن موجود نزدیک‌تر است. اگر انسان نزد خویش حضور دارد، حضور پروردگار نسبت به او شدیدتر، کامل‌تر و بااهمیت‌تر است. این قرب، قربی معنوی، وجودی و اسمائی است. وقتی خداوند به هر پدیده‌ای این‌چنین نزدیک باشد، تباین ذاتی در عالم بی‌معنا خواهد بود. هم‌نشینی پروردگار با مخلوقات، نشان‌دهنده سنخیت، تناسب، رفاقت، انس و الفت او با آن‌هاست. این نزدیکی، نهایت ارتباط و همراهی میان حق و خلق را به تصویر می‌کشد. در آیه شریفه دیگری می‌خوانیم: «وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ». بدانید که خداوند میان انسان و قلب او حائل می‌شود. یکی از نکات اخلاقی و تفسیری این آیه آن است که در هنگام ارتکاب گناه، پروردگار حائلی ایجاد می‌کند تا فرشتگان از صفات ناپسند و خطای انسان آگاه نشوند. از سوی دیگر، این آیه نشان می‌دهد که میان نفس انسان و شأن و حقیقت او فاصله‌ای نیست، با این حال، خداوند میان انسان و نفس او حضور دارد. در حقیقت، حائل میان انسان و خویشتنِ او نیز خودِ حق‌تعالی است. بنابراین، هیچ حجابی میان انسان و پروردگار وجود ندارد؛ چرا که خداوند در بالاترین مرتبه حضور برای انسان قرار دارد. این نهایت حضور و قرب بی‌واسطه الهی، خود محکم‌ترین گواه است بر اینکه در نظام هستی، میان موجودات و حق‌تعالی هیچ‌گونه تباین و ضدیت ذاتی وجود ندارد.

گفتارهای مشابه