- طرح بحث و تعریف قاعده:
عنوان ، شرح قاعده «کل شیء یرجع الی اصله» است؛ یعنی هر چیزی به اصل خودش بازمیگردد. در اینجا بحث بر سر «اصل» و «فرع» و رابطه میان اصل و فرع است. این قاعده هم در تکوینیات و هم در تشریعیات جاری و ساری است. بقای هر شیء و بقای هر فرعی بهخاطر اتصال به اصل خودش است. هر شیئی اصل و فرعی دارد که فرع از اصل ریشه گرفته و به اصل خودش نیز بازمیگردد.
عوالم هستی فرع بر حق و تجلیات حضرت حق هستند. نسبت حضرت حق به عالم، نسبت اصل و فرع است و عوالم بهواسطه اتصالی که به حضرت حق دارند، باقی و پایدارند.
- تمثیل درخت و اعضای اصلی در موجودات:
همانطور که شاخهها، برگها، میوهها و تنه درخت اگر به ریشه متصل نباشند، بقای آنها از بین میرود و حیاتشان سلب میشود، اتصال به ریشه است که باعث استمرار حیات و بقای آنها میگردد. عالم هستی نیز به سبب اتصال به حق بقا دارد؛ بنابراین هر فرعی بهخاطر اتصال به اصل خود باقی است.
در بدن هر مخلوقی، عضو اصلی اولین عضوی است که ساخته میشود و تکوین مییابد. در انسان و حیوان، قلب و مغز از اعضای اصلی هستند که زودتر از تمام اجزای بدن شکل میگیرند و ساخته میشوند؛ پس خلقت آنها مقدمتر است؛ یعنی خلقت اصل بر فرع تقدم دارد.
در گیاهان نیز ریشه بهمنزله قلب و مغز است؛ ریشه درخت زودتر از سایر اجزای درخت جوانه میزند و رشد میکند. این یک قاعده کلی است که همواره اجزای اصلی در پیدایش و حیات، تقدم دارند و حیاتشان زودتر آغاز میشود.
- تقدم وجودی عوالم و مراتب اسما:
در عالم هستی نیز عوالم اصلیتر بر عوالم بعدی تقدم وجودی دارند؛ نظیر عالم عقل که بر عالم مثال تقدم دارد، عالم مثال که بر عالم ماده تقدم دارد، و خداوند متعال که بر عالم عقل و همه عوالم تقدم دارد.
در بحث اسما و صفات الهی نیز اسمای ذاتی بر اسمای وصفی، و اسمای وصفی بر اسمای فعلی تقدم دارند. فرع همواره نسبت به اصل تأخر دارد و چون اتصال وجودی به اصل دارد، بقا و حیات مییابد.
بر این اساس، قلب و مغز و ریشه، مظهر اسمای ذاتیهاند. اجزای یک گیاه یا درخت دو دستهاند: اجزای اصلی و اجزای فرعی. اجزای فرعی مظهر اسمای فعلیه و وصفیهاند و اجزای اصلی مظهر اسمای ذاتیهاند. در انسان و حیوان نیز قلب و مغز مظهر اسمای ذاتیه، و سایر اندامهای جزئی مظهر اسمای فعلیه و وصفیهاند. به همین سبب است که میگویند قلب در انسان و حیوان مظهر اسم «حی» و صفت حیات از اسمای ذاتیه است؛ چراکه حیات به قلب وابسته است.
- سنخیت و تناسب میان اصل و فرع:
نکته بعدی این است که میان فروع و اصول، سنخیت و تناسب برقرار است و به همین دلیل فرع به اصل خود بازمیگردد. هر فرعی از اصلِ متناسب با خود ریشه گرفته است، نه از هر اصلی؛ بنابراین به اصل متناسب با خود نیز رجوع میکند.
در یک درخت، برگها و میوهها قائم به شاخهاند و به آن اتصال دارند؛ شاخه به تنه متصل است و تنه به ریشه متصل میباشد. میان میوه و برگ با شاخه، میان شاخه با تنه، و میان تنه با ریشه سنخیت و تناسب حاکم است. سرچشمه تمام اینها ریشه است که منبع و مبدأ وجودی و حیاتی گیاه محسوب میشود.
ریشه بهمنزله «باطن» و ساقه و شاخهها بهمنزله «ظاهر» هستند و هر ظاهری از باطن ریشه میگیرد؛ فیض همواره از باطن به ظاهر و از اصل به فرع جریان مییابد. بنابراین فرع، دائم، تابع و محکوم اصل خود است و به بقای اصلش باقی میماند. انسان و عالم نیز تابع و محکوم احکام حق و باقی به بقای حضرت حق هستند.
- وحدت اتصالی و جریان فیض:
یک وحدت اتصالی یکپارچه میان ریشه، تنه، شاخه، برگ و میوه حکمفرما است. در کل عالم نیز یک وحدت اتصالی یکپارچه میان حق و خلق وجود دارد. اگر این اتصال نباشد، دریافت فیضی صورت نمیگیرد و بقای فرع از میان میرود. بقا، قائم به اتصال است و وحدت نیز بر مدار اتصال تحقق مییابد. چنانچه میان اعضای بدن اتصال نباشد، یکپارچگی و بدن واحد معنا نخواهد داشت.
در کل عالم هستی دو نحو اتصال وجود دارد:
– اتصال مظاهر در یک مرتبه؛ اتصال عرضی
تمام اجزای عالم ماده با یکدیگر پیوند و اتصال وجودی دارند که سبب میشود کل عالم ماده یک جهان واحد باشد؛ تمام موجودات عالم مثال با هم متصلاند و یک عالم را تشکیل میدهند؛ و تمام موجودات عالم عقل نیز با یکدیگر پیوند وجودی دارند.
– اتصال مراتب؛ اتصال طولی
میان مراتب گوناگون عالم، یعنی عالم ماده، عالم مثال، عالم عقل و حضرت حق، پیوند و اتصال طولی وجود دارد. هر شیء دارای مرتبه مادی، مرتبه مثالی، مرتبه عقلی و مرتبه الهی است و میان این مراتب، اتصال وجودی حاکم است که یک شبکه بههمپیوسته را شکل میدهد.
- وحدت وجود و پیوند ظاهر و مظهر:
اتصال طولی مراتب باعث یکپارچگی جهان و انتقال فیض از مرتبه عالی به دانی، و در نتیجه تداوم حیات و بقای جهان میگردد. اگر اتصال مخلوق و خالق قطع شود، فیضی دریافت نخواهد شد. بنابراین ما با حقیقت «وحدت وجود» روبهرو هستیم؛ یعنی یک حقیقت واحد در عالم است که تمام موجودات تجلیات آن هستند. موجودات هم در یک مرتبه اشتراک و پیوند وجودی دارند و هم در قوس صعود و نزول با مراتب بالاتر خود، یعنی مثالی، عقلی و الهی، بر اساس قاعده اتصال فرع به اصل در ارتباطاند.
مراتب سهگانه، مراتب یک حقیقت واحد هستند؛ جهان واحد اتصالی ذاتی با حق دارد و از این طریق به رابطه «ظاهر و مظهر» پیوند میخورد. یک ذات نامتناهی با بینهایت تجلی در ارتباط است و شبکهای وجودی شکل میگیرد که در آن، «وحدت در کثرات» ساری است و «کثرات به وحدت» قائم هستند. کل عالم، فرعی قائم به ذات الهی است.
- جمعبندی قاعده:
شرح قاعده «کل شیء یرجع الی اصله» در این معنا خلاصه میشود که هر شیئی دارای اصلی است؛ اصل شیء بهمنزله قلب و روح شیء است و فرع شیء تابع آن، قائم به آن، محکوم به احکام آن و باقی به بقای آن است و در نهایت به آن رجوع میکند.